سينمای ما - فيلم - كالت «هامون»؛ بيست سال بعد- 4 / چهار شخصیت مهم تاریخ سینما ایران
چهارشنبه 13 آذر 1387 - 1:44
اخبار:      • حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است      • یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد      • گزارشی کامل درباره شرایط امروز اکران «به رنگ ارغوان»؛      • یادداشت مسعود ده‌نمکی درباره ابراهیم حاتمی‌کیا؛ / او از میدان به در نمی‌رود      • امید ما به جوانان جشنواره؛ / «اشكان، انگشتر متبرك و چند داستان ديگر» در جشنواره فیلم فجر      








نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
امپایر 100 شخصیت برتر تاریخ سینما را برگزید/ تایلر دردن «باشگاه مشتزنی» بهترین است
«استرالیا» یادآور سینمای حماسی، باز لورمان یادآور دیوید لین
این کارها را بکنید و اسکار ببرید!
آمیتاب باچان زیر بالش پرش اسلحه گذاشت/سینماهای هند تعطیل شد
«بین‌الملل» تیکور جشنواره فیلم برلین را آغاز می‌کند + عکس‌ها و پوستر این فیلم
اسپانیا هرم طلایی جشنواره قاهره را تصاحب کرد
کارگردان اسکاری ایتالیا روح فوتبال را به تصویر کشید
الیا سلیمان جایزه پرنس كلاوس گرفت
وضعیت اکران كریسمس و رقابت تازه
عکس‌ها و پوسترهای فیلم تازه دیوید فینچر
تری گیلیام «دن كیشوت»اش را شروع می‌کند
ژان پیر ژونه سال دیگر فیلم تازه‌اش را به نمایش درمی‌آورد


محیا


  (118 رأي)

کارگردان:
اکبر خواجویی
-------------------------------------
خواب زمستانی


  (76 رأي)

کارگردان:
سیامک شایقی
-------------------------------------
دعوت


  (1019 رأي)

کارگردان:
ابراهیم حاتمی کیا
-------------------------------------
آواز گنجشک ها


  (297 رأي)

کارگردان:
مجید مجیدی
-------------------------------------
کنعان


  (1169 رأي)

کارگردان:
مانی حقیقی
-------------------------------------
سه زن


  (332 رأي)

کارگردان:
منیژه حکمت
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 به عنوان مربی بدن‌ساز؛ / محمدرضا گلزار روی نیمکت یک تیم والیبال لیگ برتر می‌نشیند...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارش «جهان» از دلایل توقیف «نسل جادویی»؛ / هدیه تهرانی نمی‌تواند آن سوی دیوار را ببیند. این معجزه است...
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 دو خبر از بهرام رادان؛ / «تردید» به پایان رسید، «راه آبی ابریشم » اغاز می‌شود...
 هواداران هدیه تهرانی همچنان منتظرند و خبری نیست/خبرنگار «سینمای ما» پی‌گیری می‌کند؛ / اکران «شبانه» باز به تعویق افتاد...
 تازه‌ترین خبر؛ / حمید فرخ‌نژاد فردا مهمان برنامه دو قدم مانده به صبح است...
 به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛ / گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند...
 یادداشت نویسنده «سینمای ما» در حمایت از برنامه‌ای که زردش خواندند؛ / افشاگر...
 بخشی از گفتگوی مصطفی جلالی‌فخر با آیدین آغداشلو درباره سینمایی‌نویسان جوان و سینماگران هم‌نسل‌‌اش؛ / نه کیمیایی روشنفکر است، نه مهرجویی و نه کیارستمی...
 حرف های مسعود کیمیایی در روزنامه فرهنگ آشتی درباره فعالیت های سینمایی این روزهایش: / «به من و داریوش مهرجویی می‌گویند بیایید درباره تهران فیلم مستند بسازید و آن وقت طرح‌های سینمایی‌مان را بلاتکلیف نگه می‌دارند»...
 بازتاب‌های حضور محمدرضا گلزار به عنوان مربی والیبال در روزنامه‌های ورزشی؛ / گلزار: کجایش عجیب است؟ ...
 عکس‌های تنهایی؛ / نمایشگاه عکس رضا کیانیان ...
 فروتن، اسکندری، شاهرخ‌شاهی، ابر، عبدی، مصفا و... / 15 گفتگو با 15 بازیگر سینمای ایران / کجا بازی می‌کنید؟ پیشنهاد جدیدی دارید؟ ...



گزارش
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارش مفصل «فرهنگ آشتی» از دلایل لغو مجوز گروه «دارکوب»؛ / دارکوب‌ها به لانه بازمی‌گردند...
 به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛ / گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند...
 بخشی از گفتگوی مصطفی جلالی‌فخر با آیدین آغداشلو درباره سینمایی‌نویسان جوان و سینماگران هم‌نسل‌‌اش؛ / نه کیمیایی روشنفکر است، نه مهرجویی و نه کیارستمی...
 پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر بر اساس فیلم‌های که تاکنون تقاضای شرکت داشته‌اند ...
 گزارش تولید پروژه پرخرج «ملک سلیمان»؛ / همه چیز درباره جلوه‌های ویژه کامپیوتری این فیلم...
 مروری بر زندگی و آثار احمد آقالو/گفته‌های همکاران و دوستان‌اش درباره او؛ / آقالو: «باید جامعه‌مان را زیر ذره‌بین بگذاریم، کارمان نتیحه خواهد داد» ...

آرشيو...



فيلم - كالت «هامون»؛ بيست سال بعد- 4
چهار شخصیت مهم تاریخ سینما ایران
چهار شخصیت مهم تاریخ سینما ایران


سینمای ما - رضا کاظمی: در تاریخ سینمای ایران، این چهار شخصیت داستانی توانسته‌اند از پرده سینما پایین بیایند و به میان مردم بروند و بخشی از تاریخ و فرهنگ ملت‌شلن را از آن خود کنند یا که برعکس، بازتاب دهنده بخشی از فرهنگ این مملکت در مقاطع زمانی خاص باشند:


قیصر


حتی اگر قیصر نخستین فیلم موج نوی سینمای ایران نباشد کاراکتر قیصر نخستین شمایل فروریخته یک قهرمان آرمان خواه در این سینماست .چیدمان ورود و تجلی قیصر ورود منجی به روایت بود. مردی که از راه دور می آید. پیشتر شروع فیلم با تاکید بر نقش های کهن آیین پهلوانی و تاکید بر وجوه ماسکولینیستی به دیدار یک روایت مطلقا مردانه پیش آگهی می داد. روایتی که در آن جای حضور زن تنگ بود و کارکرد سه زن شاخص در فیلم هم در حد پیشبرد داستان به فرجام محتومش بود. قیصر همچون معاصران غربی خود در سینمای دهه شصت- که نقطه شروع هنجارشکنی قهرمان پردازی در سینما بود- کاراکتری پر از تناقض ها و یک ضد قهرمان تمام عیار در شمایل یک قهرمان بود و این همچون ریشخندی بر همان شمایل های اسطوره وار آغاز فیلم و تجلی معاصرش در فیلم یعنی فرمان و خان دایی نمود داشت که در نبرد نابرابر با قطب منفی روایت یا همان دیو ( در اینجا برادران آب منگل) به جرم رعایت مرام پهلوانی، ناجوانمردانه و آسان حذف می شوند. اتفاقا استراتژی کین خواهی قیصر در برداشت واقع نگرانه از فاجعه پیرامونش، درست ضد رویه قهرمانانه و مردانه است. قیصر آب منگل ها را نه با تیغ زدن رویارو که به شیوه خودشان با نامردی(!) حذف می کند تا «ملائکه ها بادشان بزنند» و این دقیقا نقطه واگرایی قیصر از همه کاراکترهای مشابه اش در سینمای ایران و حتی بخش بزرگی از سینمای خود مسعود کیمیایی است. قیصر آرمان خواهی اش را رندانه پیش می برد.گرفتن اطلاعات درباره سوژه های مورد نظرش از افراد قهوه خانه و برادر اعظم و ...، فرارش از دست مامورها در مراسم خاکسپاری و نحوه به قتل رساندن سوژه ها همه از قیصر شمایلی یکه و نو ساختند که با اینکه از شکوه قهرمانانه در او چیزی جز پاشنه ورکشیدن نمانده بود و با اینکه کنشمندی اش در تعارض با شالوده اخلاقی و عرفی و قانونی اجتماع بود حتی پس از گذشت این همه سال رندانه در ذهن مخاطبان فیلم خود را چون قهرمان جا کرده است. شاید بشود در تاویلی هجوگونه استراتژی مبارزه او را با تیزهوشی و فرصت طلبی اسطوره رستم در شاهنامه ( مثلا در رویارویی با اسفندیار) قیاس کرد. همان شاهنامه ای که مانیفست خان دایی هاست.اتفاقا آسیب پذیری و وجه تراژیک روایت رستم با آن فرجام دلخراش نیز به گونه ای دیگر در قیصر هم متجلی بود.پایان قیصر و تراژدی آسیب پذیری اش در آن سالها از او یک ضد اسطوره تمام عیار ساخت.
کاراکتر قیصر برآیندی از باورهای آیینی و مذهبی این سرزمین بود و به عمیق ترین لایه های کهن الگوها و باورهای مذهبی- آیینی مردمان فرودست جامعه که قیصر از دل آنها برخاسته بود دست می انداخت. آرمان و عدالت خواهی او در برابر یک ساز و کار بیمار و ناسالم و فردیت و یکه سواری اش در برابر ظلم، منظری نو برای بیننده معمولی سینما بود.روشنفکر آن دوران هم در مشی قیصر یک جور فعل و اراده را تفسیر می کرد که گفتمان ستیز بود و از انفعال و شعار دادن و رخوت، بیزار. سکوت ها و چیز نگفتن های قیصر در برابر عملگرایی و ظلم ستیزی بی شعارش ،فرصت خوبی برای القای تفسیرهای گوناگون به کاراکترش را به دست می داد.
از این گذشته قیصر فردی از طبقات پایین اجتماع بود. مردی با گویش و پیرایه های رفتاری جنوب شهر که از قضا فضای مدرن دستاورد بیگانه را جایی دیگر آزموده و دیده . رل ( نقش) اجتماعی قیصر دور از حضور قهرمان وارش در مقطع روایت شده در فیلم چیز جز یک کارگر شاغل در جنوب - احتمالا مناطق نفتی/ صنعتی- نبود. بیراه نیست اگر فرض کنیم او در جایگاه اجتماعی اش کارگری بود که به ساز و کار پیشبرد جامعه به سوی صنعتی شدن در آن سالها و دورخیز جامع برای پرتاب شدن بی گذار از سنت به مدرنیته با پول هنگفت نفت در آن سیستم سر سپرده بود. انگیزه ناموسی قیصر او را از این ساز و کار پشت پرده جدا می کند و نقش اجتماعی اش برای زمانی هرچند اندک از یک کارگر خرده پا به یک اعاده گر حیثیت و هویت والایش می یابد.
قیصر با همه ناقهرمانی های بنیادین اش، عملش را در قالب اصول خودش پیاده می کرد. کافی است به این نکته نگاه کنیم در میان آن همه رجز و زخم و خون و آن دنیای سیاه و بی تعارف پشت های در گزند خنجر ، او به قولی که به ننه مشهدی داده وفادار می ماند و پیش از آخرین کارزار به عهدش وفا میکند. با کدام منطق و قرار می شود این زخمه ناکوک را در میان عربده و ناله های فیلم تفسیر کرد؟ قراری جز قرار مرام و عشق؟ شاید همین ناکوکی ها بود که مردمان فرودستِ هم طبقه ی قیصر را شیفته و مسحور او می کرد.


علی بی غم



ترکیبی از چغندر پخته و آبگوشت و روایتی آوانگارد بر اساس ایده دهکده جهانی و عنصر پست مدرنیستی تصادف(!!!) شالوده گنج قارون و صدای بوق خوشبختی ایرانی در دهه چهل بود. همان زمان که چند جوان، سینمای دیگرگون و اندیشمند ایران را پایه گذاری می کردند و نقاب از چهره جامعه تک آوایی و خفقان زده پس از انقلاب سفید(!) بر می داشتند علی بی غم بر طبل بیعاری می زد و همه را به سرخوشی متعالی آبگوشتی اش دعوت می کرد... نیست انگاری کاراکتر علی بی غم واقعا چه در زمان خودش و چه در مقایسه با همه فیلمهای روشنفکرانه سینمای ایران منحصر به فرد و دست نیافتنی است. او در عین حال که به چنان مقامی از غناء و تعالی عارفانه رسیده بود(!) می توانست به بالاترین سطوح اجتماعی رخنه کند . اوگواه خوبی برای چینش یکسویه و تحقیر آمیز فریب توده ها بود که مناسبات اجتماعی و شکاف عمیق میان طبقات را در حد یک ساز و کار روستایی تقدیر گرایانه تقلیل می داد. اوج اعتراض علی بی غم مشتی بود که بر سر پیاز می کوفت و بیزاری اش از سرمایه داری به فروخوردگی های ادیپ وارش بر می گشت.پول بد بود چون پدر علی بی غم بد بود و غذا از گلویش پایین نمی رفت و گر نه هیچ نقدی به فاصله های عمیق اجتماعی وجود نداشت و آریستوکراسی همچون فره ای ایزدی همچنان شایسته تقدیر و پاسداشت بود. جماعت روبه گسترش شهرها رویاهای خود را در سینما و در سرخوشی بلاهت بار علی بی غم می دیدند و بدبختی ها و نداری های خود را با نسخه تجویزی جناب بی غم از ذهن پاک می کردند. یکی از خاطره های سینما روهای آن نسل تماشای چندباره گنج قارون در سینماست. با همین توجیه ها بود که مثلایک سکانس فیلم رنگی و همه تمهیدها برای به سینما آوردن تماشاگر روبه راه بود.
روشنفکران آن روزگار نیز با تیزهوشی و وقت شناسی ،گنچ قارون و علی بی غم را به تمثال سینمای مبتذل و عوام فریب بدل کردند و با ابداع ترکیب گزین گویه وار «سینمای آبگوشتی» درونه سخیف آن را آشکار نمودند. دامنه حضور کاراکتر علی بی غم و آفریننده اش به شعر پیشرو و روشنفکرانه آن روز هم سرک کشید و فروغ فرخزاد در شعرش نماد خوشبختی برای توده های بی خبر ناخوش را از جنس همان سینمایی که دوست داشتند یعنی سینمای آبگوشتی فردین و ... خواب می دید.
علی بی غم همچنان پس از گذشت چند دهه کاراکتری زنده به خصوص برای راننده های زحمتکش ماشین های سنگین در جاده ها و آبشخور رسانه ها و آثار مبتذلی است که مضحکه از هند آمدن و با بنز آمدنش را دوباره سازی میکنند.واقعیت این است کفه پایینترین رویکرد به سینما و هنر بعد از گذشت این همه سال جا به جایی چندانی نداشته و رد پا که چه عرض شود خود پای قهرمان سازی های مبتذل بسی سخیف تر از گنج قارون را به سادگی می شود دید که در گودالی از آب گل آلود در حرکت موزون است!
علی بی غم نقطه آغاز و در عین حال اوجی برای کاراکترهایی از این دست بود و نمونه های پر شمار پس از او که فرصت طلبانه برای فتح گیشه ها می امدند هرگز توفیق و کاریزمای پوشالی او را تکرار نکردند،حتی به اجبار!
علی بی غم کارگری زحمتکش و پهلوان بود و مادرش را خیلی دوست داشت و می توانست با حضور جادویی خود فاصله های طبقاتی را به یک چشم بر هم زدن ناپدید کند و سر سپردن به قسمت و تقدیر و دوری از هر فعل و اراده را برای مخاطبان ساده دلش تجویز میکرد.این ها کافی بود برای جوانهای آن نسل که چشم بر پرده سینما و تخمه به دهان در دل آرزو کنند که کاشکی جایشان اشتباهی در روز تولد در بیمارستان با یک نفر دیگر عوض شده باشد یا در دل آرزو می کردند روزی ماشینی سر راهشان پنچر شود یا یک نفر را از افتادن در رودخانه اگر نشد لااقل از افتادن در جوب کوچه نجات دهند و اگر همه اینها با هم رخ بدهد که دیگر چه شود.



حمید هامون



حمید هامون برخلاف اصطلاح مرسوم، آینه تمام نمای روشنفکران جامعه نبود. کاراکتر پیچیده و آشکارا آشفته و سرگردان هامون مجموعه ای از تضاد ها و گاه تناقض ها بود.او در همان حال که از شاملو می گفت و می خواند ولی منظر فکری اش به یک جور اشراق و شهود شرقی بود که آمیزه ای از سنت و آیین اسلامی و عرفان شرق دور است.معجونی از سپهری و نیروانا و درویش مسلکی و... برداشت هامون از روایت ابراهیم و اسماعیل نیز در عین ریشه گرفتن از نگاه اومانیستی شاملو و تاکید چند باره بر «ابراهیم در آتش» او در عمل نتیجه ای دیگر داشت. او در مقام فعل، از آن نگاه اومانیستی دور بود و به شدت به ریشه های آیینی و درونه های تاریخی و اندیشناکی سرزمینش وابسته بود.جستجو و طلب مراد و معجزه و باز یابی لایه های درونی کاراکترش در فلش بکهای کودکانه و تاکید بر معصومیت معنوی و مذهبی کودکیها بر این روی دوم کاراکتر هامون متناظر بود.حتی برداشت آزاد از نوشتار «کی یر که گارد» درباره سلوک چهار روزه ابراهیم برای اجرای فرمان الهی درباره پسرش اسحق که در آن کتاب آمده بر پایه باورهای فکری و فرهنگی سرزمین ما به داستان ابراهیم و اسماعیل بدل شده بود. شاید همین گستره پهناور و گونه گون ایده ها و برداشتها بود که هامون را همراه و در همان حال در برابر طیف وسیعی از روشنفکران معاصر یا جستجوگران اندیشه قرار می داد. او در همان حال که تصویر همدلانه یک گروه بود به شمایل خدشه پذیر و پر از انتقاد برای گروهی دیگر بدل می شد و بالعکس. بخش مهمی از توجه آفرینی و همدلی / دافعه ی کاراکتر هامون از همین پیچیدگی او و اجتماع اضداد سر بر می آورد. هامون جدا از طبقه «روشنفکر» برای یک بیننده بی ادعای معمولی هم جلوه غریب و گاه سمپاتیکی داشت.شمایل او از یک تکنوکرات شکست خورده تا پدری عاشق تا مردی در فراز چلچلی زندگی تا همسری درمانده و عاشق تا کودکسری های هنوز نابالغ و شوخ و شنگش تا رویا پردازیش برای خواسته ها و آمال سوخته تا کاراکتر همیشه دراماتیک فرد خوابدیده تنها و گنگ در برابر اجتماع ناباور تا حضور نمونه وار فردی از طبقه متوسط خواهان رشد در مناسبات اجتماعی و زیر سنگ آسیاب گذار از سنت به مدرنیته در رویه های بیرونی و دغدغه های پست مدرنیستی ریشه جویانه اش( بخوانید تاویل گرایانه اش) برای احراز یک هویت تاریخی و باورمند و... همه و همه نسل جوانهای پر شور و آرمانگرای هنگامه انقلاب و نسل جویای هویت پس از انقلاب را با خود همراه می کند.
جنبه دیگر کاراکتر هامون آشنا زدایی و هنجار ستیزی هایش است.فرهنگ گفتار و رفتار او به تبع کلیت فیلم با قالب ملاحظه کار و پاستوریزه فیلم ها و کاراکتر های هم زمانه خود در چالش است.چنین حضوری با شگرد پیشروِ روایت سیال و پویا و تودرتوی فیلم در هماهنگی و هارمونی کامل است. تلاش برای گذر از کلیشه و رسیدن به زبانی نزدیک به گفتگوهای غیر رسمی خیابان و خانه، پیش از سینما در ادبیات معاصرپس از انقلاب بارها آزموده شده بود و کم کم به یک جور گفتمان رایج بدل شد؛ شاید به دلیل تلقی نگاه غالب فرهنگی به رسانه ای چون کتاب که رسانه ای غیر فراگیر و نخبه گرایانه تر از مدیوم سینماست، ولی هامون موج این یله گی و رهایی در کنش و گویش را در سینمای پس از انقلاب به راه انداخت. دیالوگهای حمید هامون و وکیلش نمونه های مشخصی از کامیابی برای گذر از برخی تنگراهه های عرفی در زبان محاوره در سینماست.
نیست انگاری شخصیت هامون با نمونه های دیگر سینمای ایران چندان همخوانی و سنخیتی نداشت. نیست انگاری او نه یک باور بنیادین و توانمند که پاسخ سراسیمه او به ناتوانی اش در اعلام حضور و استیصالش در برابر بازدارنده های بیرونی بود. به موازات این نیست انگاری و البته متقدم بر آن ،آنارشی جلوه گر پر سر و صدای او نیز بیشتر یک جور واکنش به پرسشها و مخمصه های درونی خودش بود تا ما به ازاهای بیرونی اش در زندگی که اتفاقا در فیلم کم هم نبودند.تلخ اندیشی و مرگ خواهی هامون برخاسته از یک بنیان فکری منسجم و یک بینش هستی شناسانه نبود و بیشتر محصول تکانه ها و تنشهای روح نا آرامش بود.



حاج کاظم


حاج کاظم در لایه بیرونی اش شمایل آشنای کهنه سرباز در شهر است.نمونه های غیر ایرانی اش را بارها در سینما دیده ایم، کسانی که آرمانهای خود را در جامعه پس از جنگ ، کم رنگ یا رنگ باخته می بینند و می شورند.حاج کاظم ولی از جنس دیگری بود. شوریدنش هم از جنسی دیگر بود. او خواسته ای برای خود نداشت... حاج کاظم کاراکتر سرراست و آسان یابی نبود. سرسخت تر از آن بود که حتی زبان بازی های منطقی سلحشور بتواند شعله اش را پایین بکشد. مهربان تر از آن بود که یکی از آدمهای توی آژانس را برای بر آوردن و تحمیل خواسته هایش نابود کند و به مای تماشاگر رودست می زد. نجیب تر از آن بود که شاهدانش را گروگان خطاب کند و با نگاهی درمانده از آنها اندکی صبر طلب میکرد . غیر قابل پیش بینی تر از آن بود که بشود تصور کرد یکباره آن قدر خشمگین شود و با مشت بر شیشه آژانس، داستان خودش را رقم بزند. تصویر مخدوش او از پشت شیشه شکسته تجلی همه حرفهای فروخورده اش بود.حرفهایی که اگر بهانه از دست رفتن عباس نبود هرگز به زبان نمی آمد.حاج کاظم در شمایل اجتماعی اش یک فرد معمولی بی هیچ ویژگی خاص بود ولی پس از آن خروش سهمگین که در هر حال رفتاری ضد اجتماعی تحلیل می شد و با اصل امنیت شهر در تضاد بود لایه لایه به پای داستانش نشستیم و موضع گرفتیم و مدام موضعمان را عوض کردیم تا باورمان شد که این مرد از جنس آدمهایی نیست که پیشتر از این دیده ایم.ما تماشاگران همچون آدمهای توی آژانس قرار بود شاهد باشیم. شاهد باشیم که بر عباس ها چه می گذرد و البته قرار هم نبود ما همه جزای این کاستی ها را بپردازیم. ما بهانه های خوبی بودیم .ولی داور های خوبی نبودیم. شاید این موضع گرفتنها از کنتراست میان حاج کاظم و آدمهای توی آژانس بر می آمد و اینکه داستان، موازنه منصفانه و بی غرضی نداشت ولی این تقصیر هر کس بود تقصیر حاج کاظم نبود. او کاراکتری در دل روایتی یکسویه بود که درست در شرایط نوینی از جامعه ای بیان می شد که نقد اساسی اش نقد خشونت و گفتمان اساسی اش مدنیت و امنیت بود.آژانس، باید شیشه ای می بود چون مطالبه محبوب روز ، شفاف سازی بود..همه اینها در برانگیختن نگاه ها و توجه ها به حاج کاظم موثر بودند. با این حال حضور سلحشور با همه پیشداوریهای منفی فیلم درباره اش، حضوری موازنه برانگیز بود که یک جور عقلانیت ناخواسته را به فضای داستان وارد می کرد. آنجا بود که در کمال ناباوری، حاج کاظم تنهاتر از همیشه جلوه می کرد. همان جا که گروهی از ما تماشاگران همچون آدمهای آژانس از رویارویی یک نیروی بازدارنده هم تراز در مقابل حاج کاظم، جسارت جبهه گرفتن در مقابلش را پیدا کردیم و چه زود پی بردیم حاج کاظم تنهاتر از این دسته بندی هاست.وقتی دود موتورها را نمی توانست تاب بیاورد. او اهل سوز و حال بود نه دود و قال. همین چرخش های گاه ناگهانی و تدریجی حاج کاظم و نگاه شرمسار و درمانده اش در برابر شاهدانش و نجوای پرسوزش با همدم و غمخوارش فاطمه و نگاه واقع بینانه اش به نسل تازه اجتماع- پسرش- بود که حاج کاظم را کم کم به ما می شناساند. تنهایی او در صبحگاه خیابان و گامهای کهنه سربازی که همرزمش را به دوش می کشد و کمترین خواسته اش مطلق ترین حق همرزمش است تصویر فراموش نشدنی و بغض آلود سینمای معاصر ایران است. حاج کاظم حتی فراتر از متن قصه اش هم دستاویز ساز وکارهای گروه گرایانه ای بود که کنشمندی های قصه را هم شکل داده بودند.
کافی است حاج کاظم و عملش را با نمونه های کمابیش مشابه اش در سینمای غرب مثلا با کاراکتر سام در شهر دیوانه( کاستاگاوراس) یا سانی در بعد از ظهر سگی(سیدنی لومت) مقایسه کنیم تا دریابیم کاراکترش تا چه اندازه چند لایه تر و دست نیافتنی تر و غیر مترقبه تر از آنهاست.


منبع خبر : شهروند امروز
جمعه,11 مرداد 1387 - 15:56:28

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات


جمعه 11 مرداد 1387 - 17:35

شاید علی در فیلم سنتوری رو هم بشه اضافه کرد.البته این نظره شخصی منه و با احترام به نظر شما.

علی
جمعه 11 مرداد 1387 - 17:46

این چهار کاراکتر رو که گفتید واقعا کاراکترهای قوی و خوبی هستند اما انصافا چند شخصیت و نقش مهم در سینمای ایران هستند که کاراکتر دیگدر سینمای امروز ایران خیلی طرفدار دارند.

قرمز : ناصر ملک با بازی محمد رضا فروتن

مارمولک : رضا مارمولک با بازی پرویز پرستویی

شب یلدا : حامد احمد زاده با بازی محمد رضا فروتن

اخراجی ها : مجید سوزوکی با بازی کامبیز دیر باز

میم مثل مادر : سپیده با بازی گلشیفته فراهانی

روز سوم: رضا امان الهی با بازی پوریا پور سرخ

روز سوم: فوواد با بازی حامد بهداد


شنبه 12 مرداد 1387 - 3:12

قیصر اسم فیلمش اصلا ابهت هست بدون شک بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران بهترین کاراکتر تاریخ سینمای ایران بهترین بازیگر تاریخ سینمای ایران و بهترین کارگردان تاریخ سینمای ایران خالق شاهکار قیصر بودند

دیگه از قیصر بالاتر کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اصلا با هیچ فیلم و نقشی مقایسه نکن که قابل قیاس نیست بعد از 50 سال هنوز نو و جدید هستند و همه اینا را میشناسند اما بقیه چی بهت قول میدم بیش از نصف مردم ایران اینا را نمیشناسند و ده سال دیگه هم 90 در صد یادشون میره مگر همین خودمون سینماییها و دوستداران جدی سینما و بازدید کننده های اینترنت

دورد بر مسعود کیمیاییی و بهروز وثوثقی و فیلم قیصر

خدا را شکر از کیارستمی این تو نیست....

قیصر سالار تاریخ سینمای ایران

البته نامردی کردی گوزنها را ننوشتی ناقلا.....


شنبه 12 مرداد 1387 - 18:27

فقط قیصر و بهروز

فرید ذاکری
شنبه 12 مرداد 1387 - 20:38

فوق‌العاده بود آقارضا. حیف که جای دهه‌ی هشتاد، طبق معمول خالی است... .

حميد
شنبه 12 مرداد 1387 - 21:1

تو اين ليست فقط جاي ناصر ملك خالي است

هنردوست
شنبه 12 مرداد 1387 - 22:3

با احترام به نظرات شما، این شخصیتها را فراموش کردید:

مش حسن (انتظامی) در گاو

آقای هالو (علی نصیریان)

زنده یاد پرویزفنی زاده، و پروانه معصومی در رگبار

زارمحمد (بهروزوثوقی) در تنگسیر

سید (وثوقی)، قدرت (فرامرزقریبیان)، و محمد (زنده یاد پرویزفنی زاده) در گوزنها

مش قاسم (زنده یاد پرویزفنی زاده) دردایی جان ناپلون

..........

نایی (سوسن تسلیمی) و باشو (عدنان عفراویان) در باشوغریبه کوچک

احمد (بابک احمدپور) درخانه دوست کجاست

سارا (نیکی کریمی)

آقای بدیعی (همایون ارشادی) درطعم گیلاس

فرشته نام آور (نیکی کریمی) در دوزن

فرشته صمیمی (نیکی کریمی) در نیمه پنهان

گلرخ کمالی (مژده شمسایی) درسگ کشی

قاسم (حمیدفرخ نژاد) و نرگس (لیلاحاتمی) درارتفاع پست

ایرج محجوب (پرویزپرستویی) و لیالی (مهتاب کرامتی) در خاک سرخ

رضامارمولک (پرویزپرستویی) در مارمولک

حبیب پارسا (شهاب حسینی)، بهروزفتاحی (پیرداغر) و زینت الملوک جهانبانی (لعیا زنگنه) در مدارصفردرجه

گلبهار (سیماتیرانداز) و حسن گلاب (حمیدفرخ نژاد) در حلقه سبز

و ..........

roya
يکشنبه 13 مرداد 1387 - 2:59

فقط خسرو

فقط هامون

از دیروز تا همیشه

.

.

.

حاج کاظم اضافی بود.


يکشنبه 13 مرداد 1387 - 12:47

شماها که الکی لیست میدید اگه قرار بود همینجوری لیست بدیم که تا فردا باز هم میتونیم

گفته 4 تا که بیشترین تاثیر را داشتند و اونم سینما نه تلویزیون که بعضی ها میرند حلقه سبز را هم اسمش را مینویسند اگر چه حلقه سبز سریال درجه 2 تلویزیون بود

تنها کسی که تو این لیست کم بود

به روز وثوقی در گوزنها و کمی هم فروتن در قرمز و شب یلدا

موسوی
دوشنبه 14 مرداد 1387 - 0:28

همه 4 کاراکتری که نام بردید درخشیدند اما یک استثنا وجود دارد و آن هامون است و قطعاً هیچ یک از شخصیت ها و بازیگرهای نامبرده قابل مقایسه با هامون و خسرو شکیبایی نمی باشند. شاید در آینده ..... کسی چه می داند!!!

امیر
دوشنبه 14 مرداد 1387 - 3:20

خواهشا کسی را با بهروز وثوقی و کاراکتر محبوب و همیشه ماندگار قیصر که چهار نسل باهاش خاطره دارند مقایسه نکنید...

دیگه شعور مخاطب آگاه بالاتر از این حرفهاست.

ماني
دوشنبه 14 مرداد 1387 - 9:16

مطلب بدي نبود، خسته نباشيد. اما تو قسمت علي بي‌غم زده بودي به صحراي كربلا و شعارهاي دهه 40 و 50 رو تكرار كردي!

اين اساسي‌ترين مشكل روشنفكران مملكت ماست كه از نظر آنها « همه چيز عوام بو مي‌ده! »

خونسرد نیستم
دوشنبه 14 مرداد 1387 - 12:8

علی بی غم و قیصر و هامون درست؛ بخصوص هامون و خسرو؛

ولی حاج کاظم چی بود این وسط؟!!!

آرش
دوشنبه 14 مرداد 1387 - 12:55

به نظر من به جای حاج کاظم باید رضا مارمولک رو بزارین. بقیش عالی عالی بود

آقای هالو و مش حسن هم جاشون خالی بود

به قول خودتان تا فردا صبح میشه لیست داد. چون خیلی هستن

sheida
دوشنبه 14 مرداد 1387 - 15:29

ba nazare aghaye ali kamelan moafegham.in naghsh ha ham mandegar hastan

sheida
دوشنبه 14 مرداد 1387 - 15:38

I agree with Ali's comment,especially Shabe Yalda

سیا
سه‌شنبه 15 مرداد 1387 - 4:34

فقط بهروز وثوقی در قیصر و فروتن در قرمز و شب یلدا

در ضمن حاج کاظم و آژانس شیشه ای آبروی سینمای ایران را باکپی برداری زشت از هالیوود و آلپاچینو و فیلم بعد از ظهر سگی بردند.

پس دو دقیقه سکوت...

هستي
سه‌شنبه 15 مرداد 1387 - 19:5

همين كارا را مي كنيد كه زن ها در اين سينما هيچ جايي ندارند جايش بود براي بازيگران زن هم چنين كاري مي كردين

1.سوسن تسليمي براي نقش نايي در باشو غريبه كوچك

2.مژده شمسايي براي گلرخ كمالي در سگ كشي

3.گلشيفته فرهاني براي سپيده در ميم مثل مادر

4.ترانه عليدوستي براي ترانه پرنيان در من ترانه 15 سال دارم


چهارشنبه 16 مرداد 1387 - 4:17

فقط بهروز و قیصر

کیومرث
چهارشنبه 16 مرداد 1387 - 5:0

بابا معلومه بهروز وثوقی و قیصر که استثنا و تافته جدابافته و شاهکار سینمای ایران و حتی جهانند از نظر من

راستی اونی که گفت برای آژانس شیشه ای دو دقیقه سکوت واقعا باهال گفت

ایول

masoud
چهارشنبه 16 مرداد 1387 - 14:41

این چهار شخصیت که گفتید فوق العاده هستند.....................اما حاج کاظم یک چیز دیگری است.

saed
چهارشنبه 16 مرداد 1387 - 20:42

به غیر از این شخصیت هایی که نام بردید و مخصوصا حاج کاظم شخصیت های دیگری هم می توانند باشند.مثل:مش حسن(عزت اله انتظامی)وفرحان وقاسم(حمید فرخ نژاد)در عروس اتش وارتفاع پست و(لیلا حاتمی) در لیلاو(فروتن) در قرمزو....................................................................اما حاج کاظم بازم یک چیز دیگست.چون درد دل خیلی ها را گفت.


پنجشنبه 17 مرداد 1387 - 18:29

نظرات 12مرداد 3:12, 12مرداد 18:27, 13 مرداد 12:47, سیا{این دو کامنت آخری هر دو به طرزی ناشیانه به وثوقی درگوزنها و فروتن درقرمز و شب یلدا اشاره کرده اند!}, 16مرداد4:17, و کیومرث {باحال را باهال نوشته!} بسیار از نظر فرم و محتوا به هم شبیه هستند. به نظر می رسد فردی که قصد تخریب بزرگمرد سینمای دفاع مقدس و اثرشاهکار و جاودانه اش آژانس شیشه ای را دارد, همه این کامنتها را با شعارهایی کودکانه و سطحی: "دیگه ازقیصربالاترکیه؟" "درود بر م.ک و ب.و و فیلم قیصر", "فقط قیصر و بهروز" داده است. برایش متاسفم. برای کینه درونی اش که بیداد می کند. تو با این نظرات کینه توزانه سطحی ات آبروی سایت خوب سینمای ما را بردی! پس سکوت...

درضمن این موضوع را یادآوری کنم که با وجود اینکه قیصر و مسعود کیمیایی از فیلمها و فیلمسازان محبوبم هستند و شاید بیش از ده بار این فیلم را دیده ام, اما قیصر هم با نگاهی به یک اثر مشهور وسترن امریکایی متعلق به دهه 50 میلادی ساخته شده! فیلمی که بازیگر نقش نخستش برت لنکستر است, به همسرش تجاوز می شود و او از متجاوزان انتقام می گیرد و آنها را به قتل می رساند! حالا داستان قیصر به این فیلم بیشترشبیه است یا آژانس به آن فیلم؟! من گاهی فکر می کنم که واقعا بعضیها قدرت اندیشیدن به مسایل ساده را هم ندارند! درست است که داستان بعدازظهرسگی هم در یک محیط بسته اتفاق می افتد و درباره گروگان گیری ست, اما سوژه و شرایط و پیام و مفهوم و محتوای این دو اثر با هم فرسنگها تفاوت دارند؛ برخلاف قیصر و فیلم نامبرده ام که کاملا پیامی یکسان دارند. آژانس اثریست متعلق به سینمای دفاع مقدس... البته شاید به زعم دوستمان, امریکا هم دفاع مقدس داشته! آن هم دربرابر ویتنامی ها و افغانها و عراقیها!! و دارای سینمای دفاع مقدس است! شاید تاریخ تحریف شده بوده و این ویتنام بوده که به امریکا حمله کرده و ما خبر نداشتیم! ازشوخی گذشته آژانس محصول جو به وجود آمده پس از انتخاب خاتمی و درباره قوانین عقیم جامعه ایران و بی تفاوتی مردم و نیاز رزمندگان و احقاق حق آنان بود.. فیلمی کاملا ایرانی که از دریچه نگاه رزمنده ای زخم خورده روایت می شد...

من هر چهارشخصیت منتخب را تاثیرگذار می دانم. حتی علی بی غم را. چون از نظر سینمایی و حتی سیاسی و اجتماعی تاثیرات عمده ای داشت.

این را هم بگویم که نظرهستی خانم عزیز بسیار پسندیده است, و کم لطفی و بی رحمی بود که نام هیچ شخصیت زنی بین منتخبها آورده نشد. مخصوصا نایی جان در شاهکار استاد بیضایی : باشو.

کیومرث
چهارشنبه 23 مرداد 1387 - 6:44

تمام نظرات افرادهایی که از آژانس شیشه ای تعریف میکردند با نظر شخص بی نام در 17 مرداد خیلی شبیه هست و مشکوکو میزنند و به نظر میرسه یکی هست که قصد تخریب بهروز وثوقی تک سوپراستار تاریخ سینما و بزرگ فیلم تارخ ایران که 40 سال هست ملت دارند باهاش حال میکنند و خاطره دارند میکنه. فیلمی که دیگه از اون جریان ساز تر و محبوبتر تو سینمای ایران نخواهد آمد.

در ضمن محض اطلاع آبروریزیهای آژانس شیشه ای و اینکه این فیلم کپی بعد از ظهر سگی بود همه جا هست و بچه ده ساله هم اگر شما آژانس شیشه ای ها حرف بزنید این را جوابتان میدهد که خیلی مثل اینکه دردتان می آید و جوش میارید

اما حقیقت هست برادر من و شما عاشقان دفاع مقدس مگر اینکه فقط در بوق و کرنای این فیلم باشدی

در ممورد قیصر هم که گفتی فقط خندیدم و جوک سال بود اگر به این که تو گفتی باشه تمام فیلمهای مهرجویی در ایران یا اسکورسیزی در جهان و کلا به این شکل هست جون خودت تنهایی فکر کردی...

قیصر ده ها کتاب از روش نوشته چی میخواهی بگی عزیزم...

چون مال قبل انقلاب بوده دوست نداریش؟؟؟؟

ایراد نداردند ولی جوونای ایران و مردم ایران هنوز این فیلم را دوست دارند بینم آژانس شیشه ای عمرش به 40 سال میرسه

کپی زشت هالیوودی....

در ضمن یه چیز نمیدونی و الگی خانم مارپل بلزی در میاری میگی نظرا یکی بود اول مطمین شو و بعذ نظر بده تو که میترسی اسم بزاری با اون سطح سواد که فقط خودت را داری خراب میکنی.

از سایت خوب سینمای ما تشکر میکنم که این آزادی بیان کامنتها را به مخاطبانشان مدند که به حق دفاع کنن.

ممنون

mja_0000
پنجشنبه 24 مرداد 1387 - 2:41

انتخاب های خوبی هستن اما حاج کاظم یه چیز دیگست ؛ و بعد از اون حمید هامون . (لااقل برا ما جوونترا)

جناب کیومرث دوست دارم اگه 40 سال دیگه بودیم و بودید بیاید اینجا تا ببینیم عمر آژانس شیشه ای به 40 سال میرسه یا نه ! حتماً سر بزنید .

mja_0000
پنجشنبه 24 مرداد 1387 - 2:43

انتخاب های خوبی هستن اما حاج کاظم یه چیز دیگست ؛ و بعد از اون حمید هامون . (لااقل برا ما جوونترا)

جناب کیومرث دوست دارم اگه 40 سال دیگه بودیم و بودید بیاید اینجا تا ببینیم عمر آژانس شیشه ای به 40 سال میرسه یا نه ! حتماً سر بزنید .

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.799324035645 seconds.