نگاهی به چگونگی القای مفاهیم توسط جلوههای بصری در فیلم «پرسونا»
به بهانه بزرگداشت اينگمار برگمان در بيست و ششمين جشنواره بين المللي فيلم فجر
[ مهدي عزيزي ]
" ... ايده پرسونا از يك تصوير گرفته شد. يك روز ناگهان در برابر خود دو زن را ديدم كه كنار هم نشسته بودند و دستهايشان را با هم مقايسه ميكردند. فكر كردم حتما يكيشان لال است و ديگري ميتواند حرف بزند ... پس از آن گفتم احتمالا چيزي پشت اين تصوير هست، انگار كه اين تصوير بر دري نقاشي شده باشد و اگر اين در را با دقت باز كني، پشت آن راهرويي ميبيني و ... اگر بخواهم به همان تصوير پرسونا برگردم، بايد بگويم كه نور از روي صورت دخترها، و از ميان كلاهها ميگذشت (آن دو كلاهي سبدمانند بر سر داشتند). خورشيد در اين تصوير حضور پررنگي دارد. ميدانم كه عجيب است، اما نور آن قسمت وحدتبخش تجربه نخستين من است. .."
تصور ديدن فيلمي که بیش از دو سوم تایمش تصاویر کلوز آپ دو بازیگر نقش اصلی است، حتما سخت خواهد بود. اما این هنر برگمان است که ساده ترین تصویر های فیلمهایش هم خالی از جذابیتهای بصری نیست و فيلمي با اين مشخصات تبديل به يكي از شاهكارهاي تاريخ سينما مي شود. پرسونا فيلمي است كه از نظر بصري و ايدههاي فرميك از جايگاه ويژهاي در ميان ديگر آثار برگمان برخوردار است. از نظر كومپوزوسيون يا تركيببندي جزو بهترين آثار اين استاد سينماست. برگمان میگوید:«موقع فیلمبرداری از هیچ فیلم دیگری مانند پرسونا تا این حد برداشت دوباره نگرفته ام. منظورم، برداشت دوباره ای است که نتیجه دیدن راش های روز قبل و عدم رضایت از آن چیزی بوده که دیده بودم.» انتخاب پرسونا برای بررسی در این حوزه به همین دلیل است و این بحث برای اکثر فیلم ها وی قابل تعمیم است. اين يادداشت بررسي اجمالي اين موضوع است كه چگونه این تصاویر با ایجاد جذابیت های فوق العاده بصری در خدمت القای مفاهیم فیلم قرار می گیرند؟
نوشتن دربارهی «پرسونا» خیلی راحت نیست. فیلمی که به راحتی نمی توانیم مرز خیال و واقعیت را در آن مشخص کنیم. پرسونا به معنی نقاب است و در طول فیلم ما شاهد ترک خوردن نقابهایی هستیم که هر دو زن بر چهره دارند. نقاب الیزابت سکوت است كه به طرز شگفتانگيزي بر چهره ليو المان مي نشيند و نقاب الما با بازي جاودانه بي بي اندرسون امید به زندگی و سلامتیست. در واقع دو بازيگر اصلي اين فيلم نماد شخصيت هاي درون و بيرون يك نفر هستند كه كاملا با هم تفاوت دارند. و در اين ميان، این تحول مهم است - چيزي كه پرسونا را تشكيل ميدهد - تحول اين نقاب در يك پلان تاكيد ميشود، جايي كه در فضايي سورئاليستي نيمي از چهره آلما بر چهره اليزابت اورلب ميگردد.
.jpg)
برگمان به عنوان یک فیلمساز که اینجا در نقش یک مولف ظاهر می شود یک ایده یافته است و می خواهد بر اساس آن فیلمش را بسازد (از قضا ایده این بار یک تصویر است). این تصویر برای ظاهر شدن در طول فیلم نیاز به اجرایي قوی دارد. فیلمبرداری و نورپردازی (آن هم در یک فیلم سیاه و سفید) یکی از مهترین اجزای یک «اجرا»ی قوی هستند.
" ... اسون نيکويست و من از همان ابتدا طرح نوعی نورپردازی سنتی را بر لیو اولمان و بی بی اندرسون ریحته بودیم اما آنچه می خواستم نشد، سپس تصمیم گرفتیم نیمی از چهره آن دو را در تاریکی محض نگه داریم و حتی نور یک دست کننده هم در کار نباشد ... "
به همین دلیل است که کارهای فوق العاده جالبی در پرسونا دیده می شود مثل استفاده افراطی از نماهای نزدیک و کلورآپ بازیگرانش (قاب های بستهای که برگمان از شخصیتهایش می گیرد نشانهایست تا عشقاش به انسان را بيان کند). اوراکسپوز کردن، سوزاندن نوار فيلم يا کنتراست نور و سياهی از تکنیک های دیگری است که در این فیلم زياد استفاده شده است. کارهايی که پيش از آن در سينما غير قابل قبول بود و به نوعي شکستن قواعد فيلمسازی به شمار می رفت. اما این تکنیک ها علاوه بر افزایش جاذبه های بصری فیلم به طرز عجیبی در خدمت فیلم است و در واقع کمک زیادی به ایجاد فضای وهم آلود و پریشان فیلم کرده است. در پرسونا همه چیز درون هالهای از ابهام برگزار میشود. اما درک درست برگمان و همچنین تلاش موفقش در به «اجرا»در آوردن ایده اش از پرسونا یک اثر کلاسیک ساخته که حسی از برآشفتگی و پریشانی را انتقال می دهد آنچنان که گاه فراموش می کنیم این فیلم تا چه حد تجربی است.
از همان ایتدای فیلم و تیتراژ شاخصه های تباه كننده بشريت نشان داده ميشود. ميخ هايي بر دست و پا كوبيده ميشوند. كليسا و حفاظ آهنين و نخالههاي كنار آن. نشانه هایی که از اعتقادات و عقاید انسان ها حرف می زند. باورهایی وجود دارد مبتنی بر اینکه عقیده انسان را منزوی و گوشه گیر می کند تاجایی که ترجیح می دهد چهره اش را با نقابهای مختلف در برابر اعتقاداتش بپوشاند تا برای انجام اعمالی که در تناقض با عقایدش قرار دارند به مشکل بر نخورد. جنازه پيرمرد و پيرزنی که از سكوتشان تعبیر به یک نقاب می شود، تاكيد دوربين بر دهان هر دو از همين نكته ناشي ميگردد و پسری که نمادی از فرزند آن هاست. در یک نمای بسیار زیبا و پرمعنا پسر را میبینیم که به سمت چهره يك زن (که میان چهره های مات زن های مختلف آن می توان چهره الیزابت و آلما را تشحیص داد) دست دراز ميكند و آغوش او را ميطلبد. (در ادامه فیلم یکی از گناهانی که هر دو زن به آن اعتراف می کنند به نوعی ترد کردن فرزندشان است) این نماها را که به مرور در فیلم های دیگر برگمان هم دیدهایم در واقع امضای او بر فیلم هایش محسوب می کنند.
.jpg)
در پرسونا، زن، مادر و دريا، همه در يك نقش ظاهر ميشوند دريا نشانه ای براي حقيقت می شود تا که مکان امنی برای اعتراف ها و شکستن نقاب ها باشد. در ابتدای فیلم همه دربها به سمت نور و سفیدی باز می شود انگار ما را واقعا پشت پرسونایی حبس کرده اند.تا جايي كه اليزابت به عنوان نماينده يك انسان كه درد نقاب دارد پيش روي ماست. در اتاق بیمارستانی که فقط یک تخت ، یک میز و یک تلویزیون دارد. اینجا هم دنیایی بیرون الیزابت را رها نمیکند. نمایش تصاویر (نظیر خود سوزی انسانها و ...) در تلویزیون در حالی که نورش مثل تیری به صورت الیزابت شلیک می شود در واقع می خواهد جهان خارجی را به زور وارد اتاق و افکار الیزابت کند.

.jpg)
برگمان نقاش خوبی هم بوده است این را از قاب بندی ها و میزانسنهای شگفتانگیز که در این فیلم در حد اعلای خودش است، می شود فهمید. از همه مهمتر، میزانسنهایی که با دو چهره یا دو پرسونای فیلم شکل گرفتهاند. این میزانسنها درست در جهت همان ایدهای است که قرار است در طول فیلم به مرحله «اجرا» درآید. مثل نماهایی که در آنها صورت یکنفر - گاهی آلما، گاهی الیزابت- نیمی از صورت نفر دیگر - در پسزمینه - را میپوشاند یا یک نمای فوق العاده که نور خورشید هنگام غروب کم کم از روی صورت الیزابت محو می شود و تصویر تاریک می شود.
در پرسونا شاهد یک طراحیصحنهی فقیر هستیم. انگار با چند خط ساده افقی و عمودی می شود کل تصویر را نقاشی کرد و تنها پیچیدگی تصویر ها چهرهای الیزابت و آلما هستند. این طراحی صحنه ساده یک کارکرد مهم و اساسی دارد و آن برجستگی و نمایانتر شدن چهرههای فیلم است. وقتی صحبت از نشانه هاست باید فضا را طوری طراحی کرد که آن نماد ها و نشانه ها خودنمایی کنند.
.jpg)
استفاده از تکنیک اوراکسپوز کردن و همچنین کنتراست جالبی که در اکثر اوقات چهره دو زن بازیگر فیلم را به دو نیم تاریک و روشن متمایز می کند باعث اتفاق جالبی در بخش نهایی تک گویی ها می شود ترکیب دو نیمه روشن چهره ها به آن ها اجازه داده تا بر پایه انتقال هویت میان پرستار و بیمار بهتدریج چهرههای آنها با منطقی کاملاً بصری در یکدیگر ادغام میشود. در چند نما قبل تر الیزابت و آلما رو به روی هم نشستهاند و پردهی سفید پنجره تنها پسزمینه نماهای نزدیک و ضدِ نور صورت آن دو است که با حرکت به سمت همدیگر انگار در هم ادغام می شوند. یا در جایی دیگر این اتفاق کمک می کند تا در سکانس پلانی که پرستار مشقول اعتراف به اشتباهاتش است نمایی ببینیم از نیم رخ تاریک او که گویی نقاب زیبا را از روی صورش برداشته و صورت تمام رخ از الیزابت که نور تمام صورتش را روشن کرده است.
وجود صحنه های آینهای در سكانس هاي مختلف فيلم نوعي نگاه به درون و در پس آن نمايشي از پشت نقاب دو شخصيت فيلم است. در انتهای فیلم در حالی که آلما مشغول تعریف داستان (اعترافات) الیزابت است پرتره ای از صورت الیزابت را می بینیم که چیزی حدود 5 دقیقه ساکت است و فقط با میمیک صورتش، اضطراب و پریشانی اش را نشان می دهد و در نمای بعدی این بار همان سکانس را از نمای آلما می بینیم. این سکانس را با دو دوربین گرفته اند تا در واقع حق انتخابي به تماشاگر بدهند و آن را براي تماشاي نمای عجیب اورلب دو چهره را آماده كنند.
چیزی که بیشتر از همه در بحث زیبایی شناسی فیلم های برگمان نمایان است این است که نور، نقش اول جلوه های بصری فیلم هایش را ایفا می کند و حتی بعضی وقت ها از چهره بازیگران فیلم هم مهمتر است.
" ... براي من، فيلم در تكوين و بسط ريتم و نور شكل ميگيرد. ..."
- نقل قول ها از کتاب« تصویرها» و یک گفتگو، در ضمیمهء دی وی دی پرسونا