|
از ضعف ها و اشتباهات آشکار برگمان در تدوین و کارگردانی فیلمهایش گفته اید. نکته ای که شما با این صراحت از آن یاد می کنید مسلما تنها با ذکر دلیل و مدرک، و آوردن مصادیق موثق از خود متن فیلمها است که قابل قبول می نماید. وگرنه بیان اعتقاد و برداشت شخصی (و نسبت دادن آن به کل کارنامه یک فیلمساز )نمی تواند خواننده را مجاب به پذیرش یک موضوع کند. این نوع نگارش، یعنی اشاره گذرا به نکات کلیدی و حائز اهمیت فیلمها و داوری های کلی و کم جزئیات ظاهرا از مدل ریویو نویسی غربی می آید ولی شما حتی در مورد نکات مثبت کارنامه برگمان هم به نکات مهم فیلمها نمی پردازید. مثلا در جایی نوشته اید: "برگمن تصویر ماندگاری از اشرافیت سرزمینش می دهد" و سپس به مقایسه اشرافیت در فیلمهای برگمان و ویسکونتی می پردازید و این ایده را در یک پاراگراف بسط می دهید. در حالی که، این ایده ای که شما به آن می پردازید هیچ کارکرد مهمی در فیلمهای برگمان ندارد و اگر هم داشته باشد نکته ای فرعی و کم اهمیت است،پس با این حساب آن مقایسه هم محلی از اعراب نخواهد داشت. در جای دیگری به نقد حال و هوای روشنفکرانه ایران می پردازید (که در این مورد با شما موافقم) و می گویید: در آن دوره روشنفکران ما، روی چیزهایی از فیلمهای برگمان انگشت می گذاشتند که اصلا به دنیای او ربطی نداشت.اتفاقا، باید بگویم نوشته شما مصداق کاملی است از حرف خودتان . "به نظر من برگمان دو شاهکار دارد: فریادها و نجواها و فانی و الکساندر، همین کافی نیست" . این جمله شما یعنی من یک منتقد بزرگ سینما هستم و حالا پس از کوله باری از تجربه و این حرفها، این دو فیلم شاهکارهای شخصی برگمان برای من است. اگر غیر این است خوب به من چه ارتباطی دارد که شما چه فیلمهایی از برگمان را دوست دارید. پس بدانید که به نظر من ناشناس، این دو فیلم بدترین فیلمهای برگمان هستند و اصلا برگمان فیلمسازی است فرم گرا که بازیهای روایی اش زبان زد همگان است. این را نوشتم که بدانید هر مطلبی مخاطب خاص خودش را دارد. این نوشته شما را مدتها بود ذخیره کرده بوده ام تا با دقت بخوانم ولی بعد از خواندنش فهمیدم که چه کار عبثی کرده ام.
|