سينمای ما - یادداشت‌های سینمای ما در رثای هامون سینمای ایران - 4 / گزارش یک گشت و گذار جوانانه در شهر بی‌خسرو؛ از صبح تا شب، از این بیمارستان تا آن بیمارستان
يکشنبه 21 مهر 1387 - 0:34











نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
عکس‌ها و پوستر فیلم جنجالی تام کروز
تام هنکس در وسترن تازه بری لوینسون
دیوید کراننبرگ احتمالا کارگردان، دنزل واشنگتن احتمالا بازیگر
کتی هولمز در تئاتر و تلویزیون
کوین کاستنر در «دورهام»، بیست سال بعد
فارست ویتاکر فیلمی درباره لوییس آرمسترانگ می‌سازد
جشنواره مراکش به کارگردان‌ ملی‌اش ادای دین می‌کند
سینمای روسیه صد ساله شد و پوتین 64 ساله/ پوتین به سینمای روسیه کمک مالی کرد
ماجرای ترور آبراهام لینکلن به تصویر کشیده می‌شود
آفریقا نماینده‌اش را به اسکار فرستاد، ویتنام از قافله جا ماند
خاکسترنشین‌ها (یادداشت کِنِت توران -لوس آنجلس تایمز- بر فیلم «4 ماه،3 هفته و 2 روز» ترجمه پیمان جوادی)
آخرین کار پل نیومن بزرگ یک مستند حیات وحش بوده نه انیمیشن «ماشین‌ها»


دعوت


  (223 رأي)

کارگردان:
ابراهیم حاتمی کیا
-------------------------------------
آواز گنجشک ها


  (89 رأي)

کارگردان:
مجید مجیدی
-------------------------------------
کنعان


  (176 رأي)

کارگردان:
مانی حقیقی
-------------------------------------
نسکافه داغ داغ


  (38 رأي)

کارگردان:
علی قوی تن
-------------------------------------
سه زن


  (87 رأي)

کارگردان:
منیژه حکمت
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 پس از برگزاری مراسم فرش قرمز «مجموعه دروغ‌ها» صورت گرفت / گزارش خبرگزاری ایلنا از تمام جنجال‌های اطراف گل‌شیفته فراهانی و واکنش اخیر دو روزنامه به اتفاق اخیر...
 یادداشت امیر قادری درباره جواد خیابانی که بازی دربی این هفته را گزارش کرد؛ / این اسم‌اش آدم فروشی نیست آقای ضرغامی ...
 در واکنش به سوء استفاده‌های موجود در فضای اینترنت؛ / محمدرضا گلزار به مراجع قانونی شکایت می‌کند...
 گفتگویی با مهناز افشار بازیگر فیلم «دعوت»؛ / مادرم بعد تماشای فیلم گفت خوب بازی کردی؛ ولی تا آخر فیلم نبودی!...
 وقتی جواد خیابانی از اینگمار برگمان مثال می‌آورد؛ / پاسخ جواد خیابانی به نقد اخیر امیر قادری/شما نماینده نسل‌تان نیستید آقای قادری...
 'گزارش پشت صحنه اخراجی‌های 2؛ / جواد رضویان زیادی شلوغ می‌کند!...
 و خیابانی که جواب مخالفان‌اش را داد؛ / حتی دشمنان‌ام را دوست دارم!...
 گفت‌وگو با ترانه عليدوستي؛ بازيگر فيلم «كنعان» / «قرار نيست تكليف شما با خودتان روشن شود»...
 فهرست بازیگران و خلاصه داستان؛ / ستارگان سینمای ایران در سه طبقه عمارت فیلم جدید حسن فتحی...
 یادداشتی بر فیلم «کنعان»؛ ساخته‌ مانی حقیقی / کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان؟! ...
 یادداشت حسین معززی‌نیا درباره گزارش‌های جواد خیابانی و سریال‌های ماه رمضان؛ / روز حسرت...
 ریویوی نویسنده «سینمای ما» بر فیلم «دعوت» / بی انصاف...
 تازه‌ترین گزارش از فروش فیلم‌های اکران؛ / «دعوت» در سه روز صد میلیون را رد کرد...
 دو واکنش دیگر به مقاله امیر قادری درباره خیابانی و جوابیه او؛ / روزنامه هدف (در دفاع از خیابانی): چرا حالا از قطبی دفاع نمی‌کنید؟ وبلاگ سنگواره (همسو با انتقادها): دیگر تحمل نداریم...



گزارش
 یادداشت نویسنده سایت «سینمای ما» درباره مقاله قادری و جوابیه خیابانی و «دعوت» حاتمی‌کیا؛ / فعلا فقط حاشیه‌ها...
 میزگردی با سازندگان مجموعه «مثل هیچ کس»؛ / «اتفاقا خیلی هم خوب بود»!...
 گزارش جلسه نقد و بررسی «آقای کیمیایی»؛ / امیر قادری: کیمیایی شان‌اش بالاتر از این است که بخواهد فقط یک روشنفکر باشد...
 گفتگویی با مهناز افشار بازیگر فیلم «دعوت»؛ / مادرم بعد تماشای فیلم گفت خوب بازی کردی؛ ولی تا آخر فیلم نبودی!...
 تازه‌ترین گفتگوی استاد به همین بهانه در سایت «سینمای ما»؛ / یک فیلمساز اسکاتلندی: انتظامی، شون کانری سینمای ایران است ...
 یادداشت امیر قادری درباره جواد خیابانی که بازی دربی این هفته را گزارش کرد؛ / این اسم‌اش آدم فروشی نیست آقای ضرغامی ...
 گفتگوی محمدرضا گلزار با هادی ساعی؛ / رفته بودم برای طلا......
 گزارش اكران هفته دوم مهر 1387 / «همیشه پای یک زن در میان است» به يك ميليارد رسيد؛ «دعوت» و «نسکافه داغ داغ» خوب شروع كردند...
 همراه با سريال‌هاي شبانه ماه رمضان- 9: / پشت‌صحنه سريال «هيچ‌كس»: «از زمين كه به آسمان نمي‌بارد!»...

آرشيو...



یادداشت‌های سینمای ما در رثای هامون سینمای ایران - 4
گزارش یک گشت و گذار جوانانه در شهر بی‌خسرو؛ از صبح تا شب، از این بیمارستان تا آن بیمارستان
گزارش یک گشت و گذار جوانانه در شهر بی‌خسرو؛ از صبح تا شب، از این بیمارستان تا آن بیمارستان


سینمای ما - ایمان بیات‌فر:

"پنج شنبه 27 تير، ساعت 12 شب"


اون لحظه خيلي خوشحال بودم، به امير قادري اس ام اس زدم:
رفقاي قديمي دلِ ما پيرمردها رو بدست آوردن [تو حال و هواي اساتيد موسيقي كه آلبوم دادن و تو اين هفته بدستم رسيد... از Ritchie Blackmore بگير تا Def Leppard حالا Judas Priest به كنار حتي يادمه به داداشم هم گفتم زنده ياد كِرت هم خوشحالمون كرد، يه آلبوم جديد ازش بدستم رسيده در حدِ اجراهاي استوديويي و ...] خلاصه كه حال خوبي داشتم... .

"همون ساعت همون لحظه سعادت آباد، ميدان كاج خيابان سرو شرقي بيمارستانِ پارسيان..."

يه ماشين با سرعت زياد جلوي بيمارستان پارسيان توقف مي كنه...
خسرو شكيبايي كه حال خوبي نداره رو به بيمارستان منتقل مي كنن...
ظاهراً كبد استاد عفونت شديد كرده...
...
هيچ كس از اين موضوع خبر نداره، همه يا تو گير و دار سفر هستن يا تعطيلات آخر هفته... شايد هم تو اين بي برقي و....
چيزي كه هست همه مون بي خبريم.

"جمعه 28 تير، تقريباً ساعت 9"

تازه از خواب بيدار شدم... يكي دو ساعتي بيشتر نخوابيده بودم، تا خود صبح در گير موسيقي و....
هنوز نمي دونستيم كه يه مَرد، گوشه اي از اين شهرِ شلوغِ پر دودِ روزِش تاريك، تو فاصله چند ساعت پيش داشته با مرگ دست و پنجه نرم مي كرده...
به خودم مي آم و مي بينم يه جمله سؤالي رو يكي از بچه ها بِهم اس ام اس كرده:
- ايمان خسرو شكيبايي مُرد؟ امروز صبح؟
داداشم داشت كانال 6 اخبار گوش مي داد، گفتم فك كنم خسرو شكيبايي هم رفت... گفت بي خيال، تلويزيون خبري نيست...
امير قادري در دسترس نيست... گفته بود به‌ام داره ميره سفر و احتمالاَ تو راه و... امير پوريا رو مي گيرم، مي گم:
-خسرو مُرد؟
بِه‌ام مي گه:
-آره مُرد... خاطره گويي بي همتا مُرد...
...
ديوونه شدم، ديگه خوب نبودم، اصلاً...
ياد "حميد هامون" مي آد جلو چشم...
فيلم "خط قرمز" كه يادمه يه سال با چه مكافاتي گيرِش آوردم و كادوي تولد دادم به داداشم هنوز رو كمد بود و چشم بهِش افتاد...
تلويزيون خبري نبود،
به هركسي كه تونِستم خبر دادم، مطمئن بودم تلويزيون هنوز خواب بود... اونا هيچ وقت اسطوره هاشون رو سرِ موقع دوست نداشتن....
موج اس ام اس و زنگ سرازير شد....
ياد موقعي اُفتادم كه "فرهاد" مُرد سال 81، تو يه تابستون داغ ... يا "سيد بَرِت" –كسي كه عاشق اش بودم- يا خيلي آدم هاي ديگه...
مي دويدم تو خيابون و تا خودِ شب فقط راه مي رفتم و فرداش تمام روزنامه ها رو از دكه سر كوچه مي خريدم ...

"جمعه 28 تير، ساعت 10"

به داداشم مي گم پاشو بريم، دست و پا شكسته فهميده بودم بيمارستان پارس يا پارسيان استاد رو برده بودن...
بيمارستان پارس، تو بلوار كشاورز بود...
-مامانم ميگه كجا ؟
داداشم بهِش يه چيزايي ميگه...
با احسان سوار يه اتوبوس مي شيم، خيابون وليعصر رو تو خطِ ويژه صاف مي ريم بالا تا خودِ ميدون وليعصر...
بدو بدو مي ريم طرفِ بيمارستان پارس...

"جمعه 28 تير، ساعت حدوداً 10:30"


جلويِ بيمارستان پارس هستيم، خبري نيست، پرنده پر نمي زنه ...
خدا، يعني مي شه شايعه باشه؟
جلو مي رم و از خدماتيِ بيمارستان [كه خوِدش و لباس هاش پوسيده بودن و داشت سيگار مي كشيد و خسته بود] مي پُرسم، يه بازيگر... خسرو شكيبايي رو نياوردن اينجا؟
ميگه:
-نه؛ نه آقا كسي رو نياوردن اينجا.
گفتم همين يه ساختمونه اين جا... گفت:
-آره، آقا خودم مسئولِ سرد خونه ام ... اگه كسي رو آورده بودن ما مي فهميديم ... همين ديروز داداشِ ... رو آورده بودن اين جا ... نه اگه كسي بياد مي پيچيه...
اومدم تو خودِ بلوار يكم فكر كردم... يعني مي تونِست هنوز يه شايعه باشه؟ يه دفعه بيمارستان پارسيان مثه بمب تو سَرم صدا كرد ...
...
يه ماشين گرفتيم و رفتيم سمت سعادت آباد... به احسان گفتم يه رفيق اونجا داشتي آمار بيمارستان رو بگير و ...
پل مديريت پياده شديم، آرمان دوستِ احسان منتظرِ ما بود سريع سوار شديم و جَنگي ميدونِ كاج و سروشرقي و بيمارستان ...

ِ "جمعه 28 تير، ساعت 11 نشده بود"

اون جا هم خلوت بود، اصلاً كسي نبود ... "خشايار اعتمادي" داشت از پله ها پايين مي رفت.
ديگه شكي نداشتم، با بچه ها رفتيم تو و قسمتِ پذيرش [جاي شيكي بود همه كِراوات زده و اتو كشيده، درست عكسِ چيزي كه تو بيمارستان پارس ديدم، معلوم بود اولين آدم هاي عادي بوديم كه اومديم خبر بگيريم، تو گوشِ هم پچ پچ مي كردن...] مي پرسم:
-خسرو شكيبايي رو اينجا آوردن ؟ مُرده ؟
خيلي آروم گفت :
بله، ايشون مرحوم شدند، ديشب ساعت 12 [همون موقعي كه هيچكس خبر نداشت، مطمئن تر از همه اونایی كه مي‌دونم چند ساعت بعد اطلاعيه هاشون تلويزيون رو پُر مي كنه...] آوردنشون... عفونت شديدِ كبد داشتن... ساعتِ 7 صبح فوت شدن ...
[...]
اومدن بيرون، جلوم ساختمونِ بيمارستان بود... تمامِ نگاهم به اون بود...

خسرو، ديگه پيشِ ما نبود،
يادِ، مصاحبه شب يلداي سالِ پيش تو كانال يك افتادم كه خيلي شكسته شده بود و مريض ... اما شيرين...
اختتاميه فجر 86 جلوي چشام مياد... اونجا بودم...
خسرو كنارِ ديوار وايساده بود تا خلوت بشه و بِره، سيگار مي كشيد ....
بچه هاش اومدن دنبالش، مردم بهِش مي گفتن :
-خسرو حقِ ات رو خوردن ... حقِ تو بود....
استاد قبل از اينكه سوار بِشه، آروم و با اون لحن و صداي زيباي خودِش گفت :
- تا رادان هست كه كسي به ما سيمرغ نمي ده...
....

"جمعه 28 تير، ديگه گذشتِ زمان اهميت نداره... "


تو اتوبان هستيم و آرمان برام يه شاهكار از جيم موريسون رو مي ذاره كه عاشق اش ام ...
انگار قرار نيست ياد بگيريم، و هميشه فراموش مي كنيم...
يادِ اين مي افتم كه خسرو هم چه مظلوم رفت...
باز مي گم دمِ ما و خشايار اعتمادي گرم...
اومدم خونه، خسته ام ... كامپيوتر رو روشن مي كنم و "مصاحبه ناصر تقوايي با شاملو" رو باز مي كنم و اين تيكه اش رو براي چندمين بار :
[...
خنديد و آن چنان كه تو گفتي من نيستم مخاطبِ او
گفت : مي دانم... اين جور وقت هاست كه مرگ ذِلّه، در نهايتِ نفرت از پوچيِ وظيفه شرم آورش، ملال احساس مي كند
...]
مادرم شعرِ فروغ رو برام مي خونه :
[...
ديگر تمام شد...
هميشه پيش از آنكه فكر كني اتفاق مي افتد...
بايد براي روزنامه تسليتي بفرستيم
...]
زدم بيرون و "THE SEVERED GARDEN" شاهكارِ جيم موريسون تو گوشم ...
من بودم و خيابون و يادِ خسرو شكيبايي ... .

عكس شماره4




عكس ها همه از خودمِ امير...
ايمان بيات فر


منبع خبر : سینمای ما
شنبه,29 تیر 1387 - 4:19:7

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو
اخبار مرتبط:

نظرات

محمد هادی (حمید) کاویانی
شنبه 29 تير 1387 - 4:47

دوست عزیز ای کاش عوض داستان نگاری و تعریف دراماتیک احوال پیرامون و گزارش ترافیک... اون مرد رو میشناختی و بعد واژه سرهم میکردی...

او هرگز از بازیگران نو ظهور بغضی نداشت و همه شونو دوست داشت...

هر بار به سراغش میرفتم و با او سخن از جوونای سینما میشد، با لبی خندان او نارو به نیکی یاد میکرد و هیچ کس از بچه های سینما نشنیده که خسرو شکیبایی چنین جمله ای رو بگه: ""تا رادان هست كه كسي به ما سيمرغ نمي ده..."

یه شب که به دعوت عمو خسرو به لوکیشن فیلم جدیدش رفته رفتم؛ فهمیدم داره برا یوسف صیادی تو فیلمش بازی میکنه!... تعجب کردم، و او گفت: جوونه، دوستشم دارم، همه توانمو میذارم کارش خوب دراد!!!... یاد تست گریم "ازدواج صورتی" افتادم، وقتی قرار تست رو با احترام تمام و عشق و هیجان بی حد (واسه دیدار کسی که آرزوم بود باهاش کارکنم) تلفنی با او در میون گذاشتم؛ اولین کلامش"بهرام" بود و اینکه خیلی دوست داشته با هم یه فیلم کار کنن... پرسید بهرام عزیزم چی؟... امروز اونم هست؟...

کمی هم به این فکر کنیم که گفتن در مورد او که بزرگ بود و بزرگتر... مسئولیتمونو مضائف میکنه!!!...

ما که حالا در بی صدایی او قلم به دست گرفتیم... کمی بیشتر به شخصیتش متعهد باشیم!!!!!!!....

یاد مرد مهربان، گرامی باد...

محمدرضا
شنبه 29 تير 1387 - 4:51

خسرو شكيبايي عزيز فوت نكرده

اون همين جاست

روبه روي ما

رو پرده نقره اي سينما

نگاش كن

هامون رو نگاش كن ميخكوبت مي كنه

درسته كه توي دستاي خالي پيره اما هنوز حميد هامون دلش جوونه

بياين به جاي انكه بگيم خداحافظ استاد بگيم:

به اميد ديدار هامون خان


شنبه 29 تير 1387 - 5:42

hamamoon shocke shodim :(((((((((((((((((((((((((((((( vay naaaaaaaaa

anita
شنبه 29 تير 1387 - 5:44

yadame vaghti filme hamoon ekran shode bod man kheili kochik bodam shayad9 ya 10 salam bod,hichi az film nafahmidam

tanha chizi ke baes shode bod to cinema mabhot film besham ye marde sabzeroyi bod ke kheili por enerji harf mizad bazi mikard...man on moghe hata esmesham nemidonestam vali baram adame ajibi bod...shayad khandedar bashe vali man ba on sene kamam delam mikhast dobare on filmo bebinam shayad harfaye on marde sabzeh chehraro befahmam...

nemidonam chera in harfaro goftam vaghti in khabare bavar nakardaniro shenidam ye dafe yade on roz on saat to cinema oftadam...........

cheghadr zod gozasht ey kash zaman bargarde aghab shayad in dafe bishtar ghadre

bedonim,ghadre azizayi ke miran va jaygozini barashon nist ...............................................!!!!!

SepiD
شنبه 29 تير 1387 - 6:19

kheyli gerye dar bood...vaghean dame shoma o aghaye Etemadi garm....vayyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy daram ravani misham

سارا
شنبه 29 تير 1387 - 9:8

تنها كلمه ممكنه..روحش شاد شاد باد و خاطره اش هميشه گرم توي دل همگي مون....

* فك كن كه اول صبح روز تولدت همچنين خبري رو بخوني.چه حسي بهت دست ميده..تنفر از روز خودت!

ابی
شنبه 29 تير 1387 - 10:25

هیچی نمیشه گفت

پرمیس
شنبه 29 تير 1387 - 11:10

چه ناباورانه از دستش داديم,هنوز باورش برام سخته که دیگه استاد خسرو شکیبایی در بین ما نیست...

علی ناصری از دبی
شنبه 29 تير 1387 - 12:7

آروم رفت مثل صداش

شکیبا رفت مثل خودش

بازم، یکی دیگه رفت و تازه فهمیدیم بوده،

چرا ما اینطوری ایم از اول هم همین بوده؟

بیایید نگذاریم بره،بگیم تو دلهامون بوده

نگیم که رسم خاک اینه تابوده هم همین بوده

پوپک
شنبه 29 تير 1387 - 12:25

باور کردنی نیست!!

صدای بی نظیرت همیشه تو گوش خاطره هامون می مونه .... نگاه و لبخندت ....... خدا بیامرزتت


شنبه 29 تير 1387 - 12:37

وقتي بود كي يادش رو مي كرد؟ كجا بو اين همه تقدير ؟ اين همه تشكر ؟

پاشا
شنبه 29 تير 1387 - 13:25

چی بگم؟از کی شکایت کنم؟دردمو با کی بگم؟از این سایت سینمای مای لعنتی

بنالم؟که اول صبح تا بیدار شدم و اومدم توی اینترنت و توی این سایت و خبرو

خوندم؟از خبرگزاری های دیگه ناراحت باشم که به جای تکذیب این خبر دائما

اون رو تایید می کردن و پیام های تسلیت بازیگران دیگر رو می نوشتن؟چی

بگم؟از خدا شکایت کنم؟...

کاش می شد مثل اون روز زنگ بزنم و خود عمو خسرو با اون صدای دلنشین

بهم بگه که شایعه اس."شما خبر تکذیبو بزنید و به بعضی از این آقایون بگین که

اونا هم ادامه ندن".صداش هنوز توی گوشمه.گرمی دستاش که در دو بار ملاقاتی

که باهاش داشتم بهم منتقل شد.و صداش،که می گفت:"مرگ پایان کبوتر نیست"...

ولی مگه می شه...مگه می شه باور کرد که خسرو شکیبایی،خالق شخصیت های

ماندگاری چون حمید هامون (هامون)،گشتاسب (سارا)،اسد و صفا (پری)،کارگردان

فیلم (میکس)،رحیم خان و مجنون (دختری به نام تندر)،جهانگیر وحدتی (کاغذ بی

خط)،نیما دادگر (مزاحم)،عمو (اثیری)،عادل مشرقی (سالاد فصل)،حد میثاق (حکم)،

شهاب سالک (عروسک فرنگی)،اکبر معظمی (چه کسی امیر را کشت؟)،عمو رحیم

(اتوبوس شب)،امیر حسین ترابی (دست های خالی) و جراح پیر (رئیس) دیگر در

کنار ما نیست؟مگه می شه اون همه خاطره رو فراموش کرد؟مگه می شه اون صدای

دوست داشتنی،اون شور و هیجان،اون حرکت دست ها،اون بالا و پایین افتادن موها

روی پیشانی و خلاصه اون همه زندگی رو فراموش کرد؟مگه می شه باور کرد

کسی که همین ۲۰ روز پیش جایزه بازیگر برتر ۳۰ سال سینمای پس از انقلاب

را گرفت،حالا دیگر در بین ما نباشد؟یادتون هست؟این اواخر هر وقت برای جایزه

گرفتن روی سن می رفت اول سن را می بوسید و بعد انگشت اشاره اش را رو

به بالا می گرفت؟نه...این سینما چطوری می خواد بدون خسرو شکیبایی به راهش

ادامه بده؟کی دیگه می تونه جای اونو بگیره؟جوونای چشم سبز و چشم آبی و موبوری

که دوست دارن ساده و راحت به همه چیز برسن؟نه...عمو خسرو خون دل خورد.

زحمت کشید و واسه همیشه ماندگار شد...

عمو خسرو از هامون به بعد خیلی متهم شد که داره تکراری بازی می کنه و خودشو

تکرار می کنه.اما اونایی که این حرفو می زدن نمی دونستن خسرو شکیبایی توی

هر فیلمی که بازی می کنه اون فیلم رو مال خودش می کنه و برای اون فیلم اعتبار

و آبرو میاره.نمی دونستن که اگه این روز لعنتی ۲۸ تیر ۸۷ برسه ما کسی رو از

دست می دیم که سینمای ایران هیچوقت نمی تونه جایگزینی واسه اش پیدا کنه.

عمو خسرو این اواخر مریض بود.ظاهرا خیلی ضعیف و رنجور شده بود.اما اون

لبخند زیبا هیچوقت از صورتش کنار نمی رفت و مثل همیشه با انرژی بود.حیف

شد...جواهری رو از دست دادیم که دیگه نمی تونیم داشته باشیمش.هیچ کاری

نمی شه کرد.جز خداحافظی...که اونم دلشو نداریم.

اصلا چرا خداحافظی؟ خسرو شکیبایی همیشه زنده اس و توی قلب همه

ماهایی که باهاش به اندازه یک عمر خاطره داشتیم تا ابد می مونه...

سلام عمو خسرو...سلام!

اگه خواستین بذارین توی سایت

محسن
شنبه 29 تير 1387 - 13:34

...................

شبای رفتن تو شبای بی ستارس

بیین که خاطراتم بی تو چه پاره پارس

با هر نفس تو سینه بغض تو تو گلومه

با هرکی هرجا باشم عکس تو روبه رومه

آزاد باش ابدی برای دایی خسرو.......

بی تو خسرو جان نمی توانیم شکیبا باشیم......

روحت شاد........

یادت تا ابد گرامی باد..............


شنبه 29 تير 1387 - 13:44

روحش شاد

پارسا بختیاری
شنبه 29 تير 1387 - 13:47

اول از همه تسلیت به همه اهالی هنر بابت از دست رفتن مرحوم شکیبایی که رفتنش همه را پکر و کلافه کرده..

ولی این وسط چیزی که روی اعصاب ادم شدیدا سمباده میزنه جناب اقای بیات فر!، افاضات لوس و بیجای شما در رابطه با موسیقی های خارجی که مدام توی گزارشت انعکاس دادی...خب به من چه مربوط که با چه موزیکی حال می کنی؟؟؟!!! به من چه مربوط که بعد از N سال تازه عاشق جوداس و دف لپارد شدی و از فرط ذوق و جوگیری، آن را دخیلِ هر گزارش نامربوطی می کنید؟. حالا تو این هاگیر واگیر فهمیدیم که شماهم کارت خیلی درست است و جیم موریسون و دف لپارد گوش می دی (که شعور هیچ کس هم نمی رسه!) و فوت سید برت هم باندازه فوت شکیبایی موجب رنجش خاطر شما شده!....جدا بیائید کمی هم از این خودشیفتگی ها بکاهیم...هر چند که بعید می دانم کامنت من را هم .....

sana
شنبه 29 تير 1387 - 14:7

و هنرمندان نمیمیرند..............

nazanin
شنبه 29 تير 1387 - 14:30

man vaghan shokeh hastam ostad azizam khoshro shakibayi raft ostad hich vaght narafte ast hamishe dar ghalb va zehneman javidan v azende ast cheghadar garm bud un labkhande hamishe ryue labesh che ziba bud sedaye zolal

va bi aleyeshahsh che del tangam baraye zamnai ke baraye sohbat ba ostad mireftam va ba aghushi baz va chehriye delgosha man ro mipaziroft zud rafti vali che ziba dar yadha mandi zud rafti vali che ziba jaye bozorgy dar dele hamegan baz kardi

maryam zonozi
شنبه 29 تير 1387 - 15:18

tasliyat!!!!!!!!!!!!!!!!!

هیچکس
شنبه 29 تير 1387 - 16:41

نمی دونم چی بگم...

همه از رفتن خسرو ناراحت هستیم...

ایول به تو ...

تو بدترین شرایط پایه موزیک هستی...

جوداس رو هم ایول داری.

فرخ لقا
شنبه 29 تير 1387 - 18:4

اينقدر ناراحتم كه نميتونم از جام پاشم و از سركار به خونه برم.

ديگه چه فايده كه بگيم خوب بود و خوب بود و خوب بود.

اون رفت و ديگه نيست. دلم از اين ميسوزه كه دنيا خيلي بي وفا است و ترو خشكش به هم ميسوزند.

خبلي غمگينم. شايد فردا برم تشييع جنازه.

عليرضا
شنبه 29 تير 1387 - 23:30

خدا بيامرزدش...

پسر اين آهنگ دورز آخرته ها...

با خوندن مطلبت مي چسبه...

دم شما گرم.

فرزان اسديان
يکشنبه 30 تير 1387 - 0:22

بر كدام جنازه زار مي زند اين ساز؟

بر كدام مرده ي پنهان مي گريد

اين ساز بي زمان؟

در كدام غار

بر كدام تاريخ مي مويد اين سيم و زه اين پنجه ي نادان؟

زاري در باغچه بس تلخ است

زاري بر چشمه ي صافي

زاري بر لقاح شكوفه بس تلخ است

زاري بر شراع بلند نسيم

زاري بر سپيدار سبز بالا بس تلخ است.

بر بركه ي لاجوردين ماهي و باد چه ميكند اين مديحه گوي تباهي؟

مطرب گورخانه به شهر اندر چه مي كند

زير دريچه هاي بي گناهي؟

شعري از احمد شاملو

خسرو شكيبايي تا ابد در اسمان سينماي ايران خواهد درخشيد اگر نمي بينيم ما كوريم و اگر فراموش كنيم ما فراموش كاريم.كساني مثل خسرو شكيبايي در مردم اند پس از مردم اند و واي به حال مردمي كه خود را فراموش كنند.فردا شكيبايي را به خاك مي سپريم ولي بيم ناكم كه به دست فراموشي نسپريمش!

سهيل
يکشنبه 30 تير 1387 - 9:33

امروز تشييع جنازه است..

يادش بخير.

آقا آروم شديم،

مرسي از مطلبت آقا ايمان، موزيك باز هم كه هستي.

سميرا
يکشنبه 30 تير 1387 - 21:55

امروز چه روزي بود. تهران فلج شده بود...

راستي تو چرا تا الان نمي نوشتي؟

آرش
يکشنبه 30 تير 1387 - 22:6

عمو خسرو زنده ست ايمان...

ايول به تو

کامی
دوشنبه 31 تير 1387 - 15:30

هستم تو رو مرد.

خسرو رو عشقه..

دانیال
دوشنبه 31 تير 1387 - 18:44

M o r r i s o n رو ایول!! ایمان.

حمید
دوشنبه 31 تير 1387 - 20:33

وای... شاید باور نکنید قبل از اینکه بره شاید خیلی ازش خوشم نمیومد ولی الان سه روزه که از جلوی چشمم دور نمیشه

مظلوم رفت

حسین
دوشنبه 31 تير 1387 - 20:47

پسر معرکه بود ...

ریچی خداست، کرت شاهکار

مسن هستی حتمی..

مهدی
چهارشنبه 2 مرداد 1387 - 14:41

خسرو هم که رفت...

ایمان، خیلی باحال بود، عالی بود...

چقدر موسیقی برات مهمه...

از جیم موریسون خیلی خوشم میاد...

بیشتر بنویس مرد

جویی
چهارشنبه 2 مرداد 1387 - 22:27

فک کردم فیلمه . اخبارم فیلمه . هر چی صب کردم فیلمه تموم نشد

نمی دونم پی شد یه دفه عموی همه شد. یا بود؟

15 بار خواهران غریب و دیدم . حالا چه جوری ببینم؟

همیشه اون با کلمه سبز میاد تو ذهنم. سبز سبز . سبزی که سینش می زنه .

می شه منم بگم ؟

عمو خسرو رفتی؟

می دونستی انقد دوست دارن؟

.

صدا کن مرا

صدای تو خوبست

.

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  



module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، دانش ما