| پرونده بزرگداشت اينگمار برگمان / بالاخره از فيلم ساختن دست خواهم كشيد [ گفتوگو با اينگمار برگمان(1972) ] |
|
[ ترجمه: امير احمدي آريان ]
آيا ممكن است اصطلاح كارگرداني فيلم را ملموستر و انضماميتر تعريف كنيد؟ كارگرداني فيلم؟ خب، زماني كارگرداني بود كه ميگفت كارگردان كسي است كه به خاطر كوه مشكلات مقابلش، وقت فكر كردن به چيز ديگري را ندارد. اين دقيقترين تعريفي است كه تا به حال ديدهام. ممكن است كسي بر اين باور باشد كه بتوان براي كارگرداني فيلم تعريف فني ارائه داد. خب شايد، با توجه به اينكه تعداد زيادي آدم، تكنسين، بازيگر و تعداد زيادي ماشين در كار دخالت دارند تا محصولي پديد آيد اين محصول ممكن است كالايي روزمره باشد يا اثري هنري. نميدانم، من كه بعد از 27 سال فيلم ساختن هنوز به جوابي نرسيدهام.
آيا شما ايدههاي واحدي داريد كه از فيلمي به فيلم ديگر تغيير ميكنند و بسته به نحوه كار شما به اشكال گوناگون ظاهر ميشوند، يا اينكه ايدههايتان متغير است؟ نه، من شيوهاي دارم كه در طول اين سالها با دقت و به تدريج شكل گرفته است. در فارو، قايقي قديمي ديدم كه زمان ساختش به 100 سال پيش برميگشت و به طرز حيرتانگيزي زيبا بود، اما مالكان آن وقتي دربارهاش حرف ميزدند، فقط از قابليتهاي آن در دريا ميگفتند. اين قايق را به همان روشي ساخته بودند كه 100 سال پيش ميساختند. اين قبيل قايقها را طبق دستورالعملي خاص ميساختند، كه البته نتيجه قرنها تحقيق و تجربه در دريانوردي، نحوه مقابله كشتي با شرايط آب و هوايي و وضعيت درياها بود. ميتوانم بگويم در طول اين 27 سال كارگرداني، براي خود كشتياي ساختهام كه در آن بتوانم در دل مشكلات كارگرداني سفر كنم. من ماشيني كاربردي ساختهام، روشي كه در زمانهاي گوناگون آن را به كار ميبرم. اما طبيعتا اين روش بايد تحت هر شرايطي با مضامين دشواري سازگار باشد كه در فيلمهايم به آنها پرداختهام. اما در اصل، من نظامي دارم كه امتحانش را پس داده است.
ممكن است از كار صرفا عملي توصيفي به دست دهيد؟ بگوييد كه فيلمهايتان چگونه ساخته ميشوند. ايدههاي فيلمهايتان را از كجا ميآوريد؟ البته كه اين منبع هر بار متفاوت است، اما مي توانيد مثالي بگوييد از اينكه چگونه يك ايده تبديل به فيلم ميشود؟ اين فرآيندي به شدت غيرعقلاني است، كه هر بار به شيوهاي متفاوت ظاهر ميشود. هسته فيلمها، آن ماده انفجاري اصلي، همان است كه فيلم را ميسازد. نتيجه نهايي ممكن است شامل تكانههايي نه چندان مهم باشد. به عنوان مثل، ايده پرسونا از يك تصوير گرفته شد. يك روز ناگهان در برابر خود دو زن را ديدم كه كنار هم نشسته بودند و دستهايشان را با هم مقايسه ميكردند. فكر كردم حتما يكيشان لال است و ديگري ميتواند حرف بزند. اين فكر كوچك چندين بار ديگر بازگشت، و همين مرا شگفتزده كرد: چرا اين فكر تكرار ميشود؟ انگار اين ايده باز ميگشت تا من روي آن كار كنم. پس از آن گفتم احتمالا چيزي پشت اين تصوير هست، انگار كه اين تصوير بر دري نقاشي شده باشد و اگر اين در را با دقت باز كني، پشت آن راهرويي ميبيني و اگر در آن قدم بگذاري، عريض و عريضتر ميشود و ناگهان صحنههايي ميبيني كه خود به خود اجرا ميشوند، و مردمي كه شروع ميكنند به حرف زدن و موقعيتهايي خود را بسط ميدهند و كامل ميكنند. من فكر ميكنم اين حقيقت هنرمند بودن است. فيلم شايد مشخصا هنري بصري باشد. براي من، فيلم در تكوين و بسط ريتم و نور شكل ميگيرد. اگر بخواهم به همان تصوير پرسونا برگردم، بايد بگويم كه نور از روي صورت دخترها، و از ميان كلاهها ميگذشت (آن دو كلاهي سبدمانند بر سر داشتند). خورشيد در اين تصوير حضور پررنگي دارد. ميدانم كه عجيب است، اما نور آن قسمت وحدتبخش تجربه نخستين من است. ايدهها در اكثر موارد تصاويري ملموس يا نوعي حس اكوستيك است. باقي ايدهها ممكن است از يك رويا به دست آيند، يا از يك قطعه موسيقي، يا چند نت مشخص در قطعه موسيقي. به عنوان مثال، منشا ايده «سكوت» كنسرتوي بارتوك است. نور زمستاني از سمفوني سرود مذهبي استراوينسكي الهام گرفته شده است. نميدانم، گاهي اوقات موسيقي يك تنش، يا يك موقعيت خاص ميسازد. فيلم بعدي من بر مبناي يكي از سوناتهاي ويلن باخ است. نميدانم چرا. موسيقي ميتواند آزادكننده آن چيزي باشد كه ميخواهد گفته شود، آن چيزي كه بايد ارتباط با آن برقرار شود و اين ممكن است به اندازه ابديتي پيش از آن زمان موعودي باشد كه آن چيز در هيئت كلمات ماديت يابد، مدتها پيش از آن كه نوشته شود. بهترين دوران، آن دوراني است كه شما پرسه ميزنيد در حالي كه چيزي درون شما هنوز كامل نشده است.
شما بارها از علاقه خود به تئاتر حرف زدهايد و تاثير تئاتر بر فيلمهايتان مشخص است. چرا اصولا به فيلم روي آورديد و اين كار را ادامه داديد، به جاي اينكه خود را وقف تئاتر يا چيزي شبيه به آن كنيد؟ بالاخره از فيلم ساختن دست خواهم كشيد، و شايد خود را وقف تجربه لذتهاي شخصيام كنم. ساختن فيلم فقط قواي روحي نميخواهد، به لحاظ فيزيكي هم انرژي بسياري از شما ميگيرد. كارگردانهاي كمي هستند كه پس از 60 سالگي به كار ادامه دهند. از سوي ديگر، فيلم ساختن در اسكانديناوي طاقتفرساتر از جاهاي ديگر است. بر خلاف ديگر كارگردانها، در اين كشور كارگردان بايد حجم زيادي از كارهاي رسمي و سازماندهيها را خود بر عهده گيرد. همچنين، زمان فيلمبرداري در اين كشورها هميشه طولانيتر است. بنابراين، اگر خدا ياري كند و خودم توانش را داشته باشم، تا چند سال ديگر ادامه خواهم داد. چهار پنج فيلم ديگر ميسازم و بعد بازنشسته ميشوم. تنها دليل ادامهدادنم، لذت از اين كار است. هميشه ميل به اين كار در من وجود داشته است. نميدانم ريشهاش چيست، شايد عطش هميشگيام به برقراري ارتباط باشد. من نياز شديدي به تاثير گذاشتن بر مردمان ديگر، بر لمس فيزيكي و ذهني آنها و ارتباط با آنان دارم. فيلم، براي لمس ديگران و برقراري ارتباط با آنان، براي خوشحال يا غمگين كردنشان و براي واداشتنشان به فكر كردن، رسانه بينظيري است. شايد اين اصليترين و حقيقيترين دليل من براي ادامه فيلمسازي است. |
دوشنبه,15 بهمن 1386 - 14:38:3
 | آرشيو |
|
| اخبار مرتبط: |
نظرات
اضافه کردن نظر جدید
|