سينمای ما - خاطرات داود رشيدي از سال‌هاي اقامت در پاريس: / شب‌نشيني در سن ميشل
چهارشنبه 13 آذر 1387 - 1:59
اخبار:      • حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است      • یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد      • گزارشی کامل درباره شرایط امروز اکران «به رنگ ارغوان»؛      • یادداشت مسعود ده‌نمکی درباره ابراهیم حاتمی‌کیا؛ / او از میدان به در نمی‌رود      • امید ما به جوانان جشنواره؛ / «اشكان، انگشتر متبرك و چند داستان ديگر» در جشنواره فیلم فجر      








نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
امپایر 100 شخصیت برتر تاریخ سینما را برگزید/ تایلر دردن «باشگاه مشتزنی» بهترین است
«استرالیا» یادآور سینمای حماسی، باز لورمان یادآور دیوید لین
این کارها را بکنید و اسکار ببرید!
آمیتاب باچان زیر بالش پرش اسلحه گذاشت/سینماهای هند تعطیل شد
«بین‌الملل» تیکور جشنواره فیلم برلین را آغاز می‌کند + عکس‌ها و پوستر این فیلم
اسپانیا هرم طلایی جشنواره قاهره را تصاحب کرد
کارگردان اسکاری ایتالیا روح فوتبال را به تصویر کشید
الیا سلیمان جایزه پرنس كلاوس گرفت
وضعیت اکران كریسمس و رقابت تازه
عکس‌ها و پوسترهای فیلم تازه دیوید فینچر
تری گیلیام «دن كیشوت»اش را شروع می‌کند
ژان پیر ژونه سال دیگر فیلم تازه‌اش را به نمایش درمی‌آورد


محیا


  (118 رأي)

کارگردان:
اکبر خواجویی
-------------------------------------
خواب زمستانی


  (76 رأي)

کارگردان:
سیامک شایقی
-------------------------------------
دعوت


  (1019 رأي)

کارگردان:
ابراهیم حاتمی کیا
-------------------------------------
آواز گنجشک ها


  (297 رأي)

کارگردان:
مجید مجیدی
-------------------------------------
کنعان


  (1169 رأي)

کارگردان:
مانی حقیقی
-------------------------------------
سه زن


  (332 رأي)

کارگردان:
منیژه حکمت
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 به عنوان مربی بدن‌ساز؛ / محمدرضا گلزار روی نیمکت یک تیم والیبال لیگ برتر می‌نشیند...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارش «جهان» از دلایل توقیف «نسل جادویی»؛ / هدیه تهرانی نمی‌تواند آن سوی دیوار را ببیند. این معجزه است...
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 دو خبر از بهرام رادان؛ / «تردید» به پایان رسید، «راه آبی ابریشم » اغاز می‌شود...
 هواداران هدیه تهرانی همچنان منتظرند و خبری نیست/خبرنگار «سینمای ما» پی‌گیری می‌کند؛ / اکران «شبانه» باز به تعویق افتاد...
 تازه‌ترین خبر؛ / حمید فرخ‌نژاد فردا مهمان برنامه دو قدم مانده به صبح است...
 به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛ / گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند...
 یادداشت نویسنده «سینمای ما» در حمایت از برنامه‌ای که زردش خواندند؛ / افشاگر...
 بخشی از گفتگوی مصطفی جلالی‌فخر با آیدین آغداشلو درباره سینمایی‌نویسان جوان و سینماگران هم‌نسل‌‌اش؛ / نه کیمیایی روشنفکر است، نه مهرجویی و نه کیارستمی...
 حرف های مسعود کیمیایی در روزنامه فرهنگ آشتی درباره فعالیت های سینمایی این روزهایش: / «به من و داریوش مهرجویی می‌گویند بیایید درباره تهران فیلم مستند بسازید و آن وقت طرح‌های سینمایی‌مان را بلاتکلیف نگه می‌دارند»...
 بازتاب‌های حضور محمدرضا گلزار به عنوان مربی والیبال در روزنامه‌های ورزشی؛ / گلزار: کجایش عجیب است؟ ...
 عکس‌های تنهایی؛ / نمایشگاه عکس رضا کیانیان ...
 فروتن، اسکندری، شاهرخ‌شاهی، ابر، عبدی، مصفا و... / 15 گفتگو با 15 بازیگر سینمای ایران / کجا بازی می‌کنید؟ پیشنهاد جدیدی دارید؟ ...



گزارش
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارش مفصل «فرهنگ آشتی» از دلایل لغو مجوز گروه «دارکوب»؛ / دارکوب‌ها به لانه بازمی‌گردند...
 به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛ / گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند...
 بخشی از گفتگوی مصطفی جلالی‌فخر با آیدین آغداشلو درباره سینمایی‌نویسان جوان و سینماگران هم‌نسل‌‌اش؛ / نه کیمیایی روشنفکر است، نه مهرجویی و نه کیارستمی...
 پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر بر اساس فیلم‌های که تاکنون تقاضای شرکت داشته‌اند ...
 گزارش تولید پروژه پرخرج «ملک سلیمان»؛ / همه چیز درباره جلوه‌های ویژه کامپیوتری این فیلم...
 مروری بر زندگی و آثار احمد آقالو/گفته‌های همکاران و دوستان‌اش درباره او؛ / آقالو: «باید جامعه‌مان را زیر ذره‌بین بگذاریم، کارمان نتیحه خواهد داد» ...

آرشيو...



خاطرات داود رشيدي از سال‌هاي اقامت در پاريس:
شب‌نشيني در سن ميشل
شب‌نشيني در سن ميشل


سينماي ما- نازنین متین نیا : سال 1948 میلادی، جنگ جهانی دوم تازه تمام شده، مردم پاریس همچنان درگیر تبعات بعد از جنگ هستند. هنوز کوپن ارزاق وجود دارد و گروه‌های سیاسی همچنان به دنبال پیدا کردن نیرو هستند. داود رشیدی و خانواده‌اش در این شرایط وارد این شهر می‌شوند. رشیدی پانزده ساله تازه تصدیق کلاس ششم را گرفته و از شهر کوچک و جنگ زده‌ای مثل تهران پا به دنیای مدرن و تازه پاریس می‌گذارد. «هفته‌های اول همه چیز عجیب بود، من تا آن روز شهرهایی مثل ازمیر و تهران را دیده بودم. یادم می‌آید، همان هفته اول یک روز بدون اینکه به خانواده حرفی بزنم از خانه بیرون آمدم تا به محله‌ای بروم که قبلا با پدرم از آن جا رد شده بودیم. مردم در این محله جشن می‌گرفتند و آن جا چرخ و فلک و سرسره‌هایی برای بازی بچه‌ها داشت. من هیچ خیابانی را بلد نبودم، پول هم نداشتم. برای خودم سوار مترو شدم و ساعت‌ها در این خیابان ایستادم و فقط به همه چیز نگاه کردم. وقتی رسیدم خانه همه نگران شده بودند و البته کتک مفصلی هم از پدرم خوردم.» خاطرات رشیدی از پاریس و خیابان‌هایش تمامی ندارد، او شش سال تمام در این شهر زندگی کرده و روزها و شب‌های زیادی را در این خیابان و با مردمانش گذارنده است. شصت سال از آن دوران می‌گذرد، اما این خاطرات هنوز زنده هستند و سفرهای هر ساله او به پاریس جایی برای دلتنگی و دوری از این شهر را نمی‌گذارد. قبل از شروع گفت و گو رشیدی از کشورهای دیگری که به آن‌ها سفر کرده هم صحبت می‌کند. لهستان، اتریش، کانادا، آلمان، ایتالیا، سوئیس، نروژ، ترکیه و تونس. او این اسم‌ها را می‌گوید تا بگوید که خاطراتش از پاریس و خیابان‌های آن با تمام خاطراتی که از این شهرها دارد، متفاوت است و فراموش نشدنی.

پس از خیابان‌های پاریس خاطرات زیادی دارید؟

مگر می‌شود آدم پاریس برود و خاطره نداشته باشد. به همین دلیل هم به آن می‌گویند، عروس دنیا. به غیر از سال‌هایی که آن جا ماندگار شدم، خیلی هم سفر کردم. با داریوش شایگان و مرحوم یگانه سفرهایی حماسی و طولانی به آن جا، آلمان، ایتالیا و اسپانیا داشتیم. اما پاریس شهری جدا است و لنگه ندارد. وقتی در پاریس راه می‌روید، زیبایی شناسی را می‌فهمید. همه چیز با هم هماهنگ و چفت شده است. این شهر در قرن نوزدهم شهرداری آینده‌نگر به اسم عثمان داشت که همه این زیبایی‌ها را پایه‌گذاری کرد. الان هم یکی از بلوارهای بزرگ پاریس به نام او است. پاریس یک نظمی دارد، هر محله‌‌اش شخصیتی دارد اما همه با هم یک هماهنگی و تکاملی دارند و با هم غریبه و متجانس نیستند و همدیگر را کامل می‌کنند.

بهترین محله پاریس کجاست؟
همه محله‌ها و خیابان‌های پاریس برای خودش حالی دارد. هرکدام از این محله‌ها هم مربوط به قشر خاصی است. مثلا محله «مون پارناس» که محله آرتیست‌ها و هنرمندان است. این بلوار پر از سینما و تئاتر است و سینماها بیشتر فیلم‌های مردم پسند می‌گذارند. یک محله دیگر، محله هشتم یا شانزه لیزه است که ازمیدان کنکورد تا خیابان اتوال ادامه دارد. هشت خیابان این محله را احاطه کرده‌اند، محله‌ای است بسیار شیک با پیاده‌روهای پهن. «کارتیه لتن»، «سن میشل» و «سن ژرمن» هم محله دانشجویان است. روزهای پنجشنبه که اجازه داشتیم از شبانه‌روزی بیرون بیاییم این خیابان را سی دفعه بالا و پایین می‌کردیم، خیلی هم پولدار نبودیم اما این برنامه هر پنجشنبه‌مان بود.

این خیابان دانشجویان چه چیز جذابی برای بچه‌های شبانه روزی داشت؟
اصلا آن محله جای جوان‌ها و دانشجوها است. دانشگاه سوربن و دانشگاه‌های دیگر در این منطقه است. مغازه‌ها و کافه‌هایی هم برای جوان‌ها دارد. بلوار سن میشل یک طرفش کلیسای نتردام است و جزیره سن لویی و طرف دیگرش پارک بزرگ موسوری. این پارک، پارک قشنگی است که خوابگاه دانشجویان هم در کنار آن هست. خیلی از آوازخون‌ها و هنرمندان از آن جا شروع کرده‌اند و بعد معروف شده‌اند به جاهای بهتر رفتند. پاریسی‌ها به این محله می‌گویند؛ زیر زمین. موسیقی جاز از آن جا شروع شد.

و بقیه محلات پاریس؟
میدان کنکورد که میدان بزرگی است با آن کلون عتیقه‌ایی که از مصر آورده‌اند و هتل‌های بسیار شیک اطرافش. محله ریولی که تمام طراح‌های بزرگ لباس در آن جا هستند، محله باربس روشو شوار که محله عرب‌ها است و همه مهاجرها در آن جا زندگی می‌کنند و پر از رستوران است. انواع و اقسام رستوران‌ها؛ ایرانی، ویتنامی و.... در این محله است و همه این‌ها هم زنده. در پاریس انگار مردم با هم دوست هستند. همه چیز در پاریس بسیار استثنایی است و من در هیچ شهری این را ندیده‌ام. پارک‌ها، موزهای جور واجوری در همه کوچه‌ها دارد. موزه لور که ماه‌ها می‌توانی در آن بچرخی و همه تمدن بشریت را ببینی و موزه مادام توسو که بزرگان را در آن مومیایی کرده‌اند. یکبار نوجوان بودیم و با خدابیامرز خواهرم به موزه مادام توسو رفته بودیم. این مومیایی‌ها بسیار زنده بودند و ناگهان خواهرم به یک آیینه برخورد کرد و آن قدر همه چیز واقعی بود که خواهرم به تصویر خودش در آیینه گفت: «ببخشید».

این همه سرزندگی و دوستی از کجا می‌آید؟
رودخانه سن، این رودخانه همه این زیبایی‌ها را بهم وصل می‌کند و خیلی زیبا از وسط شهر رد می‌شود. و مثل رودتایمز در انگلستان نیست که شهر را قطع کند. این رود از میان این محله‌ها رد می‌شود و پیچ و واپیچ است. پاریسی که من دیده‌ام، شهر بسیار زیبا با شخصیت‌های بسیار مختلف است. بعد از همه این دیدنی‌ها، پاریس پل‌های زیبا و دیدنی دارد، پل‌هایی شبیه به پل سی و سه پل ما در این شهر بسیار است و می‌شود ساعت‌ها روی آن‌ها ایستاد و به آن نگاه کرد. پاریس زیبایی بسیار دارد، می‌توانید روزهای زیادی در آن راه بروید و خسته نشوید.


از این پیاده‌روی‌های طولانی در پاریس زیاد داشتید؟
خیلی زیاد. بعد از مدتی دیگر همه جا را می‌شناختم اما چون پول نداشتم که مترو سوار بشم، یا اینکه بیکار بودیم و دوست داشتیم که با هم بچرخیم و یا برویم سینما در نتیجه با دوستانم در شهر می‌چرخیدیم. دخترها را می‌دیدیم، کافه‌ها را، یک وقت‌هایی هم بیلیارد بازی می‌کردیم در سن میشل و نزدیکای غروب می‌شد سوار ترن می‌شدیم و به پانسیون برمی‌گشتیم.

وضعیت زندگی در شبانه‌روزی و پانسیون چطور بود؟
دبیرستانی که من در آن شبانه روزی بودم، یکی از مدارس معروف بود که از دوره ابتدایی تا آخرین دوره قبل از دانشگاه را داشت. مدرسه بزرگی بود با 4 قسمت که هر قسمت تشکیلات خودش را داشت. این مدرسه هنوز هم هست. اما بچه‌ها هم آزادترهستند، ما آن موقع فقط شنبه‌ها اجازه بیرون رفتن داشتیم و بعدها که کمی بزرگتر شدیم پنجشنبه‌ها هم اجازه بیرون زدن داشتیم. شبانه‌روز خوب بود اما بدی هم داشت. دوستی‌های خوبی شکل می‌گرفت که باند درست می‌شد. مثلا ما یک معلم داشتیم که از روز اول با من سر لج افتاد، خیلی معلم سختی بود. در این دبیرستان هم برای آمادگی بیشتر ما امتحانات را خیلی سخت می‌گرفتند. یک شب با دوستانم سه نفری تصمیم گرفتیم که سئوالات امتحان را بدزدیم. در شبانه‌روزی یک شبگرد هر 2 ساعت یکبار رد می‌شد. ما ساعت را عوض کردیم، یکی از پنجره‌ها را هم باز کردیم، از کلید در اتاق ناظم هم ساختیم و سئوالات را دیدیم. بعد از امتحان، وقتی نمرات را دادند دوستانم اول و دوم شدم اما من پنجم و ششم شدم از بس که این معلم با من بد بود و منهم نمی‌توانستم بگویم که سئوالات را می‌دانستم و چرا نمره‌ام آنقدر کم شده.

دوستانتان ایرانی بودند؟
نه بیشتر فرانسوی بودند. با یکی دو تا از بچه‌های دیپلمات هم دوست بودم. تا زمانی که دانشجو نبودم بیشتر با فرانسوی‌ها بودم. چند دوست فرانسوی داشتم که در برای هرکداممان یک اسمی گذاشتم، به یکی می‌گفتیم پلاتو یعنی افلاطون، یکی دیگر مارمو بود یعنی بچه کوچولو، یکی هم اشیل. منهم رشو بودم، مخفف رشیتیک یعنی ضعیف. یکبار سه نفری از پاریس تا ونیز را با دوچرخه رفتیم. اولش پول‌هایمان را روی هم می‌گذاشتیم و خرج می‌کردیم اما بعد از اینکه پول کم می‌شد، اختلاف نظر پیدا می‌کردیم و هرکس می‌خواست چیزی بخرد که آن دوتای دیگر نمی‌خواستند و دعوایمان می‌شد. در نتیجه پول را تقسیم می‌کردیم تا یکی روزنامه ورزشی بخرد و آن یکی غذا و نوشیدنی و منهم خوراکی خوشمزه مثل شیرینی. در تمام راه هم در چادر می‌خوابیدیم و خاطرات عالی و فراموش نشدنی دارم.

از این دوستانتان هنوز هم خبر دارید؟
یکی‌شان در ایرفرانس بود و قبل از انقلاب یکی دو دفعه دیدمش. اما این دوستی‌ها برای آن سن است و باید ادامه پیدا کند در غیر اینصورت قطع می‌شود. وقتی برگشتم ایران تا یک دوره‌ای نامه بهم می‌دادیم اما یواش یواش قطع شد. در سفرهای بعدی‌ام به فرانسه هم فرصت نمی‌کردم که دنبالشان بگردم. الان فکر می‌کنم که اگر به پاریس بروم دنبالشان می‌گردم و پیدایشان می‌کنم، ببینم زنده هستند یانه.

این پاریسی که الان می‌بینید با آن پاریسی که در آن زندگی کردید، چقدر تفاوت دارد؟
خب خیلی فرق کرده. یک محله جدید بسیار مدرن دارد با ساختمان‌ژها و برج‌های بزرگ. اما بقیه محله‌ها هیچ تغییری نکرده و فقط خانه‌های قدیمی بازسازی شده‌اند. شهرداری‌های هر 20 محله پاریس درآمد خوبی دارند و دولت هم به آن‌ها می‌رسند و خیلی به مردم و اوقات فراغتشان اهمیت می‌دهند و امکانات در اختیار می‌گذارند و هر کس از هر طبقه‌ای در پاریس می‌تواند از این امکانات استفاده بکند و اوقات فراغتش را هدر ندهد. مثلا الان در تابستان، کنار سن را شن و ماسه می‌ریزند تا کسانی که فرصت مسافرت ندارند از این ساحل مصنوعی استفاده کنند.

پاریسی‌ها قدر این امکانات را می‌دانند؟
خیلی زیاد، مخصوصا از دهه پنجاه به بعد متوجه این زیبایی‌ها شده‌اند و مواظب هستند. یک زمانی سگ در پاریس زیاد شده بود و فضولاتش در خیابان‌ها دیده می‌شد اما الان هر فرانسوی یک بیلچه همراه سگش بیرون می‌آورد تا این فضولات را جمع کند و اصلا این اتفاق در پاریس جریمه سنگین دارد.


از دوستان فرانسوی که داشتید معلوم است که ارتباط خوبی با مهاجرین داشتند، اما الان انگار فرانسوی‌ها روی خوشی به مهاجران نشان نمی‌دهند؟
آن موقع هنوز پاریس شلوغ نشده بود و فرانسوی‌ها خیلی زود ارتباط برقرار می‌کردند. اما بعد از جنگ الجزایر و هجوم مهاجران شمال آفریقا، پاریس شلوغ شد. در میان این مهاجرین همه جور آدمی پیدا می‌شد و اکثرا هم محتاج بودند. این باعث شد تا مردم فرانسه از مردمی که پوست سیاه داشتند و مهاجر بودند، فاصله بگیرند اما کمی بعد که صنعت توریسم گسترش یافت و درآمدشان را از این راه بدست آوردند، با مهاجرین بهتر شدند. فرانسه از صنعت توریسم درآمد زیادی بدست می‌آورد و شاید در این صنعت اولین کشور دنیا باشد، بنابراین ارتباطشان با مردم کشورهای دیگر بهتر شد.
توریست با مهاجر فرق می‌کند، منبع درآمدشان از توریست است و به آن احترام می‌گذارند. اما مهاجر وارد کشورشان شده و می‌خواهد از امکانات کشورشان استفاده کند. کسانی که در فرانسه زندگی می‌کنند، حرف دیگری می‌زنند. اینکه فرانسوی‌ها به قانون کشورشان خیلی اهمیت می‌دهند و اگر مهاجری این قوانین را رفتار نکند، برخورد بدی می‌کنند.
فرانسوی‌ها آدم‌های دوست داشتنی و شادی هستند. شاید بیشتر از ایتالیایی‌ها یا اسپانیایی‌ها به شرقی‌ها نزدیک هستند و ارتباط برقرار می‌کنند. البته حرف‌های من درباره سی سال پیش است ولی در فرانسه اینطور نیست. حالا دیگر وضع فرانسوی‌ها خوب است، کار می‌کنند و تنبلی که قبلا داشتند را حالا دیگر ندارند. تنها چیز خطرناکی که حس کرده‌اند و جلویش را می‌گیرند حضور رستوران‌های زنجیره‌ای و فست فودهای آمریکایی است. تعداد این رستوران‌ها در پاریس خیلی کم است، الان فقط مک دونالد در پاریس شعبه دارد که آن هم به سبک فرانسوی است و حتی ساختمانشان هم مدرن نیست، خیلی سعی می‌کنند که همه چیزشان فرانسوی باشد و اصالتش را حفظ کند.

شاید همین نگرانی درباره اصالت فرانسوی باعث می‌شود تا با مهاجرین رابطه خوبی نداشته باشند؟
نه همه فرانسوی‌ها بد برخورد نمی‌کنند. حرف‌هایی که درباره مردم فرانسه می‌گویند؛ اغراق شده است. الان توریسم در این کشور خیلی مهم است. آن‌ها می‌خواهند توریست‌ها را در کشورشان نگاه دارند یا کاری بکنند که آن‌ها دوباره به فرانسه بیایند. زمانی که من در فرانسه بودم پاریس مهم‌ترین شهر این کشور بود، اما الان تمام شهرهای فرانسه را بخاطر توریسم رونق داده‌اند، کلیساها و قصرهای قدیمی را بازسازی‌ کرده‌اند و کسانی هستند که از این ساختمان‌ها نگهداری می‌کنند و راهنماهایی که از طرف وزارت فرهنگ فرانسه انتخاب می‌شوند تا مردم را راهنمایی کنند. این اتفاق در ایتالیا و آلمان هم افتاده. دولت به مردم کمک می‌کند تا به این مکان‌ها برسند و توریسم را گسترش بدهند. این اتفاقی است که در کشور ما اصلا نمی‌افتد؛ ما با تمام امکاناتی که داریم، توریست را از دست می‌دهیم. درآمد توریسم ترکیه از نفت ما بیشتر است و ما نمی‌دانیم چه می‌کینم.
دولت که به فرانسوی‌ها کمک می کند، صنعت توریسمشان هم رونق پیدا کرده، با این حساب اوضاع فرانسوی‌ها خوب است .
بله، خوب است. خرج و مخارج به نسبت ما گران است اما برای کسی که آن جا زندگی می‌کند، خوب است. اما قبل از انقلاب فرانک شش تومان بود و برای ما پول زیادی نبود.

پس آن موقع زندگی در فرانسه برای مهاجرین راحت بود؟
بله. البته حالا هم در فرانسه راحت می‌توانید شرایط بورس گرفتن و درس خواندن را پیدا کنید، درس خواندن در فرانسه خیلی راحت است. البته بعد از انقلاب اسلامی تا یک مدتی از ایرانی‌ها می‌ترسیدند و پلیس اذیت می‌کرد و پاسپورتت را نگاه می‌داشت اما یواش یواش اوضاع بهتر شد.

قبل از انقلاب سفر به پاریس چطور بود؟
تصمیم می‌گرفتیم بریم پاریس، دو روز بعد آن جا بودیم.

الان چطور؟
الان طول می‌کشد، باید سفیر را ببینی و حتما دعوت‌نامه داشته باشید. تا چهار سال پیش من هرسال می‌رفتم پاریس و سویس تا پسرم را ببینم، ولی الان سه چهارسال است که بخاطر کار نرفتم و امسال به نوه‌ام سینا قول دادم که ببرمش پاریس.



اولین جایی که به سینا در پاریس نشان می‌دهید، کجاست؟
خودش دیسی‌لند را خیلی دوست دارد. اما خیلی جاها است که دوست دارم ببیند و می‌خواهم جاهایی ببرمش که نگاهش به زندگی جدی شود مثل موزه لوور و همان مدرسه شبانه روزی که در آن درس خواندم.

خودتان کجا می‌روید؟
همان کاته لتن و سن ژرمن .

می‌خواهید، سینا را هم به همان مدرسه شبانه روزی بفرستید؟
نه، الان زود است. سینا تا دیپلم نگیرد باید در ایران بماند، پسرمم همین طور بود. فرهاد تصدیق 12 را که گرفت، رفت. چون خصلت ایرانی‌اش را باید یاد بگیرند. من سال‌ها با ادبیات ایران آشنا نبودم، سعدی و حافظ را فقط می‌شناختم تازه زمانی که به ژنو رفتم و با ایرانی‌ها بیشتری دوست شدم، تازه با این‌ها آشنا شدم ولی تا ان موقع اکثر کتاب‌ها ایرانی بود.

پس تهران و محله‌هایش را با آن محله‌های زیبای پاریس هیچ وقت ترک نمی‌کنید؟
من همیشه ایران را انتخاب می‌کنم. اینجا مملکت منه اجدادم زندگی کردند، اتفاقا لیلی و فرهاد هم همین حس را دارند. هرجایی که بروی خارجی هستی از زمانی که توانستم فکر کنم، می‌خواستم به ایران برگردم و همین جا زندگی کنم.



منبع خبر : نشريه مشق آفتاب
سه شنبه,8 مرداد 1387 - 15:44:19

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو
اخبار مرتبط:

نظرات

eh3an
سه‌شنبه 8 مرداد 1387 - 21:21

مرسي

.................

آنونس؛عكس؛مشخصات فيلمهاي امروز سينماي ايران(به روز)

{جديد ها و ناياب ها} د ر

http://edv.blogfa.com

شيما
چهارشنبه 9 مرداد 1387 - 13:27

خاطرات جالب و جذابي بود. بعد از خواندن اين مطلب دوست دارم به فرانسه يك سفر بكنم

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 1.10450410843 seconds.