سينمای ما - شده صداي نفس تماشاگران را بشنويد؟ / گفت و گوي امير قادري با آقاي مسعود اصفهاني
دوشنبه 31 تير 1387 - 2:13
اخبار:      • اول مردادماه، مسجد جامع شهرك غرب: / دوستداران خسرو شكيبايي به مراسم يادبودش خواهند رفت      • فرهاد صبا از همكاري با بهمن قبادي خبر داد / فيلم تازه بهمن قبادي يك طنز شهري بدون ديالوگ است      • دو قطعه شعر از شمس لنگرودي براي خسرو شكيبايي / ... و دلش براي باجه‌ي سينما تنگ مي‌شود      • نظر سنجی تازه درباره سریال های صدا و سیما؛ / «روزگار قریب» و «سه در چهار» همچنان بدون رقیب      • بهار دلنشین ... با صدای حسین بختیاری؛ / فیلم اجرای ترانه مورد علاقه خسرو شکیبایی در مراسم وداع      










ده رقمی


  (101 رأي)

کارگردان:
همایون اسعدیان
-------------------------------------
حس پنهان


  (469 رأي)

کارگردان:
مصطفی رزاق کریمی
-------------------------------------
تيغ زن


  (254 رأي)

کارگردان:
عليرضا داودنژاد
-------------------------------------
انعکاس


  (269 رأي)

کارگردان:
رضا کریمی
-------------------------------------
زن ها فرشته اند


  (289 رأي)

کارگردان:
شهرام شاه حسینی
-------------------------------------
قرنطینه


  (264 رأي)

کارگردان:
منوچهر هادي
-------------------------------------
هم خانه


  (181 رأي)

کارگردان:
مهرداد فرید
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 خانه سینما پیام تسلیت صادر کرد / عکس هایی ایسنا از حضور اهالي سينما در خانه‌ي خسرو شكيبايي ...
 نگاهي به زندگي خالق نقش‌هاي ماندگار سينماي ايران / خسرو شكيبايي به خاطره‌ها پيوست ...
 با حضور محمد رضا گلزار ، رضا رشید پور، علی صادقی ، حامد کمیلی و ... / عکس‌هایی از جنگ «من، تو و ستاره ها» در قزوین...
 فایل صوتی؛ / حال همه ی ما خوب است ٬ اما... تو باور نکن (با صدای خسرو شکیبایی) ...
 نيكي كريمي: شكيبايي از استثنايي‌ترين بازيگران بود / داريوش مهرجويي: درد بزرگي بر ما نازل شد ...
 عکس‌ها: میثم محمدی / گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» (4) ...
 یادداشت کوتاه بهرام رادان برای خسرو شکیبایی / به ياد خسرو...
 يادداشت امير قادري درباره فرهنگ ستاره‌اي، گلزار و برانجلينا! / با محمرضا گلزار به عنوان ستاره سينماي ايران، چه معامله‌اي مي‌كنيم؟...
 یادداشت‌های سینمای ما در رثای هامون سینمای ایران - 4 / گزارش یک گشت و گذار جوانانه در شهر بی‌خسرو؛ از صبح تا شب، از این بیمارستان تا آن بیمارستان...


جدول فروش فيلم ها
فروش تا تاریخ : 87/03/01

عنوان فروش کل روز
ده رقمی
حس پنهان
تيغ زن 469,178,000 4
انعکاس 131,205,000 3
زن ها فرشته اند 2,916,989,000 22
قرنطینه 1,465,333,000 28
هم خانه 436,844,000 28


گزارش
 بهار دلنشین ... با صدای حسین بختیاری؛ / فیلم اجرای ترانه مورد علاقه خسرو شکیبایی در مراسم وداع...
 عکس‌ها: میثم محمدی / گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» (4) ...
 عکس‌ها: میثم محمدی / گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» (3)...
 عکس‌ها: میثم محمدی / گزارش تصویری از مراسم تشییع پیکر «خسرو شکیبایی» (2)...
 گزارش اكران هفته سوم تيرماه: / افزايش مخاطبان سينما در گرماي تابستان ...
 فایل صوتی؛ / حال همه ی ما خوب است ٬ اما... تو باور نکن (با صدای خسرو شکیبایی) ...
 یادداشت‌های سینمای ما در رثای هامون سینمای ایران - 4 / گزارش یک گشت و گذار جوانانه در شهر بی‌خسرو؛ از صبح تا شب، از این بیمارستان تا آن بیمارستان...
 یادداشت‌های سینمای ما در رثای هامون سینمای ایران - 3 / مرور کامل و پر از جزئیات کارنامه سینمایی خسرو شکیبایی؛از آغاز تا انجام...
 خانه سینما پیام تسلیت صادر کرد / عکس هایی ایسنا از حضور اهالي سينما در خانه‌ي خسرو شكيبايي ...
 نگاهي به زندگي خالق نقش‌هاي ماندگار سينماي ايران / خسرو شكيبايي به خاطره‌ها پيوست ...
 حاشيه‌هاي «دو قدم مانده به صبح» به تعطيلي بخش‌هاي موسيقي و تئاتر برنامه انجاميد / مدير شبكه چهار:«از همه مخاطبان محترمی که خاطرشان بدین دلیل مکدر شده، عذرخواهی می‌کنیم»...

آرشيو...



شده صداي نفس تماشاگران را بشنويد؟ / گفت و گوي امير قادري با آقاي مسعود اصفهاني
شده صداي نفس تماشاگران را بشنويد؟ / گفت و گوي امير قادري با آقاي مسعود اصفهاني


سينماي ما - امير قادري: مسعود اصفهاني كه هفته پيش از ميان ما رفت، براي ما چيزي در مايه‌هاي آلفردوي "سينما پاراديزو" بود. يك آدم ظاهرا معمولي كه زير بار فشاري كه به اين جور آدم‌ها وارد مي‌شود، شكست و كم كم له شد. او مدتي مسئول "سالن كوچك" حوزه هنري بود - در دوران طلايي‌اش. وقتي تارانتينو و سودربرگ و برتون و مان و فورمن روي پرده‌اش مي‌ديديم؛ و در اولين روزهاي شروع به كار سايت "سينماي ما"، چند ماهي يار و ياورمان بود و حالا جايش خالي است. اين گفت و گو با آقاي اصفهاني كه چهار سال پيش انجام‌اش دادم و در روزنامه همشهري چاپ شد، يكي از افتخارهاي دوران فعاليت‌ام هست. آن را بخوانيد تا به جهان زير پوست اعلاي اين آدم‌هاي ظاهرا معمولي پي ببريد. خيلي چيز ازش ياد مي‌گيريم. حيف‌اش. خدا بيامرزد آقاي اصفهاني ما را...


 "فقط خوره هاي فيلم و عشاق سينما مي دانند كه سالن كوچك حوزه هنري و مسئول منظم و عاشق و مقرراتي اش، چه ارزشي در دل اين شهر درندشت دارند. حتي اگر يك فيلم باز حسابي هم نباشيد، باز شخصيت آقاي اصفهاني، مسئول اين سالن براي تان جذاب خواهد بود. كسي كه بين اين همه دود و رنگ و عرق و سياست و منفعت طلبي و صداي ترمز ماشين ها، از اين سالن كوچك سينما، آرمان شهر كوچكش را ساخته است و از اين كه چند تا آدم به ان جا بيايند و فيلم تماشا كنند، كلي كيف مي كند. اين كه در طول مصاحبه همه اش با آقاي اصفهاني مخافت كرده ام، به اين خاطر است كه شما هم حرف هاي جذابش را بشنويد و با منش كميابش آشنا شويد. *اين شروع خوبي براي يك مصاحبه نيست. ولي چون مردم زياد با فعاليت هاي شما و سالن تان آشنا نيستند، قبل از هر چيز براي مان بگوييد كه اين جا چي كار مي كنيد؟ ما در اين سالن فيلم هاي روز دنيا را در سالن تاريك و به شيوه ويدئو پروجكشن از روي نسخه هاي دي وي دي با زير نويس فارسي، براي اعضا نمايش مي دهيم. كيفيت صدا و تصوير در اين سالن عالي است. *قبل از آن كه كه دستگاه هاي دي وي دي همه گير شود، براي اولين بار اين جا فهميدم كه صداي مثلا شليك گلوله يك هفت تير در فيلم هاي اين سال ها چه قدر اهميت دارد. بله، صدا خيلي مهم است و اين سالن هم به سيستم صوتي ساراند مجهز شده است. *استانداردهاي صدا و تصوير سالن، در طول زمان كنترل مي شوند؟ بله، كارشناس هاي يك شركت براي كنترل دقيق كيفيت دستگاه ها، هر چند وقت به اين جا مراجعه مي كنند. *همه مردم تهران امكان عضو شدن براي تماشاي فيلم ها را دارند؟ فقط آن هايي مي توانند عضو شوند كه به نوعي با رشته هاي هنري در ارتباط هستند يا رشته تحصيلي شان هنر است يا فوق ليسانس به بالا دارند. دو گروه پزشكان و آن هايي هم كه كارت روزنامه نگاري دارند، مي توانند به عضويت سالن نمايش ما درآيند. *اگر يك نفر عشق سينما داشت، ولي مثلا مدركش سيكل بود، چه خاكي بايد به سرش بريزد؟ *باور بفرمائيد هر كسي كه به اين هنر علاقه داشته باشد، به هر حال در طول عمرش دست اويزي براي رسيدن به ان خواهد جست. يعني دوره اي ديده، كلاسي رفته، چيزي نوشته... *بعد مثلا فردي مثل من كه هيچ مدرك به درد خوري، به خصوص مدرك هنري ندارد، ولي خوره سينماست،‌ بايد چي كار كند؟ خب، شما كه الحمدا... *چرا يك جراح فك، صرفا چون پزشك است مي تواند عضو شود، ولي يك پارچه فروش يا تراش كار كه شب و روزش با سينما مي گذرد، نمي تواند؟ اين قوانين در اساسنامه اين جا امده. * به نظرتان منطقي است؟ بله. *آن مرد بزاز بايد چه كار كند؟ عرض كردم كه او اگر واقعا عاشق باشد، در طول اين سال ها به هر حال به شكلي اين علاقه اش را به هنر بروز داده است. * دست اندركاران سينما هم از اين نمايش ها استقبال مي كنند؟ بله، آقايان ابراهيم حاتمي كيا و سروش صحت و شاهرخ دولكو و حبيب رضايي و زنده ياد مهرزاد مينويي و خانم ها ترانه عليدوستي و ماهايا پطروسيان به ما سر مي زنند. بعد از نمايش فيلم هم با هم گپ مي زنيم و درباره برنامه هاي سالن از ان ها مشاوره مي گيرم. *چه طور؟ ملاحظه بفرماييد. بنده اين جا اتيكتي كنار ميزم چسبانده ام تا اين متن هميشه پيش نظرم باشد. رويش نوشته ام: "اصفهاني تو قطعا بي سوادترين ادمي هستي كه از اين در خارج مي شوي. مواظب حركات و رفتار خودت باش." *حالا برويم سراغ بخش اصلي بحث، يعني مقررات سفت و سختي كه اين جا حاكم كرده ايد. مثلا اين ماجراي خاموش كردن موبايل ها سر فيلم... صداي زنگ باعث آزار و اذيت آن هايي مي شود كه براي ديدن فيلم آمده اند. اعضاي ما اهميت بسياري براي تماشاي بي سر و صداي فيلم ها قائل هستند. *اين كه روي تمام و در ديوار تاكيد كرده ايد كه تلفن همراه تان خاموش باشد و خودتان هم اول فيلم با كاغذي كه رويش نوشته ايد: "تلفن همراه خاموش" در سالن مي چرخيد... ببينيد، ما فيلم ها را با زير نويس فارسي پخش مي كنيم، اگر قرار باشد يكي از تماشاگران با موبايلش حرف بزند يا خوراكي بخورد يا با بغل دستي اش حرف بزند، بقيه نخواهند توانست با تمركز كامل زير نويس ها را بخوانند يا فيلم را ببينند. اين محدوديت ها را هم به همين دليل قائل شده ايم. *خب، اگر كسي مشكل ناجوري داشته باشد و بتواند در سكوت كامل از موبايلش استفاده كند، مثلا گوشي اش را روي ويبره بگذارد و آرام حرف بزند... اگر دوستاني اين قدر حرفه و ارتباطات انساني گسترده اي دارند كه نمي توانند براي چند لحظه هم كه شده موبايل شان را خاموش كنند، بهتر است لطف كنند و اين جا تشريف نياورند. اين جا يك مدرسه و آموزشگاه است. قرار نيست بياييم اين جا و وقت بگذرانيم. به اين سالن مي اييم تا چيز ياد بگيريم يا حداقل خستگي يك هفته كار و تحصيل را از تن مان خارج كنيم. *داريد حرف زور مي زنيد. خوراكي كه ديگر مي توانند بخورند. اين كه به خودشان مربوط است. حالا چيپس و مواد غذايي پر سر و صدا درست... عرض كنم خدمت شما كه يك: خوراكي بي سر و صدا نداريم. دو: سينمايي در دنيا نداريم كه خوراكي خوردن در آن آزاد باشد مگر سينما تمدن... *سينما تمدن ديگر كجاست؟ سال ها قبل رفيقي در تهران داشتيم كه آش مي فروخت و يك بار كه رفتم پيشش، گفت همين جا بايست، من يك دقيقه تا اين سينما تمدن بروم و برگردم. بعد رفت داخل سينما و وقتي برگشت چند تا كاسه دستش بود. مي گفت مي روم داخل سينما و آش مي فروشم. مردم هم مي خرند و مي خورند و بعدش كاسه را مي گذارند بغل صندلي شان. من هم هر چند وقت يك بار، مي روم و كاسه ها را جمع مي كنم. *ارسن ولز هم درباره به نظرم سينماهاي مكزيك گفته بود كه هر ده دقيقه چراغ ها را روشن مي كنند و فروشنده ها وارد مي شوند... اما مگر سينماي مكزيك الگوي خوبي براي سينماي ماست؟ اين هم يك استثناست. *حالا مطمئن نيستم كه مكزيك باشد، ولي يك همچين كشوري بود. در امريكا هم كه پاپ كورن جزيي جدا نشدني از سالن هاي سينماست. اما آن فيلم ها هم با آثاري كه ما اين جا پخش مي كنيم فرق مي كند. وقتي چنين فيلم هايي را براي نمايش در اين مكان دوبله مي كنيم، حيف نيست كه شما موقع تماشا خوراكي بخوريد؟ *ولي فيلم هايي كه شما در اين دوره پخش مي كنيد، هيچ كدامش سينما تكي و موزه اي نيست. هر چند كه يك فيلم عالي و چند تا فيلم خوب ميان شان پيدا مي شود: بيل را بكش، قسمت سوم ارباب حلقه ها، آخرين سامورايي، ويلارد و تالار شهر... شايد اين ها فيلم هاي پاپ كورني باشند، ولي نمايش شان در اين سالن به دلايل آموزشي است. *اين ها فيلم هاي خوبي هستند كه براي آموختن و در عين حال تفريح كردن ساخته شده اند، چرا مي خواهيد محدودشان كنيد؟ ما اين جا اعضايي داريم كه موقع تماشاي فيلم، دست شان را مي گذارند دو طرف شقيقه هاي شان تا به جز فيلم هيچ چيز ديگري نبينند. *اين كه خيلي بد است. شايد تماشاي صورت كسي كه بغل دست تان نشسته، به تجربه تماشاي فيلم روي پرده هم كمك كند. به هر حال ما قصدمان از نمايش اين فيلم ها بيشتر آموزش است. *خدا كند تارانتينو كه بيل را بكشش را اين هفته در سالن نمايش مي دهيد، متوجه اين حرف تان نشود. اين جا محل تفريح و حال كردن نيست. *يعني شان تفريح از اموزش پايين تر است؟ جايش جداست. مدرسه هم زنگ تفريح دارد. *خب، شايد زنگ تفريح براي بچه ها فايده اش از سر كلاس نشستن بيشتر باشد. به هر حال كساني كه اين جا براي تماشاي فيلم تشريف مي اورند بايد معرفي نامه از دانشگاه شان همراه داشته باشند. به همين خاطر است كه اين جا جلسات بحث و بررسي بعد از نمايش فيلم برگزار مي كنيم. *اين چه ربطي به تفريح دارد. تفريح كردن و غذا خوردن اين جلسات را كامل مي كند. به هر حال خدمت شما عرض كنم كه ما اين جا دوستاني داريم كه بدون اين كه لب به غذا بزنند يا با تلفن همراه شان صحبت كنند، چهار پنج ساعت در اين جلسات مي نشينند و ما را همراهي مي كنند. خلاصه دوستان ما از نظم راضي هستند. به همين دليل ما هم سعي مي كنيم كه اين نظم را حفظ كنيم. *شايد دليلش اين است كه شما آن هايي را كه از چنين نظمي خوش شان نمي ايد، به اين جمع راه نداده ايد. ( آقاي اصفهاني مي خندد ) بله اين هم حرفي است ولي به هر حال ما راضي هستيم. سينما هم يك هنر سمعي و بصري است. هنر چشايي كه نيست. اين را هم در نظر بگيريد كه كساني كه براي تماشاي فيلم به اين جا مي ايند، آدم هاي خاصي هستند و از هر ده نفرشان، نه نفر دل شان نمي خواهد موقع فيلم ديدن چيزي بخورند. *يك قانون ديگر هم هست، اين كه فيلم ها راس ساعت شروع مي شوند و اگر كسي دو سه دقيقه ديرتر برسد، ديگر راهش نمي دهيد. *وقتي فيلم شروع مي شود، مثل اتوبوسي است كه راه مي افتد، اگر به ان نرسيد، نرسيده ايد ديگر. به خصوص كه ما از بزرگان شنيده ايم فيلم ها پنج يا هفت دقيقه طلايي دارند، حيف است كه لحظه اي از ان را از دست بدهيم. *مثلا اگر آقاي حاتمي كيا كه گفتيد يكي از مشتري هاي پر و پا قرص اين جا هستند، كمي دير سر برسند، آيا اين قانون درباره ايشان هم اجرا خواهد شد؟ *آقاي حاتمي كيا دير نمي رسند. اگر هم بيايند اصراري براي ورود ندارند، اگر هم اصرار كنند، ما اين جا يك صندلي سفيد داريم كه انتهاي سالن كار گذاشته ايم تا در اين قبيل موارد آن هايي كه وارد مي شوند روي آن بنشينند و از مقابل بقيه تماشاگران رد نشوند و تمركزشان را به هم نزنند. اين هم مال مواردي است كه ورودشان به من تحميل شود و البته چنين موردي در اين چند سال پيش نيامده. *جاي ديگري هم در كشورمان هست كه همه چيز اين قدر سر ساعت شروع شود؟ بنده اطلاعي ندارم. ولي اگر نيست، اشكال از كار خودشان است. *شما خودتان وقتي خواسته ايد براي رسيدن به اين جا از اتوبوس استفاده كنيد، هميشه سر وقت رسيده ايد؟ در جامعه ما اتوبوس ساعت ندارد. به دليل ترافيك و اين قبيل مسائل. *خب، در جامعه اي كه ترافيك هست وماشين و اتوبوس سر ساعت نمي رسند و هيچ كس نمي تواند براي كارهايش برنامه ريزي كند، شما چه طور انتظار داريد اعضاي تان براي رسيدن به اين جا برنامه ريزي داشته باشند؟ ببينيد، بنده هم با توجه به محل اقامتم كه گوهر دشت كرج است،‌ سخت است كه سر وقت به اين جا برسم، ولي طوري برنامه ريزي مي كنم كه هميشه يكي دو ساعت قبل از شروع برنامه ها اين جا باشم. فقط يكي دو بار ماشين ما در بزرگراه خراب شد... *( خودم با خوشحالي ) خب، اين همان اتفاقي است كه شايد براي ما هم بيفتد. ... ولي باور بفرماييد كه چون يكي دو ساعت زودتر حركت كرده بودم، حتي در چنين مواردي هم موفق شدم سر وقت برسم! آخر من كارم را دوست دارم. *با مديرهاي حوزه هيچ وقت مشكلي نداشته ايد؟ من همين جا يادي بكنم از جناب مجيد بسطامي كه سال اول چنان اساس نامه اي براي اين جا نوشت كه تمام مدير عامل هاي حوزه، وقتي اين اساس نامه را مي بينند، قبولش مي كنند و مي پذيرند. هيچ كدام شان به اساس نامه و مرام نامه ما دست نمي زنند. *روزهاي اولي كه اين جا مي امدم فيلم ببينم، تشكيلات تان گسترده تر بود ولي حالا... آن وقت ها در محل مدرسه كارگاهي فيلمنامه نويسي مستقر بوديم و بعد از تغييراتي در سطح مديريت، لطمه اي به فعاليت هاي ما وارد نشده است. فقط ان موقع زير نظر مدرسه كارگاهي فعاليت مي كرديم، اما حالا در خدمت مجتمع توسعه سينمايي حوزه هنري هستيم. *حداقل اين كه تعداد كارمندهاي اين بخش بيشتر بود. بله ما چهار نفر بوديم. يكي مسئول فروش بليط سالن بود. يك نفر ديگر برنامه ريز و مسئول كلي برنامه بود، يك مسئول اجرايي برنامه داشتيم و نفر چهارم، مسئول نمايش سالن بود. الان همه اين كارها به عهده شخص بنده است. اعم از انتخاب و خريد فيلم ها، پيگيري تا آماده شدن فيلم ها پس از طي كردن مراحل ترجمه و زير نويس و بالاخره حضور در سالن در طول نمايش فيلم. تهيه دفترچه هايي در زمينه معرفي فيلم هاي به نمايش در آمده،‌ از جمله خدمات ديگري است كه اين سالن به تماشاگرانش ارائه مي دهد. *چرا شما قبول كرديد كه كار چهار نفر را انجام بدهيد؟ عرض كنم كه خود به خود اين اتفاق افتاد. بعضي استعفا كردند، بقيه هم شامل برنامه هاي تعديل نيرو شدند. حقيقتش را هم بخواهيد، مي بينم كه از پسش بر مي ايم. آن وقت ها كه عهده دار يكي از اين پست ها بودم، وقت بيكاري زياد داشتم. *كدام بخش از كارتان را بيشتر دوست داريد؟ همه اش را. از همان اول كه نسخه مناسبي از فيلم خوبي پيدا مي كنم كه قابل پخش به نظر مي رسد اين لذت شروع مي شود تا وقتي كه اين فيلم زير نويس مي شود و در سالن به نمايش در مي ايد و تماشاگران پس از ديدنش از سالن خارج مي شوند، طي كردن تمام اين مراحل برايم لذت بخش است. *بيشتر كدام بخش را دوست داريد؟ لحظه اي كه تماشاگران بعد از تماشاي فيلم از سالن خارج مي شوند. *پس براي همين است كه هميشه بعد از تمام شدن فيلم، دم در سالن مي ايستيد. و يواشكي به چشم هاي تماشاگران نگاه مي كنم. * كدام فيلم تاثير بيشتري بر تماشاگرانش گذاشته بود؟ زندگي ديويد گيل. جوري كه به نظر مي رسيد بعد از تماشاي فيلم در خروجي را گم كرده اند. بعدا فهميدم كه خيلي از دوستاني كه دو نفري به تماشاي فيلم آمده بودند، تا مدتي پس از تماشاي فيلم با دوست شان حرف نزده بودند. *اين چيزها را از كجا فهميديد؟ بعدا ازشان سوال كردم. در طول نمايش فيلم هم وقتي اين بيرون مي نشينم و صداي خنديدن يا نفس كشيدن شان را موقع تماشاي فيلم مي شنوم، تحت تاثير قرار مي گيرم. *آقا يكي دو سال پيش ما يك بار سر قسمت دوم فيلم پدرخوانده خنديديم، بعدا بازخواست شديم كه با اين كارمان مزاحم بقيه اعضا بوده ايم. منظورم خنديدن سر فيلم هاي كمدي است. *به هر حال چند وقت بعد يك پرونده قطور درباره پدرخوانده دو در مجله فيلم چاپ كردم. پس شايد خنديدن دليلي براي توجه نكردن به فيلم نباشد. دوباره برگشته ايم سراغ قوانين عجيب و غريب اين جا و اين كه بين تفريح و اموزش خط مي كشيد. حالا كه قرار شده ريز بشويم روي ماجراهاي ان شب، بايد بگويم كه ان شب به من خبر رسيد... *مگر در سالن جاسوس داريد؟ بهتر است اسم شان را بگذاريم همكار. به هر حال فيلمي كه ان شب شما به ان خنديده بوديد، يك فيلم كمدي نبود. ولي دو سه بارهم از تلفن همراه استفاده كرديد. چند روز پيش يكي ديگر از اعضا در طول نمايش دو بار از تلفن همراهش استفاده كرد كه دوستان تذكر دادند و ايشان تا شش ماه ديگر فرصت عضو شدن را از دست دادند. ولي كارت شما مصادره نشد، فقط تذكر داده شد. *چرا؟ اولا چون براي اهل قلم احترام قائلم، دو چون دوست شان دارم و سوم اين كه ازشان مي ترسم. توجه داشته باشيد كه شما در حال راه رفتن از تلفن همراه استفاده كرده بوديد. *مي خواهيد ان مقاله ده صفحه اي ام درباره مقايسه پدرخوانده دو و يازده سپتامبر را براي تان بياورم؟ شايد مطلب چرندي باشد ولي حداقل ثابت مي كند كه فيلم را با دقت ديده ام. مي خواهم بگويم كه خنديدن و چيزي خوردن، با فكر كردن هيچ منافاتي ندارد كه هيچ به ان كمك هم مي كند. البته دوست عزيز اگر چند تا نيشخند بود، مسئله اي نبود ولي اين طور كه دوستان با من همكاري كردند، چند تا قهقهه بلند بوده. *خب، بابا خنده ام گرفته. چي كار كنم. خنده كه نبايد آزار دهنده باشد. اين قوانين فقط براي آسايش خود دوستان است. *راستي به جز زندگي ديويد گيل، ديگر چه فيلم هايي بوده كه اعضا واكنش هاي خوبي نشان داده اند؟ سر فيلم پايان هاليوودي ساخته وودي آلن خيلي خنديدند. بعضي از فيلم هاي ژانر وحشت هم همين طور. مثل جيغ كه چهره ها بعد از بيرون امدن از سالن ديدني شده بود. عرض كردم كه اعضاي ما آدم هاي خاصي هستند. فيلم ها هم همين طور. ما ديگر مثل يك خانواده شده ايم. شماره عضويت اغلب اعضا را از حفظ هستم. رعايت حال همديگر را هم مي كنيم. مي دانيم كه كدام مان از چه چيزي بدمان مي آيد. *هنوز جواب كاملي به ان سوال من نداده ايد. فيلم هاي محبوب اعضا. بد نيست كه اسم آن ها و خاطره ما جايي ثبت شود. باشگاه مشت زني، سه گانه ارباب حلقه ها، قصه هاي عامه پسند، ماژستيك، پيانيست، زندگي ديويد گيل، اي برادر كجايي، گاو خشمگين، آمادئوس، انجمن شاعران مرده، مخمصه، سه گانه پدرخوانده، محرمانه لس آنجلس، خودي، ادوارد دست قيچي، جي اف كي، نردبان جيكوب، علي، رقصنده در تاريكي، ساعت ها و فيلم هاي آلفرد هيچكاك. *سكانس خاصي يادتان هست كه همه تماشاگرها در همه سئانس ها تحت تاثير قرار گرفته باشند؟ بله، سكانس پاياني زندگي ديويد گيل. *ديگر چه فيلمي؟ سال ها پيش فيلمي ديدم در سينما كسري به اسم تله مرگ با بازي چارلز برانسون كه صداي نفس تمام تماشاگرانش را بعد از تمام شدن صحنه حادثه مي شنيدم. *و لابد از همان زمان دوست داشتيد مسئول سالن سينمايي باشيد كه تماشاگرانش نفس هاي شان را در سينه شان حبس مي كنند. الان مي خواهيد چي كار كنيد؟ بايد كيفيت فيلم را قبل از نمايش كنترل كنم. *هر دفعه اين كار را انجام مي دهيد؟ بله، چون امكان دارد كه نوسان هاي برق شهر روي تنظيم دستگاه ويديو پروجكشن اثر بگذارد. *ولي من يك نكته را گذاشته ام براي بخش آخر مصاحبه كه مچ تان را بگيرم و ثابت كنم اين جا ان قدرها هم كه فكر مي كنيد دقيق ومنظم وتر و تميز نيست: گاهي وقت ها كه مي آييم اين جا، متوجه مي شويم بعضي از صندلي ها خرابند و ما با هزار بدبختي بايد جاي مان را عوض كنيم. كدام صندلي را مي فرماييد؟ ( دست مي كند و يك جعبه آچار بر مي دارد. ) اين را از خانه اورده ام و گذاشته ام اين جا. دوستان هم همكاري مي كنند و هر وقت يك صندلي خراب مي شود، بنده را در جريان مي گذارند تا پيچش را سفت كنم.



منبع خبر : سينماي ما
شنبه,6 بهمن 1386 - 19:6:22

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

mehrdad
شنبه 6 بهمن 1386 - 21:53

...khodayash biamorzad

صوفیا نصرالهی
يکشنبه 7 بهمن 1386 - 1:1

یادم اومد. یادم اومد که این مصاحبه تو قبلا خونده بودم و البته اون موقع حس حسادت داشتم و عصبانی بودم که چرا من نمی تونم تو این سالن فیلم ببینم.اما همون موقع هم برای آدمی که این حرفا رو زده کلی احترام قائل شدم و تازه اگه همون موقع هم وقتی حس حسرت یه ذره عقب کشید دیدم که چقدر حرفای این آدم درسته.آدمی که عشقش به سینما رو انقدر ناب و بی غل و غش با بقیه تقسیم میکنه هم دوست داشتنیه و هم قابل احترام.اگه همه این حرفا رو هم نزده بود دو تا جمله ش کافی بود تا به احترامش از جام بلند شم.یکی ماجرای اتیکتی که بغلش زده و اون جمله رو روش نوشته و یکی هم این که بعد از نمایش فیلم بغل در به چشمهای تماشاگران نگاه می کنه.

از اون آدمایی بوده که چه بشناسیش از نزدیک چه نه می تونی جای خالیش رو حس کنی.روحت شاد آلفردو اصفهانی...

حامد
يکشنبه 7 بهمن 1386 - 14:39

من عاشق مصاحبه‌هایی‌ام که ساده و زیرپوستی‌اند. یه "سینما کوچک" اون‌ور آسمونا. چه شکلیه؟

رضا استادی
يکشنبه 7 بهمن 1386 - 18:51

سلام واقعا از خواندن این خبر متاسف شدم. کاش درباره علت فوت ایشان هم چیزی می نوشتید.

احسان صباغی
يکشنبه 7 بهمن 1386 - 21:35

خدایش رحمت كند .

من خیلی كم برای متن ها كامنت می گدارم ولی با دیدن نام آقای اصفهانی که خبر از فوت ایشان داشت متاثر شدم و نتوانستم از نوشتن خود داری کنم . مردی آرمان گرا که برخلاف متظاهران به آرمانگرایی رفتارش واکنش بدی در مخاطبان ایجاد نمی کرد .

وقتی برای دیدن فیلم ها دیر می رسیدی و فیلم شروع شده بود با نوع نگاه ایشان متوجه می شدی نمی توان وارد سالن شد ولی رفتار وی به گونه ای بود که ایجاد ناراحتی نمی کرد چون متوجه می شدی نگاه او به قضیه نوعی حالت آئینی دارد و آنها را باید رعایت کرد .

محبت و مهربانی او با اعضای سینمای کوچک مشهود بود و لدتی که از راهنمایی و امکانی که برای دیدن فیلم مهیا می کرد در چشمانش دیده می شد .

هنگام خروج از سالن وفتی تحت تاثیر فیلمی قرار گرفته بودیم و مجبور بودیم از سالن خارج شویم سعی می کردیم با او چشم در چشم نشویم ولی خوب او نگاه ها و احساس مارا می خواند و در مصاحبه با وی می فهمیم اشتباه نکرده ایم . او مراقب حالت احساسی اعضا هم بود و از ارتباط تماشاگران با فیلم لذت می برد و این احساس را داشت که کارم را درست انجام داده ام . گاهی دلسوزانه تر از خود فیلمسازان مرافب نمایش صحیح آثارشان بود و این حس را منتقل می کرد که خود خالق این آثار است .

خبر از دست رفتن او در زمانه ای که نگاه عاشقانه به پدیده ها کمیاب است اندوه بار است .

حمید دهقانی
دوشنبه 8 بهمن 1386 - 10:10

حالا قدر آقای اصفهانی را بیشتر می فهمم. دوره ای که او مسئول سالن کوچک بود، شاید سالی ماهی یک بار در برنامه های پخش فیلم سالن کوچک تاخیر و بی نظمی پیش می آمد. اما حالا وقتی می رم سالن کوچک و می بینم که برنامه نمایش فیلمها را روی پاکت سیگار نوشته اند و کوبیده اند روی در، بیشتر دلم برایش تنگ می شود...

گلاويژ
دوشنبه 8 بهمن 1386 - 14:6

يادش به خير. اميدوارم الان خوش و خرم توي بهشت قدم بزنه و جاش توي اون دنيا خيلي خيلي بهتر از اينجا باشه.

خدايا ببخش و بيامرزش.

مسعود
سه‌شنبه 9 بهمن 1386 - 13:18

سینمای ما گاهی به سوالات کاربران جواب میده.خواهشا بگید حالا که آقای مسعود اصفهاني فوت کردن ، تکلیف اون سالن چی میشه؟ هنوز هم میشه عضو شد؟

(اگه جواب بدید کمک بزرگی به من و شاید کاربران دیگر کرده اید----مرسی!)

حمید دهقانی
پنجشنبه 11 بهمن 1386 - 22:28

برای آقای مسعود. الان دیگه خیلی راحت می شود عضو شد. به هیچ معرفی نامه ای هم احتیاج ندارد. ولی اگر رفتی و دیدی برنامه ایش خیلی مرتب منظم نیست، خیلی جا نخور. اگر دیدی ظرف چند هفته یک فیلم خیلی معمولی را هزار بار تکرار کردن تو ذوقت نخوره.

ootena
پنجشنبه 11 بهمن 1386 - 22:36

تمام دنیای نمایش و سینمای من در حوزه هنری شکل گرفت .

چهره ی آقای اصفهانی رو کاملا به یاد دارم ... از دسته ی آدم هایی با نگاه نافذ و با سخت گیری ئه بسیاری که به من در اون یکی دو ملاقات ثابت شد .

چقدر خوبه که انسان به حریم هنر انقدر ارزش قائل باشه .

در اون سالهای تحصیل در هنرستان بازیگری سوره ، بعد از آشنایی با سالن کوچیک حوزه ، مشتاق بودم که من هم عضوی از این محمل باشم .

بارها آویزون ناظم سوره شده بودم تا محض رضای خدا با اون همه بهونه گیری و سین جیم کردن بهم معرفی نامه بده ، اما شوق و تلاش من بعد از گرفتن معرفی نامه بی نتیجه بود ...

آقای اصفهانی ، با هزار خوان صعب العبورش ... وقتی چشمم به سن من تو معرفی نامه خورد من و رد صلاحیت کرد .(یکی دو سالی مونده بود دیپلم بگیرم )

چند سال بعد که دوره ای هم در کارگاه فیلمنامه نویسی گذرونده بودم ، خودم رو با اولویت میدونستم که وارد اون اتاق کوچیکه (قبل از ورود به سالن ) شدم 19 سالم بود و کارت عضویت کارگاه هم در دستم ، وقتی وارد شدم، کس دیگه ای پشت میز نشسته بود، با کلی مقدمه چینی به آقای پشت میز تفهیم کردم که نمی تونه بهونه ای بیاره ، آقاهه تعجب کرده بود حرفم رو با این جمله قطع کرد ، به هیچ کدوم از اینا نیازی نیست ، شما مبلغ و مدارک خواسته شده رو بیارید ثبت نام کنید .

انگیزم رو از حرف هایی که به اون آقا زدم از دست دادم چون نه انتظار داشتم اون آقا رو اونجا ببینم نه اون شرایط رو .

لذت اون دشواری برام زیاد بود و آرزو میکنم نه تنها ایران ، بلکه تمام دنیا شاهد تولد و حضور آدم های بزرگ ، با انگیزه و ریزبینی چون آقای اصفهانی باشه ، گرچه انسانهای بزرگ همیشه گم ان .

روحش شاد .

حامد
جمعه 12 بهمن 1386 - 0:16

به آقا مسعود:

سالن هنوز ادامه داره، آقای کیوان کاظمی مسئول شدن. تو وبلاگ خودشون هم می‌تونید برنامه هفتگی سالن را ببینید. keivanfilm.blogfa.com

آقای اصفهانی من که هیچوقت ندیدمت ولی به خاطر تاثیری که رو یه آدمی مثل من گذاشتید، --- سپاسگزارم.

'گیس طلا
جمعه 12 بهمن 1386 - 17:18

وای این همه سال ..از وقتی دانشجوی سینما بودم ...اولین کارتی که برایم صادر کرد...تمام تلفنهای که اقای اصفهانی امروز چه فیلمی هست؟ به شدت مودب ومحترم...حتی وقتی دیر می رسیدم..زمانی که وسط فیلم بیرون می امدم...به خاطر ترس از مرور بر سینمای وحشت ویا گریه زمان مرور بر سینمای ملودارم..

همیشه در را نگه می داشت تا رد شویم ..بلند می شد و ...هنوز می توانم به یاد بیاورم ..

بهزاد مهدیانی
شنبه 13 بهمن 1386 - 12:50

همه لطف کردن ... همه دلسوزی کردن ... همه محبت کردن .... ولی کاش همه این الطاف و دلسوزی ها و محبت ها رمانی بود که وقتی مسعود رو میدیدی .... چهره همیشه خندونش پوششی بود بر تموم دردهاش ....

هنوز هم منتظریم تا مسعود اصفهانی باز هم جلوی روی ما ظاهر بشه و بگه ....

مسعود
يکشنبه 14 بهمن 1386 - 13:47

آقا حامد گل کاشتی یه دنیا ممنون به خاطر اهمیتی که دادی.....

---------------------مسعود.

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  



module-htmlpages-display-pid-97.html




             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، اينترنت ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 1.06621623039 seconds.