سينمای ما - سير صعودي تا سقوط يا تكثير تاسف‌برانگيز محسن مخملباف
سه‌شنبه 12 آذر 1387 - 12:26
اخبار:      • حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است      • یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد      • گزارشی کامل درباره شرایط امروز اکران «به رنگ ارغوان»؛      • یادداشت مسعود ده‌نمکی درباره ابراهیم حاتمی‌کیا؛ / او از میدان به در نمی‌رود      • امید ما به جوانان جشنواره؛ / «اشكان، انگشتر متبرك و چند داستان ديگر» در جشنواره فیلم فجر      








نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
امپایر 100 شخصیت برتر تاریخ سینما را برگزید/ تایلر دردن «باشگاه مشتزنی» بهترین است
«استرالیا» یادآور سینمای حماسی، باز لورمان یادآور دیوید لین
این کارها را بکنید و اسکار ببرید!
آمیتاب باچان زیر بالش پرش اسلحه گذاشت/سینماهای هند تعطیل شد
«بین‌الملل» تیکور جشنواره فیلم برلین را آغاز می‌کند + عکس‌ها و پوستر این فیلم
اسپانیا هرم طلایی جشنواره قاهره را تصاحب کرد
کارگردان اسکاری ایتالیا روح فوتبال را به تصویر کشید
الیا سلیمان جایزه پرنس كلاوس گرفت
وضعیت اکران كریسمس و رقابت تازه
عکس‌ها و پوسترهای فیلم تازه دیوید فینچر
تری گیلیام «دن كیشوت»اش را شروع می‌کند
ژان پیر ژونه سال دیگر فیلم تازه‌اش را به نمایش درمی‌آورد


محیا


  (115 رأي)

کارگردان:
اکبر خواجویی
-------------------------------------
خواب زمستانی


  (75 رأي)

کارگردان:
سیامک شایقی
-------------------------------------
دعوت


  (1012 رأي)

کارگردان:
ابراهیم حاتمی کیا
-------------------------------------
آواز گنجشک ها


  (297 رأي)

کارگردان:
مجید مجیدی
-------------------------------------
کنعان


  (1164 رأي)

کارگردان:
مانی حقیقی
-------------------------------------
سه زن


  (332 رأي)

کارگردان:
منیژه حکمت
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 به عنوان مربی بدن‌ساز؛ / محمدرضا گلزار روی نیمکت یک تیم والیبال لیگ برتر می‌نشیند...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارش «جهان» از دلایل توقیف «نسل جادویی»؛ / هدیه تهرانی نمی‌تواند آن سوی دیوار را ببیند. این معجزه است...
 دو خبر از بهرام رادان؛ / «تردید» به پایان رسید، «راه آبی ابریشم » اغاز می‌شود...
 هواداران هدیه تهرانی همچنان منتظرند و خبری نیست/خبرنگار «سینمای ما» پی‌گیری می‌کند؛ / اکران «شبانه» باز به تعویق افتاد...
 به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛ / گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند...
 یادداشت نویسنده «سینمای ما» در حمایت از برنامه‌ای که زردش خواندند؛ / افشاگر...
 تازه‌ترین خبر؛ / حمید فرخ‌نژاد فردا مهمان برنامه دو قدم مانده به صبح است...
 بخشی از گفتگوی مصطفی جلالی‌فخر با آیدین آغداشلو درباره سینمایی‌نویسان جوان و سینماگران هم‌نسل‌‌اش؛ / نه کیمیایی روشنفکر است، نه مهرجویی و نه کیارستمی...
 بازتاب‌های حضور محمدرضا گلزار به عنوان مربی والیبال در روزنامه‌های ورزشی؛ / گلزار: کجایش عجیب است؟ ...
 عکس‌های تنهایی؛ / نمایشگاه عکس رضا کیانیان ...
 حرف های مسعود کیمیایی در روزنامه فرهنگ آشتی درباره فعالیت های سینمایی این روزهایش: / «به من و داریوش مهرجویی می‌گویند بیایید درباره تهران فیلم مستند بسازید و آن وقت طرح‌های سینمایی‌مان را بلاتکلیف نگه می‌دارند»...
 فروتن، اسکندری، شاهرخ‌شاهی، ابر، عبدی، مصفا و... / 15 گفتگو با 15 بازیگر سینمای ایران / کجا بازی می‌کنید؟ پیشنهاد جدیدی دارید؟ ...
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...



گزارش
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارش مفصل «فرهنگ آشتی» از دلایل لغو مجوز گروه «دارکوب»؛ / دارکوب‌ها به لانه بازمی‌گردند...
 به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛ / گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند...
 بخشی از گفتگوی مصطفی جلالی‌فخر با آیدین آغداشلو درباره سینمایی‌نویسان جوان و سینماگران هم‌نسل‌‌اش؛ / نه کیمیایی روشنفکر است، نه مهرجویی و نه کیارستمی...
 پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر بر اساس فیلم‌های که تاکنون تقاضای شرکت داشته‌اند ...
 گزارش تولید پروژه پرخرج «ملک سلیمان»؛ / همه چیز درباره جلوه‌های ویژه کامپیوتری این فیلم...
 مروری بر زندگی و آثار احمد آقالو/گفته‌های همکاران و دوستان‌اش درباره او؛ / آقالو: «باید جامعه‌مان را زیر ذره‌بین بگذاریم، کارمان نتیحه خواهد داد» ...

آرشيو...



سير صعودي تا سقوط يا تكثير تاسف‌برانگيز محسن مخملباف


نیما حسنی‌نسب :

محسن مخملباف اكنون در روزهاي پاياني نيم قرن اول زندگي قرار دارد؛ پنجاه سال پر تب و تاب، با كلي موضوع و كار و ساخته و نشر، با كوهي حرف و حديث و نقد و نظرهاي ضد و نقيض و متنوع، و تعدد دوره‌ها و مقاطع فكري و كاري كه حتي خودِ فيلمساز هم زماني به صرافت دسته‌بندي و توصيف سرفصل‌هاي هر دوره‌اش افتاد؛ كاري كه معمولاً بايد بر عهده ناظران و مخاطبان باشد، اما مخملباف يك پديده است و از پديده هم بايد كارهاي منحصر به فرد و خاص انتظار داشت. اول از همه بايد بگويم كه زماني – مثل خيلي‌هاي ديگر – به برخي از آثار مخملباف تعلق خاطر داشتم. تعلق خاطري كه امروز جز معدودي فيلم و چندين موقعيت دراماتيك و سينمايي و ديالوگ و مقاديري حرف و نظر و ايده‌هاي جذاب و جالب، جايش را به يك بي‌اعتقادي و بي‌اعتمادي كلي و عمومي داده؛ بي‌اعتمادي و بي‌اعتقادي به هر كاري كه نام مخملباف به هر شكلي پشت آن است يا به آن مربوط مي‌شود. چه فيلمسازي و نوشتن و نشر و چه حرف و تئوري و چه حركت‌هاي بشردوستانه و جهان‌وطني و غيره. مخملبافِ فعلي در نظرم پديده‌اي است جعلي، متلون و متغير كه در كمال سطحيت از هر دري حرف مي‌زند و از هر گوشه‌اي توشه‌اي برمي‌دارد و درباره‌اش فيلم مي‌سازد يا مي‌دهد ديگران بسازند و اگر هم نشد، حرفش را مي‌زنند و سرفصل و تيترش را طرح مي‌كنند و مي‌گذارند و مي‌گذرند. مخملباف به عنوان فيلمساز – حتي در بهترين لحظه‌ها و صحنه‌هايي كه خلق كرده – پديده‌اي مستقل و قائم به ذات نيست. او عموماً به كمك هوش و موقعيت‌سنجي استثنايي‌اش يا به موضوع و مضمون‌ها و موقعيت‌هاي تاريخي و اتفاق‌هاي تقويمي و يا به آدم‌هاي ديگري كه كنارش بوده‌اند متكي بوده و از وجود و حضورشان بهره گرفته است. همه اين‌ها را وقتي به طور كامل فهميدم و درباره‌شان مطمئن شدم كه ساخته جنجالي‌اش «جنسيت و فلسفه» را ديدم. فيلمي كه به ظاهر محصول تجربه‌هاي خام‌دستانه و آماتوري جواني بود كه سينما را درست نمي‌شناسد، اما «جنسيت و فلسفه» بيست و سومين فيلم بلند سينمايي كارنامه كارگرداني پنجاه ساله با سياهه‌اي بلندبالا از افتخارهاي داخلي و بين‌المللي است. اين تناقض از كجا مي‌آيد؟ به نظرم از اين جا كه فيلم در موقعيتي ويژه و فارغ از آن چند موقعيتي ساخته شده كه كيفيت گاه و بي‌گاه فيلم‌هاي قبلي را موجب شده بودند. اين‌جا ديگر نه از شر و شور و انتقاد اجتماعي جسورانه خبري هست، نه از دوره و زمانه‌اي كه فيلم را به دلايل فرامتني مهم و مطرح جلوه دهد، و نه آدم‌هاي مهم ديگري در توليدش دخيل بوده‌اند كه تشخصي به آن ببخشند. اين طوري است كه فيلم چنين بي‌مايه جلوه مي‌كند و دست فيلمساز از هميشه خالي‌تر به نظر مي‌رسد.
سه فيلم بلند اوليه مخملباف كه بنا به يك رسم بي‌مورد اغلب كنارش مي‌گذارند، محصول همكاري با گروهي مثل خودش آماتور است كه در حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي (يك نهاد كليدي در عرصه فرهنگ بعد از انقلاب) جمع شده بودند تا از نو چرخ‌هاي مختلفي را اختراع كنند. مهم‌ترين همكارانش يكي ابراهيم قاضي‌زاده است كه سه فيلم اول را فيلمبرداري كرده و از ميان ديگران، محمد كاسبي و مجيد مجيدي، مشهورترين نام‌هاي امروز هستند. در يكي از نقاط عطف حرفه‌اي بود كه مخملباف به قول خودش كوشيد فيلمسازي را با روش‌هاي غير عادي، سريع و راه‌هاي ميان‌بر (كه معمولاً جزو بلاياي زندگي آدم‌هاي باهوش است) ياد بگيرد. «بايكوت» اولين فيلم پس از اين دوران است كه يادآوري‌اش نشان مي‌دهد تفاوت تكنيكي‌اش با سه فيلم قبلي تا چه حد مديون حضور مدير فيلمبرداري كاركشته‌اي مثل فرج حيدري است؛ كسي كه در سينماي پيش از انقلاب اغلب شيوه‌هاي اجراي صحنه‌هاي متنوع را آزمايش كرده بود و تجربه كافي براي ايجاد موقعيت‌هاي مختلف فيلم و اكشن موردنياز آن داشت. اين تجربه و موفقيتش به مخملباف درس بزرگي داد كه تا مدت‌ها حسابي به كارش آمد. اين‌كه مدير فيلمبرداري خوب و مجرب مي‌تواند يك فيلمنامه متوسط يا يك ايده هوشمندانه را به فيلمي ظاهراً تماشايي تبديل كند و در سينما هم عموماً رسم بر اين است كه امتياز موفقيت‌ها را به حساب كارگردان واريز مي‌كنند. پس از اين مقطع، فيلم‌هاي مخملباف را مي‌شود با نام و حضور و تشخص حرفه‌اي فيلمبردارانش دسته‌بندي كرد. مهم‌ترين موفقيت و سكوي پرتاب غير منتظره مخملباف، «دستفروش» بود كه اتفاقاً هر اپيزودش را يك نفر فيلمبرداري كرده و هر كدام هم به دليل وجود آن فيلمبردار و قابليت‌هايش شكل و شمايلي متفاوت پيدا كرده است. اپيزود اول در فضاي نئورئاليستي و واقع‌گرا با فيلمبرداري همايون پايور كه همكاري مستمري در فيلم‌هاي كانوني و آثار كيارستمي و ديگران داشت. اپيزود دوم كاري از جنسي متفاوت در محيطي بسته با فضاسازي خاص است كه مي‌شود به دليل وجود مهرداد فخيمي پشت دوربينش از تاثيرهاي آثار بيضايي بر آن حرف زد و تمايزها و نشانه‌هايش را رديابي كرد. اپيزود سوم هم با آن نورپردازي و فضاسازي انگ كار عليرضا زرين‌دست در مقام فيلمبردار بود. هوش مخملباف اين بار حسابي به كارش آمد و ايده‌هاي اپيزودها با انتخاب درست و به‌جاي مديران فيلمبرداري به فيلمي تبديل شد كه نام فيلمساز را سر زبان‌ها انداخت. از آن به بعد، مي‌شود اين مسير را گرفت و جلو آمد و به نتايج مشابه جالبي رسيد. «عروسي خوبان» مدلي از كار و تجربه زرين‌دست در فيلم‌هاي خياباني با دوربين پرتحرك و «بايسيكل‌ران» هم اصل جنسِ زرين‌دستي است كه تا امروز هم به اين شكل از فيلمبرداري مشهور است؛ با طراحي حركت‌هاي دوربين پيچيده به كمك ادوات ابداعي خودش، نورپردازي‌هاي خاص در شب با رنگ‌ها و سايه‌ها و مه و فيلتر آبي و نورهاي موضعي كه حتي با مرور عكس‌هاي فيلم هم كاملاً قابل تشخيص است. اين همكاري موفق به «شب‌هاي زاينده‌رود» هم رسيد كه از اسمش پيداست تا چه حد به تبحر در فيلمبرداري شبانه نياز داشت. قابليت‌هايي كه در «نوبت عاشقی» ديگر چندان به كار نمي‌آمد و حالا نوبت محمود كلاري بود كه ديد زيبايي‌شناسانه و تخصص عكاسانه‌اش را در «نوبت عاشقي» به كار بگيرد تا فيلم خوش‌عكس و خوش رنگ و لعاب باشد.
مخملباف براي ساخت «ناصرالدين‌شاه آكتور سينما» (بهترين ساخته‌اش تا امروز و يكي از بهترين‌هاي سينماي پس از انقلاب) دوباره سراغ فرج حيدري و در كنارش نعمت حقيقي رفت. دو مدير فيلمبرداري كه شناخت اولي از سينماي پيش از انقلاب براي فيلمي سياه و سفيد درباره سينماي ايران به درد مي‌خورد و حضور مغتنم نعمت حقيقي كه چندتا از بهترين آثار سياه و سفيد پيش از انقلاب مديون فيلمبرداري درجه ‌يك او بود. حاصل كار آن‌قدر پخته و كار شده هست كه بعضي موقعيت‌هاي آماتوري و سهل‌انگاري‌هاي «هنرپيشه» را بشود به حساب همكاري مخملباف با عكاسي شاخص و توانا اما فيلمبرداري كم‌تجربه مانند عزيز ساعتي گذاشت.
دوره بعدي كار مخملباف اصلاً با حضور و به نام محمود كلاري قابل بررسي و توصيف است؛ هم تجربه منحصربه فرد شكار لحظه‌ها و دكوپاژهاي بداهه‌پردازانه «سلام سينما» و «نون و گلدون» و هم زيبايي بصري رنگ و نور طبيعت و قاب‌بندي‌هاي بي‌نقص كلاري در «گبه» كه هر سه فيلم را به سطح محصول مشترك كارگردان و فيلمبردارش مي‌رساند ... و اين حكايت از اين جا به بعد شكل ديگري پيدا مي‌كند. گرچه بايد پيش از ورود به اين مقطع به اين نكته اشاره كرد كه طبعاً بنا نيست همه كيفيت كارنامه مخملباف در اين دوران را به نام و توان و اعتبار فيلمبردارانش محدود كنيم و طبعا توانايي‌هاي مختلف فيلمساز و ساير عوامل فني و تكنيكي هر كدام از آثارش در خلق اين كيفيت و ويژگي‌ها دخيل‌اند كه در اين نوشته فرصت اشاره و توصيف پيدا نكردند.
اپيزودي از مجموعه «قصه‌هاي كيش» به نام «در» با ذهنيت عكاسانه‌اي كه پشت فكر و ايده مركزي‌اش نهفته، حتي با كمك يك عكاس حرفه‌اي در مقام فيلمبردار هم به سرانجام معقولي نمي‌رسد، اما در اپيزود ديگر همين مجموعه («تست دموكراسي»)، درست زماني كه مخملباف به‌ظاهر با كشف قابليت‌هاي دوربين ديجيتال و درك غلط و معوجش از تئوري «دوربين – قلم» خودش دست به كار تصويربرداري فيلم مي‌شود، افشاگرانه‌ترين اتفاق كارنامه سينمايي‌اش تا آن مقطع رخ مي‌دهد. فيلم به شكل عجيبي شلخته و بي‌در و پيكر و الكن است و ايده‌هاي خامش در غياب كسي مانند محمود كلاري و درك هوشمندانه‌اش از قابليت‌هاي ديجيتال، به يكي از عذاب‌آورترين آثار اين مجموعه تبديل مي‌شود؛ نقطه پاياني بر دوران كاري داخل كشور مخملباف كه خودمحوري آزارنده‌اش از هوشش خيلي بعيد بود. اين فيلم آغاز دوراني شد كه مخملباف فارغ از هياهو و جنجال‌هايي كه جزو انكارناپذير كارنامه پر سروصدايش بود، به انتزاع و آرامش و سكوني رسيد كه هيچ ربطي به نمونه‌هاي درست و اصيل سينماي انتزاعي و آرام قبل از خودش نداشت. در حال حاضر كم‌تر كسي چيزي از فيلم «سكوت» يادش مانده و «سفر قندهار» هم باز به يمن اقبال تقويمي فيلمساز با موضوع سياسي و بين‌المللي افغانستان گره خورد و بسيار بيش‌تر از آن كه بايد و شايد به چشم آمد. اين فيلم‌ها محصول دوره‌اي بودند كه يكي از صريح‌ترين منتقدان اجتماعي سياسي سينماي فاقد جسارت دهه 1360 را به كارگردان آثاري تبديل كرد كه هيچ نشاني از آن صراحت و تند و تيزي نداشت. به عبارت ديگر، در روزگاري كه كسي توان و مجوز و روحيه ساخت فيلم (به اصطلاح) جسورانه و انتقادي را نداشت، مخملباف كارگردان «عروسي خوبان » و «شب‌هاي زاينده‌رود» بود و وقتي در دوران آزادي‌هاي ظاهري پس از دوم خرداد 1376 همه به صرافت انتقاد سياسي اجتماعي افتادند، مخملباف به نظاره طبيعت بكر تاجيكستان و گوشواره‌هاي گيلاس در گوش دختركي تاجيك رسيد. پارادوكسي كه شايد حل‌شدنش فقط به كمك درك پديده محسن مخملباف و مرور دوران كاري‌ متفاوتش امكان‌پذير باشد؛ همان طور كه جلاي وطن‌كردنش در دوران همان آزادي‌هاي نسبي يا جهان‌وطن‌شدنش در روزگار جدي‌شدن مليت و هويت ملي يا حتي تصور و اجراي تصور معجوني مانند «جنسيت و فلسفه» در اين دوره و زمانه و خيلي چيزهاي ديگر كه مي‌تواند موضوع نوشته‌هاي ديگري باشد.
2
در اين دوران اتفاق ديگري هم براي مخملباف افتاد كه مقطع تازه و متفاوتي از زندگي‌ حرفه‌ايش را رقم زد. اگر تا پيش از اين، مخملباف هويت هنري‌اش را در قالب فيلمساز و نويسنده و خالق رمان و داستان كوتاه و مقالات تئوريك تكثير مي‌كرد يا براي دوستان و همكاران حلقه اطرافش فيلمنامه مي‌نوشت، اكنون ديگر به شكل تاسف‌باري دست به تكثير خودش زده است. او در حال حاضر در مقام چند فيلمساز متفاوت و متناقض (از جمله دو دختر جوان و نوجوان، پسر تين ايجر و زني در آستانه ميانسالي) و در قالب آن‌ها مي‌انديشد و مي‌نويسد و به ساخته‌شدن فيلم‌هاي‌شان كمك مي‌كند. پديده‌ي خانواده هنري مخملباف، محصول مشخص اين تكثير تاسف‌برانگيز است و محصولات اين خانواده، مثل فيلم‌هاي سميرا و حنا و ميثم مخملباف و فاطمه مشكيني دور دنيا مي‌گردد. به صراحت مي‌گويم ابداً قصدم اين نيست كه اين اتهام مرسوم اما نادرست و غير قابل اثبات را مطرح كنم كه فيلم‌هايي مثل «سيب»، «تخته سياه»، «روزي كه زن شدم»، «چگونه سميرا تخته سياه را ساخت»، «سگ ولگرد»، «پنج عصر» و .... ساخته‌هاي محسن مخملباف هستند كه سخاوتمندانه به نام دختر و پسر و همسرش به نمايش درمي‌آيد. از آن مهم‌تر و جدي‌تر، انديشه و ذهنيتي واحد است كه چه در قالب آموزش‌هاي حين كار و چه در قامت نويسنده فيلمنامه و تدوين‌گر توسط محسن مخملباف به آثار اعضاي ديگر خانواده راه پيدا مي‌كند و بين آن‌ها به نسبت‌هاي كاملاً غير مساوي تقسيم مي‌شود. اين فيلم‌ها درست به اين دليل آثاري بي‌هويت و جعلي‌اند و به هيچ شكلي در قاموس «سينما» قابل جدي‌گرفتن نيستند كه به نظر مي‌رسد تفكر پشت آن‌ها زوركي و بي‌اصل و نسب است. گاهي فكر مي‌كنيم كه مردي پخته و ميانسال دارد سعي مي‌كند به پديده‌اي از دريچه ذهن دختركي 18 ساله نگاه كند و فيلمنامه بنويسد و زماني از ديد زني با انديشه‌هاي سطحي فمينيستي. حتي موقع تدوين نماهاي اين تصوراتِ تصويرشده هم موقعيت چندان معقولي پيش روي مخملباف نيست. در كنار همه اين‌ها، او مي‌خواهد چهره‌اي بشر دوست، مصلح اجتماعي، مدرس سينما به جوانان فارغ‌ از قيد و بند طالبان و حتي تبعه‌اي از كشور فرانسه هم باشد و اگر اين وسط‌ها مجالي باقي ماند، فيلم هم بسازد. اين شكلي است كه فيلم‌ها ديگر هيچ رد و نشاني از آثار گذشته فيلمساز ندارند و حاصل‌شان چيزي بيش‌تر از «جنسيت و فلسفه» يا «فرياد مورچه‌ها» نخواهد بود...
و اين مقطع، جايي در ميانه حكايت سرگذشت پديده‌اي خاص و منحصر به فرد است كه ظهور و حضورش فقط در وضعيتي شبيه اتفاق‌هاي سه دهه اخير كشوري مانند ايران امكان پذير است؛ پديده‌اي به نام محسن مخملباف كه اين نوشته تنها كوشيد گوشه‌هاي كوچكي از زواياي آشكار و پنهان وجودي‌اش را در فرهنگ و اجتماع و سياست كشور توضيح دهد.






پنجشنبه,12 مهر 1386 - 13:0:38

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

saeed
شنبه 21 مهر 1386 - 11:56

حضرت والا حداقل بخودتان زحمت ندادیدکه برای ردگم کردن هم که شده لغات مشابه ومضمون مشابه تر یا ترتیب به اصطلاح مقاله هاتان راکمی تغییردهید .شما که ازروی دست (قادری )نوشته ای وبقول خودمخملباف پشت چهره هربه اصطلاح منتقدی یک آرزوبدل مانده شکست خورده فیلمسازی میبینم (از منتقدین شریف سینمایی که هرگز قلم نمیفروشند عذر میخواهم این محض رعایت احتیاط بکار بردن یک لغت درمورد دوصنف ودو آبشخور فکری است ).صحبت هات درچندبرنامه سینم1را هم دیده ام میزان سواد سینماییت هم مشخصه اشکال نداره که ادم برای فیلم شناسی واجرای برنامه به منابع مراجعه کنه وبخوص از اینترنت ولی جوری حرف بزنه که انگار حرفاش مال خودشه این بده . رفیقت (قادری) آنقدر دراجرای فرمان هول شده که حرف های خدا بیامرز ملاقلی پور رابجای مخملباف به مردم قالب میکنه ظاهرا مرض عدم صداقت ونان به نرخ روزخوری مرض مسری است .توکه مقاله وایده (هادی )را کش میری وبه نام خودت به خلق ا...قالب میکنی .تو دیگه برو ...من جای میرشکاک بودم اجازه نمیدادم از قول هام نقل به سو ءکنند جنس مخالفت او با مخملباف با شما ورییست اصلا یکی نیست آقای سطحیت !!!

سعید
شنبه 21 مهر 1386 - 12:16

به اصطلاح منتقد سینمایی ماروببین یکجا فیلمها رابرسی ونقدکرد ارزشش روهم به فیلمبردارحرفه ای ربط داره و...مردحسابی من تماشاگر عادی سینما هم ارزش فیلمبردار رامیدانم یکی از رکن های اساسی یک اثرسینمایی فیلمبردار ه یکی فیلمنامه است واصولا کلیه عوامل درخلق یک اثر سینمایی موثرند نکنه میبایست فیلمهاشو میداد تو یا من فیلمبرداری کنیم هول شدی ..خبری نیست خرداغ میکنند .اصلا زمین وآسمان وچرخ وفلک با هم جورشد که مخملباف بشود مخلباف. باید شاهی ورژیم پهلوی باشد تا مخملباف ...چون ساواک بود مخملباف ...شانس مخملباف بود که قضایای افغانستان بوجود آمد ! شانس مخملباف بود برجهاآمد پایین!! قضایای عراق و کردستان بود که ...واقعا که ... کی متلون وجعلیه بخودت نگاهی بکن ببین داری چی میگی امیدوارم هنوز ذره ای از منش انسانی درشما مانده باشد وبدانید دارید چکار میکنید و برای یکی دوتا ازاین حضراتی که دراین پرونده سازی با شما همنواشده اند در تعجبم آدم واقعا غصه اش میشه .

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.474201202393 seconds.