سينمای ما - نگاهی انتقادی به این روزهای سینمای ایران / مرگ تصادفی یک سینما
جمعه 1 شهريور 1387 - 1:11
اخبار:      • حاضران و غايبان در جشن دوازدهم؛ / غيبت «آواز گنجشك‌ها» و غايبان مهم جشنواره فجر در جشن دوازدهم سينما      • یادداشت گلشیفته فراهانی درباره زندگی و بازیگری در نشریه مشق آفتاب / برای آن‌ها که که دوستم ندارند      • نگاهی به «مینای شهر خاموش» ساخته‌ی امیر شهاب رضویان / خودکشی فیلمنامه درسینمایی خاموش      • «جيم جارموش» گلشیفته فراهانی را به مدير انتخاب بازيگران «مجموعه دورغ ها» معرفی کرده است      • بحث بر سر تارانتینو و قدر و ارزش آثارش ادامه دارد / پاسخ مترجم کتاب «سینمای کوئنتین تارانتینو» به بحث و جدل‌های اخیر      







نظر سنجی

دوست‌داشتنی‌ترین خسرو شکیبایی شما کجا بود؟




سينماي جهان
پاریسی‌ها جشنواره مونترال را آغاز می‌کنند
بازیگران تازه در فیلم تازه کوئنتین تارانتینو و خشم آلمانی‌ها
برادران کوئن «مردان جدی»‌شان را انتخاب کردند
گمانه‌زنی‌ها برای «بتمن» تازه شروع شد
«چالش» تازه جورج کلونی
مایکل مور دست از سر رییس‌جمهور آمریکا بر نمی‌دارد
آیا تام کروز می‌خوابد؟
خاویر باردم از کار کردن با وودی آلن هم می‌ترسد و هم به هیجان می‌آید
پیتر جکسون «هابیت» را می‌نویسد
دانیل رادکلیف اختلال مغزی دارد


   

.
فرزند خاک


  (11 رأي)

کارگردان:
محمدعلی باشه آهنگر
-------------------------------------
سربلند


  (11 رأي)

کارگردان:
سعید تهرانی
-------------------------------------
ریسمان باز


  (10 رأي)

کارگردان:
مهرشاد کارخانی
-------------------------------------
مینای شهر خاموش


  (104 رأي)

کارگردان:
امیر شهاب رضویان
-------------------------------------
همیشه پای یک زن در میان است


  (478 رأي)

کارگردان:
کمال تبریزی
-------------------------------------
دیوار


  (317 رأي)

کارگردان:
محمدعلي طالبي
-------------------------------------
ده رقمی


  (192 رأي)

کارگردان:
همایون اسعدیان
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 خبر موثق لو رفت/«مجموعه دروغ‌ها» 19 مهر 1387 بر پرده سینماهای جهان می‌رود / در این فیلم رایدلی اسکات، گل‌شیفته فراهانی همبازی دی‌کاپریو و راسل کرو است ...
 گفتگویی پر از جزئیات با حمید فرخ‌نژاد / پدرهای ما شبیه دیکتاتورها بودند...
 در نشست مطبوعاتي سرمربي تيم ملي فوتبال ايران با حضور نماينده‌ي رسانه‌هاي گروهي عنوان شد: / علی دایی: «می‌خواهید رضا گلزار و سعیدراد را به تيم ملي دعوت كنم! »...
 تصويربرداري جديدترين مجموعه طنز مهران مديري هفته آينده شروع مي‌شود...
 ورود مجردها ممنوع!...
 گفت‌وگو با ستاره اسکندري بازيگر سريال «مرگ تدريجي يک رويا» / نقد روشنفکران توسط خودشان ...
 گفتگوی امیر قادری با محمدرضا گلزار درباره اتفاق‌های اخیر، برنامه‌های آینده و بد و خوبی که گذشته / هزار حرف نگفته......
 هیچ می‌دانید کجاست و چه می‌کند؟/همراه با عکسی از این روزهای او / دیداری با علی عابدینی فیلم «هامون»...
 یادداشت گلشیفته فراهانی درباره زندگی و بازیگری در نشریه مشق آفتاب / برای آن‌ها که که دوستم ندارند...
 به بهانه نمایش فیلم ضیافت اثر مسعود کیمیایی از شبکه 3 سیما / یادداشتی در باب مسئولیت روشنفکران همراه با شعر تقدیمی شاملو به مسعود کیمیایی...
 یادداشتی دیگر بر فیلم «همیشه پای یک زن در میان است» / تبریزی فیلمساز معتبری است، اما این یکی فیلم‌اش......
 'گزارش مراسم تدفین مهرداد فخیمی/فاتحه‌ای برایش بخوانیم / سعید پورصمیمی: فخیمی دست‌ من و خیلی‌های دیگر را گرفت...
 «جيم جارموش» گلشیفته فراهانی را به مدير انتخاب بازيگران «مجموعه دورغ ها» معرفی کرده است...
 گزارش اكران سينماهاي تهران در هفته پایانی مرداد 87 / فروش «همیشه پای یک زن در میان است» به نيم ميليارد تومان رسيد...



گزارش
 حاضران و غايبان در جشن دوازدهم؛ / غيبت «آواز گنجشك‌ها» و غايبان مهم جشنواره فجر در جشن دوازدهم سينما...
 یادداشت گلشیفته فراهانی درباره زندگی و بازیگری در نشریه مشق آفتاب / برای آن‌ها که که دوستم ندارند...
 هنرمندان درباره ماشین و ماشین‌بازی / مسعود کیمیایی: اين دوست روغن و آهن و فرمان را دوست دارم ...
 گزارش اكران سينماهاي تهران در هفته پایانی مرداد 87 / فروش «همیشه پای یک زن در میان است» به نيم ميليارد تومان رسيد...
 سردار رادان در ديدار با اعضاي شوراي عالي تهيه‌كنندگان سينما: / «ستاد مبارزه با قاچاق فيلم، سينماي ايران را از نابودي نجات داد»...
 با تقدير از عباس كيارستمي و معرفي بگزيدگان فيلم كوتاه سال: / جشن مستقل فيلم کوتاه دوازدهمين جشن سينماي ايران برگزار شد ...
 اختصاصی سینمای ما؛ / آنونس فیلم «مینای شهر خاموش» برای دانلود...
 پاسخ امیر قادری به مقاله‌ای از سعید عقیقی درباره کوئنتین تارانتینو / هر چند استاد نیازی به دفاع ما ندارد... ...
 حرف‌های احمد امینی درباره سریال جدیدش / پس از مجموعه موفق «اولین شب آرامش»، «بیگناهان» پاییز پخش می‌شود...
 سخنان مهندس جعفری جلوه در جمع خبرنگاران سينمايي: / «سینمای ملی نیازمند نقد اهالی هنر و رسانه است»...
 گزارش تحليلي خبرگزاري برنا درباره فيلم «فرزند خاك» / محمدعلي ‌آهنگر: «اگر امکانات ساير کارگردانان را داشتم، "بن حور" مي ساختم .»...
 نيما شاهرخشاهي، پولاد كيميايي، دانيال عبادي از رستوران‌رفتن‌هاي‌شان مي‌گويند / خاطرات رستوران...
 گزارش تحليلي خبرگزاري مهر از فيلم‌هايي كه قابليت معرفي به آكادمي اسكار را دارند / بخت سینمای ایران برای حضور در اسکار کم نیست ...
 گزارش و گفت‌وگوي مجله گاردين با «پدرخوانده سينماي ايران»؛ عباس كيارستمي: / «هرروز صبح كه بيدار مي‌شوم، به همسايه‌هايم سلام مي‌كنم»...

آرشيو...



نگاهی انتقادی به این روزهای سینمای ایران
مرگ تصادفی یک سینما
مرگ تصادفی یک سینما


سینمای ما - اردوان تراکمه: سینما همچون هر پدیدة فرهنگی و هنری دیگری رابطة ناگسستنی با سیاست، اقتصاد، ایدئولوژی و... دارد؛ به‌خصوص که در جهان معاصر هر چه جلوتر می‌رویم سینما نقشش به‌عنوان هنر کمتر و کمتر و به‌عنوان رسانه بیشتر و بیشتر می‌شود. این امر شاید به این خاطر باشد که امروزه ما در واقع در عصر «پسا سینما» زندگی می‌کنیم، که به نوعی از ویژگی‌های دوران سرمایه‌داری متأخر است. همان عصر ارتباطات و اطلاعات معروف، که سینما را به‌خاطر قابلیت‌هایش تبدیل به رسانه‌ای در کنار تلویزیون، روزنامه و... کرده است، و از طرفی با نگاهی به هالیوود یک بازی هیجان‌انگیز در کنار پلی‌استیشن شده است؛ که همة این‌ها وظایف ایوئولوژیک کاملاً مشخصی را ایفا می‌کنند. سینما به گفتة گُدار «همیشه فرزند بورژوازی بوده است». زمانی فرزندی ناخلف بود که حتی گاهی اقتدار پدر را زیر سؤال می‌برد، اما امروزه سینما خودِ بورژوازی است. او دیگر فرزند نیست که خود پدر است. سینما دیگر نقشی همچون تلویزیون، فرهنگ، و ایدئولوژی دارد، که این‌ها همه بخشی از جهان سرمایه‌داری زیبای ماست، با تمام جنگ‌هایش، قحطی‌هایش، قتل‌عام‌هایش، نابرابری‌های افزاینده‌اش. پس ادعای گُدار در مورد مرگ سینما شاید پر بیراه نباشد. در چنین شرایطی نمافصل‌های بلاتار یک چپ‌گرای ضدسرمایه‌داری را خیلی بیشتر از یک چپی دهة 60، که فیلم‌های گلوبر روشا را می‌دید به هیجان می‌آورد.
وقتی نوبت به ایران و در واقع سینمای داخلی می‌رسد به راستی چه باید گفت؟ سینمای ایران؟ آیا ما واقعاً دارای یک صنعت-هنر مشخص و تعریف شده هستیم؟ وقتی از خیابان‌های شهر گذر می‌کنید و نگاهی به فیلم‌های روی پرده می‌اندازید چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ سینمای ایران دیگر تبدیل به کالایی بی‌مصرف و بی‌ارزش شده است، که حتی از منظر سرمایه‌دارانه هم هیچ سودی را عاید سیستم نمی‌کند. کالای فرهنگی بی‌طرفداری که البته وظایف ایدئولوژیکی که به آن محول شده است را به خوبی انجام می‌دهد. فیلم‌های ما به نازل‌ترین سطح ممکن سقوط کرده‌اند؛ غرق شده در باتلاق ابتذال و سطحی‌نگری. سینمایی که تفکر و جذابیت را به نفع طنزی بی‌مایه و سطحی، قصه‌هایی کلیشه‌ای و نخ‌نما شده و بازیگرهایی فاقد جذابیت فدا کرده است، بازیگرانی‌که حتی اطلاق بازیگر به آن‌ها توهین به بازی و بازیگری است. همه چیز غلط است؛ زاویة دوربین غلط است، قصه‌ها خوب نیست، بازی‌ها خوب نیست، مونتاژ فقط به معنای چسباندن به‌کار می‌رود و این سینمایی است در ستایش حماقت. دیگر در این فیلم‌ها هیچ چیزی را نمی‌بینیم و البته آن‌ها هم همین را می‌خواهند، هیچ. وقتی از فیلم‌های روی پرده مثل انعکاس، زن‌ها فرشته‌اند، تیغ‌زن و... صحبت می‌کنیم باید آن‌ها را فقط به‌عنوان کالاهای فرهنگی مبتذل و ایدئولوژیک در نظر آوریم و حرف از زیبایی‌شناسی، ژانر، فرم، روایت، محتوا و شیوه‌های تحلیل در مورد این فیلم‌ها کاری عبث و خنده‌دار است. این به اصطلاح سینمای تجاری، مبتذل و بی‌محتوا چنان ضعیف و بی‌ریشه است که حتی عامه‌پسند هم نیست و عام‌ترین تماشاگران را هم به خشم می‌آورد. چه ما فیلم‌ها را به‌عنوان یک هنر والا و ناب در نظر آوریم چه صنعتی سودآور تلقی کنیم مدت‌هاست که فیلمی روی پرده نداشته‌ایم. از طرفی سینمای روشنفکرانة ما هم که باید در مقابل این وضعیت حرکتی انجام دهد کاملاً در محاق فراموشی فرو رفته است و حتی از گزند ابتذال حاکم هم در امان نمانده است. نگاهی به کارنامه مهرجویی از «هامون» تا «علی سنتوری» خود گواهی است بر این ادعا. تقوایی گوشه‌نشین شده است. بیضایی دائماً در حال حذف شدن است. کیمیایی را دیگر بهتر است فراموش کنیم، که این هم به نقع خودش است و هم به نفع ما؛ چون با این کار می‌توانیم هنوز از «قیصر»، «رضاموتوری» و «گوزن‌ها» لذت ببریم. اوضاع سایر مؤلفان همچون فرمان‌ارا و... هم بهتر از این نیست. آن‌ها هم دیگر همان «پاپابزرگ»‌های معروف به ته خط رسیده‌اند؛ سردرگم، گیج، تکراری، ترسو و بدون درکی درست از شرایط. از طرفی شاید تنها مؤلف کماکان در بورس ما، عباس کیارستمی، هنوز نقطه امید ما باشد. که به‌راستی چنین است، سینمایی تجربه‌گر، پویا، ضد جریان و پیشرو که در کنار دیگر فیلم‌سازان آوانگارد جهان همچون هانکه، برادران داردن، فون‌تریه، کن لوچ و... در مقابل زباله‌های بازیافت شدة هالیوود مقاومت می‌کنند. اما در تحلیل نهایی کیارستمی هم باید کنار گذاشته شود. او بیش از هر چیز در جامعة نمایشی جهانی شدة ما به یک کالای لوکس فرهنگی تبدیل شده، روشنفکری برج‌عاج نشین که در ویترین موزه‌های هنر مدرن دنیا دائماً به نمایش گذاشته می‌شود؛ با سوژه‌هایی اومانیستی، انسانی و لوکس. سینمایی لطیف و کودکانه که حتی پوچی هراس‌انگیز پدر معنوی‌اش، سهراب شهیدثالث، را هم ندارد. فیلم‌سازی که حتی در قبال سانسور فیلم‌هایش هیچ موضعی نمی‌گیرد. سینمای کیارستمی با تمام تجربه‌گرایی‌اش در نهایت در بعد داخلی ادامة همان سینمای بهداشتی و در قرنطینه فرورفتة تجاری ماست. سینمایی به شدن سیاست‌گریز که انگار در هپروت به سر می‌برد و نه در روی زمینی در جهان سوم، خاورمیانه، ایران با تمام بحران‌ها، جنگ‌ها، انقلاب‌ها و تضادها که به واقع چهار راه حوادث جهان کنونی است. ویروس کیارستمی بخش زیادی از فیلم‌سازان جوان ما را هم به خود آلوده کرده است. خیلی سخت است که دانشجوی سینما باشی و مورد آماج‌ کیارستمی قرار نگیری. نسل سومی‌ها هم که کاملاً بی‌دفاع، بدون پشتیبان و دائماً در حال سانسور و حذف دولتی هستند و در این اوضاع فیلم‌هایی مثل «تنها دوبار زندگی می‌کنیم» دیده نمی‌شوند. در این شرایط ظهور نسلی جدید از فیلم‌سازان روشنفکر، پویا و با ایده‌هایی تازه در فرم و منظر (به قول گلوبر روشا دوربینی در دست و ایده‌هایی در سر)، و با درجة حساسیت بالا به مسائل سیاسی، اجتماعی و حتی روزمرة ما، بعید به نظر می‌رسد. سینمای ما دیگر ادامة سریال‌های تلویزیونی‌مان شده است. انگار قسمت بعدی همان سریال دیشب است. فقط با ابعادی بزرگ‌تر و در سالن تاریک و عموماً خالی. مملو از فضاهای داخلی، همه چیز از مونتاژ و زاویة دوربین گرفته تا بازی و قصة، تلویزیونی شده است. و به راستی هیچ جنبة سینماتیکی در این فیلم‌ها دیده نمی‌شود. رفتن به شهر و خیابان در فیلم ایرانی گناه محسوب می‌شود. خیابان منطقة ممنوعه‌ای است که رفتن به آن با منعی بزرگ از پدر مواجه می‌شود. خیابان ضمیر ناخودآگاه سینمای ایران است. و این ناشی از همان فرار از تاریخ، سیاست، اجتماع و... در سینمای ماست. ما هنوز که هنوز است شهری مشابه آن‌چه در «خشت و آینه» دیدیم دیگر ندیدیم. تصور این‌که دوربینی ایرانی بی‌پروا و آزاد و مشوش به شهر برود و انسان شهری را تصویر کند کاملاً دور از ذهن است. ما مدت‌هاست که دیگر فیلم‌هایی نظیر «خشت و آینه»، «گاو»، «چشمه»، «رگبار»، «ناصرالدین‌شاه، آکتور سینما»، و فیلم‌هایی دیگری از این دست را ندیده‌ایم. دیدن فیلم مشابه‌ای با تجربه‌گری مسحور کنندة «مغول‌ها»ی کیمیاوی کاملاً غیر قابل تصور است. هیچ سبک و قدم پایداری در سینمای مستند ما دیده نمی‌شود. این است وضعیت سینمای ما، سیاست ما و دنیای ما. اکنون یک «چه باید کرد» حیاتی با ضرورتی تاریخی مهمتر از هر زمان دیگری رو به روی ماست. سینمای ما مدت‌هاست که مرده است. شاید امیدی نباشد، ولی هنوز می‌توان گفت: «چه باید کرد؟»



منبع خبر : سینمای ما
دوشنبه,31 تیر 1387 - 5:7:46

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

mohsen
دوشنبه 31 تير 1387 - 5:57

همه دارن می گن سینمای ایران داره پیشرفت می کنه ولی مثل اینکه شما با این سایت چرت و پرتتون دارید فاز مخالف می زنید!!!

amir
دوشنبه 31 تير 1387 - 11:46

به نظر من هم بهتره شما درباره کیمیایی حرف نزنید...

تازه اگر شما از حکم لذت نمی برید بهتره قیصر و گوزن ها رو هم فراموش کنید.

این بهتره...

رضا بهروز
دوشنبه 31 تير 1387 - 17:37

من هم با امیر موافقم و معتقدم منتقدی که زیبایی ها و ارزشهای فیلمهایی مثل سرب، دندان مار، ردپای گرگ، سلطان و حکم رو نبینه یا بخواد ندیده بگیره، منتقد نیست و بهتره زحمت تحلیل کردن اوضاع این روزهای سینمای ایران رو به خودش نده.

اگر این نظر رو نخواستید تایید کنید دست کم به گوش نویسنده این مقاله برسونید.

soltan
سه‌شنبه 1 مرداد 1387 - 2:56

هر کسی این حق رو ندازه واسه سلطان کیمیایی اظهار نظر کنه.این دفعه آخرتون باشه. ...... کیمیایی تاج سر ماست......

nima eshghe kimyayi
سه‌شنبه 1 مرداد 1387 - 3:37

mage nemidonid sohbat dar morede kimyayi makhsose bozorgast

pas kocholoha saket....

albate harki az soltan sohbat kone mikhad bozorg beshe dige pas to ham biya vasat

to ke eteraz dandane mar va sorb ra film nemidoni boro hamon zanha fereshte hand bebin

aghayi ke reza motori ra tayid kardi vali jaebe eteraz dandane mar sorb va hatta dash akol va khak az in film sad barabar behtare va mersedes ham az in film balatare reza motori behroz va dilaoghayi klisheyi dasht vali bazam dame kimyayi gam ke filmesh shahkar bod tamame filmash

be omide filme jadidesh va koriye cheshme hasodaye kocholoyi chon shomaha

kimyayi behtarin kargardane siasi va ejtemayi va dar eynehal kolle iran

2 filme avale cinema male ost

gheysar va gavaznha

شیما
سه‌شنبه 1 مرداد 1387 - 12:47

خواهشا شما دیگه از کیمیایی صحبت نکن...

قیصر و گوزنها دو فیلم اول تاریخ سینمای ایران

اعتراض و دندان مار از بهترین قیلمهای بعد انقلاب

قربون کیمیایی که براش جون میدم کاپولا و کارگردانهای جهان ابهت و قیافه را باید از او یاد بگیرند.

پیمان
سه‌شنبه 1 مرداد 1387 - 12:49

ففط کیمیایی

دیگه از کیمیاای این جوری ننویسی ها

راستی تو همونی نیستی که گفتی تارانتینو آشغال میسازه؟؟؟؟

بابا شماها دیگه کی هستید؟؟؟؟؟؟؟؟

منتقد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..............

استغفراللله

فقط سلطان استاد کیمیایی

امید
سه‌شنبه 1 مرداد 1387 - 13:5

کیمیایی خدای سینما و گادفادر همه هست

درود بر تو حکم و سرب تو یه کلاس از سینمای ایران بالاتر و مخصوص هنر توست

vida
سه‌شنبه 1 مرداد 1387 - 13:44

naghd pazir bashid.moteaseb budan az mantegh be dur ast

رهگذر
سه‌شنبه 8 مرداد 1387 - 10:33

راستش من مانده‌ام که چند درصد از مخاطبین شما اصلا حرف‌های شما را گرفتند. بیش‌تر نظراتشان شبیه یک شوخی است. والا به خدا با این ملت هدایت حق داشت خودش را خفه کرد. ما هم قسطی زنده‌ایم. اما در مورد مطلب شما. من یک بیننده‌ی ساده‌ی سینما هستم. نگاهم تخصصی نیست اما تا آن جا که دارم می‌بینم انگار حرف شما با این که تلخ است اما درست است و این اتفاق نه فقط در سینما که در ادبیات ما هم افتاده. یعنی اصولا استانداردهای ما را پایین آوردند. به مرگ رسیدیم و به تب راضی شدیم. برای ادبیات راهی هست. ادبیات زیر زمینی. موسیقی هم به زور خودش را دارد می‌کشد اوضاعش هم به تر است از هنرهای دیگر. اما خب سینما به مخاطب زنده است یعنی باید که تولیدش را یک جایی به پول تبدیل کند و وقتی قرار باشد فیلمی اکران نشود...دیگر یعنی عملا به خاک سیاه نشستن...مخملباف و کیارستمی و آن‌ باقی که متفاوت هم کار می‌کنند که به ما تعلق ندارند یعنی اگر آن کارها در حد گسترده توی کشور خودمان اکران نشودفایده‌ای ندارد...تاثیری ندارد. یعنی هیچ اتفاقی نمی‌افتد و مردم می‌روند دست بالاش علی سنتوری را قاچاقی می‌بینند. حقیقت این است که من چشمم آب نمی‌خورد که بشود کاری کرد. کاش می‌شد کند و رفت.

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  



module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، دانش ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.914789915085 seconds.