مصطفي.ا.
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 3:22
|
اين جور مواقع تو بي نظيري امير قادري!
|
احمد سلطان زاده
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 4:5
|
اقای قادری . سلام حرف های شما ذزست است ولی حیف که از ماجرا های عمد ه و اصلی این کارگردان در ایران و بخصوص در خارج خبر نداریذ / و گر نه متوانستید یک کتاب جامع با مدرک< بدو ن کینه > بنوسید مدارک حقیقی در این باره زیاد است که این کارگردان و حقه های او و دخترانش را افشا میکند . با احترام ء احمد سلطان زاده < لندن<
|
فواد
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 6:50
|
كمي غرض ورزانه نيست آقاي قادري؟ اين هم خودش از آنطرف بام سقوط كردن است ديگر! من از دوستداران مخملباف نيستم، اما اينكه شما حتي به كلاه آن دختر توي سكس و فلسفه اشاره كرده ايد و حتي اسم ناصرالدين شاه آكتور سينما را نياورده ايد كم به نظر غرض ورزي مي آيد و پروژه خرد كردن طرف به هر قيمتي را به ذهن متبادر مي كند.
|
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 11:23
|
به نظر من در سطر به سطر اين نوشته به جاي اسم مخملباف ميشه اسم امير قادري رو گذاشت. با يك تفاوت.اينكه امير قادري روي ديگه سكه احمد طالبي نژاد هست. هرچي در دهه شصت و هفتاد اون طيف از منتقدان در ستايش هنر متعالي و اينطور چيزهاي كشكي نوشتن حالا بعد از گذشت يكي دو دهه كاملا برعكس شده و تحويل مخاطب داده ميشه. و در اصل چيزي تغيير نكرده. به عنوان مشتي نمونه خروار ميشه به مطلب قادري درباره چاپلين اشاره كرد كه چيزي نيست به جز يك شجاعت دروغي و باسمه اي در نفي كردن كسي كه پيش از اين و توسط ديگران به عنوان نابغه و هنرمندو غيره معرفي شده بود. حالا خودتان حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل و منتظر گذشت زمان باشيد تا تق يكي يكي مخملباف هاي روزگار ما در بياد.
|
بانو
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 11:57
|
ديگه اين حرفا از ما گذشته امير . زندگي مون اين ريختي شده . كاريشم نميشه كرد. عادت كرديم.
|
میم
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 14:5
|
وای آره منم هر موقع اسم مخملباف رو می شنوم یاد اون جمله مضحک و مسخره می افتم .جمله ای که اولین بار روی سر در سینما بهمن دیدم. فکر کنید..........سینما بهمن.....وسط وسط میدان انقلاب ........جایی که هر روز هزاران نفر از هزاران قشر مختلف از جلویش رد می شوند .جدا از همه این مرز بندی های بیخود و غلط بین چه میدانم مثلا زندگی و تفنن یا فیلم روشنفکرانه! و فیلم مبتذل اینکه فیلم بسازیم و دوست نداشته باشیم ملت فیلم را ببینند خیلی مسخره ست. فیلم خانم را در همان سینما دیدم . برای "تفنن" هم به سینما نرفته بودم .اما فیلم را دوست نداشتم.یه فیلم خشک ....خیلی خیلی خشک. تورو به خدا دست از این قضیه بهرام رادان بردار.....منم مثل شما اون وقار و اون اصالت رو تو چهره و حرکاتش دیدم. تازه شما که شور عشقو ندیدی . من حتی در شور عشق(فیلمی که تحملش هم برایم سخته) هم یک سری چیز های فوق العاده از رادان دیدم.اما فکر می کنم این همه تاکید و تایید و تعریف و سیمرغ و کار کردن با مهرجویی وسنتوری شدن و غیره و غیره خیلی برای علی سنتوری مان زیاد باشه .و ممکنه دوباره یک "پدیده" بسازیم و بعدها باز مثل باقی پدیده ها حیران بمانیم.
|
ح.ش
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 17:26
|
«قادري» جان! با فحش دادن به مخملباف،«كار»ت راه افتاد؟! يك فرضيهي ثابت شده (در اصول نقد نويسي)ميگويد: تا ميتواني به «فيلمسازان شناخته شده» فحش بدهيد تا «معروفيت» شما تضمين شود! امضا:يكي از منتقدين
|
شين
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 19:2
|
لحن کلي مقاله و از قضاوتها و حکمهاي قاطع و فتوا مانند نويسندهاش رو هيچ نميپسندم. اين که از دو تا از فيلمهاي خوب مخملباف «ناصرالدينشاه آکتور سينما» و «هنرپيشه» اصلاً اسم نبرده و خودش رو به کوچه عليچپ زده مشخصاً عمدي بوده و نيت پاکي(!) پشتش ديده نميشه. امير قادري تو اين مقاله تقريباً اصلاً هيچ جنبهي فني يا هنرياي از آثار مخملباف رو نقد نکرده و فقط و فقط به زندگي خصوصي مخملباف و خانوادهش و حاشيههاش پرداخته و سبک زندگي و سليقهها و عقيدههاي شخصي و حتي محلي که براي زندگي انتخاب ميکنه رو زير ذره بين ميذاره ولي جالبه که همزمان از مخملباف ايراد ميگيره که چرا به حاشيه ميپردازه. از اين که نگران خانوادهشه ايراد ميگيره و ميگه چرا فلان جا گفته که سر صحنهي فيلم اعضاي خانوادهاش بمب گذاشته بودند و جانشون در خطره! خب مگه قرار بود از اين که نزديک بوده سميرا رو بکشن يا اين که فيلمهاي اخيرش تو ايران توقيف ميشن بشکن بزنه؟ خلاصه يه نقد کاملاً زرد بود و درست کاري رو انجام ميده که داره ازش انتقاد ميکنه!
|
ehsan
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 23:4
|
هر چه باشد حق زیادی بر گردن سینمای ما دارد ؟ سینما با امثال مخملباف ها آغاز شد و انها بودند که ثابت کردند می شود بعد از انقلاب هم فیلم ساخت
|
نوید
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 23:22
|
از مخملباف تا مهرجویی, پناهی و ... توفیری نیست. همگی موجسواران ماهری هستند. ژست روشنفکری هم میگیرند. موافق و مخالف هم همینطور.
|
مصطفی عطاران کاخکی
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 23:53
|
سلام.همیشه میگن کارکردانا با منتقدا مشکل دارند.چرا؟ به نظر من چون منتقدا همیشه به یک مدینه فاضله فکر می کنند. تو زندگی هم همینه. کاش میشد جاهای آدما رو تغییر میدادیم بهد می دیدیم کدوم یکی شرمنده می شد. کاش میشد مخملباف منتقد می شد و بلاهایی که سرش اومده سر منتقدین می اومد بعد هم رفتار منتقدینو می دیدیم هم نوع نقد مخملباف رو. خوبه که آدما نسبت به هم منصف بوده و حسن ظن داشته باشند. ممنون.
|
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 1:9
|
اگر شما نقد میکنید باید به قول دوستمون جنبه های فنی را نقد کنید نه زندگی خصوصی هنرمندان را. من خودم اصلا مخملباف و فیلماشو نمی پسندم و هیچ وقت نه فیلمی از خودش می بینم نه از خانوادش! اما شک ندارم اگر زحمتهای مخملباف و مهرجویی و پناهی و کیارستمی و قبادی نبود الان سینمای ایران توی دنیا این اعتبار ( همین اعتباری که اندازه یک سر سوزنه ! شایدم کمتر) را هم نداشت! همین اندک اعتباری که ده نمکی و امثال اون اومدن تا به بادش بدن!
|
میم.رضایی
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 1:10
|
بازم به مهرجویی که با همه این اوضاع هنوز یادش نرفته مال کدوم کشوره و به اینکه بره شهروند فرانسه بشه افتخار نمی کنه! بازم به مهرجویی که با همه این اوضاع هنوز برای مردم کشورش فیلم می سازه! پس حقشه اگه گندش کنیم! چون مثل بقیه جا نزده و به تعهدش پایبنده!!!
|
کامبیز
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 2:36
|
حرفات خیلی شعاریه
|
هم درد
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 3:9
|
به نظر من اگر نویسنده مقاله (امیر قادری)دغدغه ی مشهور شدن از این طریق را داشت در مورد کارگردان صاحب سبک و سرشناس تری قلم می زد نه چهره ای مثل محسن مخملباف!! عیب بعضی از ما ایرانی ها اینه که هر وقت یه نفر پیدا می شه که به ما بفهماند که دور و برمان چه می گذرد با غرض ورزی و سطحی نگری چشمانمان را می بندیم و خرده میگیریم. اینکه نویسنده به ما میگه که بعضی ها نان به نرخ روز خوردند! و از آب گل آلود ماهی گرفتند ، حقیقت انکار ناپذیری است. البته شما درست میگویید همیشه حقیقت تلخ بوده و هست!
|
هم درد
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 3:10
|
به نظر من اگر نویسنده مقاله (امیر قادری)دغدغه ی مشهور شدن از این طریق را داشت در مورد کارگردان صاحب سبک و سرشناس تری قلم می زد نه چهره ای مثل محسن مخملباف!! عیب بعضی از ما ایرانی ها اینه که هر وقت یه نفر پیدا می شه که به ما بفهماند که دور و برمان چه می گذرد با غرض ورزی و سطحی نگری چشمانمان را می بندیم و خرده میگیریم. اینکه نویسنده به ما میگه که بعضی ها نان به نرخ روز خوردند! و از آب گل آلود ماهی گرفتند ، حقیقت انکار ناپذیری است. البته شما درست میگویید همیشه حقیقت تلخ بوده و هست!
|
mohammad
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 9:13
|
خیلی خوشحالم بعد از نامه ام چند روز بعد در مورد مخملباف صحبت کردی.هر چی گفتی درست بود به افتخار این که تو منتقد بر جسته ای که هستی حرفایت را قبول دارم او فرق کرده است.نقد فیلم میامی وایس عالی بود همانی بود که تو گفته بودی بقیه هم که میگن خوب نبود تو ببخششون اونها عقل درست و حسابی ندارند
|
كابوكي
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 9:14
|
مقاله خوب جناب قادري در واقع بسط و گسترش يادداشت موجز چندي پيش خسرو دهقان ميباشد.شمايل كاملي از مخملباف متظاهر و سطحي نگر در تمامي اثارش را تحليل ميكند. قابل توجه اقايان گلمكاني و طالبي نژاد كه ان زمان در ستايش از مخملباف هيچ اهمالي نكردند.زماني كه دهقان براي اظهار نظر در مورد وي خواستار بيمه عمر بود طالبي نژاد به مخملباف مي گفت محسن اسپيلبرگ...با مزه است نيست.
|
amir
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 11:59
|
Hi Mr.ghaderie Thanks alot for your article; I read it three times and i think that it is full of pessimiism. I have a suggestion .Let's light up a match instead of cursing to darkness Thanks a lot for all help you try to do for our progress
|
ت.ع
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 13:28
|
جناب هم درد، عيب ما بيش از اينکه بستن چشم و گوشمان روی آنچه دور و برمان می گذرد باشد، اين است که ساده لوحانه تصور می کنيم هيچ نظر و ديدگاه و دريافتی به غير از آن که اين "منِ" عزيز از آن برخوردار است نمی تواند در جهان وجود داشته باشد، چه رسد به اينکه درست هم باشد. خواندن نقد هم مانند نوشتن آن، حسن نيت می خواهد. نمی شود مدام به منتقدی بابت تند بودن نوشته هايش توپيد وقتی فقط نقدِ او را برای اين می خوانيم که اين نبرد شيرين "رو کم کنیِ روشن فکرانه" ادامه داشته باشد. به نظر من 1. وقتی کارنامه ی حرفه ایِ يک شخص بيش از اندازه با متدهای روز به روزِ زيستی اش عجين و متأثر از آنهاست، در نقد کردن کارنامه ی او چاره ای جز نقد کردن خود او نيست. 2. جدا از اينکه موافق نقد امير قادری باشيم يا مخالف آن، بزرگترين دستاورد نوشته اش اين است که به مغز پيشرفته و کليشه زده مان، خوراک جديدی می دهد برای بررسی. آيا هدف نقد همين نيست؟ 3. دوستانی که طرفدار نقد منصفانه و حرفه ای هستند، به جای برخورد با متن، اخلاق و تندخويی منتقدِ پر رويمان را قضاوت نکنند. پررويی، تندی، و گاهی تلخی شروط لازم برای نقد سالم هستند. می شود از آن لذت هم برد. 4. از خواندن اين متن و آشنا شدن با زاويه ی ديد آن، به عنوان خواننده ی پيگير، بسيار راضی هستم.
|
mehdi
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 19:14
|
aghaye ghaderi salha ghabl ham hamin raftar ro ba kimiaee kard wali hala raje besh mostanad misazeh!in naghd nist oghde khali kardan ast aghaye ghaderi.mesle yadashte shoma dar moredeh niki karimi.kami monsef bashid bad nist ke midoonam nistid.
|
محسن ش
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 20:32
|
نقد شما بیشتر نقد شخصیت بود تا نقد سینمای مخملباف که قائدتا در این موضوع و کانتکست فاقد هر ارزشی است. درست مثل این است که بیایید بگویید وودی آلن چون با دختر خوانده ۱۶ ساله اش هم بستر شد و دست آخر عاشق اش شد تمام سینمای وودی آلن را مردود و بی ارزش اعلام کنیم. در مثل مناقشه نیست، این مثال را به عنوان مقایسه آلن و مخملباف نگذارید. این یک بحث قدیمی و کلیشه ایست که آیا هنرمند را باید بر اساس زندگی شخصی اش سنجید یا هنرش. من معتقدم اصلا زندگی هنرمند را برای چه باید سنجید. ما مصرف کننده هنر هنرمندیم نه بیشتر. سنجش زندگی هنرمند را بگذارید به عهده خاله خانباجی هنرمند. ما با هنرش ارتباط برقرار می کنیم نه با خودش. هنر و اثر هنری به خودی خود یک موجود زنده و مستقل است و همین که در سطح جامعه منتشر می شود دیگر نه تعلق به خالقش دارد نه وابستگی شخصی. اما حالا که صحبت شخصیت مخملباف شد، بگذارید من هم نظرم را بگویم. همین که یک آدم متعصب قشری و رادیکال سی سال پیش حالا تبدیل شده به آدمی که حرف اش را با فیلم و قلم می زند نه با تیزی، نه تنها جای نقد ندارد جای تشویق و تحسین هم دارد. حتی اگر حرف هایش مثل آدمس جویده دسته دو باشد.
|
محسن ش
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 20:35
|
یک چیز را فراموش کردم بگویم: در پیشانی مقاله همین که آن عکس مخملباف را دیدم قصدتان برایم روشن شد.
|
ر.ك
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 22:40
|
به نظرم مطالب اين پرونده رو ميشه به سه دسته تقسيم كرد. يكي مطالب شعاري و زردگونه كه يادآور فيلمهاي خود مخملباف نظير عروسي خوبان هست- مثل مطالب امير قادري- دسته دوم مطالب تكراري و بيخاصيت- مثل مطالب آزرم و پوريا- دسته سوم منتقداني كه اذعان كردن زماني هوادار مخملباف بودن و حالا اونو به دليل سطحي بودن محكوم كردن.بدون اينكه توجه داشته باشن خودشون به اندازه مخملباف و بلكه بيشتر از او ،آدمهاي سطحياي هستن كه هوادار چنين آدمي شدن.- مثل مهرزاد دانش و خوشخو و معززي نيا- جالب اينكه اين دسته فقط به خودشون حق دادن كه در اون شرايط جو گير بشن و عقل از سرشون بپره. انگار كه مخملباف آدم نيست. در مورد چنين آدمهايي يك ضرب المثل قديمي هست به اين مضمون كه تا آدم فلان هست مفلس در نميمونه. مخملباف مفلس اين ضرب المثل هست و اون دوستان هم .... در نهايت و جدا از اين سه دسته ميشه به تنها مطلب خوب و منصفانه و دقيق اين پرونده اشاره كرد كه توسط نيما حسنينسب نوشته شده كه دستش درد نكنه. بقيه نويسندگان همه بدون اينكه حواسشون باشه طعمه زودياك!!!! شدن.
|
Reza
پنجشنبه 12 مهر 1386 - 23:45
|
تا حد زیادی موافقم . من سینمای مخملباف رو دوست ندارم ( به غیر از اپیزود سوم دستفروش و چند تا سکانس از اپیزود دوم همین فیلم ) ولی فاصله فیلم توبه نصوح با ناصرالدین شاه .... کمتر از ده ساله . فکر نمی کنم کارگردانی بوده باشه که در فاصله کمتر از ده سال انقدر از لحاظ تکنیک پیشرفت داشته باشه ؛ حالا گیریم از لحاظ مضمون به طور سطحی تغییر کرده باشه .
|
باربد
جمعه 13 مهر 1386 - 2:29
|
ایوللا مقاله ی خوبی بود .
|
جمعه 13 مهر 1386 - 3:30
|
امير قادري عزيز اميدوارم به خودت مغرور نشي حتي اگر غرضورزي هم ميكني اين كه وجودش رو داري و حرفتو ميزني و از اسمها نميترسي جاي تحسين داره مخملباف فقط شارح خوبي براي كارهاشه، يك آدم شكستخورده كه براي نيفتادن به هر چيزي چنگ ميزنه، ديگه از آدمي كه با كمال افتخار به بيسواد بودن بچههاش افتخار ميكنه و ميباله كه بچههاي ببخشيد بي استعدادش رو به مدرسه نفرستاده چه توقعي داري؟ نگيد چرا ميگم بي استعداد، اگه داشتن با اين امكاناتي كه در اختيارشون هست و بابايي كه ماشاالله خودش يك بيلبورد بينالمللي است بهتر از اين فيلم ميساختن عيبي نداره بذاريد خانوادة مخملباف هم دلشون خوش باشه و فكر كن هنوز هم خبرابي هست
|
فرزین کی نیا
شنبه 14 مهر 1386 - 3:9
|
سلام امیر جان دلم حسابی برایت تنگ شده. بعد از خواندن مقاله ات، یاد جمله شهید آوینی، درمورد میزان صداقت سینمای غرب که توانسته غرب را لو دهد، افتادم که از خودت شنیده بودم. به نظرم پس از چند سال، حالا مقاله هایت دارند این کار را با خودت می کنند. با شخصیت و پس زمینه ذهنی ات! موفق باشی به امید دیدار
|
mouse
شنبه 14 مهر 1386 - 8:59
|
امیر قادری عزیز: 1-شنیدم شما مشهدی هستید.اگه هستید...همشهری سلام 2-احسنت به قلمت 3- با اینکه بانظراتتون موافقم امااصل اول دموکراسی می گه که هرکس حق دراه هرجور می خواد زندگی کنه .نظر بده .و فیلم بسازه .
|
حسین یعقوبی
شنبه 14 مهر 1386 - 10:45
|
امیر جان ما که می دانیم قرار است یک فیلم مستند مزخرف برای مخملباف بسازی و دلت می خواهد با این فحش ها مخملباف مثل کیمیایی خر شود و بیاید با تو مصاحبه بکند. این وسط خواهش می کنم یک نقش به محمد قوچانی، مسعود ده نمکی، معززی نیا و مهدی یزدانی خرم بده. مثلا از یزدانی خرم می توانی به عنوان اکسسوار صحنه استفاده کنی. البته یادت باشد یک کتاب از حسین سناپور بدهی دستش.
|
مریم
شنبه 14 مهر 1386 - 11:20
|
حالا امیر کارت راه افتاد !!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
مرتضی ناظمیان
شنبه 14 مهر 1386 - 13:57
|
خیلی مطلب ضعیفی بود و بیشتر به نظر می آمد که نویسنده قصد داره با کوبیدن مخملباف برای خودش شهرت کسب کنه
|
مسعود
يکشنبه 15 مهر 1386 - 17:47
|
آقای قادری همیشه منتظرند ببینند باد از کدام سو میوزد.تا با داد و بیداد نام خود را مطرح کنند.دقیقا ایشان بر ضد فیلمسازانی که وزارت ارشاد با آنها مشکل دارد می نوسد.
|
فرهاد
دوشنبه 16 مهر 1386 - 13:32
|
آقاي مخملباف درآن زمان بخصوص شايدبه بهترين وجه ممكن فيلم هاي چون بايكوت -عروسي خوبان وباي سيكلران ودسنفرش وهنرپيشه .راساخت .اودرپرداختن به نمادهاو برانگيختن فكرمخاطب بسيارموفق بود.فيلم هاي اوفكربرانگيزو حاوي مفاهيم پويايي بودند.تااينكه قشرفرهنگي واجتماع ما اورا برنتافت واورابه كنارزد.بعدازاوفكري وچالشي درفيلمهاتوليدشده به چشم نمي خورد.آياشمافيلمي دررحدواندازه دستتفروش وباي سيكل ران مشاهده كردهايد شايدبسياراندك وخيلي هابعدازاوازاين سينماي خنثي بريدن ومنتظرند تاشايدكسي جاي حاتمي ومخملباف رابگيرد ولي افسوس ...
|
babak
سهشنبه 17 مهر 1386 - 19:54
|
يه روز حضرت مسيح با حواريونش از يه جا مي گذشتن كه جسد يك سگو مي بينن...يكي مي گه عجب بوي گندي ميده...يكي مي گه اه اه تمام پوستش متلاشي شده....يكي مي گه انگار تمام عمرش حمام نكرده بود.... خلاصه هر كس يه ايرادي مي گيره...نوبت به مسيح كه مي رسه مي گه.... عجب دندوناي سفيد درخشاني داره....
|
وحيد
چهارشنبه 18 مهر 1386 - 14:21
|
خود كرده را تدبير نيست. امير قادري در نقدهايش استاد يك حركته، اون هم شلوغ بازي به طريق بسيار ماهرانه، به طرزي كه يادت مي رود كه در اثر X كار خوب هم بوده. چه مواقع ابراز تنفر و چه از نوع دوست داشتن !!! (خون بازي ، سنتوري) نمي دانم چرا اينقدر اصرار بر متفاوت بودن با ديگران داري. (واقعا هم درك بالايي داري) اما مشكل من با نقدت بر سر همان چيزي است كه قبلا هم يكبار به شما گفته بودم (مثل نقد پيروز كلانتري بر مخملباف) فكر كنم تا آخر عمرت برايت مفيد باشد "شمايي كه حرف از خود بودن مي زنيد چرا خودتان را نمي بينيد چرا اين اصل را در خود پرورش نمي دهيد". خوشحالم كه بعضي از خوانندگان اين نقد را ديدم كه بسيار هوشمندانه به نكته هايي كه ازلاي نقدت درز پيدا كرده بود واقف بودند و متوجه. (يه موقع فكر نكني هنرپيشه و ناصرالدين شاه فيلمهاي مخملباف بودندها !!! اصلا !!!) نه! ببين شرايط داره !!! خيلي زود رسيديم به حرفي كه اول زدم، اونقدر شلوغ كاري كردي كه كسي يادش نياد اين فيلمها هم براي مخلمباف است غافل از اينكه ما قرار است نقد تو را بخوانيم نه اينكه در آن غرق شويم. (اعتراف مي كنم در بعضي از قسمتها غرق شدم و يادم رفت در حال خواندن نقد هستم.) جناب شما چنان تحت تأثير اجتماع حال حاضر اطرافت هستي كه آنها در نقدت هم رسوخ پيدا كرده اند (منظور اين كه همه جوانب را ذكر نمي كني حكايت بالا رو گرفتن و پايين رو ول كردن!) مثال : زودياك. خيلي حرفه اي هستي، امير قادري، واقعا حرفه اي! پيچيدگي هاي نقدت آدم رو مسحور مي كنه، حواست خيلي جمع هست، و اينها همه نشان بر اين داره كه عاقلانه برخي چيزها (فيلمهاي خوب) رو ناديده گرفتي! بعد از آن سانسوري كه در نظر من در رابطه با توقيف اكران سنتوري انجام دادي، پشت دست داغ كرده بودم كه ديگر نظر نگذارم، اما هميشه به سايت مي آمدم و خبرها و نقدها را مي خواندم. ولي اين بار نمي دانم چرا... چرا ما بايد حرف بزنيم تا آرام شويم! (فكر مي كنم اين ديالوگ براي فيلم پالپ فيكشن بود). به هر حال من با دگرگوني كه خيلي خوب در رابطه با افكار و اخلاق و كا |