سينمای ما - نوشته نيما حسني‌نسب درباره كارنامه ابراهيم حاتمي‌كيا؛ دو دهه بعد از اولين فيلمش / رودخانه بي‌ بازگشت
جمعه 27 ارديبهشت 1387 - 15:31







نظر سنجی

بهترین فیلم اکران نوروزی 1387 کدام است؟



تلافی


  (156 رأي)

کارگردان:
سعید اسدی
-------------------------------------
پابرهنه در بهشت


  (266 رأي)

کارگردان:
بهرام توکلی
-------------------------------------
به همین سادگی


  (405 رأي)

کارگردان:
رضا میرکریمی
-------------------------------------
مجنون لیلی


  (327 رأي)

کارگردان:
قاسم جعفری
-------------------------------------
زن دوم


  (334 رأي)

کارگردان:
سیروس الوند
-------------------------------------
دایره زنگی


  (765 رأي)

کارگردان:
پریسا بخت آور
-------------------------------------


عناوین خبرها
 «دايره‌زنگي» هم به باشگاه ميلياردي‌ها اضافه مي‌شود / گزارش اكران سينماها در هفته سوم ارديبهشت...
 فيلم اول شهرام مكري در مرحله صداگذاري است / احتمال نمايش «اشكان، انگشتر متبرك و چند داستان ديگر» در جشن خانه سينما...
 گفت‌وگو با ترانه‌سراي آثار محسن چاووشي و «سنتوري»: / «محسن [چاوشي] هم رفته‌رفته به شناخت رسیده و علم و آگاهی‌اش بیشتر شده»...
 تلاش‌هاي جمال شورجه براي جذب سرمايه ساخت فيلم «نفوذي» با شكست مواجه شد: / «سرمايه‌گذاري‌ها به سوي فيلم‌هاي دختر پسري ، آثار فمنيستي يا ديگر موضوعات ناپسند مي‌رود»...
 حسام نواب‌صفوي در نقش يك بازيگر سينما در «وقتي همه خوابيم» بازي مي‌كند / گزارشي از بازسازي شهر تهران براي ساخته جديد بهرام بيضايي...
 گفت‌وگو با پريسا بخت‌آور، پس از موفقيت «دايره‌زنگي» در گيشه: / يک اجراي اشتباه مي تواند بهترين فيلمنامه ها را تبديل به فيلمي ضعيف کند...
 گپی با ایرج کریمی درباره فیلم‌ به نمایش درنیامده‌اش / می‌خواهیم با یک پخش کننده معتبر قرارداد ببندیم...
 يادداشتي بر "به همين سادگي" ساخته رضا ميركريمي / به همین سادگی از کنارش نگذریم...
 افتتاح وبلاگی برای بازگشایی ماهنامه «دنیای تصویر»...
 نگاهي به فيلم «پابرهنه در بهشت» ساخته بهرام توكلي / سيري در دوزخ...
 با عنوان تازه « آقاي شصت چي »: / سي دي مجموعه «مرد هزار چهره» در كشورهاي حاشيه خليج فارس دست به دست مي‌چرخد...
 پیش تولید پروژه "کلاه‌ پهلوی" متوقف شد تا فيلمنامه بازنويسي شود...
 در رشته‌های فیلم بلند، نیمه‌بلند و کوتاه، کارگردانی، فیلمنامه، بازیگر کودک و نوجوان، دستاورد فنی و هنری و فیلم ویدئویی بلند، نیمه‌بلند و کوتاه / دوازده پروانه زرین به بهترین‌هاي جشنواره فيلم كودك و نوجوان همدان اهدا می‌شود...
 با اهداي كارت افتخاري به عباس كيارستمي و تقدير از يك پيشكسوت فيلم‌نامه‌نويسي: / به جاي جشن، مراسم روز فيلم‌نامه‌نويس برپا مي‌شود...
 پژمان بازغی از فیلم حاتمی‌کیا حذف شد...
 سیروس تسلیمی خبر داد / با صدرعاملی داریم فیلمنامه‌ای می‌نویسیم بی‌مثل و مانند!...
 علی معلم: «جم» می‌تواند تاثیرگذار باشد...
 در شرایطی که پروژه سینمایی جدید تبریزی مشخص شده / «پاداش» در مرحله تدوین متوقف شد...
 گزارشی از تولید فیلم «نطفه شوم» ...

آرشيو...



پربیننده ترین اخبار هفته
 در گفت و گوی مفصل اخیرش با ماهنامه فیلم / مهران مدیری بالاخره به حملات علیه مجموعه «مرد هزارچهره» پاسخ داد...
 شما سر چه فیلمی اشک ریختید؟ / از کرخه تا راین، سینما پارادیزو، زیر پوست شهر و......
 عکس جدیدی از «دعوت» / حاتمی‌کیا: فضا را برای ساخت فیلم‌هایی مثل «به همین سادگی» فراهم کنیم...
 آخر بهار / مهران مدیری بالاخره کلید می‌زند؟!...
 نخستین پروژه سینمایی امین حیایی در سال جدید / «پسر تهرونی»...
 متن و حاشيه «صد سال به اين سال‌ها» كه سكانس‌هايي از آن در حال فيلمبرداري است / سامان مقدم: فیلم پرفروشی می‌شود، عاشق‌اش هستم...
 مهناز افشار مستند می‌سازد...
 پژمان بازغی از فیلم حاتمی‌کیا حذف شد...
 کارگردان «همخانه» امیدوار است که فیلم‌اش رکورد فروش را بزند...


نوشته نيما حسني‌نسب درباره كارنامه ابراهيم حاتمي‌كيا؛ دو دهه بعد از اولين فيلمش
رودخانه بي‌ بازگشت
رودخانه بي‌ بازگشت


رودخانه بي‌ بازگشت
نگاهي به كارنامه و فيلم‌هاي ابراهيم حاتمي‌كيا؛ دو دهه بعد از اولين فيلمش
نيما حسني‌نسب


1- ابراهيم‌ حاتمي‌كيا در انتقادبرانگيزترين و ضعيف‌ترين دوران كارنامه‌ي فيلم‌سازي بيست‌ساله‌اش، در شرايطي كه – بي‌تعارف – يك فيلم ضعيف (به‌نام پدر) و يك سريال ناموفق (حلقه سبز) آخرين محصولات ساخت و پرداخته‌ي ذهنش بوده‌اند، در روزهايي كه از چند سو در معرض انتقادها و اتهام‌هاي مختلف قرار گرفته و طرفداران پر شمار خودش را – بيش و كم – دل‌زده و نگرانِ آينده‌ي حرفه‌اي و هنري‌اش كرده، هنوز هم بهترين و قابل بحث‌ترين سينماگري است كه از دل مناسبات پيچيده‌ي سياسي اجتماعي و فرهنگي دوران پس از انقلاب و دهه‌ي ملتهب و كليدي 1360 سر برآورده است. در روزگاري كه ديگر نشانِ چنداني از پديده‌ي محسن مخملباف نيست، رسول ملاقلي‌پور زودتر از اين‌كه حال و روز كنوني حاتمي‌كيا را تجربه كند از دنيا رفت، كمال تبريزي راهِ فيلم‌سازيِ سفارشي را خوب ياد گرفت و شب و روز در حال دكوپاژ نماهاي مختلف و نامرتبط است و احمدرضا درويش بيش‌ترِ هم و غم‌اش را صرفِ ركوردشكني در زمينه‌ي توليد و هزينه و به سامان‌رساندن پروژه‌هاي عظيمِ نه‌چندان موثر مي‌كند، آن‌هايي كه هنوز فكر و ذكرشان سينماي ايران است، به وجود مستعد و خلاقِ حاتمي‌كيا دل‌خوش مانده‌اند و منتظرند تا دوران گذار دشوار و متناقضي را كه پيش رو دارد از سر بگذراند و به ساحل امن خلاقيت و شكوفاييِ رو به اوجش برگردد.


2- محض يادآوري هم كه شده، براي روشن‌شدن حافظه‌هاي كم‌رنگِ اين روزهاي‌مان، بد نيست كه فلاش‌بكي به اين دو دهه گذشته بزنيم. از 1364 كه تصويربرداز جوان و فعال موسسه‌ي روايت فتح اولين فيلم بلند سينمايي‌اش را بعد از چند فيلم كوتاه آماتوريِ نه‌چندان قابل اعتنا ساخت. «هويت» (1364) الان هيچ جاي دفاعي ندارد و نابلدي و بي‌تجربگي از سر و روي نماها و سكانس‌هايش مي‌ريزد، اما در دوره‌اي كه به نمايش درآمد، زمزمه‌هايي از حضور يك استعداد بالقوه‌ي سينمايي به پا كرد؛ كسي كه ناشي‌گري‌ها و ايرادهاي سينمايي فيلمش زير سايه‌ي صفت‌هايي چون صادق و صميمي و معتقد و … با اغماض نگاه شد و راه را براي جلو رفتنش باز كرد. دو قيلم جنگي بعدي حاتمي‌كيا محصول اين اعتماد و جلوه‌گر بخش‌هاي نابي از استعداد و خلاقيتي بود كه به فعليت رسيد. «ديده‌بان» (1367) و «مهاجر» (1368) را هنوز هم خيلي‌ها – به‌حق – در فهرست بهترين تصويرهاي سينماي ايران از دوران آرمانيِ دفاع مقدس و شرايط نامتعارف و متفاوت حاكم بر اين جنگ تحميلي جا مي‌دهند؛ خصوصاً «مهاجر» كه نشان مي‌دهد درك و حسِ حضور در يك فضاي ويژه تا چه حد مي‌تواند به ماندگارشدن تصوير هنري‌اش در سينما كمك كند. بعد از اين دو فيلم كه برخلاف تصور عمومي درباره‌ي حاتمي‌كيا به عنوان سينماگر جنگ، تنها تجربه‌هاي او در ژانر جنگي هستند، حاتمي‌كيا هم مانند هم‌رزمان و همتايانش پس از قطعنامه‌ي 598 به شهر آمد. ورود اين گروه از جوان‌هاي آرمان‌خواه و معتقد از فضاي خاص جبهه به دلِ مناسباتِ تغيير يافته و ظاهر و باطنِ دگرگون‌شده‌ي شهري كه ازش به جبهه رفته بودند، يكي از سرفصل‌ها و نقطه‌عطف‌هاي كليدي اغلب بحث‌هاي جامعه‌شناسي دو دهه اخير كشور در حوزه‌هاي متفاوتي از سياست گرفته تا هنر و اقتصاد است. «وصل نيكان» (1370) اگرچه با «هويت» فاصله‌ي آشكاري دارد و تك و توكي موقعيت و صحنه‌هايش هنوز تماشايي و موثر است، ولي به عنوان يك محصول واكنشي و برآمده از شرايط يك دوران گذارِ سخت و گيج‌كننده به فيلمي پراكنده و نامنسجم تبديل شد كه شايد بي‌راه نباشد اگر بخشي از آشفتگي‌هايش را گردنِ درهم‌ريختگي اوضاع جامعه و شهري بيندازيم كه ماجراهاي فيلم درش اتفاق مي‌افتاد. حاتمي‌كيا با هوشمندي هميشگي‌اش از شكست «وصل نيكان» درس بزرگي گرفت كه حاصلش شد «از كرخه تا راين» (1371) كه اگر نه شايد بهترين، ولي بي‌ترديد تاثيرگذارترين فيلم كارنامه‌اش و يكي از كليدي‌ترين ملودرام‌هاي سينماي ايران است. آن‌هم در شهري هزارها كيلومتر دورتر از شهرِ ظاهراً آشناي«وصل نيكان» و با تمام فواصل فرهنگي - اخلاقي - اجتماعي كه خط فاصل دو رودخانه‌‌اي بود كه نام فيلم را تشكيل مي‌دادند. با «از كرخه تا راين» حاتمي‌كيا به فرمول طلايي‌اش دست پيدا كرد و راه و رسم ساخت و پرداخت طعم و جنس ويژه‌اي از ملودرام اعتقادي و ايراني را پيدا كرد كه كيفيت فيلم‌هاي بعدي‌اش ارتباط مستقيم و اساسي با رعايت يا عدم رعايت ويژگي‌ها و مولفه‌هاي اين نوع از ملودرام دارد. اين را از امير قادري اولين بار شنيدم كه گفت اگر دقت كنيم، حاتمي‌كيا خودش هم يك‌جورهايي «ملودرام» است! يعني در بهترين لحظه‌ها و حالت‌هايش – چه موقع مصاحبه‌ها و چه جلوي دوربين و يا حتي در جلسه‌ي سينماگران با مقام رهبري، ادبيات و تعبيرهاي ملودراماتيك خوب و دست‌اولي پيدا مي‌كند كه حرفش را بيش از پيش موثر جلوه مي‌دهد؛ چه موقعي كه حلقه‌هاي حذف‌شده‌ي «موج مرده» را در جلسه مطبوعاتي جشنواره از كيسه درآورد و روي ميز چيد و چه زماني كه از مقام رهبري تقاضاي درجه كرد تا بتواند با درجه‌دارهاي طرفِ صحبتش هم‌رديف شود. «خاكستر سبز» (1372) هم در جايي خيلي دورتر از شهر و جبهه با دغدغه‌اي مشخص براي واكنش به جنگ نابرابر ديگري ساخته شد. تماشاي دوباره‌ي فيلم در اين روزها به وضوح نشان مي‌دهد كه در زمان ساخت و نمايش دستِ كم گرفته شد و كم‌تر از لياقتش قدر ديد و بر صدر نشست. «خاكستر سبز» حال و هواي سينمايي خوبي دارد و غير از اين، به دو دليل، فيلم مهمي در كارنامه‌ي فيلم‌ساز است؛ يكي جسارتش در خروج از قالب كلاسيك و شروع بازي‌هاي فرمي و روايت غير خطي و دو ديگر حضور عنصر گم‌شده‌ي عشق در معناي مشخص و مالوفش در يك روايت ملودرام از جنگ بوسني. «بوي پيرهن يوسف» (1374) كماكان رونويسي نه چندان خوش‌خط «از كرخه تا راين» باقي مانده و «برج مينو» (1374) ادامه‌ي تجربه‌گري فرمي و روايي «خاكستر سبز» در فضايي محدودتر و در حال و هوايي ميان جبهه و شهر كه به هر حال براي پي‌گيران سينماي ايران و علاقه‌مندان آثار فيلم‌ساز اميدواركننده بود. در چنين شرايطي، در فضاي خاص و كليدي دوم خرداد 76، حاصل جمع هوشمندي و خلاقيت حاتمي‌كيا با واكنش‌هاي غريزي و دلي‌اش به روزگاري كه در آن فيلم مي‌ساخت، محصول خيلي خوبي مانند «آژانس شيشه‌اي» به بار آورد؛ فيلمي كه در كنار «از كرخه تا راين» و شايد حتي بيش از آن متر و محك تاثيرگذاري سينماي حاتمي‌كيا روي طيف‌هاي مختلف و متفاوت جامعه‌ شد. حالا بعد از گذشت ده سال از ساخت و نمايش «آژانس شيشه‌اي» مي‌شود به‌راحتي درباره يك «كالت مووي» حرف زد كه طرفداران خاص و عام دارد و دوستداراني ويژه كه شايد بشود موقعيتش را از اين جنبه با «هامون» (داريوش مهرجويي) مقايسه كرد (اين نكته كه دو تا از فيلم‌– كالت‌هاي سينماي بعد از انقلاب آثاري تا اين حد متفاوت و دور از هم هستند، موضوع تحقيق جامعه‌شناسانه‌ي جالبي باشد.) «روبان قرمز» (1377) نقطه اوج فرم‌گرايي و جسارت حاتمي‌كيا بعد از فيلم محبوب و پر فروش «آژانس شيشه‌اي» است و اين دو فيلم در فهرست‌هاي مختلفي از بهترين‌هاي سينماي بعد از انقلاب جايگاه قابل توجهي دارند، جوري كه دو فيلم بعدي‌اش «موج مرده» (1379) و «ارتفاع پست» (1380) تحت تاثير محبوبيت و كيفيت دو ساخته‌ي قبلي قرار گرفتند و شايد به همين دليل با وجود كيفيت قابل قبول‌شان توجه چنداني را به خود جلب نكردند. «موج مرده» در عين حال اولين مواجهه‌ي جدي و تقابل يك فيلم‌سازِ مقبول و خودي از نسل انقلاب و جنگ با نهادهاي رسمي دولتي و موسسه‌ روايت فتح بود كه حاتمي‌كيا مهم‌ترين پديده و محصول روزهاي اوج آن به حساب مي‌آمد. نمايش نسخه‌ي مثله‌شده‌ي «موج مرده» پيش درآمدي شد براي عدم نمايش مطلق «به رنگ ارغوان» (1383) كه نمي‌دانم چرا فكر مي‌كنم بايد فيلم خيلي مهمي در مسير كارنامه‌ي حاتمي‌كيا باشد و اگر ديده شده بود، شايد مسير كارش يا لااقل بخشي از تحليل‌ها و تفسيرهاي كنوني را تغيير مي‌داد. بايگاني‌شدنِ «به رنگ ارغوان» به هر شكل و به هر دليلي كه در مناسبات پيچيده‌ي سياسي فرهنگي آن روزها در هاله‌اي از ابهام بود و ماند، نقطه‌عطف مهم ديگر كارنامه‌ي حاتمي‌كياست؛ روزگاري كه سريال خيلي معمولي «خاك سرخ»، فيلم ضعيف «به نام پدر» (1384) و سريال غير قابل تحمل «حلقه سبز» ار تباط مستقيمي با آن پيدا مي‌كنند و فيلم‌سازِ محبوب و خلاقِ ما را در دهه‌ي پنجم زندگي در آستانه‌ي دشوارترين آزمون‌ها قرار داده و مي‌دهد.


 3- تماشاي ميزان خلاقيت و ذوق و هوشمنديِ موجود در آخرين فيلم اكران شده‌ي حاتمي‌كيا (به نام پدر) حسابي نگران‌كننده است. اگر بپذيريم كه هوشمندي و قريحه به اين آساني زايل نمي‌شود، پس بايد به اين نتيجه‌ي تلخ‌تر برسيم كه شايد آن صفات ظاهراً بي‌ارتباط با هنر و سينما مانند صداقت و دروغ، واقعيت و تحريف، غريزه و حساب‌گري و آرمان‌گرايي و واقعيت است كه اين وسط دارد شرايط را تغيير مي‌دهد و كارنامه‌ي حاتمي‌كيا را در دست‌اندازهايي پر تكان و به هم ريزاننده قرار مي‌دهد. وقتي مي‌بينيم كه طرح تك خطي جذاب و وسوسه‌كننده‌ي «به نام پدر» به قصه تبديل نشده و در عوض توانايي بي‌چون و چراي حاتمي‌كيا در فيلم‌نامه‌نويسي صرفِ چيدن موقعيت‌هايي مي‌شود كه بهانه‌اي براي نماهاي درشت متعدد يك مارك گوشي موبايل اسپانسر فيلم باشد، ناچاريم نگران احتمال حضور سندرم آشناي چهل سالگي اغلب آرمان‌گراهاي اين نسل شويم؛ همه‌ي آن‌ها كه جواني نكردند و به دنيا و هر چه درش بود و هست پشت پا زدند و حالا بعد از خوابيدن همه‌ي آن تب و تاب‌هاي مختلف و نشستن گرد و خاك‌هاي شلوغي‌هاي پشت سر، احساس غبن كردند و با گفتن عبارتِ «اي دلِ غافل»! ماراتوني را شروع كردند كه خودشان براي بر هم زدنش در جواني سال‌ها يك‌نفس دويده بودند.


4- حاتمي‌كيا را دوست داشته و داريم، چون واكنش‌هايش به دنياي اطراف تا چند سال پيش تركيب قشنگ و دل‌پذيري از غريزه و عقلانيت و منطقِ دل بود، كه برخلاف مخملباف هميشه سعي نكرد هر چه را كه به فكرش مي‌رسد يا مي‌بيند، وحي منزل بگيرد ولي نعل وارو بزند و با تئوري خام و غلط فهميده‌شده‌ي نسبيت نشان ديگران بدهد. حاتمي‌كيا سينماگر خوبي بود، چون وقتي دلش به سمتي كشيده مي‌شد، بلد بود فيلمي بسازد كه دل‌هاي ديگري را هم به آن سو ببرد يا لااقل نگاه‌هايي را متوجه آن حوالي كند، كه نسخه‌هاي مختلف بخش‌هاي مختلف شخصيت خودش يا همتايانش را در وجوه مختلف شخصيت‌هاي تكرار شونده‌اي با الگوي قطعي حاج كاظم در موقعيت‌هاي دراماتيك قرار داد و – خوب يا بد، ضعيف يا موثر – توانست قصه‌ي آن حال و آن روز را بگويد. حالا مدتي است كه خبري از آن حال و روز نيست و حاتمي‌كياي اين روزها طرفداران و علاقمند پر و پا قرصي – مثلاً مثل خودم را – هر روز نگران‌تر و (در كمال تاسف) نااميدتر مي‌كند. اتفاقي كه در مورد محسن مخملباف هم افتاد و چون كسي به اين ديزالو نرم توجهي نكرد، به يك‌باره پلانِ سينمايش از «ناصرالدين‌شاه‌ آكتور سينما» به «فرياد مورچه‌ها» ديزالو شد و ديگر كار از كار گذشته بود. حاتمي‌كيا در برنامه‌ي «شب شيشه‌اي» درباره‌ي مخملباف گفت:«خدا همه‌مان را عاقبت به خير كند.»(نقل به مضمون) لحن اين جمله، حسِ جاري در چشم‌هاي دوست‌داشتني و صادقِ حاتمي‌كيا و دل‌نگرانيِ آشكاري كه پشت اداي اين جمله موج مي‌زد، مي‌تواند آرزوي هر علاقه‌مند سينماي حاتمي‌كيا هم باشد.


5- جايي ديگر در يادداشتي اشاره كردم كه عبارت محصول و مجري طرح: «حك ‌فيلم» (ح :حاتمي + ك:كيا) كه ابتداي فيلم‌ها و سريال‌هاي اخيرش مي‌بينم، نگران‌كننده است. نگراني براي اين‌كه حاتمي‌كيا ديگر نيازي نبييند كه با فيلم‌هايش دلي را بلرزاند، و بيش‌تر از آن نگران از اين‌كه نكند ديگر دلش از چيزي مثل گذشته نلرزد؟! قطعاً حاتمي‌كياي نابلد و آماتور و فاقد خلاقيت «هويت» به هيچ دردي نمي‌خورد، هر چند كه صداقت از هر پلان فيلمش ببارد. در عوض حاتمي‌كياي حرفه‌اي و كاربلدي كه مي‌تواند سفارش نوشتن يا ساخت هر سريالي را به سرانجام برساند يا رضايت اسپانسر فيلم‌هايش را با دكوپاژ حرفه‌اي جلب كند هم بعيد است ديگر محصول دلچسبي روي پرده بياورد. در يكي از معدود موارد احتمالي در سينما و هنر، اين بار صفت‌هاي نامفهوم و محل مناقشه‌اي چون صداقت و صميميت و ريا و خلوص و … حسابي كاربرد پيدا كرده و حتي دارد بيش‌تر از خلاقيتِ دراماتيزه‌كردنِ طرح داستاني يا ميزانسن‌هاي چشم‌نواز و گوياي سينمايي تعيين‌كننده مي‌شود؛ ابراهيم حاتمي‌كيا محصول وضعيتي منحصر به‌فرد و پيچيده و پر تناقض است و طبيعي است كه چنين استثناهايي بر قاعده (در وضعيت فعلي) در موردش صدق كند.


*** سال‌ها پيش، حاتمي‌كيا در يادداشتي كه ضميمه‌ي امضاي يكي از طرفدارانش كرد، نوشت:«دعا كنيد كه در كرخه بمانم و در راين غرق نشوم.» فيلم‌ساز خوشبختانه بر خلاف دعاي خام و احساساتي‌اش در آن روزها، چند سالي هست كه ديگر در كرخه نمانده است. منتها شنا كردن در پيچ و خم امواج رودي ديگر هم شناگر قابلي مي‌خواهد؛ آيا با فيلم بعدي مي‌شود تبحر اين شناگر را تشخيص داد؟ آن هم در خم اين رودخانه‌ي خروشان با موج‌هايي كه بي‌خبر از راه مي‌رسند و هر شناگر قابلي را هم با خودشان مي‌برند…



منبع خبر : شهروند امروز
جمعه,30 فروردین 1387 - 11:17:14

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو
اخبار مرتبط:

نظرات

روژان!
جمعه 30 فروردين 1387 - 12:59

حاتمي‌كيا را دوست داشته و داريم مگه غیر از اینه ؟؟؟؟؟؟

علی
جمعه 30 فروردين 1387 - 14:13

نمیدونم چرا اینقدر اسرار دارید سریال حلقه سبز رو ضعیف جلوه کنید.

حلقه سبز در اوایل خیلی روند خوبی داشت و در اواسط افت کرد اما اواخر فیلم باز هم تونست موفق بشه و قسمت اخرش هم فوق العاده بود.

نمیدونم چر حلقه سبز رو اینقدر ضعیف میدونید ولی از سریال مرد هزار چهر اینقدر تعریف بیخودی مکنید. مرد هزار چهره که واقعا خسته کننده بود . خود من طرفدار مهرن مدیری هستم ولی خودم رو گول نمیزنم چون مرد هزار چهره و باغ مظفر بسیار ضعیف بودند.

سورنا وحید
جمعه 30 فروردين 1387 - 17:6

--"سريال غير قابل تحمل «حلقه سبز»"!

نمیدونم چرا با توجه به سطح متوسط به پایین سریال های ایران به سر این سریال می کوبید؟! ایا سریال های دیگر را دیدید؟

"سال‌ها" پيش، حاتمي‌كيا نوشت:«دعا كنيد كه در كرخه بمانم و در راين غرق نشوم.

یعنی واقعا از انتشار آن نامه سالها گذشت!

nooshin
جمعه 30 فروردين 1387 - 21:18

سلام

لطفا درباره فيلمهاي ايشون عباراتي مثل ضعيف . معمولي و ناموفق را به كار نبريد.

سريال حلقه سبز ايشون بي نظير بود.....

سهیل
جمعه 30 فروردين 1387 - 23:16

علی آقا من با نظر شما در باره اینکه سریال حلقه سبز را بیخود می کوبند و ضعیف جلوه می دهند موافقم سریال حلقه سبز داستانی متفاوت با ساخته قبلی ابراهیم حاتمی کیا یعنی خاک سرخ داشت و برای او تجربه جدیدی بود. شاید به پای خاک سرخ و فیلمهای حاتمی کیا نرسیده باشد اما اصلاً کار ضعیفی نبود حلقه سبز به نظر من توانست پیامش را به طور کامل به مخاطب برساند اگر مخاطب ما نتوانسته پیام سریال را دریافت کند و یا پیام سریال را وارونه دریافت کرده و از اهدای عضو منصرف شده است مشکل از حاتمی کیا نیست مشکل از مخاطب است

اما با نظر شما درباره مرد هزار چهره اصلاً موافق نیستم مرد هزار چهره مانند بیشتر کارهای مدیری کار بسیار خوبی بود مهران مدیری در این سریال به بهترین وجه ممکن وضع بهداشت و درمان ، نیروی انتظامی و محافل روشنفکر نمایان را به زیبایی به تصویر کشید از این واضح تر و صریح تر نمیتوان از وضع موجود در بسیاری از نهادهای دولتی ما انتقاد کرد

sanam
شنبه 31 فروردين 1387 - 0:33

be name pedar ke kheili ghashang boood....khodaie man che iradai migiridaaaa

mja_0000
شنبه 31 فروردين 1387 - 3:14

واقعاً انگار سریال های تلویزیون رو نمیبینید !؟

یا شاید سریال هایی مثل نرگس و وفا و اغما و ... رو دوست دارید .

نگران نباشید بازم از اینجور سریال ها براتون ساخته میشه .

به جرات میگم سطح حلقه سبز خیلی بالاتر از سریال های تلویزیون ما بود .

هادی
شنبه 31 فروردين 1387 - 3:28

ایراد شما جماعت منتد پیشه و به اصطلاخ خودتون هنری، اینه که نمیتونین موفیت و اوج کارگردانی رو ببینید که ژست های هنری و ادا ها ی شما رو قبول نداره و از دل مردم می یاد و مردم هم با هاش هستن. او بهترین کارگردان سینمای ایران. بهتر از کیمیایی و مهرجویی واین برای شما که حودتون تو کمپ اونا میدونید، سخت ، سخت...

حسین
شنبه 31 فروردين 1387 - 5:36

نیما جان ننویسی سنگین تری

mahdi
شنبه 31 فروردين 1387 - 9:53

سريال حلقه سبز ايشون بي نظير بود.....

دختره
شنبه 31 فروردين 1387 - 10:13

در ايام عيد يك سينمايي پخش شد كه اول فيلم زني در تصادف مرد و روحش در آپارتماني تحت اجاره مردي حضور داشت و بتدريج او را به بيمارستاني كه جسم زن در كما بود برد و تقاضاي اهداء عضوش را ميكرد.90 دقيقه با پيام بسيار خوب حالا مقايسه كنيد سريال حلقه سبز با آن زمان طولاني و فيلمنامه بسيار ضعيف از لحاظ عاطفي و علمي و بالاخره هزينه بسيار بالاي اين سريال در مقايسه با ساير كارهاي ايراني و خارجي ضعفش را مشخص ميكند.از حاتمي كيا ميخواهيم بتدريج از لحاظ فكر و اجرا تحليل نرود چون پيش كسوت است و گيرنده جوايز متعدد ....

منصور
شنبه 31 فروردين 1387 - 11:44

آقاي حاتمي كيا در كرخه نماند...

ودر راين غرق شد...

كارهاي ضعيف آخرش گواه اين مدعاست.

از وقتي كه باد آمد ،‌

ريش ،‌سبيل ،‌و آستينهايش را با خود برد...

دوست
شنبه 31 فروردين 1387 - 12:16

1.باهمه احترامی که برای منتقدین قایل هستم،اماهرگزنمی فهمم که چطوربیشترآنان بادیدن فیلمهای هالیوودی که به قول استادبیضایی درمزخرف بودن رتبه 1 رادردنیادارند، به به می گویند.ودرجدولهای ارزشگذاری به آنان 4و یا3 ستاره می دهند؟؟؟! فیلمهایی که ازفرط ابتذال،خشونت و سکس ،ارزش یک باردیدن راهم ندارند.به نظرمن،مضمون،محتوا و پیام یک فیلم،بسیارمهمترازساختارآن است.بچه های آسمان،فیلمی خیلی قوی ازنظرتکنیک نیست،اماسالهاپیش منتقدی امریکایی گفت که درآن معنویتی وجودداردکه آن راباهمه ثروت امریکا نمی توان خرید.معنا،مهمترین معیارزیبایی شناسی فیلم است.

2.«سریال خاک سرخ خیلی معمولی بود»؟؟؟! این جمله بسیاربرایم غیرقایل هضم وتعجب آوراست.پس برای سایرسریالهای تلویزیونی ،باید یک واژه جدید ساخت! خاک سرخ ازتکان دهنده ترین آثاردفاع مقدس ویکی اززیباترین ومحبوب ترین آثارپس ازانقلاب است؛وانقدرتأثیرگذاربودکه منکه درزمان پایان جنگ،کودک بودم ودرنقطه ای بسیاردورازفضای جنگ می زیستم،جنگ راباتمام وجودم لمس کردم وسالهاباشخصیتهای فیلم،زندگی کردم،طوری که گویی اهل خرمشهرم.

3.چرا«به نام پدرضعیف است»؟؟؟ آیامی توان همه پیامها وحرفهای تکان دهنده این فیلم را_که به نظرم بهترین فیلم سالهای اخیرسینمای ایران است_فدای چندنمای درشت از یک مارک گوشی کرد؟؟؟! این کمال بی انصافی ست.به نام پدر بحث اصلی زمان فعلی ماست،یعنی بحث هسته ای و تهدیدهای امریکا.این که درایران برای هرنفر،2 مین خنثی نشده وجوددارد،شعارنیست،بلکه فاجعه است.حاتمی کیاهنوزهم صادق و بی ریاست وقلبش برای این ملت می تپد.اودر به نام پدر جنگ را پدیده ای رعب آور و ویرانگر می داندکه هنوزاثرات ناگوار آن پس از20سال ازاتمام آن،باقی ست.راستی اگربه نام پدرفیلم بدی بود،چرادرجشنواره فجرمهمترین جوایز را ازآن خودکرد وازمحبوبترین فیلمهای تماشاگران شناخته شد؟؟؟!

4.معنای «غیرقابل تحمل بودن حلقه سبز»چیست؟؟؟! دربین اطرافیانم همه کسانیکه اهل دل وعرفان بودند،با این سریال دلشان لرزید.حلقه سبزتجربه ای متفاوت درتلویزیون و تنهاسریالی بودکه به موضوع روح،زندگی ،عشق ومرگ ازدیدگاه عرفانی می پرداخت.آرام بودن آن هم دلیل برضعفش نیست.اکثرآثارسینمای کیارستمی،مجیدی،میرکریمی،و...که بسیاری ازآنان ازبرترین آثارسینمای ایرانند،کند و به قول بسیاری کشدارهستند! اتفاقا فیلمسازی که بتواندازجریانات معمولی زندگی مردم شاهکاربسازد،هنرکرده است.و نه کسیکه باتکیه برهیجانات دروغین وحوادث آنچنانی،فیلم خوب می سازد.

5.چرافکرمی کنیدآقای حاتمی کیا از کرخه دورشده است؟؟؟ او هنوزهم دغدغه ساختن فیلم جنگی رادارد،امامتاسفانه شرایط بدحاکم برسینمای ما به او این امکان را نمی دهد.آیافهم این موضوع انقدردشواراست؟؟؟! آیا به دلیل استفاده از یک گوشی و یا نام حک فیلم،می توان خدمات یک انسان بزرگ را به این مملکت و هنرش نادیده گرفت؟؟؟این کمال بی رحمی ست.

6.آقای حسنی نسب! لطفاعقیده خود را به همه دوستداران حاتمی کیا تعمیم ندهید.ما حاتمی کیا وآثارش حتی دو اثراخیرش را دوست داریم.او تنهابه دلیل نبود شرایط مناسب و آزارواذیت ازسوی عده ای،فعلا ازسینمای جنگ دست کشیده؛ و ورود او به سینمای اجتماعی{به رنگ ارغوان و دعوت} وسوژه فلسفی{حلقه سبز}نگران کننده که نیست،اتفاقابسیارتجربه بکر و جالبی ست.

Mohajer_mf
يکشنبه 1 ارديبهشت 1387 - 8:45

انتقاد هاتون بوي مهرباني نميده ونقد سازنده هم نيست دنبال چيزهاي ديگه اي هم ميگرديد !!!! خسته نشديد!!

اگه حاتمي كيا توي كرخه نيست(به گفته شما) شما به زرو مي خوايد توي راين غرقش كنيد....

رامونا
يکشنبه 1 ارديبهشت 1387 - 9:27

سلام یک استاد نیازی به تعریف ندارد.

ARIA
يکشنبه 1 ارديبهشت 1387 - 11:41

نیما جان عزیز؛

مقایسه حاتمی کیا با مخملباف اصلا عاقلانه و شایسته نیست. تفاوت شخصیت واقعی و هم چنین فیلمهای این دو کارگردان از زمین تا آسمان است. مخملباف { درست متضاد با حاتمی کیا}، هیچگاه صادق نبوده،همواره چهره خود را زیرشخصیتهای فیلمش پنهان کرده و به همین دلیل آثار او همگی بوی شعار و تظاهر می دهند. بهتراست نقدهای شهیدآوینی بزرگ را درباره آثارسطحی مخملباف مرور کنیم! به قول عزیزی: مخملباف ازسطحیت مذهب به سطحیت روشن فکری رسیده است!!! بعد از آن،اگرنقدهای شهیدآوینی را درباره آثارحاتمی کیا بخوانید، بد نیست!!!

سهیل
يکشنبه 1 ارديبهشت 1387 - 23:9

آقا منصور من با نظر شما درباره حاتمی کیا اصلاً موافق نیستم برادر عزیز مگر حاتمی کیا قسم خورده فقط درباره جنگ فیلم و سریال بسازه و برای ما داستان عباس ها و حاج کاظم ها ی فراموش شده را نقل کند که حالا که فیلمی غیر جنگی ساخته میگین از کرخه بیرون رفت و در راین غرق شد چرا انقدر قدر ناشناسیم و همه چیز را به سرعت فراموش می کنیم سریال حلقه سبز به نظر من مانند همه فیلمها و سریالهایی که ساخته میشود حاوی نکات مثبت و منفی بود ولی بی شک نکات مثبت آن بسیار بیشتر از نقاط ضعفش بود بازی خیره کننده حمید فرخ نژاد در نقش حسن گلاب بازی خوب سیما تیرانداز در نقش گلبهار و کارگردانی مثل همیشه قوی ابراهیم حاتمی کیا از نکات مثبت این سریال بود اگر عزیزانی با دیدن این مجموعه از اهدای عضو پشیمان شده اند مشکل از سوی این عزیزان است نه ابراهیم حاتمی کیا . ابراهیم حاتمی کیا همانطور که خودش هم در یک مصاحبه اعلام کرده است قصد ساختن یک سریال پزشکی مانند پرستاران و ... را نداشته است بلکه داستان حلقه سبز در یک بیمارستان اتفاق می افتد پیام حلقه سبز ایثار و از خود گذشتی است و این کار را سال ها پیش نیز جوانانی از همین آب و خاک انجام دادند. حاتمی کیا مدتها داستان دلاوری های این مردان را به تصویر کشید ولی این بار تصمیم گرفته است که کاری متفاوت انجام داده و پیامش را به نوعی دیگر به مخاطب برساند پس حاتمی کیا همان حاتمی کیای سابق است راه او همان راه است و هدفش همان هدف . شاید این ماییم که عوض شده ایم و آدمهای سابق نیستیم

به امید موفقیت بیشتر برای حاتمی کیای عزیز

گلاب
سه‌شنبه 3 ارديبهشت 1387 - 17:52

مقايسه حاتمي كياي عزيز و صادق و مخلباف سطحي نگر اصلا درست نيست آقاي منتقد محترم واقعا اين مقايسه رو درست مي پنداريد؟؟؟ اگر اين گونه است پس خودتون رو جزو دوستداران حاتمي كيا قرار ندهيد!

در ضمن سريال حلقه سبز واقعا ضعيف بود؟؟؟ در تعجبم كساني كه حلقه سبز رو به خاطر كندبودنش نقد مي كنند و اونو ضعيف مي شمارند از ريتم كند سريال روزگار قريب دفاع كرده و اونو تدبير كارگردان ميدونن!!! در حاليكه ريتم كند دو سريال تدبير و خواست كارگدان بوده

سريال حلقه سبز به رغم كند بودنش بسيار زيبا بود و مفاهيم زيبايي داشت كه كساني كه نتونستن اين مفاهيم و دنياي حسن گلاب رو درك كنند اونو به ضعيف بودن محكوم مي كنن!!!!!!!!

ققنوس وار
چهارشنبه 4 ارديبهشت 1387 - 19:25

« من هیچ کس دیگر را نمی شناسم که همچون حاتمی کیا فیلم بسازد. نمی دانم شاید در میان غربی ها و در وسعت این نود و چندسالی که ازعمر سینما می گذرد فیلم ساز دیگری هم پیدا شود که با همه وجود خود فیلم بسازد.اما در میان ایرانی ها...من کس دیگری را سراغ ندارم. حاتمی کیا همه وجود خود را در فریم ها می دمد و هربار خود را می سوزاند تا از شعله آن چراغی برافروزد و هربار ققنوس وار از همان آتش،حیات دوباره می گیرد. » شهیدسیدمرتضی آوینی

***
پنجشنبه 12 ارديبهشت 1387 - 15:48

لطفا هر وقت در رشته سینما و تئاتر تحصیل و تفحص کردی! در مورد این مقوله نقد و بررسی کن.

شهرام خورسند
پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387 - 13:59

خوشبختانه تمامی فرهنگ و اعتقادات اجتماعی مردم کشور عزیزمان ایران بر پایه باور و ایمان به خداوند یگانه بنا شده.

مجموعه حلقه سبز(به کارگردانی جناب آقای حانمی کیا و ایفای نقش بسیار زیبای خانم سیما تیرانداز و بازیگری آقای فرخ نژاد ) نه تنها با هیچ یک از معیارها و نکات اجتماعی و انسانی مغایر نیوده بلکه به تقویت اندیشه درباره یکی از اساسیترین و واقعی ترین مفاهیم زیرساختی مفهوم بشر یعنی همان روح و اصلیترین جنبه وجودی انسان قبل و پس از مرگ پرداخته است.

تکلیف تمامی ما انسانهای معتقد به پروردگار در رابطه با عنصر روح مشخص است و کمتر فرد معتقد به خداوند بویژه مسلمان!!!، یافت میشود که منکر وجود روح و نیازهای آن باشد!!!. چطور ممکن است که به تصویر کشیدن امیال و خواسته های یک روح و ارتباط آن با فردی که قادر به درک او و خواسته هایش است در قالب یک سریال تلویزیونی مشکل بزرگی!!! در مسئله اهداء اعضاء و یا پیوند اعضاء بوجود آوردد؟!!! آیا وجود روح و یا نیازهای آن در بین مردم کشورمان و دین و اعتقادات ما، موضوعی واهی و تخیلی است که تأثیر غلط و اشتباهی بر این موضوع علمی گذاشته؟؟؟ و یا شاید در علم پزشکی نیابد مطلقاً نکات مذهبی و شرعی دخیل شود که مبادا افکار عامه مردم نسبت به آن تحریک شود؟؟؟ و یا شاید میبایست ا رتباطی بین اعتقادات دینی و علم پزشکی درنظرگرفته میشد ولی از آن صرفنظر شده است؟

با کمی تأمل قابل درک خواهد بود که اگر هم مشکلی در این زمینه ایجاد گردیده دلیل آن مجموعه حلقه سبز نیست.

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  



module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، اينترنت ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 1.04202604294 seconds.