سينمای ما - گفت‌وگوي نيما حسني‌نسب و فاطمه معتمدآريا:«اعترافي بيش از اين ندارم»
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 - 20:27

I نظرسنجی I

بهترین فیلم جشنواره 28 را انتخاب کنید




سينماي جهان
من تسلیم شده‌ام
همه چیز با فیلمنامه آغاز می‌شود و به پایان می‌رسد
جورج كلوني این بار واقعا روانه بيمارستان شد
مریل استریپ امسال هم گزینه اصلی اسکار است
جیم شرایدن برای فیلم تازه‌اش دنیل کریگ را انتخاب کرد
سایت‌اند ساند 50 فیلمساز نامتعارف سینما را معرفی كرد
معرفی کامل فیلم «جی آی جو: ظهور کبرا» - حامد مظفری
سال‌هایِ از دست رفته (یادداشت گِئورگ ویلیامسون بر فیلم «تابستان» ترجمه پیمان جوادی)
گفتگویی با استاد ژاپنی انیمیشن جهان به بهانه نمایش فیلم تازه‌اش
قسمت‌های پنجم و ششم «اسپایدرمن» را نویسنده «زودیاک» می‌نویسد
فرار بزرگ (یادداشت برایان لوری –ورایتی- بر مجموعه تلویزیونی «فرار از زندان: فصل اول» ترجمه پیمان جوادی)
معرفی کامل «آدم‌های بامزه» - حامد مظفری


استشهادي براي خدا


  (36 رأي)

گارگردان :
علیرضا امینی
ماجراهای اینترنتی


  (22 رأي)

گارگردان :
حسین قناعت
تنها دوبار زندگی می‌کنیم


  (137 رأي)

گارگردان :
بهنام بهزادی
صداها


  (93 رأي)

گارگردان :
فرزاد موتمن
محاكمه در خيابان


  (322 رأي)

گارگردان :
مسعود کیمیایی
آقای هفت رنگ


  (71 رأي)

گارگردان :
شهرام شاه حسینی
نیش و زنبور


  (100 رأي)

گارگردان :
حميدرضا صلاحمند
کتاب قانون


  (350 رأي)

گارگردان :
مازیار میری
دو خواهر


  (1343 رأي)

گارگردان :
محمد بانکی



گفت‌وگوي نيما حسني‌نسب و فاطمه معتمدآريا:«اعترافي بيش از اين ندارم»
گفت‌وگوي نيما حسني‌نسب و فاطمه معتمدآريا:«اعترافي بيش از اين ندارم»


ماه‌هاي پاياني سال 1385 بود كه فاطمه معتمدآريا با بازي فوق‌العاده در سريال «زير تيغ» يك بار ديگر ثابت كرد چه بازيگر درجه‌يكي است و چه طيف متنوعي از نقش‌ها و احساس‌ها را مي‌تواند با بيان و صورتش اجرا كند. گفت‌وگويي كه امروز در سايت مي‌بينيد، زماني انجام دادم كه خانم معتمدآريا در راي‌گيري بهترين بازيگران زن تاريخ سينماي ايران از نگاه منتقدان در كتاب سال 1383 مجله فيلم، رتبه‌ي چهارم را به دست آورد. حضور با انرژي و سرزندگي و جواب‌هاي صريحش موقع انجام مصاحبه باعث شد تا خاطره‌اش تا امروز با من بماند. اگر دوست داشتيد، شما هم مي‌توانيد در اين احساس دلنشين شريك شويد.

* اولين‌بار كِي و كجا بود كه با مفهوم «بازيگري» در زندگي آشنا شديد. موقعي كه براي بار اول فهميديد يكي دارد نقش بازي مي‌كند و ادايي در مي‌آورد.
+ اولين باري كه به نظرم رسيد كسي دارد بازي مي‌كند مال دوران كودكي است. سه يا شايد چهار سالم بود كه همرام پدر و مادرم در ساختمان پلاسكو نمايش خيمه‌شب بازي ديدم و مادرم برايم توضيح داد كه اين عروسك اسمش مبارك است و اين آقا فلاني است و... آن موقع نمي‌دانستم يكي آن پشت نشسته و دارد اين‌ها را تكان مي‌دهد و جايشان حرف مي‌زند. اولين خاطره‌ام از بازيگري و تماشاي شكلي از نمايش به اين خيمه‌شب بازي برمي‌گردد. پدر و مادرم به عنوان بيننده به كار نمايش خيلي علاقه داشتند و من از حرف‌هاي آن‌ها درباره شكل‌هاي مختلف نمايش سنتي ايراني با اين مقوله بيش‌تر آشنا شدم. بعدها با خواهر بزرگ‌ترم همديگر را گريم مي‌كرديم و نقش بازي مي‌كرديم. اين مسير رسيد به سيزده سالگي كه با كار جدي و عملي روي صحنه تئاتر آشنا شدم.
* اين گرايش و علاقه به بازيگري از ديدن همان خيمه‌شب بازي شروع شد؟ يعني ريشه‌اش را مي‌شود در اين اتفاق كودكي جست‌وجو كرد يا اين ميل مال بعدهاست؟
+ شايد من جزو نادر آدم‌هاي خوشبختي هستم كه در كودكي با اين مقوله آشنا شدم و در نوجواني تصميم گرفتم براي همه عمر فقط بازيگر باشم. راستش تا يكي دو سال پيش هيچ‌وقت نمي‌خواستم حافظه كودكي‌ام را در بازيگري دخالت بدهم. تا پيش از اين هميشه شروع ميل و گرايش به بازيگري را در نوجواني جست‌وجو مي‌كردم؛ وقتي در آن سن و سال رفتم كلاس تئاتر و فكر كردم رسما مي‌خواهم بازيگر شوم. حتي روز و تاريخ آن را يادم هست.
* براي ثبت در تاريخ اين ساعت سعد را بگوييد.
+ تيرماه 1354. در آخرين روزهاي ماه خرداد بود كه رفتم و خواهش كردم مرا در كلاس‌هاي تئاتر راه بدهند و بعد از يك ماه با گروهي كه حدود يك سال بود داشتند با هم كار مي‌كردند همراه شدم و در نمايش‌شان بازي كردم.
* تصور و تجسمي كه از بازيگري در ذهن يك دختر سيزده چهارده ساله بود، با چيزي كه بعدها بهش رسيديد چه‌قدر فرق داشت؟
+ چهارده سالگي ما با چهارده سالگي امروز يك تفاوت عظيم داشت. يك دختر چهارده ساله آن روزها ـ به دلايل متعدد گذشته و امروز ـ پخته‌تر از الان بود. آن‌چه در ذهن من بود از جاي درستي اتفاق افتاد، يعني كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، و آن‌جا همه جور امكانات در اختيارمان بود تا ذهن خلاق‌مان باز شود. تمام دانش و ديدگاه امروز من متاثر از چيزهايي است كه در كانون ياد گرفتم و به دست آوردم.
* تاثير كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در دوره‌هايي از هنر و نمايش در ايران خيلي جدي و قابل‌بررسي است. به عنوان يكي از محصولات اين دوره شكوفاييِ تاثيرگذار و از حال و هواي آن‌جا بگوييد. كانون چه داشت كه اين تاثيرها را بعد از اين‌همه سال در ذهن و كار شما برجا گذاشته است.
+ مهم‌ترين ويژگي‌اش اين بود كه در بهترين سال‌هاي رشد و فراگيري نوجواني، بيش‌ترين امكان را در اختيارمان مي‌گذاشت. فرقي هم نمي‌كرد كه منِ نوعي از شهرستان دورافتاده‌اي به كانون آمده باشم يا از كتابخانه نياوران. نوع آموزش، امكانات و سرويس كانون براي سراسر ايران يك‌جور بود و تفكيكي بين افراد قائل نمي‌شدند. كانون هويت شخصيتي فوق‌العاده‌اي به يك نوجوان مي‌بخشيد كه بازتاب‌هايش تا ابد در آن فرد ديده مي‌شود. بچه‌اي كه شايد از طبقه‌هاي خيلي پايين جامعه بود و نان شب نداشت، در كانون شعرهاي حميد حمزه را با موسيقي و آهنگ حسين عليزاده تمرين مي‌كرد و مي‌رفت در جشن‌ها و فستيوال‌هاي مختلف بين‌المللي آن را اجرا مي‌كرد. در نتيجه ديدگاه طبقاتي ميان اين بچه‌ها از بين مي‌رفت و همه به وحدتي مي‌رسيدند و مطمئن مي‌شدند مي‌شود به جايي رسيد. حالا استعداد و ذوق فردي هر كس كمك مي‌كرد كه بازيگر شود يا فرضا موسيقي و نقاشي را ادامه بدهد.
* يكي از نكات مهم كار كانون امكان كار عملي و گروهي در زمينه‌هاي مختلف و پرهيزش از آموزش خشك تئوريك بود.
+ اصلا شيوه كانون عملي بود. هر كاري كه مي‌خواستيد شروع كنيد، از همان ابتدا به‌صورت عملي بود. يعني يك نوجوان ممكن بود به تعدلد سال‌هاي حضور در كانون فيلم ساخته باشد، تئاتر بازي كرده باشد يا كار چاپي داشته
باشد.
* چون به هرحال نوجوان دوست دارد كار انجام دهد و خيلي در قيد كيفيت نيست، اين امكان گسترده كار عملي باعث نمي‌شد از ديدن و شنيدن و يادگيري پيش از اجرا غافل بمانيد؟ مثلا خود شما در آن سال‌هاي كانون رابطه‌تان با فيلم ديدن و خواندن چه‌طور بود؟
+ خوشبختانه جهت و مسير كانون كاملا روشنفكرانه بود و كساني كه رشته‌هاي مختلف را درس مي‌دادند از دانشجويان نخبه هنر آن موقع بودند كه الان جزو استادان خوب اين رشته‌ها و بعضي‌هاشان از نوابغ تاريخ هنر معاصر ايران هستند. بخشي از كار موظف ما در كانون، ديدن بود و تئوري و عمل در كنار هم پيش مي‌رفت. نكته اين بود كه از دانشي كه به هر كس داده مي‌شد، محصول و نتيجه عملي مي‌خواستند تا آن آموزش‌ها محك بخورد و ثمر بدهد.
* شما اولين بار در زندگي با عروسك خيمه‌شب بازي نمايش‌گري را شناختيد و كار عملي نمايش را هم با كارهاي عروسكي شروع كرديد. اين‌ها را بايد به هم ربط بدهيم يا اتفاقي بوده است؟
+ گمان نمي‌كنم خيلي به هم مربوط باشد، ضمن اين‌كه اولين كار نمايشي من عروسكي نبود. شايد اگر كلاس‌هاي نمايش عروسكي در كانون وجود نداشت مسير ديگري مي‌رفتم و از جاي ديگري بازيگري را شروع مي‌كردم. اين گرايش‌ها براي من از كودكي به عنوان خميره‌اي شكل نگرفته و با حضور در كتابخانه كانون در تابستان همراه برادرم شروع شد و بعد رسيد به كلاس‌هاي نقاشي و چاپ و موسيقي و نمايش كانون.
* از بين اين همه كار، شما بازيگري و نمايش را انتخاب كرديد.
+ چون برايم جاذبه بيش‌تري داشت.
* گرايش عمده روشنفكري آن سال‌ها به تئاتر بيش‌تر بها مي‌داد و دوران رونق نمايش بود. كساني كه با گرايش‌ها و علايق جدي‌تر وارد اين عرصه مي‌شدند بيش‌تر جذب تئاتر بودند و به سينما فكر نمي‌كردند. شما هم جزو اين دسته بوديد؟
+ قطعا. اگر انقلاب نمي‌شد، من اصلا بازيگر سينما نمي‌شدم. تئاتر آن‌قدر جاذبه داشت، آن‌قدر غني بود و ديدگاه روشنفكرانه به بازيگري تئاتر نسبت به سينما به قدري جدي‌تر بود كه ابدا قابل مقايسه نبودند. آن دوران هيچ رويايي از سينما در سر نداشتم، تا وقتي كارهاي مكتب نئورئاليسم ايتاليا را ديدم. بخشي از كار ما در كانون همين فيلم ديدن بود و يكي از كارهاي موظف‌مان اين بود كه هر هفته فيلم‌هاي جمعه صبح سينما بلوار را ببينيم.
* سينما از كِي در ذهن شما جدي شد و به كار در سينما فكر كرديد؟
+ پس از انقلاب. تا قبلش سينما مقوله تكنيكي كاملا متفاوتي بود و آرزوي بازيگر سينما‌ شدن نداشتم، الا موقع ديدن آنا مانياني در فيلم‌هاي ايتاليايي. هميشه فكر مي‌كردم آن‌قدر در بازيگري تئاتر در اوج هستم كه ترجيح مي‌دهم فقط از ديدن فيلم‌ها و بازي‌هاي خوب سينمايي لذت ببرم. انقلاب كه پيش آمد، به تبع‌اش انقلاب فرهنگي رخ داد و در اين دوره سالن‌هاي تئاتر تعطيل شد. من درآن مقطع به شدت نياز داشتم تا اندوخته‌ها و آموزش‌هاي بازيگري‌ام را به نمايش بگذارم و از آن استفاده كنم. از سال 1360 درِ سالن‌هاي نمايش بسته شد و فقط امكان چندتا كار محدود عروسكي پيش آمد. فكر كردم چه راهي براي ادامه‌دادن وجود دارد؟ سينماي نوين ايران تازه داشت راه مي‌افتاد و من به اين نتيجه رسيدم كه نمي‌توانم به نمايش عروسكي و احيانا تله تئاتر اكتفا كنم. با سينما آشتي كردم و كوشيدم با آن آشنا شوم.
* شروع كارتان درسينما هم با عروسك بود؛ شهر موش‌ها اولين تجربه مقابل دوربين اما بدون ديده‌شدن.
+ ما گروهي بوديم كه در سال‌هاي اوائل دهه 1360 مرتب كار عروسكي زنده و تلويزيوني مي‌كرديم. در فاصله اين عروسك‌گرداني‌ها با چندتا از دوستان خودمان را مقابل دوربين آزمايش مي‌كرديم و از همديگر تست مي‌گرفتيم تا بدانيم اگر قرار شد كار زنده تصويري بكنيم، كدام زاويه صورت بهتر است و چه‌طور مي‌شود خوشگل يا زشت شد. در واقع در اين دوسه سال با دوربين تمرين غير رسمي مي‌كرديم.
* اولين پلاني كه در سينما بازي كرديد يادتان هست؟
+ لانگ شاتي بود در فيلم جدال آقاي سجادي. فكر كردند با لانگ‌شات شروع كنيم تا ترس‌ام از دوربين بريزد. پرسيدم خُب بعدش مي‌خواهيم چه‌كار كنيم؟ بعد رسيد به مديوم‌شات و كلوزآپ‌هايي كه مي‌خواستند بگيرند. من كاملا مي‌دانستم دارم چه‌كار مي‌كنم.
* يكي از ويژگي‌هاي بارز بازي شما اين است كه ترس و واهمه و ابايي از دوربين نداريد. همين ترس رايج خيلي وقت‌ها نقطه‌ضعف بازيگران سينماست كه جلوي دوربين دچار محدوديت و معذوريت مي‌شوند. اين بي‌توجهي به حضور دوربين را از همان لانگ‌شات جدال احساس مي‌كرديد؟
+ مسلما. دوربين براي من مشكلي ايجاد نمي‌كرد، چون رابط من بود با مخاطباني كه نمي‌ديدم و به همين دليل خيلي هم دوربين را دوست داشتم و برايش ارزش قائل بودم. هميشه فكر مي‌كردم چه‌طور رابطه و دوستي‌ام را با دوربين حفظ كنم تا دوربين هم تصوير و حس مرا راحت و درست منتقل كند.
* تجربه برخورد اول‌ با تصويرتان روي پرده چه‌طور بود؟ از تصويرتان بدتان نيامد و حس نكرديد اين كار را بگذاريد كنار؟
+ من نيامده بودم به سينما كه خودم را امتحان كنم. آمده بودم كه كار كنم و ادامه بدهم. در اولين برخورد با تصوير خودم روي پرده مرتب داشتم گريه مي‌كردم، آن هم با وجودي كه راش‌ها را صد بار ديده بودم. گريه‌ام مال اين بود كه دوست داشتم جاي خودم و با صداي خودم حرف بزنم اما اين اجازه را به من ندادند. تفكر دوبله هنوز وجود داشت و نمي‌دانستند فيلم‌هايي كه دارد ساخته مي‌شود با سينماي قبل فرق دارد.
* قبول داريد كه صداي سرصحنه به بازيگراني مثل شما كه پيشينه تئاتري داريد و تجربه صداپيشگي هم داشتيد، كمك كرد تا بازي‌تان جلوه كند و بهتر ديده شود؟
+ اين را قبول ندارم، اما به يك چيز ديگر به‌شدت معتقدم. نسلي كه بعد از انقلاب وارد سينما شد با نسل قبلي خيلي فرق داشت و نمي‌خواست به‌سرعت و زياد كار كند و زمان رسيدگي به خودش را به عنوان بازيگر نداشته باشد. تفكر و صنعت دوبله كه از دوبله فيلم‌هاي ايتاليايي به ايران آمد به تهيه‌كننده و فيلمساز امكان مي‌داد كه صدا و چهره زيبا و مناسب را با هم داشته باشد و مقوله بازيگري به شكلي كه ما امروز مي‌شناسيم برايش مطرح نبود. بازيگري پس از انقلاب با ديدگاه ديگري شروع شد، و مثلا براي من كه در تئاتر آموخته بودم نصف بازيگري صدا و بيان است قابل تصور نبود كه كس ديگري روي تصويرم حرف بزند. قطعا بازي و جذابيت خيلي از بازيگران قبل از انقلاب مديون صداي پرقدرت دوبلورهاست، اما خُب اين مقوله ديگري است. همان موقعي كه بازيگر تازه‌كاري بودم، در قرارداد قيد مي‌كردم كه اگر هم قرار است دوبله كنيد بايد جاي خودم حرف بزنم. خيلي هم تلاش و دوندگي و سماجت كردم تا اين قضيه به عنوان يك اصل و قانون جا بيفتد و موفق شدم. اغلب گويندگان هم مرا مي‌شناختند و مي‌دانستند كار عروسكي كرده بودم، بنابراين 99% آن‌ها با استقبال با من كار مي‌كردند. حتي دوسه بار كه با تهييه‌كننده‌ها اختلاف پيدا كردم، خانم ژاله كاظمي تماس گرفت و گفت تا خودت اجازه ندهي جاي‌ات حرف نمي‌زنم.
* يك جزء غيرقابل تفكيك و ناگزير حرفه نمايش، مقوله «شهرت» و «محبوبيت» است كه هميشه براي گروهي از دست‌اندركاران نمايش يكي از دلايل ورود به اين حرفه بوده و هست. در مقابل گروهي هم هستند كه ادعا مي‌كنند از اين معروفيت و شهرت بي‌زارند و دارند تحمل‌اش مي‌كنند. عده‌اي هم اين قضيه را به عنوان بخش گريزناپذيري از حرفه و هنرشان پذيرفته‌اند. شما جزو كدام دسته‌ايد؟
+ شايد هيچ‌كدام و شايد هم مجموع اين‌ها. وقتي تئاتر بازي مي‌كردم، با مخاطب و تماشاگرم چند متر و گاهي چند سانتي‌متر فاصله داشتم و اين بده‌بستان‌هاي عاطفي و هنري در لحظه و رودررو انجام مي‌شد. در اين شرايط ديگر شهرت و علاقه‌مندي و احساسات در سينما معناي چنداني نداشت، چون اتفاقي وراي رابطه بازيگر و تماشاگر سينما قبلا در تئاتر براي من افتاده بود.
* اما نوع مخاطب و ابراز احساسات تئاتري با محبوبيت عام و شهرت سينما و تلويزيون خيلي فرق مي‌كند.
+ درست است، اما منظورم اين است كه وقتي به عنوان حاكم مطلق صحنه روي سن بازي مي‌كنيد و چند دقيقه بعد لباس عوض مي‌كنيد و از بين همين تماشاگران عبور مي‌كنيد، در واقع شكل كامل‌تر اين اتفاق براي‌تان افتاده و از اين نظر اغنا شده‌ايد. اين رودررويي با مخاطب تئاتر خيلي لذت‌بخش و غني است و چيزي نمي‌تواند جاي اين لذت را بگيرد. چيزي كه در سينما پيش مي‌آيد از مقوله شهرت است، و همان‌طور كه گفتيد بخشي از اين حرفه است؛ يعني لباس بازيگر، گريم بازيگر، نقش و لوكيشن ، و «شهرت». بقيه‌اش بستگي به اين دارد كه با چه دانش و روحيه‌اي به آن نگاه كنيم. اگر اين را بپذيريم آن‌وقت حتي به واكنش‌هاي ظاهرا سخت و سنگين مردم هم پاسخ مثبت مي‌دهيم و اين برخورد به محبوبيت بازيگر منجر مي‌شود.
+ اولين بار كجا متوجه شهرت‌تان شديد و فهميديد مردم شما را مي‌شناسند و بايد مراقب رفتارهاي عادي‌تان هم باشيد.
* نمي‌دانم چه وقت پيش آمده، چون تا به حال بهش فكرهم نكرده‌ام. هنوز هماني هستم كه در چهارده سالگي بودم و هيچ ملاحظه‌اي در رفتارها و برخوردم با ديگران ندارم. تنها جاهايي كه اين‌طور نبوده روزهاي باشكوه جشنواره‌هاي فجر گذشته است كه ناچار مي‌شدم با كمك كسي يا كساني از ميان جمعيت رد شوم. هميشه خودم خريد مي‌كنم و كارهاي شخصي‌ام را انجام مي‌دهم. هنوز هم هربار مردم مرا مي‌بينند و همان حرف‌هاي تكراري هميشگي را به من مي‌زنند جوري برخورد مي‌كنم كه انگار بار اول است كه اين‌ها را مي‌شنوم. مردم هميشه فكر مي‌كنند اين مواجهه فردي است، اما در حقيقت بازيگر يك نفر است در برابر هزاران نفر از مردم. شايد اولين تجربه شهرتي كه به ياد دارم مال تئاتر است كه در آمفي‌تئاتر نياوران نمايش اجرا مي‌كرديم و موقع بيرون‌آمدن از پارك مرا به هم نشان مي‌دادند كه يعني اين همان دختره است كه نقش فلاني را بازي مي‌كرد.
* هيچ‌وقت به‌خاطر اين شهرت دردسري كشيده‌ايد يا به مشكلي برخورده‌ايد؟
+ ابدا. تا حالا كه مشكلي برنخورده‌ام و دردسري برايم نداشته چون هرگز مزاحم كارهاي شخصي‌ام نبوده؛ فقط فكر كرده‌ام كه محبوبيت من پيش مردم از بين نرود.
* چه‌قدر به دوره اوج در كار هنري عقيده داريد؟ قبول داريد اغلب هنرمندان و بازيگران در يك دوره زماني به دلايل مختلف شخصي يا اجتماعي بهترين كارهايشان را ارائه مي‌دهند، اتفاق ‌هاي خوبي برايشان مي‌افتد، پيشنهادها همه عالي است و خلاصه اوضاع روبه راه است و طبعا نتايج كار هم همين‌طور. اين دوره‌اي است كه شايد ديگر تكرار نشود و بازيگر به آن اوج قبلي برنگردند. در مورد شما اين دوره اوج از ابتداي دهه 1370 با مسافران شروع مي‌شود و در فاصله كمي چند نقش عالي در فيلم‌هاي خوبِ فيلمسازان صاحب نام كشور بازي مي‌كنيد؛ ناصرالدين شاه آكتور سينما، يك بار براي هميشه، همسر ، هنرپيشه، روسري آبي همه مال يك دوره زماني كوتاه هستند.
+ اين سوال براي من دو بخش دارد. يكي اين‌كه به دوره طلايي در كار بازيگر اعتقاد دارم يا نه؟ به نظرم دوره طلايي براي بازيگر از ديد ديگران و شرايط بيروني وجود دارد وگرنه براي خودم از ابتدا تا امروز دوره طلايي بوده است. كارم مدام در مسيرهاي مختلف صيقل مي‌خورد و جلوتر مي‌رود و مسير سنگين‌تري را انتخاب مي‌كند. اين دوره طلايي براي كساني كه به واسطه خصوصيات ظاهري به بازيگري آمده‌اند، با رو به زوال رفتن زيبايي و رسيدن به ميان‌سالي تمام مي‌شود. بخش دوم جوابم هم اين است كه دوره‌اي را كه به عنوان اوج كار من اسم مي‌بريد، زماني است كه بهترين فيلم‌هاي تاريخ سينماي ايران از نگاه من ساخته شده و هر كدام از اين فيلم‌ها در سال خودش بهترين بوده است، از جهات گوناگون كه طبعا يكي‌اش هم مقوله بازيگري است. معتقدم كه پس از اين دوره و از سال‌هاي 1375 و 76 به بعد شاهكاري در سينماي ما خلق نشد كه فكر كنم مي‌توانستم جزئي از آن باشم و الان نيستم. هميشه خودم را در اندازه‌هايي نگه داشتم كه به پايين‌تر از آن قناعت نكردم. اگر در سينما فيلمي بالاتر از آن استاندارد و نقشي براي من وجود نداشته، اشكال از كليت سينماست.
* به نظر شما چه ويژگي‌هايي باعث اين اوج در سينماي ايران و به وجودآمدن يك دوره طلايي شد؟
+ گمان مي‌كنم در سه چهار سال آينده هم وارد يك دوره طلايي ديگر خواهيم شد، و دليل‌اش حضور نسل تازه با دانش و باانگيزه‌ است كه دارند به سينما مي‌آيند، يعني نسل پس از ما. هنوز نه آن‌ها درست جاي‌شان را پيدا كرده‌اند و نه نسل من فهميده اندازه‌هايش كجاست. تا ورود و تسلط اين نيروي قوي‌تر كمي زمان نياز داريم و الان در دوره گذر هستيم. آن سال‌هايي هم كه ازش به عنوان دوره طلايي اسم برديم زماني است كه دوره گذار از شرايط قبل از انقلاب را گذرانده بوديم و نيروهاي جديد و تازه نفس، با تلاش و دانش و كم تنش به سينما آمده بود.
* طبيعي است كه نمي‌شود تاثير و نقشِ نگاه و برنامه‌ريزي چند ساله مديريت كلان آن سال‌ها به سينما را هم در اين رشد در نظر نگرفت.
+ مسلما. سينماي ايران در آن دوره متولي داشت و اين متوليان تفكري غير از رشد سينما نداشتند. حالا ممكن است در اين راه اشتباه‌هايي هم صورت گرفته باشد كه قطعا صورت گرفته، اما در مجموع شايد از معدود مديريت‌هاي اين‌چنيني پس از انقلاب بود كه درست عمل كرد و بازدهي مثبت داشت.
* كارنامه بازيگري شما طي يك دوره حدودا پانزده ساله از نقش‌هاي دختران جوان رسيد به گيلانه كه نقش مادر يكي از ستاره‌هاي جوان اين سينما را برعهده داريد. اين تفاوت با توجه به محاسبات عددي و تقويمي خيلي جور در نمي‌آيد، اما در مجموع در مسير كار شما اتفاق طبيعي و باورپذيري است. حس خودتان از اين تغيير چيست و درباره اين مسير چه نظري داريد؟
+ اين مسيري حدودا بيست ساله است و در اين فاصله دو دهه‌اي فرزند من متولد شده و الان او هم مرد بيست‌ساله‌اي است. برايم چيز عجيبي نيست و تصور خارق‌العاده‌اي از آن ندارم. البته هميشه ترجيح داده‌ام نسل و سن و دوره خودم را بازي كنم. گيلانه برايم يك استثناست و ديگر اين نقش را تكرار نخواهم كرد، حتي آقاي تقوايي از من دعوت كردند در فيلم‌شان چنين نقشي بازي كنم و از تست‌ها هم راضي بودند اما راضي نشدم ننه گيلانه را به فاصله يك سال تكرار كنم. بازيگران مناسب آن سن در سينماي ايران وجود دارند و براي چنين نقش‌هايي خيلي بهتر و درست‌تر هستند. ننه گيلانه نقشي استثنايي بود، بعد از ده سال باز با خانم بني‌اعتماد كار مي‌كردم و بازي در اين نقش چالش‌هايي داشت كه مي‌توانستم اتودهاي قبلي خودم را عملي كنم و بابت‌اش پول هم بگيرم؛ طبعا من هم همين كار را كردم. به هر حال سن من در گيلانه و نقش قبل از آن تفاوت فاحشي دارد.
* اين‌جا مي‌رسيم به وجهي از كار بازيگري شما كه به تعبيري بازيگري جسورانه است. شما معمولا ابايي از گريم‌هاي اغراق‌شده، خنده و گريه‌هايي كه چهره را دفرمه كند، يا حتي كار با لهجه‌هاي مختلف مثل جنوبي يا شمالي نداريد. اين‌ها كارهايي است كه گروهي از بازيگران از آن ابا دارند و با وجه و ملاحظات ستاره‌گي سينما منافات دارد.
+ بازيگري به نظر من مجموعه‌اي از تمام چيزهاي خواستني دنياست. چه‌طور آدم جرات مي‌كند و دلش مي‌آيد اين‌ها را تفكيك و از هم سوا كند. هميشه فكر مي‌كنم اگر در چيزي زيبايي نباشد مطلقا نمي‌شود درباره‌اش حرف زد و زيبايي براي من تنها بخش مطلق كار هنري است. اين زيبايي معناي پيچيده‌اي است كه توام مي‌شود با تفكر و موضوع و مخاطب. آن‌وقت است كه فرضا زشتي و زيبايي چهره در اين وسط اهميتي ندارد و فقط قرار است كاري را كه دوست داري، برعهده‌ات است و نسبت به آن حساسيت داري به خوبي انجام بدهي. من خيلي تعجب كردم كه چرا در مطبوعات كسي عكسي از ننه گيلانه چاپ نكرد و معمولا از نماهاي دور فيلم استفاده مي‌كنند تا كلوزآپ ننه گيلانه. اين‌جا بود كه فهميدم تفكر حاكم بر مطبوعات ايران هنوز كاملا فني و تكنيكي و عاقلانه نشده و زيبايي سطحي هنوز اهميت جدي دارد. نقش ننه گيلانه يكي از استثناهاي تاريخ سينماي ايران است و ممكن نيست كسي با تماشاي فيلم ياد زشتي‌هاي صورت او بيفتد.
* اين ابا نداشتن و بي‌توجهي كه گفتم، در مورد شما گاهي به يك‌جور لج‌بازي مي‌رسد. يادم است در ميزگرد مطبوعاتي بعد از اين فيلم به سوالي راجع به گريم ‌سنگين‌تان جواب خيلي بامزه‌اي داديد. گفتيد براي گريم ننه گيلانه گريمور فيلم فقط به من شيرپاك‌كن داد تا آرايش‌ام را پاك كنم!
+ در اين دوره قضيه برايم اين شكلي شده است. اين لج‌بازي كه مي‌گوييد حاصل دوراني است كه مي‌بينم همه ارزش‌گذاري‌هايي كه در اين بيست ساله نسبت به كار هر كس شده ، دارد برعكس مي‌شود. تمام چيزهايي كه اين مدت با دانش يا حتي زور و فشار به ما آموخته شده دارند از بين مي‌برند. اين كارها يعني عروسك كوكي نيستم كه اجازه بدهم به من بگويند در اين شرايط اگر زيبا نباشي نمي‌تواني بازي كني.
* با وجود اين جسارت و تنوع در بازي، چرا هيچ وقت نقش منفي در كارنامه‌تان نداريد.
+ مگر چندتا نقش منفي خوب و قابل‌قبول در سينماي ايران داشته‌ايم كه يكي‌اش به من برسد و بازي نكرده باشم. در حيطه شخصيت‌پردازي زن در سينماي ما به سختي مي‌شود نمونه‌هاي خوب اين نقش‌ها را پيدا كرد. البته دوتا فيلم دارم كه مي‌شود رگه‌هايي از نقش منفي و وجوه غيرعاطفي در آن پيدا كرد؛ شوخي و عزيزم من كوك نيستم.
* همين‌ها هم با جنس بازي شما و نحوه اجراي‌تان از قالب نقش منفي درمي‌آيد. درواقع شما همذات‌پنداري بيننده را در اين نقش‌ها هم برمي‌انگيزيد و آدم بد ماجرا از اين حالت درمي‌آيد. خودتان فكر مي‌كنيد چرا اين نقش‌ها هم با اجراي شما تغيير ماهيت مي‌دهد و اين شكلي مي‌شود؟
+ اين يك راز بازيگري است كه نمي‌توانم خيلي بشكافم‌اش.
* نمي‌توانيد يا نمي‌خواهيد؟ يعني براي خودتان هم خودآگاه و واضح نيست؟
+ اتفاقا دقيقا مي‌دانم چيست. بهتان مي‌گويم كه خيلي بدجنس نشده باشم.
* حتي اين‌جا هم نمي‌توانيد يك لحظه به قالب نقش منفي برويد و مي‌خواهيد رازتان را افشا كنيد!
+ بازيگري برايم مثل جعبه تقسيم برق است كه كليدهاي مختلفي دارد و هركدام يك لامپ يا چراغ را روشن مي‌كند. ابزارهايي در دست بازيگر هست كه هر لحظه بخواهد مي‌تواند اين‌ها را روشن و خاموش كند. اگر بدون فكركردن قادر باشيد در هر لحظه كليد درست را روشن كنيد، بازيگر موفقي هستيد. اين به تجربه و تمرين و باور شما بستگي دارد. هميشه بايد بدانيد كسي مراقب و ناظر كار شماست كه اسمش تماشاگر است؛ اگر بتوانيد با اين مخاطب نامرئي درست ارتباط برقرار كنيد ديگر هيچ‌وقت بد يا خوب مطلق نيستيد و هميشه كساني هستند كه با ويژگي‌ها و وجوه متناقض اين شخصيت‌ها همذات‌پنداري كنند.
* در مورد چندتا سوالي كه مي‌خواهم بپرسم، اولين گزينه‌هايي را كه به ذهن‌تان مي رسد بگوييد؛ بهترين فيلمنامه‌اي كه بهتان پيشنهاد شد و بازي نكرديد و حالا افسوس مي‌خوريد؟
+ فيلمنامه مادر علي حاتمي. نقشي كه خانم اكرم محمدي بازي كردند و بازي خوبي هم داشتند.
* چه شد كه اين نقش را نپذيرفتيد؟
+ با مرحوم حاتمي به تفاهم نرسيديم، چون بر اثر بي‌تجربگي ازشان فيلمنامه كامل خواستم و ايشان چنين چيزي نداشتند. به من نگفتند روش كارم اين نيست كه فيلمنامه كامل داشته باشم، در فرستادن فيلمنامه تاخير كردند و من هم قبول نكردم بازي كنم.
* از پذيرفتن كدام فيلمنامه و بازي در كدام نقش پشيمان هستيد؟
+ نقشي كه از قبول‌اش خيلي خيلي پشيمانم، پرنده‌اي از قفس پريد است. اميدوارم اين فيلم هرگز در سينماي ايران اكران نشود.
* يعني فيلمنامه اوليه با فيلمي كه ساخته شد خيلي فرق داشت؟
+ نه. آقاي اسدي با كارگردان‌هايي كه تا حالا باهاشان كار كرده بودم خيلي فرق داشتند.
* يك فيلمنامه اسم ببريد كه موقع خواندنش فكر كرديد يك شاه‌نقش در كار شماست، اما بعد از ساخت هيچ اتفاق خاصي نيفتاد.
+ آسمان پر ستاره.
* سه نقش در سينماي ايران كه دوست داشتيد بازيگرش بوديد.
+ يكي همان نقش فيلم مادر و بعد نرگس فيلم نرگس؛ نقش رضوانه در ماديان هم هست كه البته دوست نداشتم من بازي مي‌كردم از بس خوب و كامل اجرا شده بود. البته آن دو تا هم كامل هستند ولي فكر مي‌كنم چه‌قدر خوب مي‌شد اگر من بازي‌شان مي‌كردم.
* در سينماي جهان چه نقش‌هايي را دوست داشتيد بازي مي‌كرديد؟
+ اگر مريلين مونرو بودم دلم مي‌خواست نقش شوگر بعضي‌ها داغشو دوست دارن را بازي كنم! همين‌طور آنامانياني در رم شهر بي‌دفاع و سوفيا لورن در دو زن.
* در كارنامه بازيگري‌تان از نظر خوتان شاه‌نقشي بوده؟
+ نه، اما ننه گيلانه كامل‌ترين نقش دوران بازيگري‌ام است.
* كدام نقش‌تان را از همه بيش‌تر دوست داريد؟
+ همه‌ نقش‌هايم را دوست دارم.
* و كدام فيلم‌ها را، فارغ از نقشي كه بازي كرده‌ايد؟
+ ناصرالدين‌شاه آكتور سينما، همسر، روسري آبي و يك‌بار براي هميشه.
* از اين‌كه ركوردار بيش‌ترين سيمرغ بلورين بازيگري هستيد چه احساسي داريد. اين ركورد براي‌تان اهميتي دارد و به نظرتان ملاك برتري هست يا نه؟
+ ابدا برايم مهم نيست، چون فكر مي‌كنم هميشه دارم بيش‌ترين تلاش را مي‌كنم كه بهترين نقش را بازي كنم. البته غير از بازيگري هم كلا ركوردار سيمرغ بلورين هستم. فقط گويا آقاي ايرج گل‌افشان براي آنونس اندازه من سيمرغ گرفته است. تقريبا براي همه نقش‌هايم كانديداي دريافت جايزه بودم و هفت هشت‌تا نقش هست كه فكر مي‌كنم بيش‌تر از جايزه برده‌ها مستحق بودند و برايشان سيمرغ نگرفتم.
* در پايان نظر كلي‌تان نسبت به اين راي‌گيري و نتايج آن چيست؟
+ شما از حدود شصت‌تا منتقد در سنين و نسل‌هاي مختلف نظرخواهي كرده‌ايد و در مورد خانم‌ها پنج نفر اول فهرست متعلق به بيست سال اخير است. با وجود احترامي كه به اين آرا و نظرها دارم، اما اين نتيجه نه تنها برايم جاي سووال دارد، بلكه با افسوس هم همراه است. تاريخ سينماي ايران غير از ما پنج نفر بازيگران زن خيلي خيلي خوب ديگري داشته. فكر مي‌كنم در مجموعه اين پنج نفر فعلي، غير از بازيگري به يك‌جور وجه ستاره‌گي و آرتيستي هم نگاه و توجه شده، حتي شايد بيش‌تر از فن و هنر بازيگري. طبعا هر انتخاب و تشويقي برايم خوشايند و لذت‌بخش است، اما از آن‌طرف شرمنده كساني مي‌شوم كه معتقدم اسم‌شان بايد در اين فهرست باشد و الان نيست.
* غير از اين، نكته مهم اين راي‌گيري اين است كه بازيگران انتخاب‌شده همه‌شان يك كارنامه بازيگري دارند و اين كارنامه كليتي قابل‌قبول و احترام‌برانگيز است. ضمن اين‌كه نمي‌شود تاثير حضور مداوم و در صحنه‌بودن را در هر راي‌گيري اين‌چنيني و يادآوري در ذهن نظردهندگان كتمان كرد.
+ اين نشان مي‌دهد ما حافظه تاريخي خوبي نداريم و حافظه‌مان عمدتا در دو دهه اخير كار مي‌كند. والا مگر مي‌شود بازي‌هاي درخشان آذر شيوا و حتي فروزان يا جذابيت حضور جميله شيخي را در سينماي ايران از ياد برد. به نظرم كارهاي فرهنگي ما هم تحت تاثير روزمرگي زندگي اين روزهامان قرار گرفته و حافظه كوتاه مدت ما فعال‌تر از حافظه تاريخي كار مي‌كند. من كلا آدم فضولي هستم و دوست داشتم اين حرف را بزنم تا در دلم نماند، چون از لحظه‌اي كه نتايج اين راي‌گيري را شنيدم فكر كردم بازيگران خيلي بهتري از ما هم در اين سينما بوده‌اند و هستند كه حق بزرگي به گردن بازيگري سينماي ايران دارند.
* پس سه نفر را اسم ببريد كه بي‌تامل جاي‌تان را در فهرست بهترين‌ها به آن‌ها مي‌دهيد.
+ دوست داشتم با كمال ميل جايم را به خانم پروانه معصومي، خانم فروزان، خانم حميده خيرآبادي و خانم آذر شيوا، و چند نفر ديگر بدهم.
* اگر حرف ديگري هست كه مي‌خواهيد بگوييد...
+ فعلا كه اعترافي بيش‌تر از اين ندارم.

جمعه,10 فروردین 1386 - 6:35:19

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات


جمعه 10 فروردين 1386 - 17:33
-1
موافقم مخالفم
 

من هم با نظرشما موافق واقعا که بازیگر فوق العاده ایه


شنبه 11 فروردين 1386 - 5:5
0
موافقم مخالفم
 

mishe lotfan esme baghieye bazigaraye zane tarikhe cinema ke avale matlab behesh esharre kardino begin....

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  
:       





             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2009, cinemaema.com
Page created in 0.899199008942 seconds.