سينمای ما - گفت‌‌وگو با مسعود فراستی درباره نقد، جشن منتقدان و... / نقد، باید برهم زننده وضع موجود باشد
جمعه 1 شهريور 1387 - 3:49
اخبار:      • حاضران و غايبان در جشن دوازدهم؛ / غيبت «آواز گنجشك‌ها» و غايبان مهم جشنواره فجر در جشن دوازدهم سينما      • یادداشت گلشیفته فراهانی درباره زندگی و بازیگری در نشریه مشق آفتاب / برای آن‌ها که که دوستم ندارند      • نگاهی به «مینای شهر خاموش» ساخته‌ی امیر شهاب رضویان / خودکشی فیلمنامه درسینمایی خاموش      • «جيم جارموش» گلشیفته فراهانی را به مدير انتخاب بازيگران «مجموعه دورغ ها» معرفی کرده است      • بحث بر سر تارانتینو و قدر و ارزش آثارش ادامه دارد / پاسخ مترجم کتاب «سینمای کوئنتین تارانتینو» به بحث و جدل‌های اخیر      







نظر سنجی

دوست‌داشتنی‌ترین خسرو شکیبایی شما کجا بود؟




سينماي جهان
پاریسی‌ها جشنواره مونترال را آغاز می‌کنند
بازیگران تازه در فیلم تازه کوئنتین تارانتینو و خشم آلمانی‌ها
برادران کوئن «مردان جدی»‌شان را انتخاب کردند
گمانه‌زنی‌ها برای «بتمن» تازه شروع شد
«چالش» تازه جورج کلونی
مایکل مور دست از سر رییس‌جمهور آمریکا بر نمی‌دارد
آیا تام کروز می‌خوابد؟
خاویر باردم از کار کردن با وودی آلن هم می‌ترسد و هم به هیجان می‌آید
پیتر جکسون «هابیت» را می‌نویسد
دانیل رادکلیف اختلال مغزی دارد


   

.
فرزند خاک


  (11 رأي)

کارگردان:
محمدعلی باشه آهنگر
-------------------------------------
سربلند


  (12 رأي)

کارگردان:
سعید تهرانی
-------------------------------------
ریسمان باز


  (12 رأي)

کارگردان:
مهرشاد کارخانی
-------------------------------------
مینای شهر خاموش


  (104 رأي)

کارگردان:
امیر شهاب رضویان
-------------------------------------
همیشه پای یک زن در میان است


  (480 رأي)

کارگردان:
کمال تبریزی
-------------------------------------
دیوار


  (319 رأي)

کارگردان:
محمدعلي طالبي
-------------------------------------
ده رقمی


  (192 رأي)

کارگردان:
همایون اسعدیان
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 خبر موثق لو رفت/«مجموعه دروغ‌ها» 19 مهر 1387 بر پرده سینماهای جهان می‌رود / در این فیلم رایدلی اسکات، گل‌شیفته فراهانی همبازی دی‌کاپریو و راسل کرو است ...
 گفتگویی پر از جزئیات با حمید فرخ‌نژاد / پدرهای ما شبیه دیکتاتورها بودند...
 تصويربرداري جديدترين مجموعه طنز مهران مديري هفته آينده شروع مي‌شود...
 یادداشت گلشیفته فراهانی درباره زندگی و بازیگری در نشریه مشق آفتاب / برای آن‌ها که که دوستم ندارند...
 ورود مجردها ممنوع!...
 گفتگوی امیر قادری با محمدرضا گلزار درباره اتفاق‌های اخیر، برنامه‌های آینده و بد و خوبی که گذشته / هزار حرف نگفته......
 هیچ می‌دانید کجاست و چه می‌کند؟/همراه با عکسی از این روزهای او / دیداری با علی عابدینی فیلم «هامون»...
 به بهانه نمایش فیلم ضیافت اثر مسعود کیمیایی از شبکه 3 سیما / یادداشتی در باب مسئولیت روشنفکران همراه با شعر تقدیمی شاملو به مسعود کیمیایی...
 یادداشتی دیگر بر فیلم «همیشه پای یک زن در میان است» / تبریزی فیلمساز معتبری است، اما این یکی فیلم‌اش......
 «جيم جارموش» گلشیفته فراهانی را به مدير انتخاب بازيگران «مجموعه دورغ ها» معرفی کرده است...
 'گزارش مراسم تدفین مهرداد فخیمی/فاتحه‌ای برایش بخوانیم / سعید پورصمیمی: فخیمی دست‌ من و خیلی‌های دیگر را گرفت...
 گزارش اكران سينماهاي تهران در هفته پایانی مرداد 87 / فروش «همیشه پای یک زن در میان است» به نيم ميليارد تومان رسيد...
 هنرمندان درباره ماشین و ماشین‌بازی / مسعود کیمیایی: اين دوست روغن و آهن و فرمان را دوست دارم ...
 پاسخ امیر قادری به مقاله‌ای از سعید عقیقی درباره کوئنتین تارانتینو / هر چند استاد نیازی به دفاع ما ندارد... ...



گزارش
 حاضران و غايبان در جشن دوازدهم؛ / غيبت «آواز گنجشك‌ها» و غايبان مهم جشنواره فجر در جشن دوازدهم سينما...
 یادداشت گلشیفته فراهانی درباره زندگی و بازیگری در نشریه مشق آفتاب / برای آن‌ها که که دوستم ندارند...
 هنرمندان درباره ماشین و ماشین‌بازی / مسعود کیمیایی: اين دوست روغن و آهن و فرمان را دوست دارم ...
 گزارش اكران سينماهاي تهران در هفته پایانی مرداد 87 / فروش «همیشه پای یک زن در میان است» به نيم ميليارد تومان رسيد...
 سردار رادان در ديدار با اعضاي شوراي عالي تهيه‌كنندگان سينما: / «ستاد مبارزه با قاچاق فيلم، سينماي ايران را از نابودي نجات داد»...
 با تقدير از عباس كيارستمي و معرفي بگزيدگان فيلم كوتاه سال: / جشن مستقل فيلم کوتاه دوازدهمين جشن سينماي ايران برگزار شد ...
 اختصاصی سینمای ما؛ / آنونس فیلم «مینای شهر خاموش» برای دانلود...
 پاسخ امیر قادری به مقاله‌ای از سعید عقیقی درباره کوئنتین تارانتینو / هر چند استاد نیازی به دفاع ما ندارد... ...
 حرف‌های احمد امینی درباره سریال جدیدش / پس از مجموعه موفق «اولین شب آرامش»، «بیگناهان» پاییز پخش می‌شود...
 سخنان مهندس جعفری جلوه در جمع خبرنگاران سينمايي: / «سینمای ملی نیازمند نقد اهالی هنر و رسانه است»...
 گزارش تحليلي خبرگزاري برنا درباره فيلم «فرزند خاك» / محمدعلي ‌آهنگر: «اگر امکانات ساير کارگردانان را داشتم، "بن حور" مي ساختم .»...
 نيما شاهرخشاهي، پولاد كيميايي، دانيال عبادي از رستوران‌رفتن‌هاي‌شان مي‌گويند / خاطرات رستوران...
 گزارش تحليلي خبرگزاري مهر از فيلم‌هايي كه قابليت معرفي به آكادمي اسكار را دارند / بخت سینمای ایران برای حضور در اسکار کم نیست ...
 گزارش و گفت‌وگوي مجله گاردين با «پدرخوانده سينماي ايران»؛ عباس كيارستمي: / «هرروز صبح كه بيدار مي‌شوم، به همسايه‌هايم سلام مي‌كنم»...

آرشيو...



گفت‌‌وگو با مسعود فراستی درباره نقد، جشن منتقدان و...
نقد، باید برهم زننده وضع موجود باشد
نقد، باید برهم زننده وضع موجود باشد


سینمای ما - علیرضا مجمع: منتقدان سینمای ایران، چند سالی است در نقد فیلم- نقد جدی فیلم- كار درخوری نداشته‌اند. این به آن معناست كه دیگر نمی‌توانی نقد فیلم‌ها را با تیترشان به یاد بیاوری؛ مثل نقد پرویز دوایی بر سرگیجه (هیچكاك)، یا نقد كامبیز كاهه بر فیلم مردی برای تمام فصول (زینه‌مان) با عنوان «از چلسی به ریچموند خلاف جریان آب» یا حتی تك‌نگاری‌های ماندگاری كه منتقدان روی كار بعضی از فیلمسازان نوشتند؛ مثل مطلب سیدمرتضی آوینی درباره تمام كارهای هیچكاك، یا مطلب بهزاد رحیمیان با عنوان «زنده باد اكبر فلاح» كه كلیتی از سینمای كیارستمی می‌داد. دیگر چند سالی ا‌ست فعالان نقد فیلم ایران در سال‌های دور ترجیح می‌دهند یا كار نقد نكنند یا اگر می‌كنند نقدشان بر اوضاع كلی سینمای ایران باشد تا یك فیلم بخصوص. آن سال‌ها گذشت كه نام فیلمی همراه با نقد آن فیلم در ذهن، ادامه حیات می‌داد.
در میان این ماندگاری ذهنی چند كاری هم از مسعود فراستی در حافظه مانده است؛ نقدهایی كه او بر فیلم‌های كیارستمی، مخملباف، بیضایی، مهرجویی، حاتمی‌كیا و مجیدی نوشت، هنوز هم قابل استناد است. فراستی در سوره سینما (مابین سال‌های 73-71) و دوره نقد سینما (اولی در سال 75-74 و دومی در سال 82-81) به عنوان سردبیر مجله سینمایی جدیت نگاهش را به مخاطب نشان داد، جوری كه اگر مجله‌ها را ورق نمی‌زدی، از روی جلدش می‌توانستی بفهمی سردبیرش مسعود فراستی است. از او به عنوان یكی از روسای انجمن منتقدان، در جشن منتقدان تقدیر شد، اما حضور نداشت تا جایزه‌اش را بگیرد. گفت‌وگوی حاضر را با مسعود فراستی بخوانید.

*در جشن منتقدان كه اخیرا برگزار شد، به شما هم جایزه‌ای دادند، به عنوان یكی از روسای قبلی انجمن منتقدان كه ظاهرا در جشن حضور نداشتی كه جایزه‌ات را بگیری. قضیه نبودنت چه بود؟
**ظاهرا بچه‌ام مریض بود یا سفر بودم یا...! به‌هر‌حال یكی از اینها بود.

*خب، حالا چرا حضور نداشتی؟
**برای من قابل پیش‌بینی بود كه قرار است چه اتفاقی در این جشن بیفتد. از قبل‌اش می‌شد حدس زد- منهای حضور بعضی شخصیت‌ها- كه این مراسم، جشن منتقدان به معنای جدی نمی‌تواند باشد. در عمل دیدیم جشن منتقدان نبود، بیشتر جشن شماره سه بازیگران و فیلمسازان بود. شماره یك هم نبود. چون شماره یك این جشن، جشن خانه سینما و اختتامیه جشنواره فجر است. هیچ‌كدام اینها نبود، اما با اینها پهلو می‌زد، و در همین فضا گام برمی‌داشت. اساسا جشن، بازیگران را لانسه می‌كرد و به آنها میدان می‌داد كه حرف بزنند، و همچنین به فیلمسازها.

*مثل همه مراسم‌هایی كه فیلمسازان و بازیگران جایزه می‌گیرند و به آنها میكروفن را می‌دهند تا حرف بزنند و جمعیت هم تشویقشان كند؟
**بله، از منتقدان هم برای خالی نبودن عریضه یكی، دو نفری چند دقیقه صحبت كردند و آنها هم ابراز امیدواری كردند كه، نقد ان‌شا‌ءالله كه نقد شود و...، در واقع موقعیت برای منتقدان هم فراهم نبود كه تریبون دست‌شان داده شود. این هم برای من قابل پیش‌بینی بود.

*نكته‌ای كه در این جشن وجود داشت، حضور غالب شخصیت‌های سیاسی در این مراسم بود. نه به لحاظ تعداد،به جهت سنگینی‌ای كه به فضای مراسم داده بودند. مثلا جایزه انجمن به شهردار تهران را رئیس كنونی مجلس به او داد. این در یك چنین مراسمی چه معنی می‌تواند داشته باشد؟ سیاسی است؟ یا...؟
**این ظاهر، علی‌القاعده باید دال بر یك باطن باشد. در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌شود گفت جشن می‌خواهد همه را مرعوب كند و سروصدا راه بیندازد. برگزاری جشن باشكوه می‌گوید ما با بقیه صنف‌ها فرق داریم.

*در زمانی كه شما هم رئیس انجمن بودید این تفاوت را چگونه نشان می‌دادید؟
**آن زمانی كه من رئیس انجمن بودم، از همان دوره اول این بحث در خانه سینما وجود داشت كه منتقدان چرخ پنجم درشكه‌اند و صنف اصلی نیستند. یك جوری باید رویشان را كم كرد. آن زمان صحبت ادغام انجمن منتقدان و انجمن مدرسان سینما بود، كه ما جلوی این ماجرا مقاومت كردیم. امروز هم این صحبت ادامه دارد. این جشن یك جور به این گرایش دارد پاتك می‌زند و در این پاتك هم بازی را می‌برد، جشن بزرگی برگزار می‌كند و آدم‌های مهمی را هم به جشن می‌آورد و به همین دلیل سروصدا می‌كند و رسانه‌ها هم به آن می‌پردازند. تا اینجا چه خوب! اما...

*خب، من فكر می‌كنم حضور این آدم‌های مهم سیاسی در این مراسم به شخصیت دبیر امسال جشن برمی‌گردد. در موارد مشابهی هم كه محمد خزاعی دبیر جشنوار‌ه‌‌های مختلفی مثل جشنواره كوثر سال گذشته بود به نوعی دیگر همین اتفاق افتاد. خزاعی كه وجهه اجرایی و تهیه‌كنندگی‌اش بر وجهه نویسندگی و منتقدی‌اش می‌چربد، به‌هر‌حال علاقه‌ شخصی‌اش این است كه در مراسمی كه مسوولیتش با اوست، شخصیت‌های مهم حضور پیدا كنند و البته او با این افراد در یك قاب دیده ‌شود.
**كاملا درست است. خزاعی به لحاظ اجرایی آدم توانمندی است. حرفه‌ای جشنواره برگزار می‌كند و روابط عمومی‌اش هم فوق‌العاده است. به همین دلیل می‌تواند آدم‌هایی را بیاورد كه به شكوه و جلال جشنش كمك كنند....

*... اما جریان‌ساز نیست...
**... نه، خودش هم چنین ادعایی ندارد، اما آدم اجرایی‌ای است. نه منتقد است، نه می‌تواند جریان فكری بسازد. می‌تواند یك جشن و جشنواره را خوب برگزار كند با همه حواشی‌اش.

*به‌هرحال انتخاب محمد خزاعی به عنوان دبیر جشن انجمن منتقدان، به لحاظ سابقه نقد و نویسندگی یك مقدار عجیب است.
**اصلا هم عجیب نیست. به نظرم انتخاب دبیر انجمن نشان می‌دهد انجمن منتقدان در چه شرایطی است. بی‌آنكه بخواهم از ارزش كار خزاعی كم كنم، كه تهیه‌كننده پرتلاشی در سینماست و آدم حرفه‌ای در عرصه اجرا، نشان از شرایط فعلی انجمن دارد. انجمن منتقدان امروز برخلاف دیروز كه من هم جزء دو، سه نفر هیات موسس‌اش بودم، دغدغه نقد ندارد. آرای این 200 نفر كه حدود 170 نفرشان رای داده‌اند، نشان می‌دهد كه این دغدغه را ندارند. به‌هرحال جای پای شیر نشان شیر است، جای پای این آرا نشان این است كه چه كسانی پشت این آرا هستند. معلوم است منتقد پشتش نیست. من فكر می‌كنم از بین 170 نفری كه رای داده‌اند، چیزی حدود 150 نفرشان منتقد نبوده‌اند (اگر اشتباه می‌گویم دوستان تصحیح كنند)، خبرنگار و گزارشگر بوده‌اند، منتقد نبوده‌اند. حداكثر 20 نفر از قدیمی‌ها و جدیدی‌ها در این میان باشند. از این 200 نفر، یك دهمش آرای منتقد می‌تواند باشد. به همین‌ دلیل آرا از نظر من باطل است. این باطل بودن آرا هم اول به منتقد برمی‌گردد. اول پیكان انتقاد رو به منتقدهایی ا‌ست كه یك انجمن صنفی را ول می‌كنند كه یك چنین سرنوشتی پیدا بكنند.

*مثل خودت كه یكی از رئیس‌های آن بودی در اوایل تشكیل‌اش؟
**بله، این ایراد به من هم وارد است. با این اوضاع هركسی می‌تواند بیاید و با استفاده از این انجمن كار خودش را بكند. این كار چیه؟ من متاسفانه فكر می‌كنم این كار دیگر كار فرهنگی نیست، كار سیاسی است.
جلوه‌ای از این جشن كه در مطبوعات و تلویزیون منعكس شد، بوی سیاسی بودن و همسو بودن با نظرات دولتی می‌داد، تا بوی استقلال منتقد و نقد؛ یعنی اول نقد غایب است و به جایش نسیه وجود دارد و دوم استقلال غایب است و به جایش تمایل به وابستگی و دنبالچه آرای دولتی بودن نشسته است. آرا را كه نگاه می‌كنیم آرای جشنواره فجر را می‌بینیم، باز هم اسم مجیدی و میركریمی و به‌همین سادگی و آواز گنجشك‌ها و... پس منتقد كجاست؟ اینكه رای داوران فیلمساز و سیاستگذار است و مورد تایید جشنواره است.

*البته آرای جشنواره فجر، رای چهار یا پنج نفر از اعضای انجمن بود، اما به نظرت اگر به‌جای این 170 نفر، یك هیات داوری پنج نفره هم رای نهایی را می‌داد، در نهایت هیچ تفاوتی نداشت؟
**شاید تازه آرای بهتری به دست می‌آمد، الان این آرای فله‌ای 170 تایی كه 150 تایش منتقد نیستند خیلی سردرگم است، اما یك چیز در آن حاكم است؛ آرا مورد پسند و خوشا‌مد مسوولان سینمایی است؛ نه این معاونت سینمایی فعلی، هر معاونت سینمایی در هر دوره دیگری.
آرا بوی نقد نمی‌دهد، بوی سیاسی می‌دهد. بوی سیاسی‌اش هم مستقیم نیست، چون فكر نمی‌كنم بعضی از این 150 نفر بدانند سیاست چیست. بوی وابستگی از این آرا می‌آید، بوی عدم استقلال منتقد از آن می‌آید. بوی نقد تجملی و بی‌خطر می‌دهد. جمله‌ای در پیام جعفری‌جلوه به این جشن بود كه دوست دارم در اینجا هم به مضمون آن اشاره كنم. ایشان تعریفی از نقد می‌كند كه من با آن مشكل دارم؛ تعریف نقد واقعگرای منصفانه بی‌غرض خوشایند امیدواركننده. اینها تعریف نقد نیست، به نظرم اینها نسیه است نه نقد. اینها می‌تواند موضع یك پدربزرگ باشد به بچه‌هایش كه می‌گوید تو خوبی، اما اینجایش را بهتر كن.

*وقتی رئیس فعلی انجمن در كلیپی كه موقع مراسم پخش می‌شود، می‌گوید ایرادهای خودمان را می‌دانیم، هی نباید ایرادهایی كه داریم را بزرگ كنیم و مراسم زرشك زرین بگذاریم و بگوییم فیلم‌های بد كدام فیلم‌هاست و....، از جعفری‌جلوه كه سیاستگذار این سینماست همین توقع می‌رود كه تعریف نقد را این‌جوری بداند.
**چیزی به اسم نقد هنری در مملكت عزیز ما جاافتاده كه می‌گوید همیشه باید نیمه پر لیوان را دید، این نقد نیست، نسیه است. این جشن دقیقا مطابق همین تعریف جلوه است. البته یكی دو تا سوراخ هم دارد، مثلا رای دادن به كیمیایی و بیضایی و تقوایی كه مورد پسند دوستان نیست، كه خب بگویند ما تا این حد این آثار را تحمل می‌كنیم، آفرین به تحمل شما!
این جشن بوی بی‌هویتی و وابستگی می‌داد و عدم اعتماد به نفس. سوال دیگر اینجاست كه جایزه منتقدان را چرا باید آدم‌های سیاسی بدهند. پس منتقد اینها چه‌كاره است؟ آقای لاریجانی رئیس محترم مجلس كه از نظر سیاسی آدم ورزیده‌ای ا‌ست و در سیاست خارجی هم برایش احترام قائلم، ایشان در جشن منتقدان چه می‌كند كه جایزه بدهد؟ چرا جایزه را منتقدان نمی‌دهند؟ احساس حقارت می‌كنند؟ دوستان خوشحالند كه لاریجانی یا قالیباف در جشن حضور داشتند. ضرغامی هم كه آن شب نیامد. این یعنی اینكه می‌خواهیم كاری كنیم كه به‌قول جوان‌های امروزی «بتركونیم»، نمی‌فهمد كه این تركاندن در چه جهتی است؟ این علیه نقد است. تصویر مخدوشی از نقد ارائه می‌دهد. تصویری وابسته و سترون‌ از نقد ارائه می‌دهد. حالا در این شرایط نسبت به انتخاب‌ها و تقدیرها نمی‌شود گفت چرا در این جشن نامی از شمیم بهار نیست كه بهترین منتقد كل تاریخ نقد ایران است؟

*خب، به نظرت چرا اسمی برده نمی‌شود؟
**چون این آدم‌ها اصلا نمی‌دانند شمیم بهار كیست یا كیومرث وجدانی كه از مهم‌ترین منتقدان ایران است، حتی از پرویز دوایی. چون نمی‌شناسندشان. چرا از هوشنگ كاووسی كه در ایران است و در قید حیات است و به گردن همه حق دارد، اسمی برده نمی‌شود. وقتی می‌شود این چراها را گفت كه واقعا انجمن منتقدانی وجود داشته باشد. 150 تایش عضو اصلی باشند (منتقد) 200 تا هم عضو فرعی وابسته (خبرنگار، گزارشگر، مترجم) وقتی اینها درهم است، وجود این آرا طبیعی است. سینمای ما در وضعیت فعلی از «گزند» نقد مصون است.

*گزند نقد؟!
**بله، نقد اساسا یعنی گزندگی. نقد تیغ دل است، و تیغ عقل است. وقتی تیغ را حذف كنیم می‌شود یك دستمال كاغذی، می‌شود یك تكه ابر. نقدی كه ابر تمیزكردن و ماستمالی كردن باشد، جشنش هم، چنین جشنی خواهد بود. «شو»ی نقد می‌شود. و مقصرش نه دبیرش است، نه حتی رئیس فعلی انجمن. در جایی اینها مقصرند كه بیش از آن چیزی را اعلام می‌كنند كه در حدشان است. جشنی را برگزار می‌كنند كه اندازه بدنه‌شان نیست. با 200 نفر عضو كه 90 درصدشان منتقد نیستند، یك جشن پر سروصدا شبهه‌ناك می‌شود. اسپانسرهای پشت جشن هم به این تهی كردن نقد اضافه می‌شوند. حجمی كه به صحبت منتقدان اختصاص پیدا می‌كند و حضور دست‌جمعی منتقدان برگزیده در روی سن...

*... كه از بعضی از آنها شنیده‌ام لوح‌های اسامی‌شان جابه‌جا داده شده است...
**این فله‌ای رفتن منتقدان روی سن این تبعات را هم دارد؛ یعنی منتقد این وسط اهمیتی نداشته. نقد و منتقد برای خالی نبودن عریضه است؛ یعنی همان چرخ پنجم. باز تریبون بازیگر است و فیلمساز و مسوول.

*صحبت‌های مجید مجیدی را كه شنیده‌اید؟
**هیچ فیلمسازی حق ندارد و در حدی نیست كه به نقد و منتقد توهین كند و با یك فیلم خوب و یك فیلم متوسط و باقی فیلم‌های بد، سفارش و توصیه كند شما سعی كنید فیلم نسازید و نقد كنید و منصفانه باشد و سلیقه‌ای نباشد و با مردم پیوند برقرار كند و...! با این استدلال مجید مجیدی، باید همان بازیگری‌اش را ادامه می‌داد و فیلمساز نمی‌شد. فیلمساز نباید به حوزه‌ای كه در مدیوم تخصصی‌اش نیست وارد شود. باید فیلمش را بسازد و فروتن باشد و نقد را تحمل كند. باید بتواند با مردم ارتباط بگیرد. در آواز گنجشك‌ها، بید مجنون و باران كدام ارتباط با مردم را می‌بینید؟ ارتباط فیلمساز با مردم كات شده، چون شرایط زندگی‌اش تغییر كرده، نوع حرف زدنش تغییر كرده، تفرعن شبه‌روشنفكرانه بهش اضافه شده و سیاسی‌كاری و «گاد فادری»!، اینها را باید تصحیح كند. از این خصوصیات جدید، فیلم درست و حسابی درنمی‌آید. فیلمی كه به مردم احترام بگذارد و آنها را به سینما بكشاند و چیزی بهشان اضافه كند درنمی‌آید. پایان كار یك فیلمساز خوب است. اگر فیلمت با مخاطب كار نكند، اگر همه جوایز دنیا را هم بگیری بی‌فایده است.

*خب، آقای مجیدی تصور می‌كنند منتقدان خیلی دوست دارند فیلم بسازند.
**شاید طرفداران جدیدش چنین‌اند. فیلمسازی مهم‌تر از نقد نیست. من فكر می‌كنم نقد مهم‌ترین كار عالم است. منتقد علی‌القاعده به معنای واقعی كلمه، نمی‌خواهد فیلمساز شود؛ مدیوم‌اش چیز دیگری است. یعنی نقد را پلی نمی‌گیرد برای اینكه بتواند فیلم بسازد. مدیومش، از مدیوم ساختن برایش مهم‌تر است. این را دوستان بدانند، فكر نكنند منتقدان فیلمسازان شكست خورده‌اند. شاید بعضی چنین باشند.

*برسیم به انتخاب‌های این مراسم كه اگر قائل بشویم به اینكه 200 نفر رای داده‌اند، به نظر من با مقوله‌ خطرناكی بازی كرده‌اند. چون به‌هرحال در حافظه تاریخی همه ما می‌ماند كه انتخاب‌های منتقدان سینمای ایران در سال 87 چه بود. در این میان من خیلی نفهمیدم مرتضی آوینی چه می‌‌كرد. او كه به نظرم به عنوان منتقد یكی از مهم‌ترین منتقدان سینمای ایران پس از انقلاب بود و اگر قرار بود اسمش بیاید باید به عنوان یكی از همین انتخاب‌ها می‌آمد. اما اسمش آمد به عنوان «سیدشهیدان اهل قلم» (!) كه ظاهرا ترجیع‌‌بند اینگونه مراسم‌ها شده است.
**یك جور مد است، برای نان خوردن و به شدت هم ریاكارانه است. مرتضی آوینی اصلا به این جشن نمی‌خورد. برای چی باید اسمش بیاید؟ كجا از نقدهای تند او دفاع كرده‌اند؟ بعضی‌ از اینها عمر نوشتن و نقد كردنشان كمتر از سه، چهار سال است. اما یكی از اینها به بقیه نمی‌خورد. من هم نمی‌دانم آن آدم منتقد است یا نیست: خسرو دهقان (!) خسرو به این جمع نمی‌خورد، چون بقیه منتقدند (!)، اما خسرو!؟

*به غیر از خسرو دهقان و یكی دو نفر دیگر، موردی كه در اینجا باید به آن اشاره كنم، همان نبود گزندگی در نقدهای منتخبان انجمن بود. انگار انجمن یك جا می‌خواهد منتقد را مهربان و پسر خوب نشان دهد كه این مهربانی بیشتر به خنثی بودن پهلو می‌زند. شخصا خیلی دوست دارم بدانم چه افرادی رای داده‌اند، چون به‌هرحال یك حجم از رای لازم است تا فرد انتخاب شود. آن‌وقت اینها انتخاب می‌شوند و افرادی مثل بهزاد رحیمیان، داوود مسلمی، كامبیز كاهه، هوشنگ گلمكانی، سعید عقیقی، حسین معززی‌نیا و امیر پوریا كه اساسا نگاهشان به نقد و سینما جدی است حتی اسم‌شان هم برده نشود. سلیقه است دیگر!حتی انتخاب امیر قادری را می‌شود پذیرفت، چون به‌هرحال در این چند سالی كه كار كرده یك طیفی را- خوب یا بد- خارج از قاعده سیاسی جذب كرده. اما یكی دو تا از این انتخاب‌ها به شدت شبهه ‌ناك است. به خاطر همین گفتم بازی كردن با مقوله خطرناكی‌ است.
**نكته جالب این است كه وقتی هم بهشان می‌گوییم آرا را اعلام كنید، استدلال ساده‌شان این است كه نمی‌توانیم آرا را اعلام كنیم، چون منتقدان نمی‌خواهند! برای اینكه معلوم می‌شود كی به كی رای داده، دشمنی ایجاد می‌شود! منتقد اگر حاضر نباشد آرایش اعلام شود منتقد نیست. منتقد باید اعلام كند از چه چیزی دفاع می‌كند، اساسا علنی. منتقد كه در خفا منتقد نیست، علنی منتقد است. به فیلم می‌تازد، الگو دارد، از الگویش دفاع می‌كند. آدم‌های از جنس خودش را نام می‌برد.

*مثلا از چه كسانی؟
**شمیم بهار و كیومرث وجدانی،از طیف قدیم، خسرو دهقان و داوود مسلمی و بهزاد رحیمیان و سعید عقیقی، كامبیز كاهه، كامیار محسنین و حسن حسینی و... آدم‌هایی كه با آنها «نقد سینما» را در آوردم، الان هم بخواهم كار كنم، باز با همان‌ها كار خواهم كرد. برای اینكه سلیقه معینی دارم. نقد، اساسا برخلاف نظر دوستان و مسوولان بی‌خطر نیست و بی‌اثر. باید حتما به دغدغه و درگیری شخصی (منتقد) تبدیل ‌شود. هویت منتقد در نقد باید آشكار شود. نقد، هم توضیح فیلم است، هم توضیح منتقد. وقتی توضیح منتقد از آن حذف می‌شود، نقد نیست. آدم‌هایی كه این نگاه را ندارند، معمولا خطر نمی‌كنند. قابل تحمل‌اند. «نقد»شان هم قابل تحمل است، انجمنشان هم قابل تحمل است، در هر شرایطی. انجمن قابل تحمل- خنثی- و نقد قابل تحمل، قطعا نقد بی‌اثری‌ است. نقدی اثر دارد كه برای خیلی‌ها غیرقابل تحمل باشد. چون نقد است، گزنده‌ است، تند است، تیز است، تیغ است. شوخی هم ندارد، باج هم نمی‌دهد. موضع دفاعی هم ندارد. سیاسی‌كاری هم ندارد. موضع فرهنگی دارد، كه سیاست خیلی مهم‌تر است. این نقد توان و ظرفیت كامل می‌خواهد كه جامعه هنری ما كم دارد. از بهترین مثال‌هایش هم مرتضی آوینی است كه این نكات را دارد و آدم ایدئولوژیك صاحب‌ تفكر معین است. غیر از مرتضی هم آدم‌هایی كه اسم بردم، ملاحظات امروز را ندارند و نقدشان هم شخصیتشان را بازتاب می‌دهد، و اینها غیرقابل تحمل‌اند. خسرو دهقان قابل تحمل، دیگر از این كارها نمی‌كند. برای همین هم من این خسرو دهقان كه رای آورده را نمی‌شناسم. خسرویی كه من می‌شناسم رای نمی‌آورد!

*البته جواد شمقدری در گفت‌وگویی كه چند روز بعد از جشن انجام داده‌، گفته است در این جشن به تفكرات «لیبرالی» رای و جایزه داده شده است.
**واژه‌های سیاسی را وقتی در عرصه فرهنگ به كار می‌بریم نادقیق می‌شوند. می‌شوند واژه‌های دستكاری شده بی معنا. جواد شمقدری با همه احترامی كه برایش قائلم به رغم اینکه با مغز خودش می‌اندیشد و وضع موجود را راحت تحمل نمی‌كند و نقد را در خیلی از فضاها استقبال می‌كند، این حرفش، غیرجدی است. چون حتی دیگر این «لیبرالیسم» را می‌شود در آثار كسانی كه شمقدری از آنها دفاع می‌كند هم ردیابی كرد. این‌جور حرف كلی زدن اتفاقا از برنده بودن حرف كم می‌كند. چاقویش كند می‌شود، و همه حرف‌های درست دیگر را مخدوش می‌كند. ما باید به نقد اجازه حضور بدهیم، جوری جریان بسازیم، جوری سلیقه‌مان را اعلام كنیم كه با انگ‌زدن تفاوت ‌كند. انگ سیاسی نزنیم. دعوای فرهنگی بكنیم تا آخرش. مسامحه هم نكنیم، سازش هم نكنیم، باج ندهیم باج هم نگیریم. اما انگ سیاسی زدن، بازی را از دعوای فرهنگی خارج می‌كند. به‌خصوص كه انگ سیاسی‌مان هم فله‌ای باشد. اشتباه كرده رئیس! منتقدان سینمایی در ایران هیچ‌گاه یك جریان فكری نبوده‌اند.

*دوست دارم نظرت را در مورد آرای بهترین‌های 30 سال سینمای ایران هم بدانم.
**چیزی كه بیشتر از هر چیزی در این جشن مرا آزار داد رای به 30 سال سینمای ایران بود. قرار است به سینمای پس از انقلاب احترام گذاشته شود، اما از بس رای‌ها مخدوش است بی‌احترامی مطلق به این 30سال است. اصلا سلیقه منتقدانه در این رای‌ها نیست. شما آرای منتقدان را بگیرید، من دوباره در «نقد سینما» در دو دوره مختلف این آرا را گرفتم. از 50 منتقد، رای گرفتم. در جاهای دیگری مثل مجله «فیلم» هم این اتفاق افتاده است. خیلی تفاوت دارد با رأیی كه در جشن اعلام شد. این بی‌احترامی است حتی به فیلم‌هایی كه دوست داریم. این كارها جشن را پرحجم و پرشكوه شاید بكند، اما جریانی نمی‌سازد و مسیری نشان نمی‌دهد. جعفری‌جلوه به درستی گفت «سینمای ملی، نقد ملی می‌خواهد.» اما نه این‌جوری. ما اول باید درباره‌ سینمای ملی بحث بكنیم و مشخصه‌هایش را بشماریم، بعد برسیم به نقد ملی. این جشن ما را از این بحث‌ها دور می‌كند.

*در مورد صحبت آقای جلوه هم حرف دارم.به نظرم جمله ایشان، در این چندساله بدجوری مبتذل شده است. در صحبت‌هایشان، یك خط در میان یا سینمای ملی است یا نقد ملی یا ... به هرچیزی یك پسوند ملی می‌چسبانند. اینها فقط كلمات قشنگ و جملات قصار است. نه توضیحی درباره ماهیت و المان‌های این ملی بودن می‌دهد، نه عملكرد سینمای ایران در دوره ایشان با این جملات همخوانی دارد.
**... و از جوهره تهی می‌كند. با این تعریف هر چیز دولتی‌ای می‌شود ملی. آرای جشنواره فجر هم می‌شود آرای ملی. براساس این آرا، توضیح دهید به‌همین سادگی و آواز گنجشك‌‌ها كجایشان ملی است؟! با هر تعریفی از سینمای ملی.

*آن‌سوی طیف هم، تاثیر غالب فیلمفارسی در سینمای ایران به‌شدت واضح است. مصداق‌هایش را فكر نمی‌كنم دیگر بشود شمرد! از بس كه زیاد است.
**دو روی یك سكه‌اند؛ سینمای بی‌هویت بی‌مخاطب بی‌اثر؛ هم ابتذال روشنفكری دارد هم ابتذال فیلم‌فارسی. این، اساسش دست‌پخت آقایان است. كدام فیلم ساخته‌ شده كه از آرمان‌های این 30ساله مردم در جنگ و انقلاب دفاع كند؟ (كه ادعایش را دارند؟) به چنین سینمای بی‌هویتی كه امروز حاكم است، افتخار می‌كنید و به آن جایزه می‌دهید. تحمل نقد را هم ندارید. نقدی كه وضع موجود را نمی‌تواند بپذیرد. این وضع بحران‌زده را؛ هم بحران اقتصادی، هم بحران تفكری، هم بحران هنری. این را باید آسیب‌شناسی كرد. برویم به استقبالش، منتقدانه هم برویم تا شاید نقد بتواند شكوفایی در فضا تولید كند. وقتی فضای حیات هنری موجود نیست، فضای حیات نقد هنری هم وجود ندارد.

*منظورت پاتوق‌های نقد در مجلات و فضاهای هنری است؟
**پاتو‌ق‌های فرهنگی زیادی لازم است. جلسات نمایش فیلم و نقد در دانشگاه‌ها بدون بازیگر و عوامل فیلم. با حضور بازیگر و دیگر عوامل كه نمی‌شود نقد، می‌شود تعارف. فضای نقد ما را نجات می‌دهد، فضای سكوت و تایید كه امید نمی‌آورد، تسلیم و بی‌اعتنایی و افسردگی می‌آورد. امید فقط در فضای فریاد شكل می‌گیرد. كسی كه طرفدار سینمای ملی ا‌ست، طرفدار پروپا قرص نقد جدی باید باشد. طرفدار فریاد علیه وضع موجود باید باشد، وگرنه حرفش باسمه‌ای است و به‌جایی نمی‌رسد. اصطلاح سینمای ملی كه متاسفانه من در سینمای خودمان از اولین كسانی بودم كه آن را به‌كار بردم، اصطلاح لوسی شده و بسیار خنثی، واژه «فاخر» از آن هم بدتر و بی‌هویت‌تر.

*از این پاتوق‌ها در مجلات سینمایی كم نداشتیم؛ مجله فیلم دهه 60 یا سوره سینما و نقد سینمایی كه خودت در دو دوره سردبیرش بودی در دوره‌های دیگر نقد سینما البته بحث نقد جدی تعطیل بود، و دنیای تصویر كه در جاهایی نقدهای درستی نسبت به سینمای ایران داشته آن‌وقت از بین تمام اینها گزینش انجمن كه دیگر رای‌گیری‌ هم نبود، می‌شود یك روزنامه و دو هفته‌نامه و یك ماهنامه كه اساسا خیلی نقد در آنها جدی نیست.
**با این اوصاف این جشن یك چیزی را به خوبی نشان می‌دهد. اینكه منتقدان باید به این نتیجه برسند كه كار صنفی بكنند، بیمه داشته باشند، خانه بگیرند و...، یا منتقدان نیاز به یك مجمع غیرصنفی دارند كه من دومی را ترجیح می‌دهم. بدون آنكه كار صنفی را رد كنم؛ انجمن منتقدانی نیاز است كه كار فرهنگی (نقد) می‌كنند.

*خب اینها چه‌كار باید بكنند؟
**به سینمای ملی آینده بیندیشند و بحث روی مباحث تئوریك بكنند. اصلا ما تا حالا بحث درباره سینمای ملی نكردیم، مولفه‌های فرم و زیبایی‌شناسی این سینما را توضیح نداده‌ایم. هرچه بحث كردیم سینمای دینی عرفانی و معناگر و... بوده. روی موضوع (دینی، عرفانی، نمازده و...) حرف زدیم، راجع به فرم اصلا حرف نزدیم. سینما مگر بدون فرم اصلا موضوعیت دارد؟ در كنار آن باید به یك مجله تخصصی هم برسیم؛ كه منتقدان با طیف‌های گوناگون بنویسند و تضارب آرا و دیالوگ ایجاد شود.

*كم‌كم داریم به انتهای بحث می‌رسیم. بد نیست نظرت را هم درباره انتخاب‌های این 30‌سال بگویی كه در شاخه‌های مختلف انتخاب شده‌اند. موافقی؟
**یعنی فقط نظرم را بگویم؟ آخر به نظرم این انتخاب‌ها جدی نیست.

*نظر یك خطی‌‌ات را بگو. فیلمنامه‌نویسان 30‌ساله: بهرام بیضایی، فرهاد توحیدی، علی حاتمی.
**توحیدی را این وسط در كنار دوتای دیگر چندان نمی‌فهمم.

*بهترین كارگردان سینمای دفاع مقدس: ابراهیم حاتمی‌كیا
**یك موقعی بوده دیگر. تا آژانس‌شیشه‌ای، بعدش خودش پشت كرده به آن.

*بهترین كارگردانان سینمای دینی و معناگرا: مجید مجیدی، رضا میركریمی.
**این هم شوخی‌ است. خودشان شاید دوست داشته باشند. چون معناگرا دكان شده و می‌شود با آن حرف‌های نامعین زد و نان خورد، اما حرف جدی و فیلم جدی نمی‌شود آفرید. میركریمی دو فیلم خوب در كارنامه‌اش دارد: كودك و سرباز و زیر نور ماه. دوتای دیگر بد و مد روز است. این آخری كه پس گرفتن خیلی چیزهاست. مجیدی هم در این آخری، از 12 سال پیش كه بچه‌های آسمان را ساخته عقب‌تر رفته. متاسفم؛ این كاریكاتور بی‌هویت و مسخره بچه‌های آسمان هم نیست!

*بهترین كارگردان سینمای كمدی: كمال تبریزی.
**یك فیلم كمدی خوب دارد؛ لیلی با من است.

*بهترین كارگردان سینمای كودك: كیومرث پوراحمد
**قصه‌های مجیدش خوب است، اما الان با اتوبوس شب خودش را از بزرگ هم بزرگ‌تر می‌داند!

*بهترین كارگردان سینمای اجتماعی: مسعود كیمیایی.
**این فیلمساز چه ربطی به بعد از انقلاب دارد. فیلم‌های بعد از انقلابی‌اش همه قبل از انقلابی است. اجتماعی هم نیست، شخصی است.

*بهترین فیلم‌های 30سال سینمای ایران: آژانس شیشه‌ای، بچه‌های آسمان، مادر، ناخدا خورشید، هامون.
**تكلیف خیلی از فیلم‌هایی كه سرشان به تنشان می‌ارزد این وسط چه می‌شود؟ مثل اینكه حافظه تاریخی این دوستان هم از 15 سال عقب‌تر نرفته است! به 30 سال كه اصلا نمی‌رسد.

*خب، تو فكر می‌كنی چرا در این چندساله نقد جدی از بین رفته است؟ مفهوم نقد مخدوش شده، یا اصلا نمی‌دانند نقد چی هست؟ توی جدی‌ترین مجلات سینمایی این چندساله، نقد جدی كم می‌بینیم.
**برای اینكه دوستان می‌خواهند زندگی كنند، اموراتشان بگذرد، از نقد هم به‌عنوان نردبان پیشرفت استفاده می‌كنند. دانش سینمایی‌شان را هم نیازی نمی‌بینند بالا ببرند. چون فضای حیات هنری وجود ندارد كه این نیاز حس شود. همه هم كامپیوترباز و اینترنت‌باز هستند. از دل این اوضاع، كنكاش و تفكر و جست‌وجو برای نقد در نمی‌آید. الان البته به نظر من نقد فیلم‌های ایرانی اكران سینماها چندان معنی‌ای ندارد. چه چیزی را باید نقد كنیم؟ ده‌رقمی، تیغ‌زن، زن‌ها فرشته‌اند و... ، یا آواز گنجشك‌ها و به‌همین سادگی را؟ سینمای ایران در حال حاضر به مراتب از ده‌سال پیش عقب‌تر است. هیچ‌كسی هم به آن اعتراض نمی‌كند. همه از وضع موجود راضی‌اند. به عنوان حرف آخر با این اوضاع، این جشن، از یك نظر جشن درستی بود. آینه اوضاع فعلی سینمای ما بود و آینه منتقدان امروزی (بخوان خبرنگار و گزارشگران)، جشنی كه باید به همه جایزه بدهیم، از نقد هم خبری نباشد. منتقد هم در آن باشد كه تایید او هم در آن مراسم گرفته شود. جشن انجمن، جشن ماقبل نقد بود، شوی نقد بود.
به نظرم در یك جشن یا مراسم منتقدان، باید از منتقدان موثر تجلیل شود. باید از فیلم‌ها و فیلمسازان مورد علاقه منتقدان تجلیل گردد، به بهترین نقدها و كتاب‌های سینمایی و مجلات سینمایی جایزه داده شود.

*تو كه در رای‌گیری انجمن شركت نكردی؟
**نه.

*خب می‌شود در اینجا یك رای هم از تو گرفت. رای‌های 30‌ساله‌ات را می‌گی؟ فقط فیلم‌ها و فیلمسازان.
**باشه. بچه‌های آسمان، باشو، دیده‌بان، مهاجر، سفر به چزابه، نیاز، ناخدا خورشید، هور در آتش، صبح‌ روز بعد، شب‌های روشن، رنگ‌ خدا، زیر نور ماه، لیلی با من است، خانه‌ای روی آب، كافه ستاره، اخراجی‌ها، فرزند خاك، مجموعه مستندهای روایت فتح (سیدمرتضی) و اپیزود دختر گلفروش از فیلم خداحافظ رفیق.

*به ترتیب گفتی؟
**نه، بدون ترتیب.

*این لیست یك سوراخ دارد؛ اخراجی‌ها!
**آره، اونم چه سوراخی! خیلی‌ها را برمی‌آشوبه. چه خوب!

*خب، اینها را می‌شود گفت سینمای ملی؟
**بله و نه! اینها به نظرم فیلم‌های خوب ملی ما هستند در این 30‌سال. اما همچنان «سینمای ملی» (با مولفه‌های فرم ملی) نداریم.

*فیلمساز چی؟
**فیلمساز نداریم. هیچ فیلمسازی به باور من بیشتر از دو فیلم خوب ندارد، پس ...

*گفت‌وگوی خوبی بود. حرف‌هایی زده شد كه اگر یك چیز‌هایی در یك‌سری آدم‌ها وجود داشته باشد، خیلی چیزها را می‌شود از دل این بحث‌ها درآورد. نگفتی بالاخره چون بچه‌ات مریض بود، به جشن نرفتی یا مسافرت بودی؟! راستی خسرو دهقان چرا نیامد؟!
**بچه من كه مریض نبود، امیدوارم بچه خسرو هم مریض نبوده باشد!






منبع خبر : کارگزاران
یكشنبه,6 مرداد 1387 - 5:20:47

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  



module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينم