سينماي ما - اميررضا نوريپرتو:
*** روز هشتم : چه گوارا در كن...!
شايد در ميان سينما دوستان كمتر كسي را بتوان يافت كه فيلم هاي استيون سودربرگ را نديده و يا حداقل نام او را نشنيده باشد. اين كارگردان سوئدي مقيم هاليوود در زماني كه به عنوان يك فيلمساز مستقل خود را مطرح كرد با فيلم جنسيت، دروغ و فلسفه در سال 1989 در جشنواره كن شركت كرد و توانست تمام نگاه ها را به سوي خود جلب كند و برنده نخل طلا شود. اين كارگردان خوش ذوق كه چند سالي است خود را درگير پروژه سريالي فيلم هاي اوشن كرده، چه گوارا، مبارز انقلابي دهه پنجاه و شصت ميلادي آمريكاي لاتين، را به عنوان سوژه جديد فيلمش انتخاب كرده و از دل اين پروژه بزرگ سينمايي كه به زبان اسپانيايي تهيه شده و زمان آن نزديك به چهار ساعت و نيم مي باشد، يك فيلم دو قسمتي استخراج كرده است. قسمت اول فيلم كه آرژانتين نام دارد، با حضور چه گوارا (كه بنيسيو دل تورو، ستاره اين سال هاي سينماي مستقل آمريكا نقش او را بازي كرده) در مجمع ساليانه سازمان ملل متحد در سال 1964 شروع مي شود و در قالب فلاش بك تحول شخصيتي او را دنبال مي كند؛ چه، پزشكي متعلق به خانواده اي بورژوا در آرژانتين، در طول سفري طولاني مدت در آمريكاي لاتين و مشاهده فقر و بدبختي مردم اين كشورهاي اين ناحيه تصميم به تغيير ديدگاه خود مي گيرد و به چريكي انقلابي تبديل مي شود و به فيدل كاسترو و يارانش براي سرنگوني باتيستا (ديكتاتور وقت كوبا) كمك مي كند. در واقع سودربرگ در اين قسمت از فيلم انقلاب كوبا را از دريچه چشم اين مبارز بزرگ قرن بيستم روايت مي كند. بخش دوم فيلم كه چريك نام دارد به ترك كوبا توسط چه براي ادامه مبارزاتش در كشورهاي آمريكاي لاتين و در نهايت دستگيري و اعدام او توسط ارتش بوليوي مي پردازد. آخرين اثر سودربرگ در سانس 18:30 به نمايش درآمد و چهره هاي سرشناس فيلم با حضور در سالن نشست هاي خبري به سوال هاي خبرنگاران پاسخ دادند. در اين كنفرانس مطبوعاتي جدا از استيون سودربرگ، بنيسيو دل تورو، فرانكا پوتنته، جوليا اورماند، كاتالينا ساندينو مورنو، ديميان بيچير، سانتياگو كابررا، ژرژ پروگوريا و رودريگو سانتورو (بازيگران فيلم) و پيتر بوچمن (فيلمنامه نويس) و لورا بيكفورد (تهيه كننده) شركت كردند. كارگردان فيلم چه در مورد آخرين اثرش بيان داشت كه مساله كوبا به نسبت خود كاراكتر چه گوارا براي من ارزشي كمتر داشت. چه گوارا يك مصالح خوب براي ساخت يك درام است و بدون شك او يكي از پرطرفدارترين و بي نظيرترين شخصيت هاي قرن گذشته بوده و هست. اين كارگردان موفق اظهار داشت در زماني كه بر روي شخصيت او تحقيق مي كرديم، سعي داشتيم حضور او را در بوليوي پر رنگ جلوه دهيم، زيرا بيشتر مردم دنيا با بخشي از زندگي اين مبارز انقلابي كه در جنگل هاي بوليوي مي گذشت، آشنايي چنداني ندارند. براي اينكه بتوانيم اين گوشه نسبتا پنهان از زندگي چه گوارا را به تصوير بكشيم، لازم بود كه پيش از آن پيروزي او به همراه انقلابيون در كوبا نشان داده شود. بنيسيو دل تورو نيز درباره آماده شدن اش براي اين نقش اظهار داشت كه بسياري از شما در مورد چه گوارا بسيار خوانده ايد و يا فيلم هاي مستند بسياري در مورد او ديده ايد و يا عكس هاي زيادي از اين مبارز انقلابي را به شما نشان داده اند. من در پورتوريكو بزرگ شده ام و در زمان كودكي تقريبا هيچ چيز در مورد او نمي دانستم. در آن زمان فقط يك چيز در مورد او ياد داده بودند و اينكه او مرد بدي است. به ياد دارم در زمان حضورم در مكزيك روزي به يك كتاب فروشي رفتم و عكسي از چه گوارا ديدم كه لبخندي گرم به لب داشت. كتاب ها و عكس هاي بسياري از چه در آن فروشگاه وجود داشت و من كتابي را خريدم و چيزهاي بسياري در مورد او فهميدم. مردم در مورد او چيزهاي بسياري مي دانستند و نسبت به او علاقه خاصي از خود نشان مي دادند و همين موضوع مرا تشويق كرد كه بيشتر در مورد او بدانم. در سفري كه به كوبا داشتم، با مشاهده علاقه وافر مردم كوبا نسبت به اين شخصيت انقلابي ديگر با ديدي احترام آميز به چه گوارا نگاه مي كردم. استيون سودربرگ در مورد زبان اسپانيايي فيلم توضيح داد كه انتخاب اين زبان براي فيلم نوعي التزام به شمار مي آمد. دور از منطق است اگر در سينما در مورد يك فرهنگ خاص فيلمي بسازيم و در انتخاب گويش ها، از زباني ديگر و متفاوت با آن فرهنگ استفاده كنيم. در كشورهاي آمريكاي لاتين مردم علاقه چنداني به خواندن زيرنويس ندارند و چه خوب است فيلمي را كه در مورد قهرمان شان مشاهده مي كنند، به زبان خودشان باشد. او در ادامه درباره زمان طولاني فيلم گفت در مورد اينكه فيلم در دو بخش جدا يا به صورت يك فيلم دو قسمتي پخش شود با پخش كنندگان جهاني جلسه هاي متعددي داشتيم و سرانجام با آن ها به شكلي كه اكنون به نمايش درآمد، به توافق رسيديم. ژرژ پروگوريا نيز در مورد چهره محبوب چه در نزد مردم كوبا اظهار داشت از پنج سالگي تا دوازده سالگي ام هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شدم، چشمانم به پرچمي نصب شده بر روي ديوار مي افتاد كه روي آن نوشته شده بود : " من مانند چه خواهم شد!" و اين همان چيزي است كه مردم هنوز هم در كوبا آن را به زبان مي آورند. براي ما چه گوارا الگويي است در مبارزه و ايستادگي چهت رسيدن به برابري.
ديگر فيلم حاضر در اين بخش در روز هشتم فيلمي از سينماي آرژانتين به نام زن احمق به كارگرداني لوكرسيا مارتل بود. مارتل كه در سال 2006 عضو هيئت داوران كن بوده و پيش از آن نيز با فيلم دختر مقدس در اين جشنواره شركت كرده، اين بار داستان زني به نام ورونيكا (با بازي ماريا اونتتو) را روايت مي كند كه دچار يك سانحه معمولي تصادف اتومبيل مي شود و به طور اسرار آميزي عواقب پس از آن حادثه، زندگي او را به سوي تباهي مي كشاند. زن احمق در سانس 16 به نمايش در آمد و بلافاصله پس از آن نشست خبري فيلم در سالن كنفرانس ها برگزار شد. در اين جلسه پرسش و پاسخ لوكرسيا مارتل به همراه آگوستين آلمودووار، انريكو پينيرو، ورونيكا كورا و ماريانه اسلات(تهيه كنندگان اثر) حضور داشتند. مارتل در ابتداي جلسه در مورد كار خود براي ساخت فيلم صحبت كرد و اظهار داشت كه من سر صحنه فيلمبرداري روي قاب بندي ها و عمق ميدان تمركز بيشتري مي كردم. او در مورد سوالي مبني بر ترجمه نشدن بخشي از ديالوگ ها پاسخ داد كه فيلم از لايه هاي گوناگوني تشكيل شده است و در اين بين ديالوگ هاي بسيار كمي بودند كه ما ترجيح داديم آن ها را ترجمه نكنيم زيرا مي خواستيم بر روي صداي اصلي زمينه غالب نباشند و بيننده صداي اصلي را به راحتي تشخيص دهد. اين ديالوگ هاي كوتاه بخشي از باند صوتي فيلم بودند. در ادامه اين جلسه آگوستين آلمودووار درباره سابقه همكاري اش با مارتل در فيلمي ديگر به نام مرداب گفت و ادامه داد شخصيت والاي كارگردان، ما (گروه تهيه كنندگان) را به خود جلب مي كرد و ما توانستيم در طول كار با او به تعامل خوبي برسيم. من و مارتل مضمون اصلي فيلم و جزييات آن را بسيار دوست داشتيم. نقطه مشترك ما در اين است كه سينما را با تمام پيچيدگي هايش دوست داريم. آلمودووار اين كارگردان زن را در سر صحنه فيلمبرداري فردي شجاع، مقاوم و كار او و خستگي ناپذيري اش را عجيب و خارق العاده توصيف كرد. او در ادامه افزود ما مي دانيم كه تحمل و تماشاي اين نوع سينما براي تماشاگر عام شايد كمي دشوار باشد اما اين شيوه اي است كه مارتل آن را دنبال مي كند و دوست دارد. مارتل نيز در ادامه جلسه در جواب به سوالي مبني بر تاثيرپذيري اش از ميكل آنجلو آنتونيوني (كارگردان بزرگ و فقيد سينماي هنري اروپا و ايتاليا) اين ادعا را تاييد كرد و گفت البته اين پيروي از شيوه فيلمسازي استاد شكلي مشخص و واضح ندارد و در روح اثر جاري است. اين كارگردان آرژانتيني در مورد شيوه ديالوگ نويسي اش توضيح داد كه نوشتن گفتگوها براي من كاري آسان است. كافيست دو دقيقه در كنار مادرم باشم. او آن قدر حراف و خوش صحبت است كه در همان زماني كه در حال صحبت كردن است، نود و پنج درصد ديالوگ هايم را از گفتار او الهام مي گيرم! مارتل در انتهاي جلسه در مورد كارش با شيوه سينماسكوپ پاسخ داد كه از فيلم قبلي اش (دختر مقدس) با اين سبك فيلمبرداري آشنا شده و با آن احساس نزديكي مي كند. او افزود براي من اين شيوه فيلمبرداري بهترين وسيله براي نشان دادن و يا تاكيد بر فيزيك بدني بازيگران است.
اما در بخش خارج از مسابقه فيلمي از جنيفر لينچ، با نام تحت تعقيب به نمايش درآمد. داستان اين فيلم در شهري كوچك در آمريكا مي گذرد كه يك قاتل زنجيره اي باعث ايجاد رعب و وحشت شده است ودر اين بين دو كارآگاه اف بي آي براي پيگيري اين پرونده و كشف حقيقت تلاش مي كنند. لينچ در مورد اين فيلمش گفته است من مدت هاست شيفته اين موضوع شده ام كه چه چيزي در مشاهدات فردي آدم وجود دارد و مهم است. اينكه چه چيزي در زندگي شما وجود دارد و چه چيزهايي از دريچه چشم شما رويت مي شود، بدون شك با مشاهده هاي ديگران تفاوت هاي بسياري خواهد داشت. اين همان مرز باريك ميان دروغ و حقيقت است كه اساس اين اثر من را تشكيل مي دهد. در اين داستان ما مسيري داريم كه نقطه الف را به نقطه ب پيوند مي دهد. در طي اين راه سه گروه وجود دارند كه فيلم به طور موازي به آن ها مي پردازد. در طول اين مسير پرپيچ و خم و دراماتيك اتفاق هايي براي آن ها رخ مي دهد و اين موضوع را به اثبات مي رساند كه اين كاراكترها در موقعيتي امن و بي خطر قرار ندارند. ممكن است هر كدام از آن ها يك دروغگو باشند و يا هر كدامشان حقيقتي را در سينه مخفي كرده باشند. چيزي كه در اين ميان مهم و در عين حال شرم آور و كنايه به جامعه روز مي باشد، اينست كه هر يك از آن ها احساس مي كند ديگري حقيقت را پنهان مي كند و دروغ مي بافد و براي اين ادعاي خود دليل هايي نيز دارد. اين دنياي كوچك نا امن و عدم وجود عنصري به نام اطمينان تم اصلي كار من است.
*** روز نهم: نگاه ها به سمت تارانتينو
آتوم آگويان، كارگردان ارمني تبار كانادايي است كه بسياري او را با فيلم هايي نظير سفر فليسيا (1999)، آرارات (2002) و جايي كه حقيقت دروغ مي گويد (2005) مي شناسند. او پيش از اين چهار بار در جشنواره كن شركت كرده است و يك بار هم جايزه بزرگ هيئت داوران را براي پس از مرگ شيرين (1997) برده است. او در سال 1996 عضو هيئت انتخاب بوده است و امسال با فيلم پرستش در بخش مسابقه شركت كرده است. پرستش كه روايتگر زندگي نوجواني به نام سيمون (با بازي ديون باستريك) است كه در دنياي اينترنت هويتي جعلي براي خود دست و پا مي كند، در سانس هاي 11:30 و 22:30 در سالن اصلي به نمايش درآمد و پس از اتمام اولين اكران آن، عوامل فيلم در نشستي خبري با حضور روزنامه نگاران و عكاسان شركت كردند. در اين كنفرانس خبري سواي آگويان و باستريك، سيمون اوردل و جنيفر ويز (تهيه كنندگان اثر) و راشل بلانشارد و اسكات اسپيدمن (بازيگران فيلم) نيز حضور داشتند. آتوم آگويان در مورد اين فيلم اظهار داشت ما بايد به دنبال راه هايي باشيم كه در آن با استفاده از سرگذشت و داستان هاي مان بتوانيم با يكديگر ارتباط برقرار كنيم و بدون شك تكنولوژي يكي از اين مسيرهاي ارتباطي است. اينترنت در اين بين نقشي مهم و تاثيرگذار براي نزديك تر شدن آدم هايي دارد كه يكديگر را نمي بينند. در مورد كاراكتر سيمون بايد پذيرفت كه او به مانند بسياري از كاربران اينترنت چيزهايي را در مورد خود و خانواده اش را پنهان مي كند. او از تكنولوژي استفاده مي كند و براي خود هويتي متفاوت خلق مي كند و به جاهايي سر مي زند كه پيش از آن پدربزرگ و عمويش او را از رفتن به آن مكان ها منع كرده بودند. او به نقطه اي رسيده كه در آن جا مي تواند استقلال خود را به دست آورد و فيلم در واقع شرح اين سفر اوست. حتي مي توان فيلم را در مورد كساني دانست كه بايد خودشان را پيدا كنند و يا منحني شخصيتي خود را ترسيم نمايند. ديون باستريك نيز در ادامه جلسه اظهار داشت زماني كه فيلمنامه را خواندم، آن را جذاب و سرگرم كننده تشخيص دادم و خيلي زود با آن ارتباط برقرار كردم. اين فيلمنامه يك سيناپس اصلي نداشت و تنها روايتگر يك داستان نبود. فيلمنامه اي كه آتوم آگويان به نگارش درآورده بود، چند داستان موازي را در برمي گرفت كه در خلال آن ها شما ذره ذره چيزهاي بيشتري مي آموختيد. همين موضوع سبب شد كه كشش من به سوي اين فيلمنامه روز به روز بيشتر شود. اين بازيگر جوان در ادامه بيان داشت كه من مي دانستم كه فيلم هاي آتوم نزد محافل سينمايي از چه درجه اي از اعتبار برخوردار است و همين موضوع مرا در ابتداي كار كمي عصبي كرده بود. اما خيلي زودتر از آنچه كه فكر مي كردم توانستم با آتوم ارتباط نزديك و كاملي برقرار كنم. آتوم آگويان نيز در انتهاي اين نشست مطبوعاتي فيلم خود را اثري شخصي توصيف كرد كه در مورد گروه كوچكي از مردم ساخته شده است.
ديگر فيلم بخش مسابقه در روز نهم، دومين فيلم فرانسوي به نمايش درآمده در قسمت رقابتي جشنواره امسال بود. فيليپ گارل از اندك بازماندگان پيرو نهضت موج نو سينماي فرانسه، براي نهمين بار در طول چهل سال گذشته در جشنواره كن شركت كرده است. جديدترين اثر او مرز سقوط نام دارد كه داستاني رمانتيك را به تصوير مي كشد و در آن ارتباط عاطفي ميان يك ستاره زن سينما ( با بازي لورا اسمت)، كه همسرش به او بي توجه است، با يك كارگردان جوان (با بازي لوييس گارل پسر كارگردان) تم اصلي داستان به شمار مي آيد. فيليپ گارل در مورد فيلم خود كه در سه سانس 8:30، 14:30 و 19:30 به روي پرده رفت، گفته است كه در زمان نگارش فيلمنامه ابتدا نام فيلم را بهشت فرشتگان گذاشته بود. نشست خبري اين فيلم كه به شيوه سياه و سفيد فيلمبرداري شده است، در حالي با حضور فيليپ گارل، پسرش و لورا اسمت برگزار شد كه كلمنتاين پويداتز (بازيگر فيلم) و ويليام لوبچانسكي (فيلمبردار) و ادوارد ويل (تهيه كننده اثر) آن ها را همراهي مي كردند. فيليپ گارل در مورد سياه و سفيد فيلمبرداري كردن اين فيلم گفت با انتخاب تصويرهايي رنگي، از لحاظ روانشناختي بصري كمي از باورپذيري صحنه ها كاسته مي شود. من از ژان كوكتو بزرگ الهام گرفته ام كه همواره فيلم هايش را به شيوه سياه و سفيد فيلمبرداري مي كرد. او در ادامه اظهار داشت يك بار هانري لانلگوا مرا نصيحت كرد كه از تصاوير سياه و سفيد استفاده كنم، زيرا هيچ وقت كهنه و فراموش نمي شوند. نكته جالب توجه اين انتخاب هوشمندانه در اينست زماني كه فيلم به اتمام مي رسد تماشاگر آن را با فيلم هاي ماندگار سياه و سفيد تاريخ سينما مقايسه مي كند، نه با فيلم هاي معمول و روز كه به شيوه رنگي فيلمبرداري مي شوند. لورا اسمت نيز كاراكتري را كه بازي كرده شخصيتي مهم در فيلم توصيف كرد كه يك زن حساس و در عين حال بازنده اي تمام عيار است كه در ارتباط با آن فيلمساز كه قصد ساخت فيلمي براساس زندگي او دارد، به تكامل شخصيتي مي رسد. لوييس گارل نيز در مورد بازي در فيلم پدرش اظهار داشت زماني كه به جلوي دوربين پدر مي رفتم، ارتباط فاميلي و خوني ام را با او فراموش مي كردم و تمام حواسم معطوف به اجراي درست از نقشم بود. فيليپ گارل اين اثر خود را اقتباسي آزاد از داستاني كوتاه به نام ماهيت نوشته تئوفايل گاتيه خواند و به مقايسه داستان آن كتاب با فيلمش و شباهت ها و تفاوت هاي ذاتي آن ها پرداخت.
به رسم هر سال، جشنواره كن اقدام به برپايي كلاس استاد كرد. اين كلاس كه جنبه كارگاهي و آموزشي دارد، هر ساله پذيراي يك كارگردان، بازيگر و يا سينماگر نامي و باتجربه است. امسال براي اداره اين كارگاه آموزشي قرعه به نام كوئينتين تارانتينو افتاد. اين كارگردان صاحب سبك دو دهه اخير هاليوود كه چهار بار در جشنواره كن شركت كرده و در سال 1994 براي فيلم داستان هاي عامه پسند نخل طلاي كن را از آن خود كرد، در اين كارگاه يك روزه در مورد خود و كارهايش و علاقه مندي اش به سينماي مهجور و رده ب دنيا و آسياي شرقي در زمان كارش در يك ويدئوكلوب توضيح داد. اين كارگاه يك روزه با اينكه جنبه اي آموزشي داشت و جزء چندين بخش جنبي جشنواره در روز نهم به حساب مي آمد، اما هم از سوي علاقه مندان به سينماي متفاوت و پست مدرن تارانتينو مورد استقبال فراوان قرار گرفت و هم توجه تمام عكاسان و خبرنگاران حاضر در جشنواره را به خود جلب كرد، به طوري كه اهميت خبري آن از برخي از فيلم هاي به نمايش درآمده در اين روز فراتر رفته بود.
گزارش دهمين روز جشنواره بين المللي فيلم كن
شصت و يكمين دوره جشنواره كن آرام آرام به روزهاي پاياني خود نزديك مي شود. امسال در بخش مسابقه تنها كارگرداني كه با نخستين فيلم خود براي تصاحب نخل طلا با ديگر رقيبان صاحب نام و باتجربه مبارزه مي كند چارلي كافمن، فيلمنامه نويس مشهور و متفاوت يك دهه اخير سينماي هاليوود، است كه نمايش فيلم "سينه دوك، نيويورك" او در روز دهم كنجكاوي خيلي ها را برانگيخته بود و بسياري از روزنامه نگاران براي ديدن اولين فيلم اين چهره متفاوت سينماي آمريكا سر و دست مي شكستند! چارلي كافمن كه فيلمنامه هاي درخشاني نظير جان مالكوويچ بودن (1999) و اقتباس (2002) را در كارنامه دارد و براي فيلم درخشش ابدي يك ذهن پاك (2004) توانست اسكار بهترين فيلمنامه را از آن خود كند، در اين كمدي درام از فيليپ سيمور هافمن در نقش يك كارگردان تئاتر به نام كادن بهره برده است. كادن كه در زندگي زناشويي با همسرش مشكلات زيادي را تجربه كرده، هميشه در ناراحتي و نااميدي به سر مي برد. اما زندگي او با انتقال كمپاني تئاترش به انباري در نيويورك براي راه انداختن يك كار هنري بزرگ، دستخوش تحولاتي مي شود. فيلم كه در سانس هاي 8:30 و 19:30 به نمايش در آمد، جلسه مطبوعاتي نسبتا شلوغي داشت. در اين نشست خبري، جدا از چارلي كافمن و فيليپ سيمور هافمن، اسپايك جونز و آنتوني برگمان (تهيه كنندگان فيلم) و كاترين كينر، سامانتا مورتون، مايكل ويليامز و تام نونان (بازيگران فيلم) نيز در سالن كنفرانس ها حضور داشتند. چارلي كافمن در ابتداي جلسه در مورد عنوان عجيب و غريب فيلمش اظهار داشت من نام فيلم هايي را دوست دارم كه تلفظ آن ها كمي سخت باشد. در زمان كار بر روي فيلمنامه درخشش ابدي يك ذهن پاك، به دليل عنوان طولاني و كمي غريب اش احساس كردم زود آن را فراموش مي كنم. اما حالا كه دقت مي كنم، مي بينم كه مردم هنوز نام آن را به ياد دارند و اين براي من خيلي مهم بود و پي بردم كه سينما دوستان مي توانند واژه هاي غيرمتعارف را نيز به ذهن بسپارند. فيليپ سيمور هافمن در مورد كار با چارلي كافمن، او را كارگرداني خارق العاده، باورنكردني و عجيب توصيف كرد! اين بازيگر سينما افزود از همان روز اول مشخص بود كه چارلي چه مي خواهد و اين براي من يك نقطه ثقل قابل اطمينان بود. او با اينكه در مورد كارش بسيار جدي بود، اما سرصحنه شوخ طبعي هاي خاص خودش را هم داشت. چارلي به من كمك بسياري مي كرد و ما با يكديگر دوستان خوبي شده بوديم. ما در مورد خلق جزييات زندگي كاراكتر كاردن به توافق كامل رسيديم. سامانتا مورتون نيز در ادامه اين نشست در مورد كار چارلي كافمن بيان داشت در زمان فيلمبرداري من احساس مي كردم در فيلم اول يك كارگردان بازي نمي كنم، بلكه فيلمسازي مرا در اجراي درست نقش ام هدايت مي كند، كه سابقه اي طولاني در عرصه فيلم سازي دارد و به قاعده هاي كار به خوبي آشناست و اين موضوع براي من بسيار جالب توجه و دوست داشتني بود. در اين نشست از چارلي كافمن در مورد اولين حضورش در پشت دوربين سوالي شد و او نيز در جواب اظهار داشت كه به پايان رساندن چنين پروژه اي چندان هم ترسناك و سخت به نظر نمي آمد. او در ادامه بيان داشت با وجود اين كه در طول فيلمبرداري لحظه هايي استرس و نگراني وجودش را فرا مي گرفت، ولي با اين حال سر و كله زدن با بازيگران و صحبت با آن ها بر روي ريزه كاري هاي شخصيتي كاراكترها اين فشارهاي كاري را كمرنگ مي كرد. اين فيلمنامه نويس موفق سينماي مستقل هاليوود ادامه داد در زمان نگارش فيلمنامه هدف خاصي را دنبال نمي كنم، من به چيزهايي كه مورد علاقه ام است، توجه بيشتري مي كنم و روي آن ها مانور مي دهم. در پايان اين نشست اسپايك جونز كه فيلمنامه جان مالكوويچ بودن كافمن را در سال 1999 مقابل دوربين برده و اكنون يكي از تهيه كنندگان اولين فيلم اوست، از دقت و وسواس و اشتياق چارلي كافمن، چه در زمان نگارش فيلمنامه و چه حالا كه به پشت دوربين آمده، تقدير كرد و اين همه علاقه و توجه را در شخصيت چارلي ستود. با نگاهي گذرا به خبرها و نوشته ها به نظر مي رسد چارلي كافمن در عرصه فيلمسازي نيز به مانند نوشتن حرف هايي براي گفتن دارد و اولين فيلم او مي تواند يكي از بخت هاي اصلي كسب جايزه نخل طلا باشد.
در روز دهم جشنواره و در سانس هاي 11:30 و 22:30 دومين فيلم ايتاليايي بخش مسابقه امسال با نام ال ديوو، به كارگرداني پائولو سورينتو، به نمايش در آمد. اين فيلم بيوگرافي گونه گوشه هايي از زندگي پر فراز و نشيب گوئيلو آندورتي را روايت مي كند. آندروتي پس از تشكيل پارلمان در سال 1945 براي هفت دوره نخست وزير ايتاليا شد و در مدت زمامداري طولاني اش اتفاق هاي بسياري را پشت سر گذارند. او شيفته قدرت بود و در برابر تمام حمله هاي تروريستي و تهمت هاي نارواي نسبت داده شده به اش شكست ناپذير بود. در نشست خبري اين فيلم به جزپائولو سورينتو ي كارگردان، آنا بونايتو، پيرا دگلي اسپوستي و توني سرويللو (بازيگران فيلم) و فابيو كانورسي، نيكولا جوليانو و آندرآ اوچيپينتي (تهيه كنندگان اثر) حضور داشتند. سورينتو اظهار داشت كه در ايتاليا ساختن فيلم در مورد چنين شخصيت هايي به دليل اهميت موضوع و حساسيت هاي بي موردي كه وجود دارد، كاري بسيار دشوار به نظر مي رسد. من فكر مي كنم بايد از كساني كه براي به سرانجام رساندن اين پروژه سينمايي كمك كردند، قدرداني كنم. اين كارگردان ايتاليايي افزود اين پروژه سينمايي همان چيزي بود كه هميشه فكر ساختن اش را در سر مي پرورانده است. داستان زندگي آندورتي قصه اي عظيم و باشكوه بود و البته در اين ميان شخصيت هاي بسياري در زندگي و كار او حضور داشتند كه پرداختن به همه آن ها از حوصله يك فيلم خارج بود. سورينتو در ادامه صحبت هايش افزود من در مورد او مقاله ها و كتاب هاي بسياري را مطالعه كردم و انتخاب بخش هاي مهم و دراماتيك زندگي او مشكل ترين كار من براي شروع اين فيلم بود. سورينتو درباره واكنش خود آندروتي به ساخت اين فيلم اظهار داشت آندورتي اين فيلم را ديد و نسبت به تصويري كه از او به نمايش در آمده بسيار ناراحت و دلخور شد. اما براي من مهم اين بود كه آندورتي اين اثر را تماشا كرده، حال اگر برخورد او نسبت به اين فيلم عكس العملي كاملا منفي باشد. اين نشان دهنده قدرت بالاي تصويري و محتوايي اين اثر در مقايسه با تمام نقدهاي موجود بر دوران زمامداري آندورتي است. او در ادامه به اهميت عنصر قدرت در كشورش و مقايسه آن با ديگر كشورها پرداخت. اما توني سرويللو درباره بازي در نقش آندورتي اظهار داشت براي يك بازيگر بسيار سخت است كه در جلد يك شخصيت حقيقي فرو برود، به ويژه وقتي اين شخصيت هنوز زنده باشد. زماني كه اين كار به من پيشنهاد شد، در مورد نتيجه آن اندكي دچار شك و ترديد بودم، ولي كاري نمي شد كرد؛ من فيلمنامه را دوست داشتم! زماني كه فيلمبرداري به اتمام رسيد، من تازه فهميدم كه ما در كارمان موفق بوده ايم.
بر خلاف روزهاي قبل جشنواره، در اين روز سه فيلم ار بخش مسابقه به نمايش در آمد كه سومين آن ها فيلمي به نام جادوي من، اثري گمنام از اريك خو، از كشور سنگاپور بود. اين كارگردان سنگاپوري پيش از اين يك بار در سال 1997 در بخش نوعي نگاه و با فيلم دوازده داستان شركت كرده بود. به هر حال انتخاب اثري از كشوري كه صنعت سينمايي چندان قدرتمندي ندارد، آن هم در بخش مسابقه كنجكاوي خيلي ها را براي ديدن اين فيلم برانگيخته بود. اريك خو در مورد فيلمش گفته است من مي خواستم اثري را مقابل دوربين ببرم كه در مورد يك پدر و پسر باشد و اينكه چطور آن ها حاضر مي شوند در برابر تمام مشكلات موجود، در كنار يكديگر بمانند و ايستادگي كنند. اين كارگردان آسيايي افزود كه رمان جاده، كاري از كورماك مك كارتي، كه به موضوع يك پدر و پسر مي پرداخت بر روي من بسيار تاثير گذاشت و منبع الهام من براي ساخت اين فيلم بود. اريك خو در اين فيلم پدري به نام فرانسيس را به تصوير كشيده كه همسرش را از دست داده و به نوعي تحمل اين زندگي برايش بسيار دشوار به نظر مي رسد. با اين حال تنها دليل او براي ماندن در اين دنيا سرپرستي پسر ده ساله اش است و با گذشت زماني اندك فرانسيس كم كم تصميم مي گيرد به آرزوي ديرينه اش مبني بر رسيدن به مقام يك تردست حرفه اي جامه عمل بپوشاند.
آبل فرارا فيلمسازي آمريكايي است كه سبك خاص او مورد علاقه برخي از سينما دوستان است. برخي از فيلم هاي او "ب مووي" هاي معركه اي هستند كه براي علاقه مندان به سينما به صورت آثاري كالت در آمده اند. در برخي از سكانس هاي فيلم هاي او مولفه هايي تصويري خوبي را مي توان مشاهده كرد كه به نوعي امضاي فرارا را در پاي خود دارند. او امسال با مستندي به نام چلسي ورشكسته در بخش نگاه ويژه شركت كرده كه البته هيچ ربطي به تيم فوتبال چلسي ندارد! آبل فرارا در اين فيلم مستند تمام توجه خود را معطوف به داستان هايي كرده كه در مورد ساختمان معروف واقع در خيابان بيست و سوم منهتن روايت مي شود. اين ساختمان سنگي در سال 1883 به عنوان اولين آپارتمان شهر بنا شد و در سال 1905 به هتلي با 250 اتاق تبديل گرديد. حضور آبل فرارا بر روي فرش قرمز و در جلسه مطبوعاتي پس از نمايش فيلم توجه بسياري از عكاسان و گزارشگران سايت هاي اينترنتي و شبكه هاي تلويزيوني را به خود جلب كرد.
اما مهم ترين خبر منتشر شده در روز دهم اهداي جايزه هاي بخش "سينه فونداسيون" بود. اين بخش در سال 1998 با حمايت ژيل ژاكوب (مدير جشنواره كن) و به پيشنهاد پير ريوت، براي حمايت از فيلمسازان جوان و فكرها و انديشه هاي تازه در عرصه فيلمسازي تاسيس شد. امسال جايزه اول اين جشنواره به فيلمي از فلسطين اشغالي با نام سرود ساخته ايلاد كيدان اهدا شد. كلر بورژه فيلمساز جوان فرانسوي براي فيلم فورباش جايزه دوم اين بخش را گرفت و جايزه سوم تعلق گرفت به فيلمي به نام ايست از كره جنوبي كه كارگردان آن جواني به نام پارك جائه اوكي است. برندگان اين جايزه پس از دريافت جايزه هاي شان حرف هاي كوتاهي زدند كه در تمامي اين صحبت ها مي توان ردپايي از خوشحالي و مسرت آن ها از تقدير شدن در جشنواره بزرگي همانند كن به راحتي مشاهده كرد. البته اهداي جايزه اول به فيلمي از اسرائيل، از منظر رسانه هاي كشورهاي مسلمان، مهر تاييد ديگري بود بر شك و شبهه هاي به وجود آمده درباره ديدگاه مقطعي و آلوده به سياست مديران جشنواره هاي بزرگ سينمايي در اين سال ها. تا زماني كه فيلم هاي مهم اين بخش را نديده ايم، نمي توان درباره اين ادعا اظهار نظري درست، محكم و منطقي كرد.
در خبر ديگري آمده كه نخل طلاي ويژه امسال براي قدرداني از يك عمر فعاليت هنري به مانوئل دو اوليويرا، فيلمساز مشهور پرتغالي، اهدا شد. اين كارگردان به تازگي يكصدمين سالگرد تولد خود را جشن گرفته بود. در اين مراسم ژيل ژاكوب اين جايزه ويژه را به اوليويرا تقديم كرد و فيلم كوتاهي با نام "يك روز از زندگي مانوئل دو اوليويرا" كه خود ژاكوب در ستايش از اين كارگردان كهنسال پرتغالي ساخته بود، براي حاضرين در سالن به نمايش درآورد. اوليويرا نيز از نقش موثر و مهم جشنواره ها در روند كارنامه فيلمسازي اش تشكر كرد. در پايان اين مراسم نخستين فيلم كوتاه اين كارگردان به نمايش در آمد.