| پرونده بزرگداشت اينگمار برگمان / آبیِ چشم های لیو اولمن و سرخیِ جهان [ مصطفي جوادي ] |
![پرونده بزرگداشت اينگمار برگمان / آبیِ چشم های لیو اولمن و سرخیِ جهان [ مصطفي جوادي ]](http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/news/bergman41202123050big.jpg) |
یادداشتی درباره سون نیکویست فیلمبردار اکثر فیلم های برگمان [ مصطفي جوادي ]
روزهایی که وودی آلن می خواست روح برگمانی را در فیلمهایش جاری کند، با هوش همیشگی اش سراغ کسی رفت که ترجمان روح برگمان به زبان تصویر بود. حضور نیکویست در "زن دیگر" و " جنایت و جنحه" چیزی شبیه استفاده از چشم های برگمان بود. سون نیکویست و برگمان نمونه کاملی از "زوج طلایی " در سینما بودند. مسیری سی ساله که مهم تر از این سالها و عدد و رقم ها ، حاصلش نگاهها و لحظه ها و تصاویری است که بر حافظه سینما ثبت شد. همکاری برگمان و نیکویست مشخصا بعد از “sawdust and tinsel” شکل گرفت. بعد از آن پن صدوهشتاد درجهء نبوغ آمیز(پن روی دست و اسلحه) بود که برگمان اعلام کرد که از این به بعد دوست دارد تمام فیلمهایش را با نیکویست کار کند. نیکویست هم بارها در مصاحبه هایش از همکاری با برگمان به عنوان نقطه اوج کاری اش نام برده است: اگر آشنایی با برگمان نبود من در حد یک تکنسین ساده باقی می ماندم و هیچ وقت به درک امکانات بیانی نور دست نمی یافتم . تجربه این همکاری ، لذتی بود که در فیلم های بعدی برگمان ادامه پیدا کرد تا زمانی که بیماری نیکوست اجازه نداد "ساراباند" به لیست این فیلمها اضافه شود. نیکوست البته با آدمهای بزرگ دیگری هم کار کرده. لویی مال ، پولانسکی ، تارکوفسکی، آتن بورو ، فیلیپ کافمن و حتی باب فاسی (ستاره 80) ، کار با هموطنش لاسه هالستروم و فیلمبرداری "پستچی هميشه دو بار زنگ می زند" و البته وودی آلن . رد پای استادی او را از ایثار تارکوفسکی تا کمدی رمانتکی مثل" بی خواب در سیاتل" می شود دنبال کرد. اما با همه اینها شمایل نیکویست بی شک با برگمان است که شکل پیدا می کند و ما ما کماکان او را با سبک ویژه اش در فیلمهای برگمان می شناسیم. چیزی که نیکویست با فیلمهای برگمان به آن دست یافت و از آن به بعد مهمترین ویژگی سبک او شد همانا حذف زواید و رسیدن به ((سادگی)) بود.به گفته خودش فرق اساسی کارهایش در قیاس با فیلمهای هالیوودی در این نکته خلاصه می شود:حذف سایه ها و نورهای غیرضروری و در یک کلام اجتناب از جلوه های پر رزرق و برق . او در جای دیگری عنوان می کند چیزی جز نورهای اضافه نمی تواند حس و حال[mood] موجود در یک صحنه را زایل کند. و اینها عناصری بودند که فیلمهای برگمان، ماهیتا، با آن در تضاد بود و نیکویست در صدد حذف تمام آنها برآمد و در نهایت در مینی مالیستی ترین حالت خود به جایی رسید که در "همچون در یک آینه" به طور کل، نور مصنوعی را کنار می گذارد و از نور خورشید سحرگاهی به عنوان تنها منبع نوری اش استفاده می کند.بیزاری نیکویست از سایه های مزاحم در تلاشی که برای نورپردازی کلیسای "نور زمستانی"انجام داد ، خودش را نشان می دهد و این ویژگی بود که او را به استفاده از نورهای غیر مستقیم و نرم ترغیب می کرد. گرایشی که عملا در "چشمه باکره" بروز پیدا کرد. آنها به این نتیجه رسیدند که برای القای فضای دلخواهشان باید از نور غیر مستقیم استفاده کنند، نوری پراکنده و بدون سایه که از آن پس به ویژگی بصری جدایی ناپذیر فیلمهای برگمان تبدیل شد. این ایده در "نور زمستانی" به چنان کمالی رسید که عملا در سراسر فیلم اثری از سایه نمی بینیم و هر چه هست نور است."نور زمستانی" نقطه اوجی در کارنامه نیکویست بود،لوکیشن فیلم به طورساختگی در استودیو درست شده بود و او مجبور به استفاده از نورهای مصنوعی بود.با این حال اصول خود دست نکشید و توانایی اش در خلق فضای رئالیستی را این بار با نورهای مصنوعی به نمایش گذاشت. نورهای نرم و ملایمی که فضای به عمد کم کنتراست "همچون در آینه" هم نتیجه آن بود. "نور" کلید واژه زیبایی شناسی نیکویست است. نوری که ابزار اصلی او در رسیدن به هدفشان بود : واکاوی روح و بیرون کشیدن همه آن یاس ها و پریشانی ها و رنج هایی که در پس چهره های درون گرای شخصیت های برگمان نهفته بود. برگمانی که شیفته ثبت روح بود و سیمای انسان را آینه تمام نمای روح می دانست. در اینجا است که حساسیت نیکویست نسبت به چهره انسان ، در تعامل کامل با نگاه برگمان قرار می گیرد. شخصیت های پیچیده و چندپهلویی که نیکویست همواره در پی تصویر کردن آنها و دنیاهایشان بود و در اینجا است که "نور" به عنوان جادوی بیانی او عمل می کند. "و ما نور را کشف کردیم و اینگونه شد که هر دوی ما مسحور امکانات بیانی نور شدیم. .تجزیه و تحلیل نور چیزی است که این روزها زیاد به آن بها داده نمی شود ولی به نظر من، نور به اندازه دیالوگ ها و نحوه بازی بازیگران مهم است. " و از آن پس مطالعه دقیق آنها درباره حالات مختلف نور در طول روز آغاز شد.نیکویست با این کار بر آن بود که به نوری طبیعی دست یابد. چرا که همیشه بر این عقیده بود که نور درست و به جا تنها چیزی است که می تواند تماشاگر را جادو کند. رد پای هنرمندانی چون رامبراند را در این کنکاش نور می شود پیدا کرد. اما سبک منحصر به فرد او در نورپردازی چهره با "پرسونا" به چشم آمد، خود نیکویست در این مورد می گوید: "در این فیلم به وسوسه همیشگی ام پرداختم. نورپردازی کلوزآپ ها و درآوردن حس وحال درست چهره،که همیشه برایم مسئله بود و در "پرسونا" به این وسوسه پاسخ دادم " نیکویست همواره در تلاش برای بروز دادن افکار و احساساتی است که به اعتقاد او در چشم ها باید آن را جستجو کرد. برای همین است که قدرت چشم ها و نگاه ها در آثار برگمان اینقدر نافذ و غریب است. "مصائب آنا " به نوعی آغازگر مصاف نیکویست با رنگ است. (اولین تجربه رنگی آنها برمی گردد به "همه این زنان" در 1964) او و برگمان هر دو سیاه و سفید را ترجیح می دادند و برای نیکوست رنگ دارای یک جور زیبایی انحرافی بود که بعضا حس و حال و فضای فیلم را متاثر می کرد. پس تلاش در آثاری که با رنگ سر و کار دارد ، معطوف به نوعی رام کردن رنگ و متناسب کردن آن با فضای کار است.در اینجا او برخی از تنالیته های رنگی را حذف می کند و از استفاده از رنگ های گرم پوست اجتتناب می کند. کاری که در "فریادها و نجواها" نیز به نحو دیگری انجام شد. در صحنه های داخلی طیف های مختلفی از نور قرمز بر فضا حاکم است و هر اتاق دارای یک تنالیته خاص از رنگ قرمز است و به گفته خودش " ما با این کار سعی داشتیم ناخودآگاه تماشاگران را تحت تاثیر قرار دهیم." جدا چشمهای آبی لیو المن از زمینه سرخ ... ( اسکاری که او برای این فیلم گرفت در در "فانی و الکساندر" تکرار شد ) برگمان زمانی زیبایی شناسی نیکویست را به سینمایش اضافه کرد که رابطه اش با فیلمبردار شهیر پیشین اش یعنی گونار فیشر در روزهای خوبی به سر نمی برد. همکاری آنها به خلق آثار شاخصی مثل "توت فرنگی های وحشی" و "مهر هفتم" انجامیده بود. از این منظر میشود سینمای برگمان را به دو دوره قبل و بعد از آشنایی با نیکویست تقسیم کرد. فیلمهای دوره اول با فیشر، که ترکیب دراماتیکی بودند از نور و سایه ، در تقابل با تصاویر ساده،ملایم و ناتورالیستی نیکویست . و برگمان ، جهان خودش را به نیکوست نزدیک تر دید. از تربیت مذهبی مشترک گرفته تا نگاهشان نسبت به جهان پیرامون، پیچیدگی های روح انسانی ، سادگی در بیان هنری و خیلی چیزهای دیگر. شاید عمیق شدن در عمق اشتراک نگاه برگمان و نیکویست ،این جمله معروف برگمان را قابل فهم تر می کند " اگر يک روز نتوانم کارگردانی کنم، دلم برای اين کار تنگ نمی شود بلکه برای کار با سون تنگ می شود." البته فقط این ها نیست ، مثل اینکه آنها سر کار با هم خیلی خوش می گذراندند. حالا که با وودی آلن شروع کردیم بد نیست با او هم تمام کنیم. وودی آلن در این باره می گوید : نیکویست به من گفت همان وقتی که او و برگمان صحنه هایی درباره مرگ را می گرفتند، درباره شایعات زندگی خصوصی بازیگران شوخی می کردند! |
دوشنبه,15 بهمن 1386 - 14:34:10
 | آرشيو |
|
| اخبار مرتبط: |
نظرات
اضافه کردن نظر جدید
|