سينمای ما - گفت‌وگوي كامل نيما حسني‌نسب با هديه تهراني: هي رفيق، از تو توقع نداشتم! (بخش دوم)
سه‌شنبه 12 آذر 1387 - 12:22
اخبار:      • حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است      • یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد      • گزارشی کامل درباره شرایط امروز اکران «به رنگ ارغوان»؛      • یادداشت مسعود ده‌نمکی درباره ابراهیم حاتمی‌کیا؛ / او از میدان به در نمی‌رود      • امید ما به جوانان جشنواره؛ / «اشكان، انگشتر متبرك و چند داستان ديگر» در جشنواره فیلم فجر      








نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
امپایر 100 شخصیت برتر تاریخ سینما را برگزید/ تایلر دردن «باشگاه مشتزنی» بهترین است
«استرالیا» یادآور سینمای حماسی، باز لورمان یادآور دیوید لین
این کارها را بکنید و اسکار ببرید!
آمیتاب باچان زیر بالش پرش اسلحه گذاشت/سینماهای هند تعطیل شد
«بین‌الملل» تیکور جشنواره فیلم برلین را آغاز می‌کند + عکس‌ها و پوستر این فیلم
اسپانیا هرم طلایی جشنواره قاهره را تصاحب کرد
کارگردان اسکاری ایتالیا روح فوتبال را به تصویر کشید
الیا سلیمان جایزه پرنس كلاوس گرفت
وضعیت اکران كریسمس و رقابت تازه
عکس‌ها و پوسترهای فیلم تازه دیوید فینچر
تری گیلیام «دن كیشوت»اش را شروع می‌کند
ژان پیر ژونه سال دیگر فیلم تازه‌اش را به نمایش درمی‌آورد


محیا


  (115 رأي)

کارگردان:
اکبر خواجویی
-------------------------------------
خواب زمستانی


  (75 رأي)

کارگردان:
سیامک شایقی
-------------------------------------
دعوت


  (1012 رأي)

کارگردان:
ابراهیم حاتمی کیا
-------------------------------------
آواز گنجشک ها


  (297 رأي)

کارگردان:
مجید مجیدی
-------------------------------------
کنعان


  (1164 رأي)

کارگردان:
مانی حقیقی
-------------------------------------
سه زن


  (332 رأي)

کارگردان:
منیژه حکمت
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 به عنوان مربی بدن‌ساز؛ / محمدرضا گلزار روی نیمکت یک تیم والیبال لیگ برتر می‌نشیند...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارش «جهان» از دلایل توقیف «نسل جادویی»؛ / هدیه تهرانی نمی‌تواند آن سوی دیوار را ببیند. این معجزه است...
 دو خبر از بهرام رادان؛ / «تردید» به پایان رسید، «راه آبی ابریشم » اغاز می‌شود...
 هواداران هدیه تهرانی همچنان منتظرند و خبری نیست/خبرنگار «سینمای ما» پی‌گیری می‌کند؛ / اکران «شبانه» باز به تعویق افتاد...
 به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛ / گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند...
 یادداشت نویسنده «سینمای ما» در حمایت از برنامه‌ای که زردش خواندند؛ / افشاگر...
 تازه‌ترین خبر؛ / حمید فرخ‌نژاد فردا مهمان برنامه دو قدم مانده به صبح است...
 بخشی از گفتگوی مصطفی جلالی‌فخر با آیدین آغداشلو درباره سینمایی‌نویسان جوان و سینماگران هم‌نسل‌‌اش؛ / نه کیمیایی روشنفکر است، نه مهرجویی و نه کیارستمی...
 بازتاب‌های حضور محمدرضا گلزار به عنوان مربی والیبال در روزنامه‌های ورزشی؛ / گلزار: کجایش عجیب است؟ ...
 عکس‌های تنهایی؛ / نمایشگاه عکس رضا کیانیان ...
 حرف های مسعود کیمیایی در روزنامه فرهنگ آشتی درباره فعالیت های سینمایی این روزهایش: / «به من و داریوش مهرجویی می‌گویند بیایید درباره تهران فیلم مستند بسازید و آن وقت طرح‌های سینمایی‌مان را بلاتکلیف نگه می‌دارند»...
 فروتن، اسکندری، شاهرخ‌شاهی، ابر، عبدی، مصفا و... / 15 گفتگو با 15 بازیگر سینمای ایران / کجا بازی می‌کنید؟ پیشنهاد جدیدی دارید؟ ...
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...



گزارش
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارش مفصل «فرهنگ آشتی» از دلایل لغو مجوز گروه «دارکوب»؛ / دارکوب‌ها به لانه بازمی‌گردند...
 به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛ / گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند...
 بخشی از گفتگوی مصطفی جلالی‌فخر با آیدین آغداشلو درباره سینمایی‌نویسان جوان و سینماگران هم‌نسل‌‌اش؛ / نه کیمیایی روشنفکر است، نه مهرجویی و نه کیارستمی...
 پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر بر اساس فیلم‌های که تاکنون تقاضای شرکت داشته‌اند ...
 گزارش تولید پروژه پرخرج «ملک سلیمان»؛ / همه چیز درباره جلوه‌های ویژه کامپیوتری این فیلم...
 مروری بر زندگی و آثار احمد آقالو/گفته‌های همکاران و دوستان‌اش درباره او؛ / آقالو: «باید جامعه‌مان را زیر ذره‌بین بگذاریم، کارمان نتیحه خواهد داد» ...

آرشيو...



گفت‌وگوي كامل نيما حسني‌نسب با هديه تهراني: هي رفيق، از تو توقع نداشتم! (بخش دوم)


” از نظر خودتان تفاوت اين‌ها در چيست و شخصا كدامشان را ترجيح مي‌دهيد؟
* اگر مي‌پرسيديد كدام يكي سخت‌تر است، جواب مي‌دادم اجراي نقش‌هاي كليشه‌اي و تكراري. در چنين موقعيتي با ابزار و ماتريال خيلي محدود بايد كاري كنم تا فاصله و تمايز بين شخصيت‌ها از فيلمي به فيلم ديگر رعايت شود، وگرنه بعد از دوسه نقش مشابه خود به خود از سينما كنار خواهم رفت. گاهي تداوم در اين كار و اجراي قابل‌قبول و جذابيت شخصيتي كه ظاهراً تفاوتي با فيلم قبلي ندارد، دردسر و دشواري‌هاي بيش‌تري به دنبال دارد. اگر كليشه به شكل درستي اتفاق بيفتد و بتواني تمايزهاي كوچكي بين‌شان ايجاد كني، كار سخت‌تري كرده‌اي تا وقتي داري از بيخ و بُن شخصيت جديدي را با گريم و گويش و فيزيك متفاوت اجرا مي‌كني. اين شخصيت تازه دلهره و استرس بيش‌تري دارد، مثل هر چيز تازه‌اي كه وقتي به زندگي‌ات اضافه مي‌كني، دلهره‌ها و مسائل تازه و تجربه‌نشده‌اي هم با خودش مي‌آورد. كاراكترهاي تازه و متفاوت از ابتدا براي همه جذابيت دارد، ولي درمورد نقش‌هاي مشابه بايد فكر كنم چه‌طور مي‌شود اين يكي را هم جذاب اجرا كرد تا تماشاگر از ديدن دوباره اين شخصيت خسته و دل‌زده نشود.
” حالا مي‌رسيم به اين موضوع كه براي جذاب‌كردن اين نقش و قالب مشخص و ثابت به چه تمهيدهايي فكر مي‌كنيد؟ يعني براي رسيدن به اين تنوع و وجوه و طيف‌هاي گوناگون يك شخصيت، اين دفعه در اين فيلم تازه بايد چه كار كرد و چه‌كار نكرد تا باز هم مقبول و جذاب از كار دربيايد.
*قبل از اين‌كه بگويم كه من چه كارهايي مي‌كنم، به اين نكته اشاره مي‌كنم كه اين‌ها در وهله اول به قصه و ويژگي‌هاي فيلم‌نامه و خواست كارگردان بستگي دارد، چون تصميم‌گيرنده نهايي نيستم و فقط مي‌توانم براي ايجاد چنين ظرايف و تفاوت‌هايي بحث كنم و سروكله بزنم. پس اين تفاوت‌ها در ابتدا بايد در فيلم‌نامه باشد. نقش من در قرمز و شوكران ارتباط چنداني به هم ندارد، گرچه در نگاه اول ممكن است مشابه و تكراري به نظر برسند. وقتي اين تفاوت‌هاي اساسي و پايه‌اي در نقش‌ها وجود دارد، كار من براي ايجاد اين تمايز به چيزهايي خيلي كوچكي مثل يك جور نگاه خاص يا حركت سر و دست و شكل راه‌رفتن محدود مي‌شود.
” قبول داريد كه به وجود آوردن تمايز و تفاوت‌هاي ظريف و درست بين نقش‌هاي مشابه با اين ابزارهاي محدود كار دشواري است و شايد دشواري‌اش كم‌تر از اجراي نقش يك آدم افليج يا ديوانه نباشد؟
* قبول كه كار بسيار سختي است، اما نمي‌دانم از فلج‌شدن سخت‌تر است يا نه چون تا حالا چنين تجربه‌اي نداشتم كه بتوانم قضاوت درستي بكنم. قطعا دست بازيگر براي زيرورو كردن قالب و شخصيت‌هاي اين‌گونه خيلي بازتر است، درحالي‌كه من اگر يك‌باره بخواهم پرسوناي زن مستقل شهري را در فيلمي زيرورو كنم و چيز كاملاً تازه‌اي خلق كنم، آن شخصيت را نابود كرده‌ام. بازهم بايد تكرار كنم كه معمولا شخصيت‌پردازي در سينماي ايران مفهوم جدي و درستي ندارد. در سينماي دنيا هم فقط بازيگر نيست كه تصميم مي‌گيرد كاراكترهاي جذاب و متفاوتي خلق كند. آن‌جا يك مجموعه پيچيده و توانا دست به دست هم مي‌دهند تا اين اتفاق را تسهيل كنند؛ ميزانسن مهم است، ديالوگ مهم است، گريم و لباس و صحنه و نور مهم است، تدوين مهم است و همه اين‌ها براي آن هدف نهايي به هم كمك مي‌كنند درحالي‌كه در سينماي ما گاهي هر كدام از اين عوامل نهايت كوشش‌شان را مي‌كنند كه اين اتفاق نيفتد! حالا من بايد تلاش مضاعفي بكنم تا به‌رغم همه اين عوامل بازدارنده، جوري جلوي دوربين و روي پرده ظاهر بشوم كه توي ذوق نزنم و مردم مشتاق ديدنش باشند.
” مي‌خواهم يك سؤال تكراري و شايد غير قابل پاسخ‌ بپرسم! اگر همزمان و در شرايط ايده‌آل و يكسان دو نقش به شما پيشنهاد شود كه اولي در ادامه همان قالب آشناست و ديگري به‌كلي متفاوت از هرچه تا به‌حال بازي كرديد، كدام را انتخاب مي‌كنيد؟ فرض را بر اين مي‌گذاريم كه هر دو نقش خيلي خوب نوشته شده و عوامل فيلم‌ها هم بار و اعتبار يكساني دارند.
*فيلمنامه‌هاي هردو را بدهيد بخوانم تا تصميم بگيرم! از آن سوال‌هايي است كه بدون مصداق و مثال نمي‌توانم درموردش فكر كنم. موقع خواندن فيلم‌نامه و در مسير جلورفتن قصه به نتيجه مي‌رسم كه كدام را قبول كنم. بعد كه قصه تمام شد، مي‌رسيم به شخصيتي كه براي بازي من درنظر گرفته شده است.
” وقتي فيلم‌نامه‌اي به دست‌تان مي‌رسد، اولويت را به داستان و حال‌وهواي كلي آن مي‌دهيد يا مستقيماً مي‌رويد سراغ نقشي كه قرار است بازي كنيد؟
*اول قصه را مي‌خوانم و كاري به نقش خودم ندارم. وقتي كليت موضوع و ماجرا دستم آمد، مي‌شود رفت سراغ شخصيت و ديالوگ‌ها و موقعيت‌هايي كه قرار است اجرا كنم. در ادامه بحث قبل اين را هم بگويم كه فرصت و پيشنهاد ارائه يك نقش كاملاً متفاوت با نقش‌هاي قبلي در فيلم دوئل برايم پيش آمد و ابتدا قرار بود نقش سليمه را بازي كنم. در نگاه اول همه شرايط مطلوب اين تغيير پرسونا آماده بود؛ نقش كاملاً متفاوت، گروه توليد حرفه‌اي و يك پروداكشن عظيم در ژانر جنگ كه تا به‌حال تجربه‌اش را نداشتم. قصه را خواندم و آقاي درويش هم معتقد بودند اين نقش با توجه به متفاوت‌بودنش براي من در اين مقطع ايده‌آل است. به ايشان گفتم هميشه دنبال اين ماجرا بوده‌ام و منتظرم كه چنين اتفاقي بيفتد، اما شرايط فيلم دوئل براي اين اتفاق خيلي ويژه است؛ فيلم جنگي، زن چهل‌ساله‌اي كه پسر نوزده‌ساله دارد، به لهجه جنوبي حرف مي‌زند، يك مقدار مجنون است، سفال‌گري مي‌كند و اسلحه هم دست مي‌گيرد. همه اين‌ها درست، اما شرايط و تفاوت‌هاي نقش براي شروع خيلي زياد است. شايد اگر لهجه جنوبي در كار نبود، مي‌شد وارد چنين تجربه‌اي شد و بقيه تغييرات را اجرا كرد. البته وقتي فيلم را ديدم به اين نتيجه رسيدم كه مي‌شد اين كار را كرد و چندان توي ذوق نمي‌زد.
” استدلال‌تان اين بود كه تماشاگران سينما يك‌باره هديه تهراني را در اين قالب كاملاً متفاوت قبول نمي‌كند؟
*فكر مي‌كردم ممكن است تماشاگر اين شخصيت تازه را نپذيرد. تصورم اين بود كه مثلاً چند ماه پس از اكران دنيا، بازي من در هيبت زن جنوبي اسلحه به‌دست با آن گريم خاص كه داد مي‌زند «شوهرِمُنه چهِ كِردين» خنده‌دارخواهد بود. اين شايد ظاهراً نگاه ساده‌انگارانه‌اي به نظر برسد و شايد در مواجهه با چنين پيشنهادي بدون ملاحظه بايد يك دو سه بگويم و بروم سر صحنه و خوشحال هم باشم كه مي‌توانم چنين شخصيت جديدي را بازي كنم. اما گفتم ترجيح مي‌دهم اگر قرار است اين اتفاق بيفتد، بايد به مرور شكل درستش را پيدا كند و يك‌باره همه‌چيز زيرورو نشود. ” مثل همان شرايطي كه موقع ورود به سينما و بازيگري براي خودتان گذاشته بوديد؟
*نقش سليمه پنجاه تا اله‌مان براي تغيير و تفاوت داشت و به نظرم اين همه تغييرات در قالب يك شخصيت واحد خيلي زياد و غيرقابل‌هضم است.
” منظورتان اين است كه مي‌خواستيد اين تغيير و تمايزها در دل يك پروسه طولاني‌تر و نقش به نقش اتفاق بيفتد؟
* حالا نه به اين معنا. در يك كلام احساس مي كردم اين نقش در آن شرايط درنمي‌آيد. حتي حالا هم كه فيلم را نگاه مي‌كنم، با آقاي درويش حرفم اين است كه ايراد دوئل اين‌جاست كه همه دارند به يك شيوه و با لهجه جنوبي حرف مي‌زنند و در مجموع «يك‌جوري» است. در فيلم زنگي و رومي آقاي تقوايي هم قرار بود نقش معلمي جنوبي را با لهجه بازي كنم و هيچ مشكلي با آن نداشتم، اما در دوئل اين حس بهم دست داد كه نقش درنمي‌آيد. در ضمن هيچ فضاي ذهني براي موقعيتي كه اين اتفاق‌ها درش رخ مي‌دهد نداشتم و از طرف ديگر زمان‌بندي توليد فيلم هم خيلي طولاني بود و با روحيه و حال جسمي‌ام در آن مقطع جور نبود.
” اين تعبيرهاي «در نمي‌آمد» و «پذيرفته نمي‌شد» را از نگاه مخاطب و تماشاگران سينما مي‌گوييد يا منظورتان توضيح يك‌جور حس شخصي است؟
*هم مردم و تماشاگران فيلم نمي‌پذيرند، و هم يك حس شخصي اين وسط وجود داشت؛ درواقع تركيبي از هردوتا بود. مدام درباره نقش فكر مي‌كردم و چندبار خواندمش و اتودهاي مختلفي براي خودم مي‌زدم. گاهي هست كه جنس ديالوگ‌ها به بازيگر كمك مي‌كند، اما به‌قول معروف ديالوگ‌هاي دوئل خيلي در دهانم نمي‌چرخيد. آقاي درويش خيلي عقيده داشت كه اين اتفاق مي‌افتد و خودِ من هم چندان با اتفاق‌افتادنش فاصله ندارم، اما يك چيز حسي و دروني مدام اين وسط اختلال ايجاد مي‌كرد و آزار مي‌داد.
” شايد ناخودآگاه به تماشاگراني فكر مي‌كرديد كه به مرور با يك تيپ و قالب بازي شما خو گرفته‌اند و آن شكل حضور را مي‌پسندند و ممكن است اين تغيير بنيادين و خلق‌الساعه برايشان چندان خوشايند نباشد.
*شايد هم همين بوده، خيلي درست نمي‌دانم، اما به‌هرحال الان در پروژه فرزند صبح دارم مشابه چنين كاري را انجام مي‌دهم.
” اين حس موقع بازي در جايي براي زندگي پيش نيامد؟ چون آن‌جا هم داشتيد شخصيت متفاوتي را بازي مي‌كرديد.
* در جايي براي زندگي چنين حسي نداشتم و خيلي هم برايم دوست‌داشتني بود. آن‌جا يك مادر لك چهل‌ساله ايلامي هستم. آقاي بزرگ‌نيا در ابتدا عقيده داشت كه نمي‌تواني نقش مادر چهل‌ساله بومي را بازي كني. وقتي فيلم‌نامه را خواندم و قرار شد بازي كنم، گفتم تازه علاوه بر اين تغييراتي كه در فيلم‌نامه هست، يك سري كارها و تغييرهاي ديگر هم بايد به نقش اضافه كنيم تا تمايزها از كار دربيايد.
” بازي در نقش‌هاي كوتاه و فرعي براي ستاره‌هاي سينماي ايران رسم رايج و مألوفي نيست و معمولاً وقتي بازيگري موقعيتي به دست مي‌آورد، ترجيح مي‌دهد برود سراغ نقش‌هاي اصلي كه مدت طولاني روي پرده حضور دارند. شما پس از به‌دست آوردن آن موقعيت، تازه شروع كرديد به حضورهاي چند دقيقه‌اي در فيلم‌ها. استدلال خودتان براي اين حضورهاي كوتاه چيست؟
* خُب، فكر كنم تا حالا معلوم شده باشد كه اصولا كارهاي غيررايج را دوست دارم! غير از اين ممكن است در فيلمي نود دقيقه روي پرده باشي و به اندازه نُه دقيقه هم كاري از پيش نبري و طبيعتاً برعكس‌اش هم امكان‌پذير است؛ حضوري نُه دقيقه‌اي كه به نود دقيقه مي‌ارزد. اين‌ را كه چنين كارهايي رايج نيست و به قول شما نامألوف است خيلي نمي‌فهمم و ربطي به كاري كه دوست دارم انجام بدهم ندارد. اغلب فيلم‌هايي كه نود دقيقه درشان حضور داشتم، دوسه دقيقه‌اش بيش‌تر به درد خودم نمي‌خورد و دوستش ندارم.
” نام و اعتبار كارگردان يا عوامل حرفه‌اي فيلم‌ها در اين تصميم‌گيري نقش ندارد؟ مثلاً اگر فيلم‌نامه خانه‌اي روي آب را يك فيلم‌ساز جوان و تازه كار پيشنهاد مي‌كرد باز هم قبول مي‌كرديد؟
*طبعاً هر فيلمي يك سري انگيزه‌هاي خاص خودش را همراه مي‌آورد. در مجموع دوست دارم در يك كار با گروه حرفه‌اي حضور داشته باشم و از بودن در كنار آن‌ها ياد بگيرم و چيزهاي تازه‌اي ببينم. در ضمن مطمئن باشم همان حضور چند دقيقه‌اي‌ام هم تأثيري دارد. چيزهايي مي‌گيرم و چيزهايي به فيلم مي‌دهم و بده بستان خوبي صورت مي‌گيرد كه ارزش آن حضور حتي دوسه‌دقيقه‌اي را دارد. بعد از خانه‌اي روي آب اين‌جور نقش‌هاي كوتاه و فرعي خيلي به من پيشنهاد شد و معمولاً هم سعي مي‌كنم نه نگويم، مگر اين‌كه دليل اين انتخاب با روحيه و هدفم سازگار نباشد. مثلاً وقتي فيلم‌نامه شبانه به من پيشنهاد شد، قرار بود نقش كوتاه ديگري داشته باشم كه در فيلم فعلي خانم بهاره رهنما بازي‌اش مي‌كند. ديدم آن نقش نه به درد من مي‌خورد نه آن‌ها و پرسيدم دليل انتخاب من براي اين نقش چيست؟ جواب دادند چون مي‌خواهيم اين تيپ در فيلم ديده شود و حضور شما به اين قضيه كمك مي‌كند. وقتي اين استدلال را شنيدم نقش را قبول نكردم، چون گفتم اگر به اين كاراكتر عقيده داريد و به كيفيت كارتان مطمئن هستيد، اين حضور به ضرر شما و نقش تمام مي‌شود و ممكن است موفقيتش پاي من نوشته شود. حضور من در شبانه تجربه بسيار عالي و دلپذيري بود و نقش فعلي‌ام را خيلي دوست دارم. اتفاقاً اين شخصيت را هم ابتدا قرار بود خانم شبنم طلوعي بازي كند كه به دلايلي نشد و به مشكلاتي خورد. شبانه فيلم اول سازندگانش است و حتي نقش اول‌هاي من هم اغلب با فيلم‌سازهاي تازه‌كار بوده است.
” اگر ويژگي‌هايي را كه گفتيد ملاك قبول نقش‌هاي فرعي بدانيم، حضورتان در نقش فرعي فيلمي مثل زمانه با اين استدلال‌ها جور درنمي‌آيد. حضور كوتاه در فيلم زمانه را به چه دليل و در چه شرايطي قبول كرديد؟
*زمانه اولين باري بود كه مي‌خواستم نقش فرعي بازي كنم. با خودم به اين نتيجه رسيده بودم كه به نقش‌هاي اول و حضورهاي طولاني روي پرده عادت نكنم. ابتدا خيلي داستان فيلم را درك نمي‌كردم و صحبت‌هاي مفصل با آقاي صلاحمند هم چيزي را حل نكرد. البته نقش در حد همين يكي‌دو دقيقه حضور نبود و جذابيت اولين تجربه نقش كوتاه در قبول‌كردن من تأثير داشت. ضمن اين‌كه آقاي صلاحمند هم پس‌زمينه و كارنامه خوبي در همكاري با فيلمسازان بزرگ ايران داشتند و حس كردم دوست دارم به فيلم كمك كنم. فكر كردم اين هم يك ريسك ديگر است و من با ذات اين‌جور خطركردن‌ها آشنا هستم و ترسي از آن ندارم. چيزي كه به من گفته شد و كيفيتي كه در فيلم‌نامه بود، چندان ارتباطي با چيزي كه بعدها روي پرده ديدم نداشت. البته فيلم را در سينما نديدم و فقط تكه‌هايي از آن را روي نوار ويدئو تماشا كردم. آن موقع شايعه‌هاي زيادي راه افتاد كه من به خاطر حضور آقاي گلزار اين نقش را قبول كرده‌ام، ولي اين كار هيچ ارتباطي با آن موضوع نداشت.
” درباره موضوع شهرت و معروفيت كه جزو گريزناپذير و قطعي حرفه نمايش است و درمورد شما ابعاد جدي و تازه‌اي در حد و اندازه‌هاي سينماي ايران پيدا كرده، بايد مفصل‌تر صحبت كنيم. اول مي‌خواستم نظرتان را درباره شهرت بدانم تا بپردازيم به مسائل و تبعات اين موضوع.
* اولين‌بار كه قرار بود كار بازيگري را شروع كنم و بازي در سلطان را قبول كرده بودم، با پدرم مشورت كردم كه در مجموع نه خيلي موافق بود و نه خيلي مخالف و مثل هميشه تصميم‌گيري نهايي را به خودم واگذار كردند. اما يك نكته را مطرح كردند و آن اين‌كه بايد خيلي از اين قضيه بترسي كه اگر خودت را روي پرده ديدي و كار بازيگري ادامه پيدا كرد، ممكن است بين خودت و اطراف فاصله بيفتد. اولش اين حرف خيلي بهم برخورد و گفتم به نظر من روح و شخصيت و قدر يك انسان خيلي بالاتر از اين حرف‌هاست كه با چنين اتفاقي بخواهد تغيير كند و يا از دست برود و به عبارتي خودش را گم كند. آدم مي‌تواند بسيار بزرگ‌تر از تصوير و حضورش روي پرده سينما باشد و اين قضيه نمي‌تواند اين همه اهميت پيدا كند كه چنين چيزهايي در روحيه آدم از بين برود.
” شهرت مي‌تواند يكي از دلايل جذابيت دنياي نمايش و بازيگري باشد، اما در عوض عده‌اي هم معتقدند كه اين قضيه را دوست ندارند و صرفا به عنوان تبعات حرفه‌شان تحملش مي‌كنند.
* هر كس بگويد شهرت را اصلاً دوست ندارد و از آن گريزان است، مي‌توانم حدس بزنم دارد دروغ مي‌گويد يا چيزي را پنهان مي‌كند. محبوبيت ابداً چيز بدي نيست و همه آدم‌هاي دنيا در رفتارهاي روزمره‌شان هم براي اين محبوب‌بودن و جلب محبت و علاقه ديگران تلاش مي‌كنند. مسأله اين است كه خيلي‌ها اين قسمتِ خوب ماجرا را مي‌خواهند ولي دردسرها و ضايعاتش را دوست ندارند. جلب محبت و علاقه و عشق كه بد نيست و وقتي اين اتفاق مي‌افتد، شهرت و محبوبيت همراهش مي‌آيد. تا وقتي با اين مقوله مواجه نشده باشي، طبعاً دوستش داري، اما وقتي فرضاً به عنوان بازيگر سينما با آن روبه‌رو مي‌شويم، قضيه فرق مي‌كند؛ حالا حريم خصوصي آدم تا حدودي از دست مي‌رود، آرامش و امنيت كم مي‌شود و اين چيزهاست كه كار را دشوار و پيچيده مي‌كند. مهم اين است كه چه‌طور به اين شهرت و محبوبيت نگاه مي‌كنيم؛ اين‌كه در كوچه و خيابان مرا مي‌شناسند خيلي برايم خوشايند است و فكر مي‌كنم همه مردم فاميل و دوست‌هاي من‌اند و با هاشان آشنا هستم. اين حس خوب آشنايي خيلي دوست‌داشتني و قشنگ است و آدم را به اين نتيجه مي‌رساند كه كارها و زندگي‌اش چيزي براي ديگران داشته كه علاقه و توجهشان را جلب كرده است. اين‌جاست كه نه شهرت و نه دردسرهايش نمي‌تواند خيلي مهم و عمده شود و زندگي را تحت‌الشعاع قرار بدهد. من خلوت و زندگي شخصي خودم را حفظ كرده‌ام و احساس مي‌كنم ابعاد روحي و فكري آدم در چنين شرايطي بايد خيلي فراتر از اين باشد كه در سايه شهرت از ميان برود يا شكل عوض كند. در يك كلام شهرت عامل تعيين‌كننده و ملاك مؤثري در مسير زندگي‌ام نيست.
” قضيه وقتي ابعاد جدي‌تري به خودش مي‌گيرد و بازيگري مثل شما طرفداران ويژه‌اي پيدا مي‌كند كه موضوع بحث را به جاهايي وراي شهرت و محبوبيت عادي مي‌رسانند، نگران ابعاد و تبعات اين اتفاق نمي‌شويد و با اين‌كه از به‌كار بردن اين واژه پرهيز دارم، اما «تعهد» و مسئوليتي در قبال اين‌ها احساس نمي‌كنيد؟ كساني كه Fan شما هستند و رفتار و اخبار شما برايشان الگو مي‌شود، عكس‌هايتان را جمع مي‌كنند و فيلم‌هايتان را بارها مي‌بينند و گاهي فكر و ذكرشان مي‌شود ملاقات با بازيگر محبوبشان.
*فكر مي‌كنم جواب اين سؤال را هيچ‌كس نمي‌داند، چون دلايل به‌وجود آمدن چنين حس‌هايي در آدم‌ها خيلي معلوم نيست. حرفتان را كاملاً قبول دارم كه اين مسائل و فكر‌كردن به اين طرفداران گاهي آدم را آزار مي‌دهد، چون نمي‌شود نسبت به انسان‌هاي ديگر بي‌تفاوت بود و اهميتي به اين دلبستگي و علاقه‌شان نداد. متأسفانه جاهايي ناچاريم اين كار را انجام بدهيم و برخلاف ميل‌مان بي‌تفاوت جلوه كنيم؛ چون تجربه نشان داده كه ادامه‌دادن اين جور ارتباط‌ها چيزي را حل نمي‌كند و وقتي بعضي‌ها را درگير و وابسته مي‌كنيم، به ضررشان تمام مي‌شود. اين ميل گاهي رشد غيرعادي دارد و ابعاد ناجوري پيدا مي‌كند، به همين دليل ناچارم از آن دوري كنم. ابتدا فكر مي‌كردم بايد با همه اين افراد مواجه و به آن‌ها نزديك شد و اين ملاقات‌ها كمك مي‌كند تا آن‌ها به اين نتيجه برسند كه من هم مثل آن‌ها يك آدم معمولي هستم كه هيچ ويژگي عجيب و غريبي ندارد. يكي از اين دختران يك‌بار با منزل ما تماس گرفته بود و گفته بودند هديه حمام است. با تعجب پرسيده بود مگر خانم تهراني حمام هم مي‌رود؟! احساس كردم بعضي‌ها تصور مي‌كنند ما را از توي صندوق بيرون مي‌آورند و مي‌رويم جلوي دوربين و بعد دوباره مي‌گذارندمان لاي زرورق داخل صندوق تا فيلم بعدي. اين ملاقات‌ها و نزديك‌شدن‌ها در خيلي مواقع قضيه را حادتر مي‌كرد و ابعادش تحت كنترل من نبود، يعني تحت كنترل هيچ كسي در دنيا نيست؛ نه سياست‌مدار و نه هنرمند و ورزشكار و هركس كه به هر دليلي مشهور و محبوب گروهي از مردم جامعه مي‌شود. هيچ ترفند خاصي به ذهنم نمي‌رسد كه بشود اين قضايا را حل و فصل كرد و به نتيجه خوبي رسيد، مگر اين‌كه شرايطي فراهم بود كه دفتري يا باشگاه و مكان‌هاي خاصي بود كه مي‌شد در ساعت‌هاي مشخصي در هفته با اين آدم‌ها ملاقات و گفت‌وگو كرد كه اين هم احتمالاً دردسرها و موانع خودش را دارد.
” پس بالاخره تكليف چيست و چه‌كار بايد كرد؟
* شخصاً هيچ‌وقت از اين ماجراها گريزان نبودم و خودم را كنار نمي‌كشم، چون پاسخ به اين محبت‌ها حق طبيعي كساني است كه اصلاً دارم براي آن‌ها كار مي‌كنم. قصدم شعار «خدمت به مردم» و اين حرف‌ها نيست، ولي به‌هرحال بايد بتوانيم در مقابل تأثيري كه مي‌گذاريم، جواب پس بدهيم. افسوس كه اغلب آدم‌هاي جامعه نگاه‌شان اين‌طور نيست كه بدانند اين تأثيرها را بايد از كار يك بازيگر و حضور سينمايي‌اش گرفت و نه از شخصيت و زندگي خصوصي او.
” اصلاً بخش عمده كساني كه طرفداران ويژه آم‌هاي مشهور را تشكيل مي‌دهند، نكته‌شان اين است كه تمايز بين اين دو دنيا را درست متوجه نمي‌شوند و شخصيت حقيقي و حرفه‌اي افراد را تفكيك نمي‌كنند.
*به‌هرحال هنوز اين ماجراها و دلايلش براي خودم هم حل نشده باقي مانده است. واقعاً نمي‌دانم چه موج و انرژي يا جادويي در تصوير روي پرده هست كه چنين پيامدهايي به دنبال دارد و بعضي‌ها را اين‌قدر مجذوب و شيفته مي‌كند. ممكن است بشود اين‌طور توصيفش كرد كه هر آدمي در زندگي گمشده‌اي يا يك تصوير ذهني از كسي دارد كه در يك لحظه خاص در تصوير روي پرده در قامت كس ديگري پيدايش مي‌كند. اين تعبير «نيمه گمشده» را لااقل درمورد خودم زياد شنيده‌ام. هميشه فكر مي‌كنم شايد اين چيزها براي ادامه زندگي انسان لازم است و بايد چنين حس‌هايي باشد و برآورده شود و بايد خوشحال باشم كه بخش كوچكي از اين كار برعهده من قرار گرفته است.
” در مجموع اين احساس براي‌تان قشنگ است و دوستش داريد؟
*راستش نه، چون فكر مي‌كنم چه‌طور بايد از پس اين ماجرا برآمد. مسأله سر همان مسئوليت و تعهدي است كه بهش اشاره كرديد و اين فكر مدام با آدم همراه است كه چه‌گونه مي‌شود اين محبت‌ها را اجابت كرد و جلوي دردسرها و عواقبش را هم گرفت.
” اگر يك روز بشنويد كسي به خاطر علاقه به شما خودكشي كرده، چه كار مي‌كنيد؟
*اميدوارم هرگز چنين اتفاق‌هايي نيفتد، چون در اين صورت ممكن است ديگر كار نكنم.
” معمولاً كارنكردن و كناره‌گيري‌هاي اين‌چنيني يا مرگ و خداحافظي‌هاي زودهنگام اوضاع را بدتر مي‌كند و ابعاد تازه‌اي به شهرت ستاره‌ها مي‌دهد.
* به‌هرحال آن‌قدر حس بد و آزاردهنده‌اي است كه آدم ناچار مي‌شود در مقابلش عكس‌العمل‌هاي اين‌چنيني نشان بدهد.
” جسارتا مي‌پرسم كه ممكن است ته‌ ته دل شما يا هر كس ديگري در اين موقعيت و از شنيدن چنين خبري، حسي از يك‌جور لذت رذيلانه ــ حتي به صورت كاملاً غيرارادي و ناخودآگاه ــ ايجاد شود؟!
*واقعاً نمي‌دانم اين خبر كجايش مي‌تواند لذت‌بخش باشد؟ حتي تصورش هم وحشتناك است و جداً فكر مي‌كنم در اين اوضاع ديگر نتوانم به بازيگري ادامه بدهم.
” اولين‌باري كه احساس كرديد معروف شده‌ايد و بيرون از محيط خانه شما را مي‌شناسند يادتان هست؟
*موقع نمايش عمومي قرمز ايران نبودم. بعد كه از انگلستان برگشتم، در فرودگاه مهرآباد متوجه شدم خيلي‌ها دارند نگاه‌هاي خاص و عجيبي به من مي‌كنند كه تا آن موقع برايم ناآشنا بود. حس ترسناكي بود و از اين‌كه آدم‌هاي غريبه مرا مي‌شناسند و سلام و احوال‌پرسي مي‌كنند حسابي ترسيده بودم.
” عجيب ترين خاطره‌اي كه از شهرت داريد چيست؟
*راستش در مسير كارهاي عجيب خودم چيز عجيب ديگري به چشمم نمي‌آيد! خيلي اتفاق‌هاي غيرعادي و جالبي به خاطر شهرت و شناخته‌شدن براي انسان مي‌افتد و بيش‌تر اين عجيب‌بودن هم معمولاً به طرف‌هاي مقابل برمي‌گردد. يكي از اتفاق‌هاي عجيب وقتي بود كه آقايي مدام با منزل ما تماس مي‌گرفت و مي‌گفت مي‌خواهم با هليا صحبت كنم. اسم خواهر من هيلدا است و مادرم طبعاً فكر مي‌كرد با خواهرم كار دارد، اما او اصرار داشت با هليا صحبت كند. خلاصه اين تماس‌هاي عجيب ادامه داشت تا اين‌كه يك روز آقايي مقابل در خانه جلوي مرا گرفت و سلام كرد. در لحن سلامش چيز غيرعادي و ويژه‌اي بود كه با بقيه سلام و احوال‌پرسي‌هاي مرسوم فرق داشت و باعث شد ناخودآگاه گارد بگيرم. وقتي خواستم وارد خانه بشوم جلوي مرا گرفت و با صميميت خاصي گفت ببخشيد هديه جان، من آمده‌ام هليا را ببينم. خلاصه خيلي تعجب كردم و در را بستم و آمدم تو. قصه مفصلي داشت تا بالاخره از طريق يك نامه فهميدم اين مرد فكر مي‌كند همسرش هستم و از من پنج تا هم بچه دارد. فكر مي‌كرد دو سال است از او و زندگي‌ام قهر كرده‌ام و آمده‌ام خانه پدر. مي‌نوشت خانه بي‌تو سوت و كور است و بچه‌ها براي ديدن مادرشان بي‌تابي مي‌كنند و... خلاصه داستاني بود. مشابه اين ماجرا بازهم اتفاق افتاده؛ دختر جواني بود كه بعد از فوت مادرش تصور مي‌كرد مادر او هستم و يك‌بار كه از سفر شمال برگشتم ديدم روي تخت اتاق من خوابيده است. معلوم شد از شهرستان به قصد اين موضوع آمده و چند روزي مهمان ما بود. خاطره‌هاي عجيب زيادي دارم، يكي از آخرين مواردش موقع كار سر فيلم دوئل بود كه يك روز رفتيم بازار شهر براي خريد و موقع برگشتن متوجه شدم جمعيت خيلي زيادي پشت سر ما راه افتاده‌اند و الله اكبر مي‌گويند؛ دقيقاً شبيه تظاهرات شده بود.
” حالا كه بحث دوباره به دوئل رسيد، خوب است دلايل‌تان را براي بازي در آن نقش دو پلاني بشنويم. آيا فكر مي‌كرديد اين حضور چندثانيه‌اي باعث شود روي جلد خيلي از مجله‌ها و بيل‌بوردهاي سطح شهر به عكس شما اختصاص پيدا كند؟
*اصلاً به اين قضيه فكر نكردم و يكي از تقاضاي من از آقاي درويش اين بود كه چنين اتفاقي نيفتد. بعد از حرف‌هايي كه باعث شد نقش سليمه را قبول نكنم، آقاي درويش مجدداً با من تماس گرفتند و نقش هانيه را پيشنهاد كردند. در فيلم‌نامه اوليه اين نقش پررنگ‌تر بود و يكي از قصه‌هاي فرعي فيلم بود كه در قالب فلاش‌بك و ارتباط قلبي با زينال تعريف مي‌شد. موقعي كه اين نقش را قبول كردم هنوز اين صحنه‌ها حذف نشده بود. نقش تازه‌اي بود كه ابعاد گسترده نقش قبلي را نداشت و دست‌آخر حضوري كوتاه در يك كار خوب بود كه از نظر زماني هم مشكلي ايجاد نمي‌كرد. در ضمن تست گريم خوبي هم بود براي آن‌دسته از دوستاني كه فكر مي‌كنند من فقط مي‌توانم در قالب زنان شهري و امروزي ظاهر شوم! ا زروز اول درباره تبليغات فيلم با آقاي درويش صحبت كردم و استدلالم اين بود كه چنين كاري به فيلم لطمه خواهد زد و يك‌جور كلاه گذاشتن سر تماشاگر است.
” اگر كسي در خيابان جلوي شما را بگيرد و بگويد به خاطر شما به ديدن دوئل رفته، جوابتان چيست؟
*واقعاً فكر مي‌كنم بايد ازش عذرخواهي كنم، هرچند اين اتفاق از كنترل من خارج بوده است.
” اگر پيش‌بيني‌اش مي‌كرديد، مي‌شد در قرارداد قيد كرد كه اين اتفاق نيفتد. حتي از لحاظ اقتصادي و حرفه‌اي هم اين كار به زيان شماست و مي‌تواند اعتماد مخاطب و سينماروهاي طرفدارتان را سلب كند.
*در قرارداد نبود، ولي لفظي درباره‌اش حرف زده بوديم. حتي آقاي درويش مي‌گفتند هزينه اين فيلم ميلياردي است و مگر فكر مي‌كني حضور تو چه‌قدر مي‌تواند به فروش اين پروژه كمك كند؟ توضيح دادند كه چون هانيه در ذهن زينال به عنوان شخصيت اصلي فيلم حضور و تأثير مهمي دارد، مي‌خواهند با حضور من اين ذهنيت در تماشاگر هم تقويت شود.
” هردوي اين استدلال‌ها درست و منطقي است، اما چه‌طور مي‌شود كه در عمل اتفاق‌هاي ديگر مي‌افتد؟ البته مي‌دانم كه بخشي از اين‌ها حتي از اختيار سازندگان و پخش‌كنندگان دوئل هم خارج است.
*به‌هرحال دوست داشتم مثلاً تعداد بيل‌بوردهاي پريوش نظريه بيش‌تر باشد، چون زحمت زيادتري براي فيلم كشيده است. تبعات ديگري هم در اين قضيه هست؛ مثلاً ممكن است بپرسند هديه تهراني چه‌قدر پول گرفته كه اين كارها را قبول كرده. گفتم كه اتفاقي بود كه افتاد و از كنترل من هم كاملاً خارج بود. من در محدوده يك هفته‌اي كه با اين گروه بودم خيلي از كارم لذت بردم و هنوز هم دوست دارم دوباره با آقاي درويش كار كنم.
” استفاده تبليغاتي از چهره و حضور بازيگران مطرح و مشهور چيز تازه‌اي نيست و ايرادي هم ندارد، البته اگر به شكل درستش اتفاق بيفتد. مثل اين موج اخير استفاده از چهره‌هاي مشهور در تبليغ محصولات تجاري و بيل‌بوردها كه حتماً شما هم تابه‌حال از اين پيشنهادها زياد داشتيد. ولي اين قضيه درمورد شما به توليد يك عطر زنانه با نام تجاري «هديه تهراني» منجر شد كه در حد و اندازه‌هاي سينماي ايران اتفاق منحصر به‌فرد و تازه‌اي است. اصلاً نگاه‌تان به اين نوع استفاده تجارتي از شهرت چيست؟
*استفاده تبليغاتي از چهره‌هاي مشهور در همه دنيا امر رايجي است و حتي روشنفكرترين هنرمندها مثل وودي آلن هم گاهي وارد اين مقوله مي‌شوند. در ايران بحث استفاده ابزاري قضيه است كه به‌خصوص درمورد خانم‌ها حالت تدافعي ايجاد مي‌كند. جالب است كه بيل‌برد تبليغاتي با چهره زن در سطح شهر يا حتي در تيزرهاي تلويزيوني مي‌بينيم، اما نمي‌دانم چرا اين زن‌ها نبايد بازيگر باشند؟ اگر بحث عدم حضور در ميان است پس چرا بيل‌بوردهاي دوئل يا هر فيلم ديگري در سطح شهر وجود دارد و مشكلي ايجاد نمي‌شود.
”كساني كه اين كارها را مذموم مي‌دانند يا مخالف استفاده تجاري از شهرت هستند، وجه مهم و تاثيرگذار اقتصادي ماجرا را فراموش مي‌كنند يا در نظر نمي‌گيرند.
*طبيعي است كه تنها انگيزه اين كار مادي و اقتصادي است؛ يك امكان اقتصادي كه هم به شخص بهره مالي مي‌رساند و هم مي‌تواند يك مجموعه توليدي را حمايت كند. وقتي به منِ نوعي پول مي‌دهند تا محصولي را تبليغ كنم، احتمالاً آن محصول فروش بيش‌تري خواهد داشت و در جامعه‌اي كه آمار بيكاري در آن بالا رفته، اين فروش و رونق توليد محصول مي‌تواند كار مفيد و مؤثري باشد و چرخه صنعتي كشور بهتر حركت كند. در مورد توليد عطرهم اولاً فكر نمي‌كنم كسي پيدا شود كه بدش بيايد عطري با نام تجاري او توليد و عرضه كنند. دوم اين‌كه اين اتفاق تابه‌حال در ايران نيفتاده و چه‌قدر خوب است كه اين امكان براي كشور ما هم فراهم شود، هم از نظر مالي و اقتصادي و هم تبعات و تأثيرهاي فرهنگي و تبليغي براي ايران. از نظر شخصي هم هرچه‌قدر امكان مالي بيش‌تري پيدا كنم، بهتر مي‌تواند خودم و افرادي را كه دارم ازشان حمايت مالي مي‌كنم، راه ببرم. در كار بازيگري هم در صورتي مي‌توانم امكان انتخاب‌هاي بهتر و گزينش نقش‌ها را داشته باشم كه تأمين مالي مناسبي پيدا كنم و به نان شب محتاج نباشم تا بتوانم سينماي سالم‌تر و بهتري را دنبال كنم. سينماي ايران امكان حمايت و تأمين مالي مناسب عواملش را ندارد تا با دستمزد بازيگري بشود آينده مطمئني فراهم كرد. با توجه به همه اين موارد تصورم اين است كه چنين حركت‌هايي بايد تشويق شود. وقتي دولت يا بدنه سينما به خاطر بضاعت اقتصادي‌شان قادر به حمايت و تأمين افراد نيستند، لااقل مي‌توانند كانال‌هاي ديگري كه اين امكان را فراهم مي‌كنند حمايت و تشويق كنند و مطبوعات هم مي‌توانند در اين موضوع نقش مهمي داشته باشند. همه اين‌ها به هم كمك مي‌كنند تا اتفاق‌هاي خوب بيش‌تري پيش بيايد.
” گويا سر همين موضوع‌ها و به خاطر يك خبر نادرست درمورد حضور شما در تبليغ يك محصول، از مجله فيلم هم دلخور شده بوديد. بد نيست همين‌جا واقعيت ماجراي اين خبر و دلخوري‌تان را هم تعريف كنيد.
*حرف من اين بود كه از مجله‌اي مثل مجله شما توقع دارم واقعيت را بنويسيد. خبر حضور من در تبليغ يك نوع دستمال سرماخوردگي واقعاً موضوع هجوي بود، اما حتي اگر قرار بود اين كار را بكنم انتشار اخبار و حواشي‌اش وقت و زمان مناسبي مي‌خواهد كه كار به سرانجام رسيده باشد. دوستان مجله فيلم مي‌گفتند ما كلي پيگيري كرده‌ايم تا فهميديم اين خبر درست است. جواب من اين بود كه پس اين دستمال كذايي الان كجاست و چرا عكس خودم را در تبليغ آن نمي‌بينم؟! 


بخش سوم و پاياني اين گفت و گو را اين جا بخوانيد
    

دوشنبه,27 فروردین 1386 - 15:7:6

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

بنیامین شامکوییان
پنجشنبه 4 مرداد 1386 - 15:4

لطفا تریزرهای فیلمهای روز جهان را برای دانلود در سایت قرار دهید.

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.4157371521 seconds.