الهام
دوشنبه 24 دي 1386 - 5:18
|
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه جایی نرسد فریاد است...
|
یک دوست
دوشنبه 24 دي 1386 - 7:54
|
سلام خوشم آمد از این همه ابراز احساسات. دمت گرم.
|
مردی که لیبرتی والانس را کشت
دوشنبه 24 دي 1386 - 8:41
|
سلام رفیق با وضعیت نقد سینمایی این سال ها امثال مازیار اسلامی نباید هم بنویسد. فقط کافیست به یادداشت های سینمایی این روز ها بنگریم تا درک کنیم که امثال مازیار ها،مجید ها، حسن ها و ... چه می کشند. چه بسیار کسانی که چارچوب یک نقد را بستری برای طرح علایق شخصی و تعریف و تمجید از چه ها و که ها کرده اند و چنان در محتوا دست و پا می زنند که گویی که مجلس وعظ به راه انداخته اند. کافیست به همین مطرح ترین مجله سینمایی وطنی نظری بیاندازیم تا چندین باره درک کنیم که چه تعداد منتقد جرات نوشتن درباره فیلم های روز جهان را دارند. واز آن هایی هم که این شهامت را از خود نشان می دهند چه می نویسند. بعضی که خاطره تعریف می کنند و احساس ترشح می کنند و بعضی هم آنقدراز متن فراتر می روند که این خوانندگان به قول تو عاشق که در بسیاری موارد از خود نویسنده کم سواد تر نیستند متعجب می ماند و مبهوت که چه بر سر ادبیات سینمایی این سامان آمده که میراث امثال کاووسی ها و احمدی ها و صدر ها و... چنان در دست بعضی ها با بی احتیاطی جا بجا می شود. باز هم خدا را شکر که امثال پوریا ها و اسلامی ها ... هستند و گاه به گاه می نویسند تا اندکی این دل سوخته ما خنک شود... راستی از کامبیز کاهه چه خبر!
|
امیر جلالی
دوشنبه 24 دي 1386 - 11:11
|
فرهنگ جهانی فیلم را گرفته ام و واقعا هم آن را با لذت و ولعی خاص می خوانم و می خورم پس منم از بهزاد رحیمیان ممنونم. کتاب گلمکانی عزیز(که هنوز یادداشتش بر درخت گلابی را که می خوانم اشکم در می آید و خدا می داند آن تکه آخرش را در چندتا نامه عاشقانه تا بحال نوشته ام)را هم دارم و اتفاقا درست بالای تختخوابم است و شبها حتما عکسهایش را می بینم و می خوابم،پس دم هوشنگ خان هم گرم. آن کتاب سیاه رحلی گشت و گذار با اسکورسیزی را نیز دارم و هیچوقت هم نشده که از 9000 و خورده ای که بابت خریدش داده ام حتی ذره ای پشیمان شوم،یادداشتهای مازیار اسلامی را هم می خوانم(آخرینش فکر کنم در ویژه نامه لینچ شهروند بود) وبه این ترتیب از او هم متشکرم... ولی این چه حرفی بود که زدی امیرجان؟ «از آدمهای فقط عاشق بدم می آید و خالق این سه کتاب...عاشق های عاقلی هستند.» اصلا کاری به قصد و منظور و این حرفها ندارم فقط حالگیری محض بود این ترکیب عاشق عاقل ات استاد،از شما دیگر انتظار نداشتم.آنهایی که می گویی اتفاقا عاقلند و عاشق نیستند که اگر بودند برای عشقشان تا پای جان مایه می گذاشتند و همین اساتید عزیز آن موقعی توانسته اند این آثار به یاد ماندنی را بیافرینند که ور عاقلشان را انداخته اند دور،شما که باید بدانی دیگر؟ عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که دراین دایره سرگردانند... و از این صحبتها. مخلص امیر و همه اساتید اهل حالی که اسم بعضی هایشان اینجا آورده شد،مخصوصا پرویز دوایی عاشق که اتفاقا آن کتاب بچه هالیوود که او ترجمه کرده است را هم دارم.
|
احسان D:
دوشنبه 24 دي 1386 - 17:28
|
چرا خبری از بیماری جمشید مشایخی نذاشتید؟ بزارید!!بگید دعا کنن. تو بیمارستانه.!!
|
امیر . م
دوشنبه 24 دي 1386 - 21:30
|
این جملت خیلی عالی بود:در این مملکت عاشق خل زیاد داریم و عاشقی که بتواند عشقاش را "اجرا " کند، خیلی کم. ایول امیر قادری اینجور نوشته هات خیلی دوست دارم
|
farshid
دوشنبه 24 دي 1386 - 22:30
|
خل اگر عاشق بشه که دیگه خل نیست!! عاشق هم اگر خل بشه که دیگه عاشق نیست!! حالا توی این اوضاع قشنگ پیدا کنید خل را نه ببخشید عاشق را نه نه قاطی کردید؟!! مهم نیست همان پرتقال فروش پیدا بشه بهتره!!از امیر قادری هم برای حل این معمای برفکی می توانید کمک بگیرید farshid
|
صوفیا نصرالهی
سهشنبه 25 دي 1386 - 0:3
|
هرچند به نظرم این یکی از یاداشتهای خوب امیر قادری هست و احتمالا یکی از دلایل خوب بودنش هم نوشتن درباره کسانی هست که دوستشان دارد ولی نمیخوام راجع به یادداشت امیرقادری صحبت کنم.می خوام از 3نفری بگم که توی هر جشن و جشنواره ای هم که ازشون تقدیر بشه باز هم کمه!کسانی که وقتی خوب فکر کنیم می بینیم لااقل به گردن ما عشاق سینما خیلی حق دارند.اول از گلمکانی شروع کنم که خوب به خاطر ماهنامه فیلم بهتر و بیشتر و زودتر از بقیه شناختمش.چند وقته که ماهنامه فیلم میخونیم؟سالهاست.سینمادوستی رو تو این مملکت پیدا نمی کنی که آرشیو یه دوره از فیلم رو نداشته باشه اگر نه لااقل چند تا شماره ش رو حتما داره!حتی اگه بگیم توی یه مقطعی این مجله فیلم بوده که سینمای ملی و سینمای جهان رو توی ایران حفظ کرده،خیلی پربیراه نگفتیم.چندتا نشریه رو می شناسین که این همه سال تونسته باشه به حیات خودش ادامه بده؟!ااگه میگین این قدرت عشق و ایمان و اعتقاد نیست پس چیه؟!! چون کامنت دارم می نویسم باید کوتاهش کنم.(الان دارم با خودم فکر میکنم کاش به جای کامنت یه یادداشت برای سایت مینوشتم که همه حرفام توش جا می شد!) و اما راهنمای فیلم روزنه کار که 4جلدش فعلا مثل یه گنج ارزشمند توی کتابخونه م هست و سر اکثر فیلم ها معمولا بهش رجوع می کنم.وقتی دو جلد اولش رو دوستانم بهم کادو دادن دهنم باز مونده بود که واقعا این مجموعه عظیم رو کی و به چه نیتی جمع آوری کرده؟!عجب عشقی داشته!من که تا مدتها دیگه روم نمی شد از علاقه به هنر و سینما حرف بزنم.حالا این فرهنگ دوستداشتنی رو به اندازه خود فیلم هایی که اسمشونو و نقدشون توش اومده دوست دارم.و همه پدیدآورندگانش رو!کسانی که کاری کردن که خیلی بزرگه یعنی حافظه تاریخی مارو تقویت کردن.از خود بهزاد رحیمیان گرفته تا کامبیز کاهه و مازیار اسلامی و لیلا ارجمند و بقیه و این اواخر نیما و سعید خاموش و ....!راستش رو بگم یه کمم به همشون حسودیم می شه.این که به قول امیر عاشق عاقل باشی خیلی سخته!اینکه آدم عشقش رو با بقیه قسمت کنه شجاعت میخواد،صبر میخواد و همت میخواد.این ترجمه مازیار اسلامی رو البته نخوندم ولی هرجا اسم مازیار اسلامی بوده برام یادآور یه وزنه سنگین سینماییه.این3نفر به جز عشق زیاد یه چیز حسادت برانگیز دیگه هم دارن.اونم دانش زیاده. یه جایی توی فیلم آقای کیمیایی وقتی مسعود کیمیایی از پرویز دوایی حرف میزنه(البته در این باب از یکی دیگه هم حرف میزنه ولی نمیگم تا خود فیلم رو ببینین!)میگه باعث میشد که کارگردان احساس safeبودن بکنه.و حالا بنظرم میاد که با وجود این 3نفر(اگر راهشونو ادامه بدن که براشون دعا می کنیم همینطور هم باشه)سینمادوستان ایرانی احساس safeبودن می کنن.انگار به لطف تالیفاتشون ما میتونیم به عشقمون مشروعیت بدیم!!!ما هم به نوبه خودمون ازشون ممنونیم. کاشفان چشمه کاشفان فروتن شوکران جویندگان شادی در مجری آتشفشان ها شعبده بازان لبخند در شبکلاه درد با جا پایی ژرف تر از شادی در گذرگاه پرندگان...
|
محمد
سهشنبه 25 دي 1386 - 6:17
|
امير خان عالي بود. عاشق عاقل و عاشق خل. اميدوارم خودت يه روزي يه كتاب براي پالپ فيكشن "اجرا" كني.
|
یک دوست
سهشنبه 25 دي 1386 - 23:38
|
این دیگر چه بساطی است. هر کجا اسمی از فلان منتقد می آید به بقیه نویسندگان باید متلک انداخت؟ نمیشود در کنار هم کار کرد؟ آقای مجید اسلامی عزیز که فضای دلخواه را برای نقدهای خودش پیدا کرده و در مجله هفت قلم می زند. آقای کاهه هم با نام مستعار مطلب می نویسد. آقای مازیار اسلامی هم که در سایت ها مطالبشان منتشر می شود. کجا اینها خود را کنار کشیده اند و عرصه را به بی سوادها سپرده اند؟ جا برای همه است و احتیاجی به اینکه اینگونه به هم متلک بیندازیم نیست. بعد هم همه نقدها خوب نیستند و هر کس نوشته خوب دارد و نوشته بد. مهم نوشتن و تحلیل است! این گونه متلک ها روی دیگر تمجید های زیاد از حد است.
|
ستاري
چهارشنبه 3 بهمن 1386 - 2:14
|
ما در اين كشور هنوز منتقد نداريم و اينها كه هستند نظريه پردازي بيش نيستند كه از دوره دانشجويي تا فارغ التحصيلي خود در مجلات گوناگون بي هيچ حق التاليفي تلاش كردند كه خودشان را مطرح بكنند .آقاي امير قادري يكي از آنهاست كه بقول خودش چندي پيش نوشته بود كه قصد دارد از تمسخر ديگران دست بردارد . او هنوز اندازه سن خودش نه فيلم ديده و نه كتاب خونده ودر شهر كورها مسلما از دير باز يك چشم ها پادشاهي مي كنند . ميخوام ببينم اگر بحث واقعي نقد و گفتگو پيش بيايد كدام يك از اينها از پس فيلسوفي نظير مهرجويي و بيضايي بر ميايند ؟؟؟ تعريف كردن از فيلم هاي اين عزيزان كه من فقط نام دو نفرشان را ذكر كردم از اين سبب نيست كه فيلم آنها را نظريه پردازهاي غير آكادميك سينماي ايران دوست دارند بلكه از اين است كه اگر پاي مخالفت پيش بيايد و بگوئيم از فيلم بيضايي خوشمان نيامد زيرا او محقق و نويسنده خوبي است و تاريخ تئاتر را خوب مي شناسد و كارگرداني آنرا نيز مي شناسد ولي در سينما او هنوز با زبان تصوير بر خلاف مهرجويي مشكل دارد و به همين خاطر ترجيح ميدهد كارگرداني تئاترش را وارد سينما بكند تا شايد همين ها كه نظريه پردازي مي كنند او در كارگرداني سينما صاحب سبك بدانند ولي اين اتفاق هرگز براي بيضايي رخ نداد تا در جهان خود را مطرح بكند و حافظه آنها را اشغال نمايد .... اينه با او مخالفت نمي كنند چونكه پاي بحث پيش بيايد نه حريف بيضايي ميشوند و نه مهرجويي ... اگر بچه ها منتقد فرانسوي قرار بود مجلات سينمايي ايران را اداره بكنند ، فكر مي كنيد كدام يك از اين آقايان كه شب به صبح نرسيده فرهنگ لغات اختراع مي كنند .... سينماي فارسي ... سينماي بدنه .... موفق ميشدند حتي يك ستون براي نوشتن بگيرند ؟؟؟؟ راستي كدامشان ؟ اگر برايان دي پالما كه خود شيفته هيچكاك بود و تارانتينو و برسون و بسون و آنتونيوني و هيچكاك و اسكورسيزي و ... هر كس كه شما مي شناسيد يك كلمه از حرفهاي شما راجع به فيلم هاي خودشان را سر در مياوردند حتما آقاي گلمكاني و هم سن و سال هاي او كه آنور آب هم بودند ... چهار خط نوشته شان را آنقدر براي آنها مي فرستادند تا يكجايي چاپ بشود ... كاش يكي پيدا ميشد و دو سه تا از نقدهاي آقايان را ، آنها را مي گويم كه از اينترنت و مجلات اروپايي و تايمز و واشنگتن پست كپي نشده اند را براي فيلمسازهاي مشهوذ مي فرستادند و از آنها خواهش مي كردند تا چند كلمه راجع به اين نقدها جواب شخصي در ايميل بدهند ... آنوقت نتيجه را خوب مي قهميديد ! امير قادري كه ها است كهنه كاران اين كار در سينماي ايران هم شرمنده خواهند شد ، مي گوئيد نه ؟ مثل من امتحان بكنيد ... جواب يكي از آنها را دارم و چون ميدانم هيچكدام از مجلات و نشريات سينمايي آنرا چاپ نمي كنند چون زير نظر همين دوستان است ... نگهداشته شده تا وقتش چاپ بشود ... بهتر است خودتان امتحان كنيد تا از صبر و تحمل و انساندوستي فيلمسازاني كه آرتيست هستند و بجاي ژست هنر ، خود هنر را مي پيمايند ، جوابي بگيريد . اميدوارم فيلتر اين نوشته را مقابل چشمانتان قرار بدهد تا از اين تعارفات دست برداريد ... آنها كه خيلي مي دانند ، معتقدند كه هنوز چيزي نمي دانند و آنها كه هيچي نمي دانند چه ناز و كرشمه اي دارند !!!!!
|