سينمای ما - پرونده بزرگداشت اينگمار برگمان / به یاد اینگمار برگمان [ سوفيا مسافر ]
پنجشنبه 30 آبان 1387 - 21:10
اخبار:      • به مناسبت انتشار قریب‌الوقوع خاطرات محمدعلی کشاورز؛ / گزارشی خواندنی از خاطره‌نویسی‌های هنرمندان      • مهران مدیری برای عید تلویزیون سریال می‌سازد/چرا خبری از پیمان قاسم‌خانی در این پروژه نیست؟      • «پاداش» کمال تبریزی بالاخره به جشنواره می‌رسد یا نه؟      • آخرین آمار از فروش و فهرست سالن‌های سینمای فیلم‌های اکران عید فطر؛ / «سه زن» رفت و «چارچنگولی» آمد      • گزارش کامل از فهرست جایزه‌ها و متن و حواشی اختتامیه جشنواره فیلم کوتاه؛ / «من دیگر یک استعداد جوان نیسنم.»      









نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
كارگردان «گومورا» از نویسنده فیلمش حمایت کرد
«به‌هیچ كس‌نگو» ‌انگلیسی می‌شود
اکران «تکنواز» باز هم تغییر کرد
افسار در دست انتقام (یادداشت شیدا شیرازی بر فيلم «مایه آرامش» جديدترين فيلم جيمز باند)‏
نیکول کیدمن هم مثل آنجلینا خانواده‌اش را ترجیح می‌دهد
آهنگساز «راتاتویی» برای رهبر ارکستر مراسم اسکار انتخاب شد
بازسازی «غلبه سیاره میمون‌ها» با بن افلک و شیا لبوف
«مرد آهنی۲» سه‌بعدی و آیمکسی
والاس و گرومیت باید برای گرفتن اسکار یکسال صبر کنند
نمایشگاهی از آثار فدریکو فلینی در لس آنجلس
«آدمیرال» ركوردهای سینمای روسیه را شکست
فهرست اولیه مستندهای اسکار اعلام شدند


محیا


  (75 رأي)

کارگردان:
اکبر خواجویی
-------------------------------------
خواب زمستانی


  (51 رأي)

کارگردان:
سیامک شایقی
-------------------------------------
دعوت


  (894 رأي)

کارگردان:
ابراهیم حاتمی کیا
-------------------------------------
آواز گنجشک ها


  (283 رأي)

کارگردان:
مجید مجیدی
-------------------------------------
کنعان


  (1024 رأي)

کارگردان:
مانی حقیقی
-------------------------------------
سه زن


  (314 رأي)

کارگردان:
منیژه حکمت
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 نخستین اظهارنظرهای گل‌شیفته فراهانی درباره بازگشت به ایران؛ / هیچ جا به اندازه ایران به آدم خوش نمی‌گذرد...
 اختصاصی سایت سینمای ما؛ / 10 عکس لاله اسکندری در سفرش به دور دنیا...
 خاطرات خواندنی مسعود کیمیایی از دکتر شریعتی، پرویز دوایی و دوران مدیریت‌اش در شبکه 2 ...
 خاکستر خاطره‌ها؛ / سینما جمهوری (نیاگارا) در آتش سوخت/گزارش و عکس‌ها...
 کشمکش و جنجال بر سر متن فيلم «دعوت» بالا گرفته است: / چيسنا يثربي خطاب به ابراهيم حاتمي‌كيا: «اين روزها مدام چهره تان خشمگين است و ادبيات‌تان هم تغيير کرده است»...
 گپي با علي مصفا، بعد از آتش‌سوزي سينماجمهوري كه كافه آنتراکت علي مصفا و ليلا حاتمي در آن قرار داشت: / «تقريباً هيچ چيز باقي نمانده و كافه ذوب شده است»...
 یادداشت یکی از کاربران سایت سینمای ما درباره واکنش‌های اخیر به وقایع مربوط به گل‌شیفته فراهانی؛ / گناه گل‌شیفته این بود که... /او با بقیه فرق می‌کند، اما این فرق چیست؟...
 واكنش فيلم‌سازاني كه فيلم‌هاي‌شان همزمان در پاييز امسال روي پرده بوده است: / ابراهيم حاتمي‌كيا به منيژه حكمت: «آدم با دو تا فیلم این‌قدر جیغ و داد راه نمی‌اندازد»...
 گزارش‌های تازه‌ای از حادثه آتش‌سوزی سینما جمهوری (نیاگارا)؛ / علت حادثه مشخص نیست/لیلا حاتمی از شدت تاثر چیزی نگفت...
 گمانه‌زني روزنامه "اعتماد" درباره آتش‌سوزي سينما جمهوري و كافه آنتراكت: / آتش‌سوزی سینما به حضور علی مصفا و لیلا حاتمی در مراسم دعوت از محمد خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم مرتبط است؟...
 به استقبال جشنواره-2: وقتی همه خوابیم، تردید، فرزند صبح، پاداش، درباره الی، سوپراستار، زادبوم، هفت و پنج دقیقه، پستچی سه بار در نمی‌زند، اخراجی‌هاي دو: / گزارشي از ده فیلم پر جلوه بیست و هفتمين جشنواره فجر ...
 واكنش رئيس پليس امنيت اخلاقي به بلوتوث جعلي بهرام رادان: / متخصصان اداره آگاهي تائيد كردند شخصي كه در اين بلوتوث ديده مي‌شود بهرام رادان نيست...
 واكنش مسعود كيميايي، عزت‌الله انتظامي و حميد نعمت‌الله به سوختن سينما جمهوري و كافه آنتراكت ليلا حاتمي و علي مصفا: / «حيف شد؛ اين تنها جمله‌اي است که مي‌توانم براي از دست رفتن سينما جمهوري بگويم»...
 يادداشت اختصاصي هوشنگ گلمكاني درباره بازي آيه كيانپور در هفت نقش متفاوت در نمايش «ماجرای ناپدید شدن شهرزاد شادمان» / پیتر سلرز و شهرزاد شادمان ...



گزارش
 مهران مدیری برای عید تلویزیون سریال می‌سازد/چرا خبری از پیمان قاسم‌خانی در این پروژه نیست؟...
 اختصاصی سایت سینمای ما؛ / 10 عکس لاله اسکندری در سفرش به دور دنیا...
 اسامی پروژه‌هایی که از ابتدای امسال پروانه ساخت گرفته‌اند؛ / 48 برنده خوش‌بخت...
 يادداشت اختصاصي هوشنگ گلمكاني درباره بازي آيه كيانپور در هفت نقش متفاوت در نمايش «ماجرای ناپدید شدن شهرزاد شادمان» / پیتر سلرز و شهرزاد شادمان ...
 کشمکش و جنجال بر سر متن فيلم «دعوت» بالا گرفته است: / چيسنا يثربي خطاب به ابراهيم حاتمي‌كيا: «اين روزها مدام چهره تان خشمگين است و ادبيات‌تان هم تغيير کرده است»...
 فهرست آثار مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به مناسبت سي سالگي انقلاب اسلامي: / سي فیلم براي سي‌سالگی انقلاب اسلامي؛ فيلم‌ها در چه مرحله‌اي از توليد هستند؟...
 به استقبال جشنواره- 3: طاووس‌های بی‌پر، کودک و فرشته، نیلوفر،انگشتر متبرک، صندلی خالی، جيران، پوسته،سایه وحشت، بیرون آوردن مردگان و دو خواهر: / بازار رقابت فيلم‌اولي‌هادر جشنواره داغ است...
 گزارش‌های تازه‌ای از حادثه آتش‌سوزی سینما جمهوری (نیاگارا)؛ / علت حادثه مشخص نیست/لیلا حاتمی از شدت تاثر چیزی نگفت...
 خاکستر خاطره‌ها؛ / سینما جمهوری (نیاگارا) در آتش سوخت/گزارش و عکس‌ها...

آرشيو...



پرونده بزرگداشت اينگمار برگمان / به یاد اینگمار برگمان [ سوفيا مسافر ]
پرونده بزرگداشت اينگمار برگمان / به یاد اینگمار برگمان [ سوفيا مسافر ]


 [ سوفيا مسافر ]


«جدا از هر چیزی که در زندگی برایت اتفاق می افتد، عشای ربانی ات را حفظ کن.» {1}

1- صبح زود است.الکساندر تنها در رخوت بین خواب و بیداری ایستاده و از ورای شیشهء یخ زدهء پنجره، خیابان را نگاه می کند. برف و یخ ایام کریسمس همه جا را پوشانده. اما درست در مرکز قاب و در احاطهء سفیدی پیرامون، گلدانهای بزرگی هست پر از گل های سرخ شاداب و آبی و زرد و صورتی و بنفش. الکساندر محو شکوه این زیبایی شده. ما نیز...
2- کشیش جوان، آزرده از فساد و بی اخلاقی که اطرافیانش را فراگرفته، میز شام را ترک می کند و به اتاق خواب قصر پناه می برد. همان اتاقی که قبلا دیده ایم ساکنان پیشینش (بی شک اکنون روی در نقاب خاک کشیده) اهرمی در آن تعبیه کرده اند که دری مخفی به اتاق مجاور باز می کند تا بتوانند نیمه شب به راحتی با معشوق شان ملاقات کنند. مرد جوان به قصد خودکشی طنابی به گردنش می آویزد اما طناب به اهرم گیر می کند و در همراه با نوای موسیقی باز می شود و تخت متحرک به درون می آید. روی تخت، لیزا ی زیبا و جوان و معصوم خوابیده. مثل زیبای خفته. مثل قصه های پریان. کشیش شگفت زده می گوید: این رویا ست. نمی تواند واقعیت باشد. و در رویا هر کاری می توان کرد. خم می شود تا او راببوسد. دختر بیدار می شود. به عشق شان اعتراف می کنند و تصمیم می گیرند با هم فرار کنند. ساعت زنگ می زند و عروسک مرگ با داس شوم اش از دریچهء آن بیرون می آید. ما دیگر تا پایان فیلم این زوج را نمی بینیم و از سرنوشت شان ناآگاهیم اما همین نشانهء شوم، حسی از تشویش و ناپایداری با خوشبختی شان می آمیزد. بعدتر اما، درمی باییم که به رغم همه چیز،باید ایمان بیاوریم به شادی های گذرای زندگی، وقتی مهتر، حکایت سه لبخندیک شب تابستانی را برای پترا ی سرزنده تعریف می کند. و با هم چشم می دوزند به طلوع پرطراوت آفتاب و روز تازه ای که برمی آید...
3- کارین و برادر نوجوانش در کشتی شکسته پناه گرفته اند. طوفان درون با طوفان بیرون درآمیخته و قطره های باران برسرشان می بارد.و نوای ساراباند باخ، حس غریب و فضای تیرهء تنهایی و رنج روح شان را تا اعماق وجودمان حک می کند. کمی بعد، کارین در «اتاق مرموز» در حضور همسر و پدر به عشق و درد و انتظارش برای ایمان اعتراف می کند، به جذبهء مقاومت ناپذیر آن حفرهءهولناک و خلاءای که فرامی خواندش. و سرانجام،درلحظهء حقیقت، رعشه ای بدنش را می لرزاند و نوری تحمل ناپذیر در چشمانش می درخشد:من خدا را دیدم. مثل عنکبوتی بود که از تنم بالا می رفت و می خواست به درونم نفوذ کنه، اما من مقاومت کردم...
«آن ایده دربارهء خدا، بسیار ناسالم بود، چون احساس وجود چیزی بود که کامل است، به نهایت کامل است،بی نهایت کاملترین موجود است،و درمقایسه با آن همیشه باید خودم را یک خزنده، یک خزندهء کثیف می دیدم. و چنین حسی برای یک انسان درست نیست...» {2}
«احساسم دربارهء این فکر که خداوند وجود ندارد، وحشت نیست. احساس امنیت است. حس زمین زیرپایمان ، اینکه ما اینجا هستیم ، و تقدس ای که هست، چون در درونمان جاری ست.و این،پذیرفتن تداوم نسل هاست با امیدها، ترس ها، امیال، ذهن های خلاق، نیایشگران. اینها هنوز در درونم زنده است، و به خاطرش بسیار خوشحالم. این حس یکی از زیباترین جنبه های ذهنیت ام است. اما، باور به گونه ای خدای بیرونی، این ایده را کنار گذاشته ام. درنظرم بی معنی ست. نمی توانم به چنین چیزی ایمان داشته باشم.» {3}
4- کشیش رنجور و ناتوان از تب، سرد و درخود فروبسته و ناتوان از هر تسلادادنی،در چشمان ماهیگیر مأیوس می نگرد، همچون در آینه ای. گویی روح هر دو را یک بیماری به سوی مرگ تحلیل می برد. و کشیش برای اولین بار عمق ناامیدی و بی ایمانی ویران کنندهءخودش را می بیند.اما شاید ماهیگیر از او خودآگاه تر است،و مرگ خودخواسته اش، راهی می گشاید به شکوفایی باور و ایمان نو. به پروردگاری نو...
«فیلمنامهء نور زمستانی را مثل آهنگسازها با اصطلاح اپوس شماره گذاری کردم، چرا که میخواستم به تقلید از باخ، که موسیقی انجیل به روایت متی را هدیهء خود به خداوند نامید، این اثر را به خدا تقدیم کنم.» {4}
5- اگنس بی رمق تونل بی پایان درد و عذاب را پشت سر می گذارد.فریاد می زند:دیگر نمی توانم طاقت بیاورم.این شکنجه،تنهایی،وانهادگی را. کسی کمکم نمی کند؟چرا رهایم کردید؟ آنا ی محبوب و تنومند،در آن محیط سرخ عاشقانه و مادرانه در آغوش می گیردش.سینه اش را به صورت او می فشارد.و با تمام نیروی باروری احیا کننده و زمینی اش،با تمام عشق بی قیدوشرط و همدردی که فقدانش اگنس را تا نیمه راه مرگ برده،موفق می شود برای لحظاتی زندگی را در او بدمد. نترس اگنس! من درکنارت می مانم. این فقط یک رؤیاست...

چه دشوار است تصور لحظهءمرگ خالق این لحظه ها. اینکه در آن ساعت بر او چه گذشته، تنها بوده یا کسانی که دوستشان داشته در کنارش بوده اند، ترسیده،درد کشیده یا در آرامش چشم فروبسته؟
کسی مثل او ،«باید هم آرام و بی درد مرده باشد، باید این طور باشد. اگرنه، زندگی غیرقابل تحمل می شد...» {5}
و برای کسی که قبلا مرگ را چنین لذت بخش تجربه کرده، دیگر نباید ترسی در کار بوده باشد:
«من بیمار بودم، و می خواستند جراحی ام کنند. آمپولی به بازویم تزریق کردند و برای شش ساعت بیهوش شدم.درکی از گذشت زمان نداشتم، و از احساس وجود به سوی احساس عدم رانده شدم. و این موضوع عمیقا خوشحالم می کند. درک این که زندگی چنین است،که من از وجود خودم و همه چیز آگاهم، ولی به ناگهان یا به آهستگی آگاهی ام محو می شود و از بین می رود، واین حسی شگفت است، که از بودن به نبودن برسم. و در آن لحظه، هیچ چیز نمی تواند آزارم دهد. فکر می کنم چه ناخوشایند است که پس از این لحظات ٍ نبودن، یک نفر به سراغم بیاید و صدایم بزند و وادارم کند بلند شوم،بگوید باید به اینجا یا آنجا بروی،به خاطر فلان و بهمان مقصری. فکر می کنم چه احمقانه است. و این احساس عدم، چقدر شادم کرد، چرا که سرشار از حس رهایی و آسودگی بود...» {6}
«پس آنچه که قبلا چنین رازآمیز و خوفناک بود،یعنی آنچه که ممکن است بر فراز این دنیا وجود داشته باشد، دیگر وجود ندارد.همه چیز از آن این جهان است.همه چیز در درون ما زیست می کند و به وقوع می پیوندد و ما از درون یکی به دیگری جریان می یابیم.همانا چنین چیزی کمال تام و تمام است...{7}

من اما، وقتی خبر را شنیدم، تنها احساسم به سادگی ناباوری بود.(مگر نه اینکه در مهرهفتم، همه تسلیم مرگ شدند جز خانوادهء نمایش گر، که به جادو باور داشت؟) هنوز هم نبودن اش را باور نمی کنم و حضورش را در جهان احساس می کنم. شاید این درسی ست که از خودش آموخته ام، از «به شادی»،وقتی در سکانس آخر،ویولونیست جوان پس از مرگ همسر عزیزش به سالن کنسرت میرود تا در نواختن سمفونی 9 بتهوون شرکت کند، و آن رهبرارکستر پیر دوست داشتنی(ویکتور شوستروم) که شاهد پرحسرت جوانی و عشق شان بوده، از او می خواهد که بنوازد،به شادمانی، و با این آیین باشکوه ، مرگ را و نبودن و ناامیدی را نفی کنند. مثل آیین عشای ربانی آخر نورزمستانی، که امید و ایمان را «خلق می کند». و در سالن باز می شود، کودکی(فرزند کوچک ویولونیست) وارد می شود، در جایگاه تماشاگران می نشیند، و به سمفونی گوش می سپارد. به شادمانی.
پی نوشت:
{1}: از کتاب تصویرها ، دربارهء نورزمستانی
{2} و {6}: از یک گفتگو، در ضمیمهء دی وی دی پرسونا
{3}: از یک گفتگو، در ضمیمهء دی وی دی ساعت گرگ و میش
{4}: از پشت صحنهء نورزمستانی
{5}: از دیالوگ فیلم ریش قرمز (کوروساوا)
{7}: از کتاب تصویرها، دربارهء مهرهفتم



منبع خبر : سينماي ما
دوشنبه,15 بهمن 1386 - 14:44:38

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو
اخبار مرتبط:

نظرات

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.567870855331 seconds.