|
بازم سنتوری اومد ه بود تو خوابم میدونین چه چیزایی میگفت؟!!!دلش خیلی پر بود منم از طرف همه ی دوستدارش سعی میکردم ارومش کنم ولی..... بخشی از دردو دلاش: علي سنتوري: مجنونم و دل زده از ليليا خيلي دلم گرفته از خيليا ثنا: اگرچه هيجکس نيومد سري به تنهاييت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بيار و مرد باش علي سنتوري: صداي سازم همه جا پر شده هر کي شنيده از خودش بيخوده اما خودم پر شدم از گلايه هيچي ازم نمونده جز يه سايه ثنا: اگر بياي همونجوري که بودي کم ميارن حسودا از حسودي علي سنتوري: رفيق من سنگ صبور غمهام هيچکي نميفهمه چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم ثنا: تنهاي بي سنگ صبور توي شبات ستاره نيست موندي و راه چاره نيست اگر چه هيجکس نيومد سري به تنهاييت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بيار و مرد باش
|