فواد دهقانی
شنبه 15 دي 1386 - 16:0
|
امیر جان سلام.اولین باره دارم توی سایتت برات مطلب مینویسم.اونم در وصف یه آدم بزرگ.لذتش به همینه.خودت میدونی(قبلا هم در شیراز بهت گفتم)با شخصیت خودت بیشتر حال میکنم تا نوشته هات.ولی این دفعه قضیه فرق میکنه.ایت حرف دل یه عاشق واقعیه سینما رو زدی.اشکم در اومده واقغا نمی تونم چی بگم.اصلا برای چی اومدم نظر بدم
|
سحرهمائی
دوشنبه 17 دي 1386 - 9:59
|
قبلا کامنت گذاشتم و نمی دانم چرا نیامده . این همان مطلبی است که سالها آروزی خواندنش را داشتم کسی این طور دلی از حاتمی بنویسد . یادم هست که خود شما آقای قادری بودی که می گفتی یک دوستی گفته : حالا سینمای ایران این همه کارگردان داشت درست همین یکی باید می رفت ؟ شاید تنها جوابش همان جمله باشد که بهشت نمی توانست بیش از این منتظرش بماند
|
farshid
دوشنبه 17 دي 1386 - 11:33
|
به نظرم علی حاتمی توی مسیری که امد بدون جنجال و های و هو کار خودش را کرد و رفت این عادت هم که بعد مرگ هنرمندان تندیس می سازیم و وامصیبتا سر می دهیم از عادات ما شرقی های عزیز است که ما ایرانی ها بد جوری دلبسته ان هستیم . به نظرم دیر نرسیدیم!! انهایی که علی حاتمی برای خلق اثرش باید از هفت خوان رستم انان رد می شد تا شرایط ساخت فیلم مهیا می شد هنوز هم نرسیدند و به نظرم به رسیدنشان هیچ وقت امید چندانی نیست!! ولی دیگران از همان اول علی حاتمی را خوب شناختند حسن کچل اگر چه شاید فیلمی است که منتقدین و امروزی ها چندان دلشان نمی خواهد حرفش را بزنند اما خبر امدن کسی را می داد که سینما را می شناسد حاتمی ارام ارام امد و توی مسیرش همه را با خودش همراه کرد و تاریخ به روایت علی حاتمی دیدنی شد هزاردستان قصه ی نگاه او بود از گذشته ای که می شد بی خیال از ان گذشت!! حاتمی امد و رفت ولی ان چه علی حاتمی را علی حاتمی کرد این بود که خودش بود و تا اخر قلم خودش توی دستش بود رنگ عوض نکرد و اصل ماند. farshid
|
هوتن زنگنه
چهارشنبه 19 دي 1386 - 14:1
|
امير جان مقدمه پرونده علي حاتمي رو خواندم. من چندان با اين حرف موافق نيستم كه حاتمي را نشناختند و به او و آثارش نپرداختند؛ اما شديداً به اين معتقدم كه آنطور كه بايد سينماي او در كنكاشكارآمد نقد هاي تحليلي و فرماليستي قرار نگرفت. هيچوقت در جايي نديدهام و نشنيده ام كه اين بزرگ سينماي ايران را از نظر سبك شناسي و نگرش او به فرم و محتوا به بوته نقد (و برآورد تقاضاي مخاطب عام و حرفهيا در بازار نقد) كشيده باشد. او يك كلاسيك بود و از اصول كلاسيسيسم (كه ميدانيم مبنايش وحدت مكان، زمان و موضوع است) پيروي ميكرد، او ديالوگهايي مينوشت كه بر دهان يك بومي و عامي جاري بود و تنها از يك متكلف ادبي چون سعدي برميآمد و چه بسا همين نكته (كه ويژگي سبك اوست و نه نقصاني بر كارش) مورد هدف منتقدان مغرض ميگشت. بله او، شاعر سينماي ايران و راوي بزرگ تحول سنت و مدرنيته بود و از تقابل اين دو بستري ميساخت براي گفتن حرفهاي دلش. براي سرودن شعر، قالب لازم است و ذوق؛ حاتمي ذوق بود و سينما قالب آن. سوتهدلان را فراموش نمي كنيم. مادر را از ياد نمي بريم و ديالوگهاي هزاردستان را بارها با خويش زمزمه مي كنيم. امير جان اي كاش درباره پرونده حاتمي مرا در جريان ميگذاشتي. خيالي مشتاق بودم از اين بزرگمرد بنويسم. احساس خلا ميكنم. احساس مسكنم چيز بزرگي از دست داده ام. اي كاش براي پرونده حاتمي، من نيز دستي بر آتش داشتم.
|
بابك اكابري
شنبه 22 دي 1386 - 23:35
|
خواستگار ( علي حاتمي ) مردي ساده دل كه بيست سال خواستگار دختري است و دختر هر بار به جاي او با كسي ديگر ازدواج ميكند و بعد بيست سال در 40 سالگيش سر انجام حلقه نامزدي بدستش ميرود اما در بستر مرگ ... عجب ! عجب قصه تلخي ! اما باورتان ميشود او اين فيلم را طنز ساخته و شما مي خنديد ؟ به بدبختيهاي يك شهر !به مردمي كه يكي از يكي بدبخت تر هستند . يكي ميميرد ! يكي زندان مي رود ! يكي معتاد است و ... معلم ساده دل وفادار ... و شما مي خنديد تا لحظه سقوط دست زن ! كه شكه ميشويد و تازه مي فهميد واي ... چه تلخ چه سياه ! چه واقعي .... علي حاتمي را من يكي استاد خطاب نميكنم ! استاد چيست ؟ آب ميگيرم دهانم را ! من ميگويم كه نميدانم در سينماي ما خدا كيست ! اما ايمان دارم علي حاتمي پيامبري بود كه رفت و هامون مهرجويي پيامبري بود كه ماند ... خاك آن طلا و عمر اين دراز ...
|