| از زمین که بگذریم! در میان ابرها هم خبری نیست ... (نگاهی به فیلم «در میان ابرها») |
 |
سینمای ما - ندا میری: یک وانت پر از پسر بچه های نوجوان. سر و صدا و شلوغی، هیجان، هیاهو. چندتایی گاری که روی هر کدام شان یک جمله قصار! نقش بسته است. اینجا مرز است. مرز عراق و ایران. تعدادی خانم برقع پوش به تناوب وارد کادر می شوند. قرار است زیبایی شان از پشت همین برقع ها توی صورت پسر بچه ها و تماشاچی بزند. شوخی پسر بچه ها تمامی ندارد. همه دنبال راهی هستند که به نحوی رگ خواب یکی از این پریچهره های روبسته را بدست بیاورند. در میان ابرها با تدارک فضای مالنا وارش آغاز می شود و همان اول کار گوشی را به دستمان می دهد که با ماجراهای عاشقانه طرفیم. آنهم از نوع تخیل و رویا، به تکامل و تعالی و معرفت رسیدن با عشق. که اگر اینگونه باشد آوخ که چه عیشی پیش روست. اما هرچه پیش می رویم، قابها از شور و حال عشق و شیطنت های عاشقانه تهی تر می شوند و آنچه می ماند تنها کلوزآپ های عجیب و غریب مدرن است و البته تکراری و ازمد افتاده! با چاشنی ناز و اداهای دم دستی و عشوه و کرشمه های قطعا بدون خریدار این روزها. متاسفانه "در میان ابرها" نه تنها با استفاده های مکرر از کادر ها و نما های خاص و عمدتا غریب، هیچ جذابیت بصری ای برای مخاطبش تدارک نمی بیند، بلکه این امکان را هم ندارد که بیننده اش را با یک داستان ساده درگیر کند. در حقیقت با روایت ویژه و مشخصی سر و کار نداریم و اولین فیلم روح ا... حجازی بیشتر شبیه مجموعه عکس های بعضا زیبای کویری است که جان ندارند و هیچ روحی در آنها دمیده نشده است. هیچ حادثه خارق العاده ای رخ نمی دهد. شوخی ها و سرخوشی های پسر بچه ها اینقدر قلابی از کار در آمده اند که احساس می کنید پشت صحنه ایستاده اید و صدای زنگ تفریح دادن کارگردان را می شنوید که خب حالا خوشحال باشید. روابط داستان هیچ تعریف درستی ندارند. نه کامل شکل می گیرند و نه ذره ای پرداخته می شوند. از شور و شوق های عاشقانه و تخیلات پسر بچه ماجرا هم که توقع پختگی به هیچ وجهی نداریم، تنها متاسفیم که حتی بوی سرحالی نوجوانی هم از این حاصل هفتاد، هشتاد دقیقه ای استشمام نمی کنیم. روی گاری پسر نوشته "الحب عذاب" ... جدا اینطوری است؟ یعنی ما تا حالا این بیست و چند ساله را حسابی در نفهمی و بلاهت سپری کرده ایم؟ پیش از این فکر می کردم تمام سختی ها و دغدغه ها و در به دری هایمان به یک ثانیه لمس دوست داشتن از هر جنسی می ارزد. ما که حتی درد کشیدن از سر عشق و عاشقی را هم میان این شلوغی و همهمه تصاویر نو و از جنس امروز! ندیدیم و نگرفتیم (البته اگر از دانه های عرق نشسته روی صورت قهرمان قصه بگذریم). اینجا دیگر مشکل یا از دید ماست یا در میان ابرها خبری نیست، هرچند قرار بوده باشد.
منبع خبر : سینمای ما |
دوشنبه,15 بهمن 1386 - 9:1:52
 | آرشيو |
|
|
نظرات
سهشنبه 16 بهمن 1386 - 1:40
|
وااااااااای تو همه فیلمها این زن بازی کرده ؟شاکر دوست رو میگم؟ خوب شد بلیت گیرمون نیومد امسال!
|
کیمیا
پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 22:32
|
من حرفتون رو قبول ندارم فیلم خیلی راحت تونسته بود دنیای ساده پسر بچه ای رو که تو یه عالم دیگه و دنیای خیالی خودش سیر میکنه رو به تصویر میکشه
|
اضافه کردن نظر جدید
|