علی
چهارشنبه 15 اسفند 1386 - 11:50
|
چیزی که به نظر من میرسد جمله ای هست از یک انسان نازنین دیگر که از قضا او هم از دست رفته: پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست...(حسین پناهی)
|
چهارشنبه 15 اسفند 1386 - 12:44
|
به اينكه چرا سنتوري اينطوري شد؟
|
`پوپك
چهارشنبه 15 اسفند 1386 - 13:18
|
من مطمئنم رسول ملاقلي پور عزيز در اين لحظات به جز به زيبايي و بزرگي دريا به هيچ چيز ديگر نمي انديشيده است.وقتي براي اينكه تمام سنگيني بدنت را به صندلي بدهي،از لبه پنجره كمك ميگيري،حتماً دلت را از هر انديشه اي خالي كرده اي و آماده اي كه فقط و فقط صداي امواج دريا ذهنت را پر كند نه چيز ديگر ...... خدا بيامرزتش ......... دوست داشتني ترين انساني بود كه نفس ميكشيد و دوست داشتني ترين انساني است كه نفس نمي كشد.........
|
ساقی
چهارشنبه 15 اسفند 1386 - 18:21
|
مرحوم به این می اندیشیده:پشت دریاهی شهری هست قایقی باید ساخت...به قایقی برای رهایی ورهانیدن ازتکرارها می اندیشید...
|
چهارشنبه 15 اسفند 1386 - 18:27
|
دريا دريا زندگي
|
مريم رحماني
پنجشنبه 16 اسفند 1386 - 12:20
|
پشت دريا ها شهري است...... .................................... ................................... ................................... ................................... ................................... ............قايقي خواهم ساخت!
|
نجمه
جمعه 17 اسفند 1386 - 10:38
|
مرحوم به چیزی نمی اندیشیده تنها از دریا، امواج بیکران دریا لذت می برده
|
dash mammad
جمعه 17 اسفند 1386 - 17:39
|
هيچ كس نميداند. اصلاً اين خاصيت آدمي است كه كسي از ذهن ديگري خبر ندارد.اما رسول حيف...
|
جمعه 17 اسفند 1386 - 23:41
|
تو رو خدا بزارین بدون ریا زندگی کنیم ! این جمله خنده دار از کدوم ذهن لبریز از خلااقیت اومده ؟ اون داره به آینده سینما فکر میکنه...... چرا باید اون لحظه به آینده سینمای ایران فکر کنه آخه !!!! "
|