mehrdad
شنبه 6 بهمن 1386 - 21:53
| -1 |
 |
 |
|
...khodayash biamorzad
|
صوفیا نصرالهی
يکشنبه 7 بهمن 1386 - 1:1
| 1 |
 |
 |
|
یادم اومد. یادم اومد که این مصاحبه تو قبلا خونده بودم و البته اون موقع حس حسادت داشتم و عصبانی بودم که چرا من نمی تونم تو این سالن فیلم ببینم.اما همون موقع هم برای آدمی که این حرفا رو زده کلی احترام قائل شدم و تازه اگه همون موقع هم وقتی حس حسرت یه ذره عقب کشید دیدم که چقدر حرفای این آدم درسته.آدمی که عشقش به سینما رو انقدر ناب و بی غل و غش با بقیه تقسیم میکنه هم دوست داشتنیه و هم قابل احترام.اگه همه این حرفا رو هم نزده بود دو تا جمله ش کافی بود تا به احترامش از جام بلند شم.یکی ماجرای اتیکتی که بغلش زده و اون جمله رو روش نوشته و یکی هم این که بعد از نمایش فیلم بغل در به چشمهای تماشاگران نگاه می کنه. از اون آدمایی بوده که چه بشناسیش از نزدیک چه نه می تونی جای خالیش رو حس کنی.روحت شاد آلفردو اصفهانی...
|
حامد
يکشنبه 7 بهمن 1386 - 14:39
| 0 |
 |
 |
|
من عاشق مصاحبههاییام که ساده و زیرپوستیاند. یه "سینما کوچک" اونور آسمونا. چه شکلیه؟
|
رضا استادی
يکشنبه 7 بهمن 1386 - 18:51
| 1 |
 |
 |
|
سلام واقعا از خواندن این خبر متاسف شدم. کاش درباره علت فوت ایشان هم چیزی می نوشتید.
|
احسان صباغی
يکشنبه 7 بهمن 1386 - 21:35
| -1 |
 |
 |
|
خدایش رحمت كند . من خیلی كم برای متن ها كامنت می گدارم ولی با دیدن نام آقای اصفهانی که خبر از فوت ایشان داشت متاثر شدم و نتوانستم از نوشتن خود داری کنم . مردی آرمان گرا که برخلاف متظاهران به آرمانگرایی رفتارش واکنش بدی در مخاطبان ایجاد نمی کرد . وقتی برای دیدن فیلم ها دیر می رسیدی و فیلم شروع شده بود با نوع نگاه ایشان متوجه می شدی نمی توان وارد سالن شد ولی رفتار وی به گونه ای بود که ایجاد ناراحتی نمی کرد چون متوجه می شدی نگاه او به قضیه نوعی حالت آئینی دارد و آنها را باید رعایت کرد . محبت و مهربانی او با اعضای سینمای کوچک مشهود بود و لدتی که از راهنمایی و امکانی که برای دیدن فیلم مهیا می کرد در چشمانش دیده می شد . هنگام خروج از سالن وفتی تحت تاثیر فیلمی قرار گرفته بودیم و مجبور بودیم از سالن خارج شویم سعی می کردیم با او چشم در چشم نشویم ولی خوب او نگاه ها و احساس مارا می خواند و در مصاحبه با وی می فهمیم اشتباه نکرده ایم . او مراقب حالت احساسی اعضا هم بود و از ارتباط تماشاگران با فیلم لذت می برد و این احساس را داشت که کارم را درست انجام داده ام . گاهی دلسوزانه تر از خود فیلمسازان مرافب نمایش صحیح آثارشان بود و این حس را منتقل می کرد که خود خالق این آثار است . خبر از دست رفتن او در زمانه ای که نگاه عاشقانه به پدیده ها کمیاب است اندوه بار است .
|
حمید دهقانی
دوشنبه 8 بهمن 1386 - 10:10
| 2 |
 |
 |
|
حالا قدر آقای اصفهانی را بیشتر می فهمم. دوره ای که او مسئول سالن کوچک بود، شاید سالی ماهی یک بار در برنامه های پخش فیلم سالن کوچک تاخیر و بی نظمی پیش می آمد. اما حالا وقتی می رم سالن کوچک و می بینم که برنامه نمایش فیلمها را روی پاکت سیگار نوشته اند و کوبیده اند روی در، بیشتر دلم برایش تنگ می شود...
|
گلاويژ
دوشنبه 8 بهمن 1386 - 14:6
| -3 |
 |
 |
|
يادش به خير. اميدوارم الان خوش و خرم توي بهشت قدم بزنه و جاش توي اون دنيا خيلي خيلي بهتر از اينجا باشه. خدايا ببخش و بيامرزش.
|
مسعود
سهشنبه 9 بهمن 1386 - 13:18
| -1 |
 |
 |
|
سینمای ما گاهی به سوالات کاربران جواب میده.خواهشا بگید حالا که آقای مسعود اصفهاني فوت کردن ، تکلیف اون سالن چی میشه؟ هنوز هم میشه عضو شد؟ (اگه جواب بدید کمک بزرگی به من و شاید کاربران دیگر کرده اید----مرسی!)
|
حمید دهقانی
پنجشنبه 11 بهمن 1386 - 22:28
| -2 |
 |
 |
|
برای آقای مسعود. الان دیگه خیلی راحت می شود عضو شد. به هیچ معرفی نامه ای هم احتیاج ندارد. ولی اگر رفتی و دیدی برنامه ایش خیلی مرتب منظم نیست، خیلی جا نخور. اگر دیدی ظرف چند هفته یک فیلم خیلی معمولی را هزار بار تکرار کردن تو ذوقت نخوره.
|
ootena
پنجشنبه 11 بهمن 1386 - 22:36
| 1 |
 |
 |
|
تمام دنیای نمایش و سینمای من در حوزه هنری شکل گرفت . چهره ی آقای اصفهانی رو کاملا به یاد دارم ... از دسته ی آدم هایی با نگاه نافذ و با سخت گیری ئه بسیاری که به من در اون یکی دو ملاقات ثابت شد . چقدر خوبه که انسان به حریم هنر انقدر ارزش قائل باشه . در اون سالهای تحصیل در هنرستان بازیگری سوره ، بعد از آشنایی با سالن کوچیک حوزه ، مشتاق بودم که من هم عضوی از این محمل باشم . بارها آویزون ناظم سوره شده بودم تا محض رضای خدا با اون همه بهونه گیری و سین جیم کردن بهم معرفی نامه بده ، اما شوق و تلاش من بعد از گرفتن معرفی نامه بی نتیجه بود ... آقای اصفهانی ، با هزار خوان صعب العبورش ... وقتی چشمم به سن من تو معرفی نامه خورد من و رد صلاحیت کرد .(یکی دو سالی مونده بود دیپلم بگیرم ) چند سال بعد که دوره ای هم در کارگاه فیلمنامه نویسی گذرونده بودم ، خودم رو با اولویت میدونستم که وارد اون اتاق کوچیکه (قبل از ورود به سالن ) شدم 19 سالم بود و کارت عضویت کارگاه هم در دستم ، وقتی وارد شدم، کس دیگه ای پشت میز نشسته بود، با کلی مقدمه چینی به آقای پشت میز تفهیم کردم که نمی تونه بهونه ای بیاره ، آقاهه تعجب کرده بود حرفم رو با این جمله قطع کرد ، به هیچ کدوم از اینا نیازی نیست ، شما مبلغ و مدارک خواسته شده رو بیارید ثبت نام کنید . انگیزم رو از حرف هایی که به اون آقا زدم از دست دادم چون نه انتظار داشتم اون آقا رو اونجا ببینم نه اون شرایط رو . لذت اون دشواری برام زیاد بود و آرزو میکنم نه تنها ایران ، بلکه تمام دنیا شاهد تولد و حضور آدم های بزرگ ، با انگیزه و ریزبینی چون آقای اصفهانی باشه ، گرچه انسانهای بزرگ همیشه گم ان . روحش شاد .
|
حامد
جمعه 12 بهمن 1386 - 0:16
| 1 |
 |
 |
|
به آقا مسعود: سالن هنوز ادامه داره، آقای کیوان کاظمی مسئول شدن. تو وبلاگ خودشون هم میتونید برنامه هفتگی سالن را ببینید. keivanfilm.blogfa.com آقای اصفهانی من که هیچوقت ندیدمت ولی به خاطر تاثیری که رو یه آدمی مثل من گذاشتید، --- سپاسگزارم.
|
'گیس طلا
جمعه 12 بهمن 1386 - 17:18
| 2 |
 |
 |
|
وای این همه سال ..از وقتی دانشجوی سینما بودم ...اولین کارتی که برایم صادر کرد...تمام تلفنهای که اقای اصفهانی امروز چه فیلمی هست؟ به شدت مودب ومحترم...حتی وقتی دیر می رسیدم..زمانی که وسط فیلم بیرون می امدم...به خاطر ترس از مرور بر سینمای وحشت ویا گریه زمان مرور بر سینمای ملودارم.. همیشه در را نگه می داشت تا رد شویم ..بلند می شد و ...هنوز می توانم به یاد بیاورم ..
|
بهزاد مهدیانی
شنبه 13 بهمن 1386 - 12:50
| -1 |
 |
 |
|
همه لطف کردن ... همه دلسوزی کردن ... همه محبت کردن .... ولی کاش همه این الطاف و دلسوزی ها و محبت ها رمانی بود که وقتی مسعود رو میدیدی .... چهره همیشه خندونش پوششی بود بر تموم دردهاش .... هنوز هم منتظریم تا مسعود اصفهانی باز هم جلوی روی ما ظاهر بشه و بگه ....
|
مسعود
يکشنبه 14 بهمن 1386 - 13:47
| -1 |
 |
 |
|
آقا حامد گل کاشتی یه دنیا ممنون به خاطر اهمیتی که دادی..... ---------------------مسعود.
|