از نگاه شما

شما مخاطبان سایت سینمای ما مي توانيد عکس‌ها، فیلم و یا فایل‌های صوتی خود را از حوادث و رويدادهای جاري سینمای ایران با نگاهي طنز آميز و نقادانه به اين بخش ارسال كنيد


download block
برای نمایش ویدئو‌ها به صورت آنلاین روی گزینه play کلیک کنید
most disscusion
  • با فضاي مجازي فاصله‌ها را كم كنيد و درباره موفقيت بزرگ كارگردان «جدايي نادر از سيمين» نظر بدهيد
    اين‌جا فضايي براي تبريك و ابراز شادماني‌ كاربران سايت "سينماي ما" به اصغر فرهادي و سينماي ايران است

  • خبر اجراي محمدرضا شهید‌ی‌فر توسط دفتر جشنواره تاييد نشد
    مجری مراسم افتتاحیه جشنواره فیلم فجر هنوز انتخاب نشده است

  • اختصاصی "سینمای ما"؛ مغایرت با شئون اجتماعی ایران، بازیگر را منصرف کرد
    حامد بهداد بازی در فیلم آنگلوپولوس را قبول نکرد

  • واكنش صريح حامد بهداد به حرف‌هاي حسين ياري را هم به فهرست جوابيه‌هايش اضافه كنيد
    شما خود بازیگری را بلد نیستید نه قاعده آن را!/ عشق را خوب می‌شناسم اما نمی‌توانم نقش عاشق را خوب بازی کنم

  • افتخار سينماي ايران در حال تكامل است؛ به بخش اصلي اسكار هم رسيديم
    دو نامزدي براي يك جدايي؛ «جدايي نادر از سيمين» كانديداي دريافت اسكار فيلمنامه و فيلم خارجي‌زبان آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي شد

  • يادداشت نيما حسني‌نسب درباره شرايط سينماي ايران پس از دريافت گلدن گلوب براي«جدايي نادر از سيمين»
    «زيره» را اگر مرغوب باشد، به «كرمان» هم مي‌شود بُرد!

  • تحليلي بر تنش و خشونت جاري در سريال‌هاي شبانه تلويزيون
    مخاطبان و انجمن سریال‌سازان دل‌مرده!

  • باز هم اولين بار در سايت "سينماي ما"؛ اصغر فرهادي از مردم صلح‌دوست‌ ايران مي‌گويد
    فیلم بخش اهداي گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي‌زبان 2012 را اين‌جا تماشا كنيد

  • نگاه هفته؛ پنج‌شنبه‌ها با علیرضا خوانساری
    تهمت به جای مخالفت‌، توهین به جای نقد

  • پیام تبریک داریوش مهرجویی به اصغر فرهادی که برای سایت "سینمای ما" فرستاده شد
    همان طورکه طلسم جایزه نوبل شکسته شد...

  • لحظاتي پيش اتفاق افتاد؛ اصغر فرهادي هنگام دريافت گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي‌زبان 2012 چه گفت؟
    فقط مي‌خواهم از مردم سرزمينم حرف بزنم كه حقيقتاً صلح‌دوست‌ هستند

  • واقعاً تبریک ویژه عادل فردوسی‌پور به اهالی سینما تنها واكنش رسانه ملي به اين اتفاق مهم هنري تا اين لحظه است؟!
    فردوسي‌پور در شروع برنامه «نود» از جایزه گلدن گلوب « جدایی نادر از سیمین» گفت/ برنامه «هفت» سكوت تلويزيون را جبران مي‌كند؟

  • فیلم فرهادی بر سه رقیب اسکاری پیروز شد + عکس اهدای جایزه در هالیوود پالادیوم لس آنجلس
    «جدایی نادر از سیمین» بهترین فیلم خارجی‌زبان انجمن منتقدان فیلم رسانه‌‌‌ای BFCA شد

  • با سايت "سينماي ما" در شصت و نهمين مراسم گلدن گلوب - 8
    اولين بار از "سينماي ما" بشنويد: «جدايي نادر از سيمين» گلدن گلوب فيلم خارجي را گرفت

  • مسعود كيميايي جايزه گلدن گلوب اصغر فرهادي را تبريك گفت
    روزگار ما با شما جان مي‌گيرد، جان كه خاموش نمي‌شود

  • پيام تبريك رخشان بني‌اعتماد و نامه محرمانه كمال تبريزي به اصغر فرهادي
    آخه عزیز دل برادر! الان هم وقت جایزه گرفتن بود؟! اونم از گلدن گلوب؟!

  • آیا دردمندي حاتمي‌كيا به معنای آن‌ست که بقیه اهل رفاه و لذت‌اند؟
    اندر احوالات ابراهيم حاتمی‌کیاي این روزها: دايي‌جان ناپلئون؟!

  • رويه بيهوده بايكوت خبري و پوشش رسانه‌اي تلويزيون در مراسم اسكار هم تكرار خواهد شد؟
    سرانجام تلويزيون پس از چهار روز در برنامه «هفت» جايزه اصغر فرهادي را اعلام كرد!

  • در ستايش بازي‌هاي ليلا حاتمي و حضور تماشايي هنرمندان زن سينماي ايران در «شيرين»
    هميشه پاي يك زن در ميان است

  • بلندترين گام اصغر فرهادي به سوي مجسمه اسكار برداشته شد
    «جدایی نادر از سیمین» نامزد دريافت گلدن گلوب فیلم غير انگليسی‌زبان شد

  • Live Content
  • اصغر فرهادي و "جدايي نادر از سيمين" رقابت بهترين فيلم خارجي زبان بفتا را به پدرو المدور با فيلم " پوستي كه در آن زندگي ميكنيم" واگذار كرد و اين بار جايزه نگرفت
  • 2012-02-13 03:42:26
    0 63
  • سيمرغ بلورين فيلم برگزيده تماشاگران به برف روي كاجها تعلق گرفت
  • 2012-02-12 22:03:43
    5 201
    علی :
    تبریک میگم...............:::::::::::::::::::
    2012-02-12 22:17:52
    علی :
    تبریک میگم...............:::::::::::::::::::
    2012-02-12 22:17:58
    حسین :
    از اونجا که جامعه آماری پایینی داره خیلی انتخاب مناسبی از آب در نیومد
    2012-02-12 22:24:41
    حسن پرپشت :
    خیلی جالب بود. نزدیک 7 نفر نبودن جایزشون رو دیگران گرفتند. عجب جشنواره مهمیه!!!
    2012-02-12 22:30:11
    سارا :
    خيـــلي خوشحال شدم..خيلي مبارك خيلي. حق اين فيلم بيشتر از اينها بود. اما بهترين جايزه و بهترين كلام رو پيمان معادي زد.
    2012-02-12 23:46:47
    نام
    ارسال نظر
  • سیمرغ بلورین بھترین فیلم ویژه ھیات داوران؛ نارنجی پوش به کارگردانی داریوش مھرجویی
  • 2012-02-12 21:59:27
    2 63
    مهسا :
    are you kidding me?
    2012-02-12 22:14:47
    :
    به بدترین فیلم جشنواره! سیمرغ دادند! دستشوت درد نکنه!
    2012-02-13 00:11:25
    نام
    ارسال نظر
  • داريوش مهرجويي جايزه ويژه هيات داوران را براي كارگرداني نارنجي پوش دريافت كرد
  • 2012-02-12 21:58:04
    2 50
    :
    چرا!!؟
    2012-02-12 22:27:14
    :
    چرا!!؟
    2012-02-12 22:27:18
    نام
    ارسال نظر
  • پرويز شيخ طادي سيمرغ بلورين كارگرداني اش را به ابوالقاسم طالبي براي قلاده هاي طلا اهدا كرد
  • 2012-02-12 21:55:45
    4 44
    محسن :
    دستش درد نکنه
    2012-02-12 21:57:17
    محسن :
    دستش درد نکنه
    2012-02-12 21:57:58
    حسن کچل :
    معلومه باید هم این کار رو می کرد. نزدیک 5 سیمرغ به عنوان کادو به فیلمش داده شد، خوب یکی رو باید به کسی بده که این 5 تا رو ازش کادو گرفته.
    2012-02-12 22:27:36
    :
    هیچ کدومشون لیاقت سیمرغ نداشتن.
    2012-02-12 23:13:15
    نام
    ارسال نظر
  • جايزه بهترين فيلمنامه اقتباسي به علي مصفا براي فيلم پله آخر تعلق گرفت
  • 2012-02-12 21:51:56
    0 48
  • سيمرغ بلورين بهترين طراحي صحنه و لباس به عباس بلوندي براي ملكه سيمرغ بلورين بهترين فيلمبرداري بهوامير كريمي براي روزهاي زندگي سيمرغ بلورين بهترين تدوين به هايده صفي ياري براي نارنجي پوش
  • 2012-02-12 21:40:41
    3 26
    hamoon :
    خانم صفي ياري! مبارك‌تان باد!
    2012-02-12 21:42:09
    haniyeh :
    baraye aghaye abdi vaghean khoshhalam tabrik migam in jayeze zood tar az inha bayad be ishan dade mishod
    2012-02-13 00:36:05
    haniyeh :
    baraye aghaye abdi vaghean khoshhalam tabrik migam in jayeze zood tar az inha bayad be ishan dade mishod
    2012-02-13 00:36:29
    نام
    ارسال نظر
  • از سايت سينماي ما پيش از اعلام جوايز بخش مسابقه بشنويد: سيمرغ بلورين بازيگر مكمل مرد به اكبر عبدي براي خوابم ميياد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن به يكتا ناصر براي يكي ميخواد باهات حرف بزنه
  • 2012-02-12 21:08:35
    2 82
    :
    آخ خ خ خ جــــووون اکبر عبدی واقــــعا حقش بود ...از معدود جوایزی بود که به حق به یکی رسید تو این جشنواره...
    2012-02-12 21:11:55
    محسن ظهرابی :
    مکمل زن به بیتا فرهی برای در انتظار معجزه!!!
    2012-02-12 21:14:07
    نام
    ارسال نظر
  • از سايت سينماي ما پيش از اعلام جوايز بخش مسابقه بشنويد: سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد به فرهاد اصلاني براي مجموعه كارها سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن به هنگامه قاضياني براي روزهاي زندگي ديپلم افتخار به بهناز جعفري براي تفن همراه رييس جمهور
  • 2012-02-12 21:02:37
    8 65
    رضا :
    دوست داشتم فرخ نژاد بگیرم البته اصلانی هم خوبه شما از کجا خبر دارید زودتر؟! چرا پخش زنده نداره مراسم؟ :(
    2012-02-12 21:07:35
    سیاوش :
    از کجا میدونین آخه؟
    2012-02-12 21:13:15
    فريد :
    بيچاره فرخ ن‍ژاد! البته اصلاني هم به خصوص تو خرس خوب بود
    2012-02-12 21:16:51
    محمد :
    پس حمید فرخ نژاد چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    2012-02-12 21:22:35
    محمد :
    پس حمید فرخ نژاد چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    2012-02-12 21:22:40
    محمد :
    پس حمید فرخ نژاد چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    2012-02-12 21:22:45
    :
    بهناز جعفری؟!؟!؟!؟؟!؟؟!؟؟!؟!؟!چی بگم والا!!!!!!!!!!
    2012-02-12 22:09:24
    حميد :
    حق فرخ نژاد رو خوردند!
    2012-02-12 22:17:26
    نام
    ارسال نظر
  • از سايت سينماي ما پيش از اعلام جوايز بخش مسابقه بشنويد: بهترين فيلم: روزهاي زندگي - ضد گلوله بهترين كارگردان: پرويز شيخ طادي براي روزهاي زندگي بهترين فيلمنامه: مصطفي كياني براي ضد گلوله
  • 2012-02-12 20:59:50
    0 40
  • فيلم برگزيده تماشاگران در بخش بين الملل به ملكه اهدا شد
  • 2012-02-12 20:53:18
    1 25
    :
    ملکه عالی بووووووووووووووووووووووود
    2012-02-12 22:09:00
    نام
    ارسال نظر
  • بهترين فيلم از نگاه ملي: سيمرغ بلورين معاونت سينمايي به فيلم شور شيرين ساخته جواد اردكاني
  • 2012-02-12 20:49:44
    1 18
    فريد :
    واقعا از اين فيلم بهتر نداشتيم!؟!؟!؟!؟!؟
    2012-02-12 21:15:44
    نام
    ارسال نظر
    جدول فروش هفتگی
    فروش کل روزهای نمایش نام فیلم
    741
    41 اسب حيوان نجيبي است
    664 36 اخلاقتو خوب كن
    281 29 در امتداد شهر
    18.5 15 پايان دوم
     
    • ارقام فروش به میلیون تومان است.
    گفت و گو
  • زانیار خسروی از اولین تجربه بازیگری‌اش می‌گوید:
    پیمان معادی ریسک کرد نه من!
  •  
  • ترانه علیدوستی از زندگی و سینما و بازیگری می گوید
    اسم همسرم را گذاشته‌اند تاجر ونیزی! / می‌گویند خاک بر سرت «ابله» را می‌گذاری کنار؟!
  •  
  • واكنش عليرضا سجادپور به بي‌توجهي رسانه ملی و وزارت ارشاد به جايزه گلدن گلوب
    اگر حمایت‌های معاونت سینمایی نبود، فرهادی و فیلمش این همه جایزه خارجی نمي‌گرفت/ سینما به ‌اندازه ورزش و حوزه های دیگر طرفدار ندارد
  •  
  • حمید نعمت‌الله از شرایط پیچیده انتخاب فیلم برای مسابقه جشنواره فجر می گوید
    برای حضور تعدادی از فیلم‌ها خیلی بحث کردم و چانه زدم/ اداره نظارت و ارزشیابی باید پاسخگوی غیبت فیلم‌هایی باشد که مشکل نظارتی دارند
  •  
  • گفت‌وگو با بازيگر توانا و پر كار اين روزهاي سينما و تلويزيون
    مهران احمدی از تجربه دو جنسی شدن می گوید
  •  
  • واكنش اصغر فرهادي به شايعه مهاجرت، فيلمسازي در خارج و داستان فيلم تازه‌اش در فرانسه
    اولين بار خبر مهاجرتم را پشت چراغ قرمز ميدان هفت تير تهران شنيدم
  •  
  • ناگفته‌هاي عطاران از زندگي، تلويزيون، سينما و خيلي چيزهاي ديگر
    زندگي خصوصي، مهران مديري، مرگ و زندگي، دستمزد، ويژگي‌هاي اخلاقي، كلاه، مشهدي‌ها... و زندگی به سبک خیام!
  •  
  • واكنش صريح حامد بهداد به حرف‌هاي حسين ياري را هم به فهرست جوابيه‌هايش اضافه كنيد
    شما خود بازیگری را بلد نیستید نه قاعده آن را!/ عشق را خوب می‌شناسم اما نمی‌توانم نقش عاشق را خوب بازی کنم
  •  
  • گفت‌وگوي مسعود فراستي با سايت اصوالگراي "رجا نيوز" درباره وضعيت سينما و نشر ايران
    برگمان را از هفده سالگي دوست داشتم، هيچكاك بعدها توجه مرا جلب كرد!/ تفاوت حق‌التاليف 13درصد پشت جلد كتاب با دستمزد ميلياردي فلان بازيگر سينما شوخي غم‌انگيزي است
  •  
  • حرف‌هاي تازه محمدرضا گلزار درباره سينما و زندگي خصوصي‌ پر دردسرش
    اگر من نبودم، «شيش و بش» اصلاً ساخته نمي‌شد/ جوانان ایرانی روزبه روز هم دارند خوشگل تر وخوش تیپ تر می شوند
  •  
    آرشيو
    Popular News
  • نيمه شب 25 دي بر اثر برخورد اتومبيل با درخت مقابل حسیینیه ارشاد
    بازيگر زن جوان سينما و سريال «خط قرمز» درگذشت

  • باز هم اولين بار در سايت "سينماي ما"؛ اصغر فرهادي از مردم صلح‌دوست‌ ايران مي‌گويد
    فیلم بخش اهداي گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي‌زبان 2012 را اين‌جا تماشا كنيد

  • واکنش مادر و پدر گلشیفته فراهانی به انتشار عکس‌ دخترشان روي جلد مجله فيگارو
    من گلشیفته را بزرگ کردم و بهتر از هر کس مي‌دانم دخترم اهل این خودنمایی‌ها نیست/ يک آدم مریض عکس فتوشاپي را در داخل اینترنت قرار داده است

  • پيام تبريك رخشان بني‌اعتماد و نامه محرمانه كمال تبريزي به اصغر فرهادي
    آخه عزیز دل برادر! الان هم وقت جایزه گرفتن بود؟! اونم از گلدن گلوب؟!

  • ترانه علیدوستی از زندگی و سینما و بازیگری می گوید
    اسم همسرم را گذاشته‌اند تاجر ونیزی! / می‌گویند خاک بر سرت «ابله» را می‌گذاری کنار؟!

  • ویدئوی گفت‌و‌گوی اصغر فرهادی و پیمان معادی پس از جايزه منتقدان لوس آنجلس + متن حرف‌هاي كارگردان و بازيگر
    ادعا نمي‌كنم كه فيلم تصوير كاملي از ايران است، ولي سعي كردم تصويرم از يك بخش جامعه شهري صادقانه و بدون اغراق باشد/ اين روزها متاسفانه تصوير نه‌چندان درستي از ايران بيرون از كشور وجود دارد

  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری اختصاصی سایت سینمای ما از افتتاحیه سی امین جشنواره فیلم فجر - 1

  • 10 عكس از «خوابم مي‌آد» ساخته رضا عطاران/ اکبر عبدی در نقش مادر رضا!
    اکبر عبدی در فهرست بازيگران زن سينماي ايران به جشنواره فیلم فجر می‌آيد

  • عکس های محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ فیلم «پذیرایی ساده» ساخته مانی حقیقی
    مانی حقیقی و ترانه علیدوستی در برج میلاد حاضر شدند

  • با فضاي مجازي فاصله‌ها را كم كنيد و درباره موفقيت بزرگ كارگردان «جدايي نادر از سيمين» نظر بدهيد
    اين‌جا فضايي براي تبريك و ابراز شادماني‌ كاربران سايت "سينماي ما" به اصغر فرهادي و سينماي ايران است

  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری اختصاصی سایت سینمای ما از افتتاحیه سی امین جشنواره فیلم فجر - 2

  • لحظاتي پيش اتفاق افتاد؛ اصغر فرهادي هنگام دريافت گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي‌زبان 2012 چه گفت؟
    فقط مي‌خواهم از مردم سرزمينم حرف بزنم كه حقيقتاً صلح‌دوست‌ هستند

  • متن و تصوير پيامك‌هاي هنرمندان سينما و تلويزيون و تئاتر + پيشنهاد مديرعامل فارابي درباره اصغر فرهادي
    وقتي اصغر فرهادي به ايران آمد، همه به استقبال او برويم و از نزديك تبريك بگوييم

  • آخرين وضعيت يكي از فيلم‌هايي كه هنوز پشت سد مميزي جشنواره گرفتار مانده است
    تصوير شخصيت زن كه گريمش برای «پریناز» مشکل‌ساز شد! با نمایش نسخه اصلاح‌شده هم موافقت نشد

  • حرفهای مهناز افشار، هنگامه قاضیانی، بهناز جعفری، یکتا ناصر، سعید راد، ناصر گیتی جاه ، رضا عطاران و اکبر عبدی
    بازیگران سینمای ایران هنگام دریافت جایزه از جشنواره فجر سی ام روی صحنه چه گفتند؟

  • عکس ها: محسن هردان
    در نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «دوباره با هم» چه خبر بود؟

  • عکس ها: سعید عبداللهی
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «گشت ارشاد»

  • حاشیه برای همکاران و مهمانان زن در برج میلاد
    کارت ورود به سالن نمایش برج میلاد به دلیل پوشش نامناسب و بدحجابی ابطال شد

  • يادداشت نيما حسني‌نسب درباره شرايط سينماي ايران پس از دريافت گلدن گلوب براي«جدايي نادر از سيمين»
    «زيره» را اگر مرغوب باشد، به «كرمان» هم مي‌شود بُرد!

  • واقعاً تبریک ویژه عادل فردوسی‌پور به اهالی سینما تنها واكنش رسانه ملي به اين اتفاق مهم هنري تا اين لحظه است؟!
    فردوسي‌پور در شروع برنامه «نود» از جایزه گلدن گلوب « جدایی نادر از سیمین» گفت/ برنامه «هفت» سكوت تلويزيون را جبران مي‌كند؟

  • News

  • نمایش و دانلود قسمتهای از نشست رسانه ای «آزمایشگاه»
  •  
  • نمایش و دانلود قسمتهای از نشست رسانه ای «خوابم میاد» را اینجا ببینید + گزارش نشست
    رضا عطاران: متعلق به سینمای سخیف کمدی ام/ مشکل جدی خودم هستم
  •  
  • اختصاصی سایت «سینمای ما»:
    فیلم گفت و گوی دو نفره مریلا زارعی و رضا عطاران را اینجا ببینید
  •  
  • نمایش و دانلود قسمتهای از نشست رسانه ای «برف روی کاجها» را اینجا ببینید + گزارش نشست
    معادی: سیاه و سفید بودن «برف روی کاج ها» ریسک بزرگی بود
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «آزمایشگاه»
  •  
  • فیلم گفت و گوی اختصاصی سایت «سینمای ما» با صابر ابر را این جا ببینید
    صابر ابر از کیفیت حضورش در نقش های متنوع برای کاربران «سینمای ما» می گوید.
  •  
  • اختصاصی سایت «سینمای ما»: فیلم گفت و گوی دو نفره مهناز افشار و صابر ابر درباره بازیگری سینما و تئاتر
    حضور مهناز افشار در تئاتر یک اتفاق است
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «خوابم میاد»
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «برف روی کاجها»
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «ملکه»
  •  
  • فیلم گفت و گوی اختصاصی سایت «سینمای ما» با مهناز افشار را این جا ببینید:
    مهناز افشار از حضور چشمگیر در جشنواره سی ام برای کاربران «سینمای ما » می گوید.
  •  
  • زانیار خسروی از اولین تجربه بازیگری‌اش می‌گوید:
    پیمان معادی ریسک کرد نه من!
  •  
  • برنامه "پرانتز باز" دوشنبه 17 بهمن ماه
    هر شب برنامه سینمایی «پرانتز باز» را اختصاصا در سایت «سینمای ما» بشنوید
  •  
  • موسیقی پایانی فیلم را از اینجا دانلود کنید؛
    دنگ شو با «ضد گلوله» آمد
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «من همسرش هستم»
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «یکی میخواد باهات حرف بزنه»
  •  
  • گزارش تصویری محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ فیلم سینمایی «پل چوبی»
    دغدغه ساخت یک رمانس عاشقانه داشتیم
  •  
  • گزارش تصویری محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ فیلم سینمایی «چک»
    تو را دعوت می‌کنم که با هم فیلم‌های بی‌نام ببینیم، بی آن که بدانیم «روبربرسون» آن را ساخته یا «قدرت الله صلح میرزایی».
  •  
  • گزارش تصویری محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ فیلم سینمایی «آمین خواهیم گفت»
    حرف مشترک دور ماندن انسان‌های معاصر از یکدیگر است
  •  
  • آیین اختتامیه سی امین جشنواره بین المللی فیلم فجر برگزار شد + فهرست کامل برگزیدگان
    داریوش مهرجویی برای «نارنجی‌پوش» دو جایزه برد/ شیرین یزدان بخش برای «بوسیدن روی ماه» و پریوش نظریه برای «در انتظار معجزه» دیپلم افتخار گرفتند
  •  
    I تبلیغات متنی I
    موسسه سینمایی پاسارگاد
    به تعدادی آقا و خانم جهت بازی در فیلم‌های سینمایی و سریال نیازمندیم
    09121468447
    ----------------------------
    روزنامه تفاهم
    اولین روزنامه کارآفرینی ایران
    ----------------------------
    پارسيس
    مشاوره،طراحي و برنامه نويسي  پورتال‌های اینترنتی
    ----------------------------

    موسسه سینمایی پاسارگاد
    ارائه هنرور و بازیگر به پروژه‌ها
    09121468447
    search

    خبر عكس
    I نظرسنجی I

    مایل به تماشای کدامیک از نسخه‌های فیلم «جرم» (مسعود کیمیایی) در سینما هستید؟

    amar
    بازديد امروز: 1144440
    بازديد ديروز: 1490465
    متوسط بازديد هفته گذشته: 1001216
    بیشترین بازدید در روز ‌یکشنبه 23 بهمن 1390 : 1490465
    مجموع بازديدها: 365714090

    natije nazarsanji
       
    jorm-redcaroet
    jashn
    bottom banner


    fajr posters 30

    fajr film 29


    این بخش به زودی تکمیل خواهد شد
    fajr cinema 30
     
    fajr video
      صحنه هایی از فیلم «پله آخر» (علی مصطفا)
      صحنه هایی از فیلم «بیداری» (فرزاد موتمن)
      صحنه هایی از فیلم «روزهای زندگی» (پرویز شیخ طادی)
      صحنه هایی از فیلم «در انتظار معجزه» (رسول صدرعاملی)
      صحنه هایی از فیلم «بیخود و بی جهت» (عبدالرضا کاهانی)

    asrejomeadv
    tablighat









    adv
    در صورت علاقه به درج آگهي در پايگاه خبري تحليلي سينماي ما می توانید با شماره تلفن های دفتر سایت تماس بگیرید.
    تلفن: 88535305 (داخلی 109)
           09386503357 
    آدرس: تهران - خيابان شهيد بهشتي (عباس آباد) - نرسیده به خیابان میرزای شیرازی - ساختمان پارسه - واحد 12
    پست الكترونيكي: info@cinemaema.com

    > برای مشاهده تعرفه آگهی‌ها اینجا کلیک کنید
    Oscar count down
    lg3d

    Nokia

    i news
    سینمای ما- بازیگران زن و مرد سینمای ایران داز نسلها و طیفهای مختاف بازیگری امسال در بخشهای مختلف جشنواره فجر برنده دیپلم افتخار و سیمرغ بلورین شدند. گزیده حرفها و جمله های بازیگران روی صحنه و هنگام دریافت جایزه جشنواره سی ام فجر را اینجا بخوانید: ...
    سینمای ما- ... پیمان معادی پس از دریافت سیمرغ بلورین این بخش، گفت: صحبت خاصی ندارم، من برای ده سال آینده‌ام از شما مردم خوبم سیمرغ بلورین، جایزه و انرژی گرفتم. برای همین لحظه ها به سینما آمدم و در این سینما می‌مانم. نمیدانم چرا، اما ...
    سینمای ما- «هنگامه قاضیانی» پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره فیلم فجر به شهدای کشور ادای احترام کرد. قاضیانی پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، گفت: سلام به همه هم‌قبیله‌های عزیزم. مردم سرزمینم که فکر می‌کنم...
    goldiran
    Main News
     
    سینمای ما- وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در مراسم اختتاميه سي‌امين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر، تاکيد کرد: فکر و انديشه، جوهرة سينماست! فيلمي که پايه‌هايش بر فکر استوار نباشد، تصاويري متحرک است. متن کامل سخنراني سيد محمد حسيني در مراسم اختتاميه سي‌امين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر به شرح ذيل است:...
     
    سینمای ما- در ابتداي مراسم پاياني جشنواره سی ام فیلم فجر که ـ 23 بهمن ماه ـ در تالار وحدت برگزار شد، محمد خزاعي ـ دبير سي‌امين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر ـ با اشاره به كليپي كه پيش ازسخنراني‌اش پخش شد، گفت: مي‌خواستم ابتدا گزارشي از كارهاي جشنواره بدهم اما احساس كردم كه بايد در برابر عظمت و شكوه دفاع مقدس كه در اين كليپ به نمايش درآمد، سكوت كنم...
     
    سینمای ما- بازیگران زن و مرد سینمای ایران داز نسلها و طیفهای مختاف بازیگری امسال در بخشهای مختلف جشنواره فجر برنده دیپلم افتخار و سیمرغ بلورین شدند. گزیده حرفها و جمله های بازیگران روی صحنه و هنگام دریافت جایزه جشنواره سی ام فجر را اینجا بخوانید: ...
     
    سینمای ما- رضا عطاران که در بخش نگاه نو سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را دریافت کرد، پس از گرفتن جايزه‌اش ضمن تشكر از هيات داوران گفت:‌ خوب است! البته دوست داشتم در بخش مسابقه سينماي ايران فيلم...
     
    سینمای ما- ... پیمان معادی پس از دریافت سیمرغ بلورین این بخش، گفت: صحبت خاصی ندارم، من برای ده سال آینده‌ام از شما مردم خوبم سیمرغ بلورین، جایزه و انرژی گرفتم. برای همین لحظه ها به سینما آمدم و در این سینما می‌مانم. نمیدانم چرا، اما ...
     
    سینمای ما- «هنگامه قاضیانی» پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره فیلم فجر به شهدای کشور ادای احترام کرد. قاضیانی پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، گفت: سلام به همه هم‌قبیله‌های عزیزم. مردم سرزمینم که فکر می‌کنم...
     
    سینمای ما- ... جایزه‌ام را بارها و بارها از مردم گرفته‌ام اما این جایزه را باید برای «آدم برفی» می‌گرفتم که اصلاً در بخش مسابقه نبود.سالی که من در «هنرپیشه» کاندیدا شدم، در آن سال جایزه را به فرامرز قریبیان دادند برای یک فیلم الکی یعنی «بندر مه آلود» و نه فیلم اصلی اش یعنی فیلم استاد مسعود کیمیایی که باید برای این یکی میگرفت...
     
    سینمای ما - مراسم اختتامیه سی امین دوره جشنواره فیلم فجر یکشنبه شب در حضور سینماگران و مدیران سینمایی و حضور پر شور مردم سینمادوست در تالار وحدت تهران برگزار شد و برگزیدگان چهار بخش مسابقه سینمای ایران، فیلم‌های اول، مستندهای بلند و مواد تبلیغی جوایز خود را دریافت کردند. اسامی برگزیدگان و نامزدهای بخشهای مختلف سی‌امین جشنواره فیلم فجر به این شرح است: ...
     
    سینمای ما- کاربران سایت سینمای ما شرکت کنندگان ویژه مسابقه اس ام اس پرانتز باز هستند. قرعه کشی از میان شرکت کنندگان در مسابقه این برنامه برگزار شد و 2 برنده ی مسابقه روز 21 بهمن میهمان سالن رسانه های برج میلاد بودند.
     
    سینمای ما - فیلم سینمایی «پله آخر» ساخته علی مصطفا امروز 22 بهمن ماه  در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. عکس های محسن هردان همچنین صحنه هایی از فیلم نشست رسانه ای این فیلم را  اینجا ببینید ...
     
    سینمای ما - فیلم سینمایی «تهران 1500» ساخته بهرام عظیمی امروز 22 بهمن ماه  در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. عکس های محسن هردان همچنین صحنه هایی از فیلم نشست رسانه ای این فیلم را  اینجا ببینید ...
     
    سینمای ما - نمایش و دانلود بخش هایی از نشست رسانه ای فیلم «روزهای زندگی» ساخته پرویز شیخ طادی را اینجا ببینید...
     

    + سکانس هایی از 3 فیلم صدر نشین فهرست کاندیداها را اینجا ببینید

    سینمای ما - کاندیداهای بخش نگاه نو (مسابقه فیلم های اول) در بخش های بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر زن، بهترین فیلمنامه و بهترین دستاورد هنری یا فنی به شرح زیر اعلام شد:

     
    سینمای ما - فیلم سینمایی «یک روز دیگر» ساخته (حسن فتحی) دیروز 21  بهمن ماه  در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. عکس های محسن هردان از نشست رسانه ای این فیلم را  اینجا ببینید ...
     
    + صحنه هایی از فیلم را اینجا تماشا کنید
    سینمای ما - فیلم سینمایی «روزهای زندگی» ساخته (پرویز شیخ طادی) دیروز 21  بهمن ماه  در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. عکس های محسن هردان از نشست رسانه ای این فیلم را  اینجا ببینید ...
     
    سینمای ما - اسامی کاندیداهای بخش نگاه نو (مسابقه فیلم های اول) سی امین دوره جشنواره فیلم فجر اعلام شد. اسامی کاندیداهای مسابقه فیلم های اول اعلام شدکاندیداهای بخش نگاه نو (مسابقه فیلم های اول) در بخش های بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر زن، بهترین فیلمنامه و بهترین دستاورد هنری یا فنی به شرح زیر است:
     
    سینمای ما - فیلم سینمایی «بیخود و بی جهت» ساخته عبدالرضا کاهانی امروز 20  بهمن ماه  در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. عکس های محسن هردان همچنین صحنه هایی از نشست رسانه ای   این فیلم را  اینجا ببینید ...
     
    سینمای ما - فیلم سینمایی«در انتظار معجزه» دیروز در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. نمایش و دانلود قسمتهای از نشست رسانه ای «در انتظار معجزه»  (رسول صدرعاملی) را اینجا ببینید ...        
     
    + گزارش - تهیه کننده «بیداری» نتوانست توجیه کند؛ توهین کرد
    سینمای ما - فیلم سینمایی«بیداری» دیروز در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. فیلم کامل نشست رسانه ای «بیداری» که به جنجال کشیده شد را اینجا ببینید ...
     
    دو برنده امشب، فردا  20 بهمن مهمان ویژه ی سینمای ما و پرانتزباز در سالن برج میلاد خواهند بود
    سینمای ما - چهار قسمت از برنامه ی رادیویی «پرانتز باز» که به پوشش جشنواره فیلم فجر اختصاص دارد، تا به حال روی سایت سینمای ما قرار گرفته و قابل شنیدن است. کاربران سایت سینمای ما تا ساعت 12 نیمه شب امشب (19 بهمن) فرصت دارند با پاسخگویی به سوال مسابقه ی این چهار برنامه در بخش کامنت های سایت (پایین لینک برنامه پرانتزباز) در قرعه کشی ویژه ی سایت ...
    reportpic

                                                                                               

    toptitle
                از سال 1384
    TopFilm
    کارگردان : شهرام اسدی
    (14 رأي)
    کارگردان : علی عطشانی
    (121 رأي)
    کارگردان : مسعود اطيابي
    (83 رأي)
    کارگردان : مهدی صباغ زاده
    (13 رأي)
    کارگردان : يعقوب غفاري
    (89 رأي)
    کارگردان : جميل رستمي
    (17 رأي)
    کارگردان : عبدالرضا کاهانی
    (409 رأي)
    VIDEO BANNER

    bank
    جهت مشاهده تيزر ها به صورت آنلاين نياز به برنامه Flash Player 9 داريد --- Download Flash Player 9 ---
    بخش بانك تيزر سايت مناسب كاربراني است كه از اينترنت پر سرعت استفاده مي كنند

    گفتگوی عمری و پروپیمان بهرام رادان با استاد عزت‌الله انتظامی در مجله «زندگي ايده‌آل»:
    من عزت هستم، عزت يدالله، بچه سنگلج...
    من عزت هستم، عزت يدالله، بچه سنگلج...


    سینمای ما - پروردگار بزرگ را شاکرم، اکنون که کمی بیش از شش ماه است، تصمیم به گفت‌وگو با چهره‌های محبوبم را گرفته‌ام، سه تن از ماندگارترین‌شان قدم روی چشمانم گذاشتند و افتخار هم صحبتی‌شان را به این حقیر دادند.پس از رضا کیانیان عزیز (زندگي ایده‌آل، شماره 9) و همایون ارشادی دوست داشتنی (ماهنامه فیلم 377) اینک در شعف مصاحبه با قله بازیگری سینمای‌مان چنان غوطه ورم که اطمینان دارم، در شب چاپ این شماره خواب به چشم‌ام نخواهد آمد.
    ایده این گفت و گو و عکس خاص، «چهار نسل انتظامی» ،کمی قبل از نوروز امسال و برای شماره ویژه نوروزی به ذهنم آمد. با استاد در میان گذاشتم، مطلوب‌شان نبود، پذیرفتم و صبر کردم.
    نمی‌دانستم چه کسی را جانشین‌شان کنم. تا اینکه در میانه بهار امسال، وقتی در آلمان برای سومین مرتبه(پس از گاوخونی و حکم) در فیلم زادبوم (ابوالحسن داودی) همبازی ایشان بودم، پیشنهاد را دوباره مطرح کردم و ایشان نیز با سعه صدر فراوان پذیرفتند و بالاخره اندکی پیش از سالروز تولدشان این مهم انجام شد.
    در هنگام صحبت، همان‌قدر که حواسم به پرسیدن سوال‌های کمتر پرسیده شده بود، مایل بودم که استاد خسته نشوند. هیچ وقت تصور نمی‌کردم که 93 دقیقه بدون وقفه صحبت کنیم. در این میان بی‌نهایت سپاسگزار خانواده محترم آقای مجید انتظامی و به خصوص دختر مهربان‌شان هستم که مرا یاری دادند.
    در آخر، این مقال را در تابلوی افتخاراتم ثبت می‌کنم و آن را مدیون آقای بازیگر سینمای‌مان هستم که محبت‌شان شامل من کوچک شد و امیدوارم که از اين مصاحبت راضی بوده باشند. آمین.
    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
    انتظامي نامي كه از خانواده مادري آمد مي‌خواهم بدانم زندگي شخصي شما چگونه بوده. يعني اين عزت‌الله‌خان انتظامي از كجا مي‌آيد؟


    ما خانواده پر جمعيتي بوديم، مادر من 14 شكم زاييده بود كه پنج‌تا مردند. ولي 9تاي بقيه هستند. من پنج برادر و چهار خواهر دارم و اولين فرزند مادر و پدرم بودم. خلاصه اين خانه فوق‌العاده شلوغ بود. اصلا داستان ازدواج پدر و مادر من جالب است. چون پدر من از اشتهارد آمده بود تهران، كه دوره سربازي را بگذراند، خانواده مادري من، قوم و خويش انتظام‌دربار بودند. حالا اينكه چه‌طور اين دو نفر با هم آشنا شدند خدا مي‌داند. به هر حال با هم ازدواج كردند و من هم اولين فرزندشان بودم.

    آيا فاميل مادر شما، اشراف‌زاده بودند؟

    بله، انتظامي دربار بودند.

    پس شما فاميل مادرتان را برداشتيد؟

    وقتي كه من متولد شدم، سجل اصلا نبود. پشت قرآن مي‌نوشتند. بعد كه زمان رضاشاه رفتند سجل بگيرند پرسيدند اسمش چيه؟ مادرم مي‌گويد: عزت‌الله. مي‌پرسند اسم پدرش چيست؟ مادرم نمي‌دانسته چون پدرم با رضا‌شاه به جنگ تركمن رفته بود.


    مادرتان فاميل پدرتان را نمي‌دانسته؟


    اسمش را هم نمي‌دانسته، اسم پدرم «نيت‌الله» بوده اما مادرم مي‌گويد؛ «يدالله»! آن موقع كه مثل الان نبوده آدم بتواند همه جزييات طرف را بفهمد. خلاصه وقتي من به دنيا آمدم و رفتند برايم سجل بگيرند، چون مادرم فاميل پدرم را نمي‌دانسته، فاميل خودش را روي من مي‌گذارد. معلوم نيست سنم را چه‌قدر بالا بردند يا پايين آوردند.

    نام فاميل پدرتان چه بود؟


    ابراهيم اشتهاردي.


    سجل اولي را هنوز داريد؟


    نه، وقتي عوض كرديم گرفتند. البته من يك گرفتاري هم پيدا كردم، وقتي من تصديق شش ابتدايي را گرفتم، مادرم رفت برايم رونوشت بگيرد، مي‌گويند چرا در پرونده خانوادگي اسم‌اش نيست؟ اسم پدرم اصلاح مي‌شود . اسم بقيه بچه‌ها رديف بوده ولي هرچه مي‌گردند، پدري براي من پيدا نمي‌كنند، در خانواده ابراهيم اشتهاردي يك اسم تك به نام عزت‌الله انتظامي وجود داشته كه پدرش مشخص نيست. البته نام مادرم يعني «عذرا انتظامي» بوده است. بعد براي من نامه آمد كه بايد به دادگاه اداره سجل و ثبت احوال بروم، از من پرسيدند پدرت كيست؟ گفتم: پدرم است. پرسيدند: پس يدالله‌خان كيست؟ گفتم اسمش همين است ديگر. اينها فكر مي‌كردند كه من پدر متمولي داشته‌ام و براي اين كه وقتي فوت كرد مادرم مال و اموالش را بگيرد اسم خودش را روي من گذاشته است، خلاصه تحقيق كردند و بعد قرار شد فاميل من به شرطي انتظامي بماند كه من از صاحبان اين فاميل اجازه بگيرم. صاحب اين فاميل دكتر فتح‌الله انتظامي بود كه تحصيل كرده فرانسه و معلم زبان فرانسه محمدرضا شاه بود و خيلي هم به من علاقه داشت.


    شما نواده فتح‌الله‌خان بوديد؟


    نه، قوم و خويش مادرم بود. وقتي مشكل را به فتح‌الله‌خان گفتم، گفت من امتياز فاميل انتظامي را به تو واگذار مي‌كنم.


    در كدام محله زندگي مي‌كرديد؟


    سنگلج، پارك‌شهر كنوني. به مدرسه عنصري مي‌رفتم كه در محله دباغ‌خانه بود. آن مدرسه ديگر وجود ندارد اما محله و باغ‌خانه و درخونگاه هنوز هست، تقريبا پشت تالار سنگلج است كه منزل شعبان جعفري هم در همان محل بود.


    مصائب دوره تحصيل دوران مدرسه‌تان چه‌طور گذشت؟


    من مدرسه كه مي‌رفتم جزو بچه‌هاي طبقه سه بودم. يعني از نظر مالي سطح پايين بودم. شاگردي كه كنار من مي‌نشست نوه «مجدالدوله» معروف بود.


    همه به يك مدرسه مي‌رفتيد؟


    بله، همه كنار هم مي‌نشستيم. پسري كه نوه مجدالدوله ثروتمند بود، كنار من مي‌نشست كه پسر يك كارمند ساده بودم.


    اين اسم «طبقه سه» را چه كسي روي شما مي‌گذاشت؟


    كسي نگذاشت. خودمان مي‌گفتيم. من يك خاطره دارم كه در كتابم هم گفته‌ام. ما مي‌خواستيم به امجديه برويم كه بازي تماشا كنيم، بچه پولدارها لباس ركابي و شلوار مشكي ورزشي مي‌پوشيدند ولي براي من مقدور نبود كه چنين لباس‌هايي تهيه كنم و از آنجا كه من آن موقع محبوب بودم بين بچه پولدارها هم مقبوليت داشتم، اين لباس را به من هم دادند.


    علت محبوبيت‌تان چه بود؟


    با همه مي‌ساختم، اهل بلوا نبودم. تمام كتابچه‌هاي پاكنويس بعضي از بچه‌ها را از شب تا صبح من مي‌نوشتم و آنها به من پول مي‌دادند. گفتم كه كنار نوه مجدالدوله مي‌نشستم و او در جيبي كه سمت من بود خوراكي‌هايش را مي‌گذاشت و مي‌گفت عزت بخور. از بچه‌هايي بود كه وسط كلاس برايش خوراكي مي‌آوردند، نوكر مي‌آمد دنبالش، دوچرخه و لباس شيك داشت. در اين شرايط با اينطور افراد زندگي مي‌كردم پاكنويس‌شان را هم مي‌نوشتم. بعد از آن من به مدرسه صنعتي رفتم، در دبيرستان محمد جعفري، هوشنگ بهشتي، آقاي قنبري، نصرت كريمي و كهنمويي هم بودند. همه اينها از من يك سال بالاتر بودند. دوره دبيرستان ما شش ساله بود و در آخر دوره ديپلم مي‌دادند. بهشتي و من و جعفري همه، رشته برق مي‌خوانديم، آنها كار هنري هم مي‌كردند ولي من نمي‌كردم. نصرت كريمي هم برق مي‌خواند، اما وسط كار درس را رها كرد، ولي ما تمام كرديم. اگر دو سال ديگر مي‌خوانديم مهندس مي‌شديم كه براي من از لحاظ مالي مقدور نبود.


    از چه سني از نظر مالي از خانواده مستقل شديد؟


    تقريبا از وقتي كه ديپلم گرفتم و در تئاتر جا افتادم، يعني حدود سال‌هاي 24. اتفاقاتي براي من افتاد كه ديگر نمي‌توانستم با خانواده‌ام زندگي كنم.


    جدي شدن تئاتر و مخالفت‌هاي خانواده تئاتر براي‌تان از كي جدي شد؟


    از 13 سالگي كه به لاله‌زار پيچيدم و انگيزه‌ام ديدن تئاترهاي روحوضي بود. دقيقا خاطرم هست كه در جنگ دوم جهاني، 20 شهريور 1320 به كار تئاتر وارد شدم. اصولا وقتي من وارد لاله‌زار شدم، تئاتري در كار نبود. آن‌موقع نام همه تئاترها تماشاخانه بود؛ تماشاخانه كشور، تماشاخانه هنر، تماشاخانه فرهنگ، تماشاخانه تهران و تماشاخانه صادق‌پور. وقتي نوشين در سال 1326 آمد، اسم تماشاخانه فرهنگ را گذاشت «تئاتر فرهنگ». بعد هم تئاتر فردوسي را ايجاد كرد، كم‌كم نام تئاتر جاي تماشاخانه را گرفت. سال‌هاي اولي كه من پيش‌پرده مي‌خواندم، كارهاي ديگر هم مي‌كردم يعني هم رل‌هاي كوچك بازي مي‌كردم و هم كارهاي پشت صحنه را انجام مي‌دادم.پس از سال‌ها فعاليت در تئاترهاي لاله‌زار، نقشي كه نوشين در تئاتر فردوسي به من داد، نقش بازپرس در نمايش مستنطق پريستلي بود كه در آخرين صحنه وارد نمايش مي‌شود. وارد سن كه مي‌شدم يك لحظه پشت پرده توري بودم و فقط سايه‌اي از من ديده مي‌شد. بعد رل بزرگ‌تري بازي كردم.


    از نظر خانوادگي مخالفت و مساله‌اي نداشتيد؟


    چرا. پدر و مادر من خيلي عصبي بودند. ولي من مدرسه صنعتي مي‌رفتم و رشته برق را انتخاب كردم. اساسا اين رشته را به خاطر تامين نيازهايم انتخاب كردم چون وضعيت خانواده من طوري نبود كه بتوانند مخارج من را فراهم كنند. من تمام تعطيلات تابستان را در قهوه‌خانه و سلماني كار كردم. خيلي‌ها نمي‌دانند كه من براي چندرغاز چه كارهاي سختي انجام داده‌ام. اما از همان كودكي كه كار مي‌كردم تحت‌فشار بودم،‌ پدرم نظامي بود و بسيار متعصب، مادرم هم روضه‌خوان زنانه و بسيار معتقد مذهبي بود. مادرم فكر مي‌كرد چون من رشته برق خوانده‌ام در تئاتر كار برقي مي‌كنم. پدرم به من مي‌گفت يك وقت از اين لباس‌ها نپوشي، يعني اصلا تئاتر نديده بود. يك بار پدرم فهميد من در راديو خوانده‌ام، بلوايي به پا كرد كه نگو . مادرم براي اينكه اين آشوب بخوابد رفت سراغ همان فتح‌الله خان، بزرگ خانواده انتظامي. فتح‌الله خان هم كه مي‌دانست من كار هنري مي‌كنم مي‌آيد پيش پدرم، پدر من هم يك آدم خشن بود. به پدرم مي‌گويد تو چه كار به اين بچه داري؟ شايد يك روز عزت‌الله آدم بزرگ و معروفي شود. پدر من اصلا از هنرپيشگي و مسائلي از اين قبيل اطلاعي نداشت. به هر حال پدرم آرام شد ولي هيچ وقت كار من را تاييد نكرد. البته مادر تا دير وقت منتظر من مي‌ماند و از من مي‌پرسيد كه چه مي‌كنم؟ من هم مي‌گفتم كارهاي برق و دكور را انجام مي‌دهم. بعد از ماجراي راديو، خانواده‌ام خيلي به كار من كاري نداشتند، در اين ضمن من يك سنتور هم خريده بودم و لاي رختخواب گذاشته بودم، مادرم خبر داشت، من هم گاهي براي خودم دنگ دنگ مي‌زدم. پدرم از اين موضوع اطلاع نداشت تا اينكه يكبار ديدم پشتم يخ كرد و برگشتم ديدم پدرم پشت سرم ايستاده، به من گفت ديگر اين را اينجا نبينم، من هم ردش كردم رفت.


    مادرتان اطلاع داشتند؟ مگر ايشان مذهبي نبودند؟


    مادرم مي‌دانست كه من تئاتر مي‌روم ولي نمي‌دانست بازي هم مي‌كنم. مادر من سال 57 فوت كرد. قبل از آن در سينما و تلويزيون بازي كرده و شناخته شده بودم. پدر من سال 62 فوت كرد. من سال 48-47 فيلم گاو را بازي كرده بودم ولي پدرم هيچ‌كاري از من را نديد.


    يعني تا 15 سال بعد از اينكه در فيلم گاو بازي كرده بوديد و مشهور شده بوديد هم فيلم‌هاي شما را نديدند؟ نمي‌خواستند ببينند؟


    نه، دوست نداشت. نمي‌خواستند شما را به عنوان بازيگر ببينند؟ بازيگري چيه؟ مطربي بود، بدنامي بود. بعدها يك هنرستان هنرپيشگي ايجاد شد كه سه سال دوره داشت.


    آشنايي باشعبان جعفري گفتيد با «شعبان جعفري» هم‌محلي بوديد، او را ديده بوديد؟


    زياد.


    چه كار مي‌كرد؟ در محل نوچه داشت؟


    نه، يك باشگاه زورخانه داشت. بعد از 28 مردادسال 1332 شعبان جعفري شد.


    شعبان جعفري قبل و بعد از 28 مرداد 1332 چه وضعيتي داشت؟ آيا اساسا به لوطي‌گري مشهور بود يا نه؟


    زماني كه من در مدرسه صنعتي رشته برق مي‌خواندم، برادر شعبان به نام حسن، مستخدم مدرسه بود. گاهي شعبان به آنجا مي‌آمد كه برايش كار پيدا كند. همه معلم‌هاي مدرسه به غير از معلم ادبيات فارسي، آلماني بودند. وقتي كه تئاتر سنگلج باز شد، باشگاه و زورخانه شعبان نزديك ما بود كه براي پيس «پهلوان اكبر مي‌ميرد» عباس جوانمرد، يك شب همه اهالي زورخانه را به تئاتر دعوت كرديم.


    آيا در محل آدم‌هاي شلوغي بودند يا سرشان به كار خودشان بود؟


    اينها به هر حال جاهل‌هاي يكه بزن محل بودند، زورخانه داشتند. در محل‌شان پسري پيدا نمي‌شد كه بتواند به دختري نگاه كند.


    آيا مراقب نواميس بودند يا آنها را براي خودشان مي‌خواستند؟


    اينطور نبود، يا لااقل ما نديديم. كسي هم جرات اين كار را نداشت. خودشان هم در محل اين كارها را نمي‌كردند. خلاصه شعبان را از مدرسه مي‌شناختم بعد هم سر اجراي تئاتر «پهلوان اكبر مي‌ميرد» كل زورخانه را دعوت كرديم و به آنها بالكن داديم. شعبان من را شناخت و وقتي در زورخانه گلريزان داشتند چندبار من را دعوت كرده بود. چون من در آن زمان در تلويزيون كار مي‌كردم و كمي سرشناس بودم. اينها آمدند تئاتر را ببينند، من آن شب مي خواستم بروم تالار فرهنگ يك باله ببينم، گفتم آقاي جعفري من دارم مي‌روم. گفت: كجا؟ لخت شو برو ببينم چه كار مي‌كني؟ خيال كرده بود تئاتر هم زورخانه است. به هر حال من يك چنين آشنايي با شعبان جعفري داشتم.


    بعد از مرداد 32 چه اتفاقي افتاد؟


    بعد از مرداد 32، شعبان به شدت طرفدار شاه شد و با كمونيست‌ها درگيري پيدا كرد و در روز 28 مرداد به نفع شاه ميدان‌دار شد. در همان سال‌ها يك نفر از خويشان شعبان بر اثر سانحه گاز يا نفت در زورخانه شعبان كشته شد، بعد از آن شعبان خيلي متاثر و آرام‌تر شد. در دوره انقلاب هم كه گرفتن‌اش و زنداني شد كه از زندان فراري‌اش دادند و به خارج از كشور رفت و براي خودش كتابي هم نوشت.


    سال‌هاي هم‌خانگي با نوشين از آشنايي‌تان با آقاي نوشين بگوييد و اين كه چطور شد آخر كارتان به سفر آلمان كشيد؟


    همه اين اتفاقات به هم ربط داشت. من به كلاس‌هاي نوشين رفتم. هيچ وقت عضو حزب توده نبودم، اما به آنها سمپاتي داشتم. چون بهترين گروه تئاتر بودند و من هم هميشه دنبال بهترين بودم. وقتي با اينها كار مي‌كردم همراهشان به مسافرت‌هاي خارج از تهران مي‌رفتم. در بهمن سال 27 كه به شاه تيراندازي شد، تئاتر فردوسي را تعطيل كردند. تئاتر فردوسي در سال 26 تاسيس شده بود. قبل از آن نوشين، تماشاخانه فرهنگ را تبديل به تئاتر فرهنگ كرد. يك سال بعد تئاتر فردوسي را ايجاد كرد كه ما هم كارهاي‌مان را رها كرديم و به تئاتر فردوسي و به كلاس‌هاي نوشين آمديم. بعد از 27 بهمن، تئاتر فردوسي را تعطيل كردند و عده‌اي را هم دستگير كردند. بعد ما رفتيم به تئاتر سعدي در خيابان شاه‌آباد، در همين حين نوشين را هم همراه بقيه 11 نفر سران حزب توده دستگير كردند. نوشين به دو سال حبس محكوم شده بود، شش ماه آن گذشته بود كه يك افسر نظامي با يك كاميون به زندان مي‌رود و هر 12 نفر سران حزب توده را سوار مي‌كند كه ببرد به دادستاني ارتش، .... و اينها فرار مي‌كنند. همه فكر مي‌كردند كه اينها به مسكو مي‌روند در حالي كه در سطح تهران پخش شده بودند. آن زمان كه من به تئاتر سعدي مي‌آمدم، خانه ما ميدان شاپور بود، تئاتر سعدي خيابان شاه‌آباد، من با خودم فكر كردم يك جايي همان دور و بر اجاره كنم. آقاي خيرخواه كه از فعالان سياسي بود به من گفت يك خانه‌اي بگير كه ديد نداشته باشد، من گفتم حالا چرا ديد نداشته باشد. گفت خب راحت‌تر هستي و ... به هر حال من گشتم و يك خانه در خيابان خورشيد پيدا كردم كه در يك كوچه باريك بود كه اين كوچه به يك محوطه بزرگ خالي مي‌رسيد، خانه هم دو تا پله مي‌خورد پايين مي‌رفت و جز آسمان هيچ چشم‌انداز ديگري نداشت، دو تا اتاق يك سمت داشت، يك اتاق يك سمت ديگر، خلاصه اين خانه را از يك سرهنگ اجاره كردم.



    يادتان هست چقدر اجاره كرديد؟


    175 تومان ماهانه. بعد از مدتي آقاي خيرخواه و دوستان گفتند يك تخت در اتاق دم دري بگذار يك پرده هم بزن يك وقت كسي خواست، بيايد شب بماند. من گفتم: كي مثلا؟ گفتند از همين بچه‌هاي تئاتر سعدي، اگر يك شب خواستند بمانند نروند خانه‌شان كه راه دور است، همين‌جا بخوابند. مدتي يك نفر مي‌آمد آنجا مي‌خوابيد. اينها در شرايطي بود كه مجيد كوچك بود، حول و حوش 1328. خلاصه، يك شب من در تئاتر بودم به من گفتند امشب مهمانت مي‌آيد و يك هفته پيش شما مي‌ماند. من به خانه آمدم و ديدم يك نفر در اتاق راه مي‌رود. رفتم بالا از همسرم پرسيدم چه كسي پايين است؟ گفت نمي‌دانم. من رفتم پايين در را باز كردم ديدم نوشين در اتاق است.وحشت كردم. گفت: ترسيدي؟ گفتم: نه. گفت: من يك مدتي اينجا هستم. با همان شكوه و جلال خودش آنجا ايستاده بود. به هر حال تحصيلكرده فرانسه بود، كارگرداني مي‌كرد و كلاس خودش را داشت. از من پرسيد شام خوردي؟ گفتم: نه. گفت: ‌مياي با هم شام بخوريم؟ گفتم آره و شام‌مان را خورديم. فرداي آن شب كه من مي‌خواستم به وزارت بهداري بروم هر آژاني مي‌ديدم، رنگم مي‌پريد. همه‌اش فكر مي‌كردم من را تعقيب مي‌كنند. تا دو هفته با كوچكترين صدايي، از خواب مي‌پريدم. زمان تيمسار بختيار اگر كسي را مي‌گرفتند شكنجه مي‌كردند و من هم واقعا مي‌ترسيدم. تيمسار بختيار جلادي بود و يكي از شكل‌دهندگان ساواك بود. هميشه سوار اتوبوس كه مي‌شدم ته ته مي‌نشستم كه كسي من را نبيند. كم‌كم عادت كردم. نوشين حدود يكسال و نيم با ما بود، با همه ترك رابطه كرده بوديم و هيچ رفت و آمدي نداشتيم طوري كه همه فكر مي‌كردند چه خبر شده؟!! اين اتفاقات مربوط به قبل از 28 مرداد است. بچه‌ها هم به منزل ما مي‌آمدند و جلسه داشتيم، اما هيچ‌وقت جلسه سياسي برگزار نشد. در تمام مدتي كه نوشين منزل من بود، صفحه مي‌گذاشت و ترجمه مي‌كرد ولي هيچ‌كار سياسي انجام نمي‌شد.


    ملاحظه شما را مي‌كردند؟



    نه، ديگر خودش علاقه‌اي نداشت. بچه‌هاي هنرپيشه مي‌آمدند. يكي دوبار مريم فيروز با كيانوري آمدند كه من مريم فيروزي را نمي‌شناختم و نمي‌دانستم كه بعدها بايد نقش پدر مريم (فرمانفرما) را بازي كنم. مريم فيروز يك زن قد بلند خيلي تر و تميز بود. نوشين از من پرسيد اين خانم را مي‌شناسي؟ گفتم نه، ولي آقاي كيانوري را مي‌شناسم. بعد از يك مدتي نوشين به من سفارش خريد يكسري وسايل مثل ساك و دستكش پارچه و ساعت و قهوه و ... داد. فهميدم كه دارد جمع و جور مي‌كند. يك روز به من گفت فردا چند نفر سراغ من مي‌آيند. رفت و آمدها در اين زمان عادي شده بود، كساني مي‌آمدند كه من باور نمي‌كردم، دكتر يزدي و احسان لنكراني كه بعدها كشتندش چند بار آمدند. در اين اثنا من براي مجموعه حسابدارها پيش پرده خواندم، فرداي آن روز من را دم در تئاتر دستگير كردند. من هم نگران بودم كه اگر نوشين را در خانه من دستگير كنند بدون شك من را مي‌كشند، من را به شهرباني بردند و گفتند ديشب چه خواندي؟ گفتم يك پيش پرده قديمي را خواندم. گفتند چرا خواندي؟ گفتم در سالن تئاتر كه نبوده 60-50 نفر بودند كه من براي‌شان خواندم، گفتند اينجا بنويس كه ديگر نمي‌خواني. من هم نوشتم و آنها هم من را آزاد كردند. آمدم بيرون كه به سمت خانه بروم، فكر كردم ممكن است من را تعقيب كنند و خانه را ياد بگيرند. تا ته بازار رفتم، گرسنه هم بودم، از ته بازار سوار شدم رفتم راه‌آهن، خلاصه دو ساعتي مي‌چرخيدم. به خانه كه رسيدم ديدم نوشين آماده است كه برود، من را كه ديد يك حركت زشتي كرد (شما هم به آن اشاره نكنيد). بلافاصله ماشين آمد و نوشين رفت بعد از 15 روز برگشت. در اتاقش بود و صفحه مي‌گذاشت و گوش مي‌كرد. خانم لرتا هم پسر نوشين را مي‌آورد كه پدرش را ببيند. فكر كنم پسر آن موقع‌ها 4 ساله بود. خلاصه شبانه نوشين را از مرز رد كردند، به روسيه رفت و در مسكو روي فردوسي كار مي‌كند. بعد از مدت‌ها كه حشمت سنجري رهبر اركستر سمفونيك تهران به آنجا رفت، اظهار علاقه‌مندي مي‌كرد كه به ايران برگردد. بعد از مدتي تئاتر كسري را راه‌اندازي مي‌كنند. جعفري يك تئاتر كار مي‌كند كه از شاه دعوت شود تا از او بخواهند كه نوشين به ايران برگردد. شاه به آن تئاتر مي‌رود ولي شرايط آن صحبت فراهم نمي‌شود. بعد شاه مي‌گويد به اينها پاداش بدهيد به هر حال نوشين هم در روسيه مي‌ماند و همانجا هم فوت مي‌كند. وقتي نوشين رفت به من فشار آوردند و خانه را از من گرفتند، خفقان شديدي بود، نه مي‌شد حرف زد نه تئاتر كار كرد. در اين حين به مغزم رسيد كه به آلمان بروم. آن موقع مجيد را داشتيم. در همين زمان‌ها بود كه رامين هم به دنيا آمد.


    اين اتفاقات قبل از 28 مرداد بود؟


    بله، نوشين قبل از 28 مرداد از ايران خارج شد. رامين فرزندم هم متولد 1331 است. نوشين در تابستان 1333 از خانه ما رفت. من آذر سال 1333 به آلمان رفتم. من همه كارهايم را كردم و آماده بودم كه بروم كه من را دستگير كردند(كه آن هم داستان خودش را دارد.)


    مي‌خواهم از عزت‌الله خان انتظامي در سال‌هاي بعد از جنگ دوم جهاني بگوييد، از زماني كه به آلمان رفته بوديد. زماني كه تعريف مي‌كرديد، از اين سرشهر به آن سرشهر مي‌رفتيد كه چند فنيك كمتر بابت غذايي كه مي‌خورديد بپردازيد، غافل از اينكه همان مبلغ خرج رفت و آمدتان مي‌شده.


    ممكن است چيزهايي كه مي‌گويم براي نسل امروز اصلا قابل باور نباشد كه من چنين مشكلاتي را از سر گذرانده‌ام. حتي گاهي اوقات كه خودم به عقب برمي‌گردم و عكس‌هاي آن ‌روزها را مي‌بينم، تعجب مي‌كنم كه چه طاقتي داشته‌ام. وقتي من در سال 1953 به آلمان رفتم، پنج سال بود كه جنگ تمام شده بود.



    خرابي جنگ هنوز بود؟


    بله، زياد.


    به برلين رفتيد؟


    نه، به هانوفر رفتم.در ايران دو تا قاليچه داشتم كه‌ آنها را فروختم، پولي هم نداشتم، فقط پول اتوبوس داشتم كه به هانوفر برسم و 200 مارك توي جيبم ماند كه آنجا غذا بخورم.


    با اتوبوس رفتيد آلمان؟


    با اتوبوس تا ارز روم رفتيم. از آنجا با قطار رفتيم استانبول و دوباره سوار قطار شديم و هانوفر پياده شديم.


    چقدر در راه بوديد؟


    تقريبا 10روز. بيشتر يا كمتر.


    هواپيما نبود؟


    بود ولي من پول نداشتم و براي من خيلي مشكل بود. در راه مسائل زيادي برايم پيش آمد. يك آقايي من را به پسرش كه زن آلماني داشت معرفي كرد. من به خانه آنها رفتم و آنها به من خيلي كمك كردند. در اين بين من براي كار به همه جا سر زدم. در نزديكي هانوفر شهر كوچكي بود(مثل تهران و كرج). در آنجا يك كار در كارخانه ذوب‌آهن پيدا كردم تا يك پولي به دست بياورم و بتوانم زندگي كنم. من آذرماه 1333 به آلمان رفتم و اوايل 37 به تهران برگشتم. وقتي كارم درست شد به كلاس‌هاي شبانه سينما و تئاتر در هانوفر رفتم. با قطار مي‌رفتم هانوفر. 12 شب كلاسم تمام مي‌شد، با قطار برمي‌گشتم ساعت يك مي‌رسيدم و 4:30 بيدار مي‌شدم. غذا هم خبري نبود. هرچه پيدا مي‌كردم، مي‌خوردم. يك اتاق كوچك داشتم كه يخبندان بود چون اگر مي‌خواستم بخاري روشن كنم بايد زغال‌سنگ مي‌خريدم. بخاري برقي هم كه داشتم، اطاق را هم گرم نمي‌كرد. من شب‌ها با پالتو مي‌خوابيدم.


    بچه‌ها چه كار مي‌كردند؟



    كدام بچه؟ من تنها رفتم. آنها تهران خانه پدرم ماندند. در سرماي 37 درجه با كت و شلوار و پالتو مي‌خوابيدم. روزها سر كار مي‌رفتم. در كارخانه هم يك موقعيت خوبي پيدا كرده بودم. شب كريسمس آهنگ ايراني خواندم كه خيلي هم مورد توجه واقع شد. خلاصه همانطور كه تو هم اشاره كردي، زندگي من به سختي مي‌گذشت و فقط به اين فكر بودم كه كجا بروم كه بتوانم غذاي ارزان‌تر بخورم. شب اولي كه از محل كارم برگشتم، دستانم ورم كرده بود، ولي باز هم سر كارم مي‌رفتم، چون مي‌دانستم كه هيچ چاره‌اي ندارم. خلاصه از يكي از كارگرها پرسيدم كجا بروم غذا بخورم، گفت نزديك راه‌آهن يك رستوران خيلي خوب ارزان است. خلاصه رفتيم و براي من گوشت و نوشيدني و سيب‌زميني آورد و گفت يك مارك و 10 فنيك مي‌شود. اينطور شد كه پنج، شش ماه رفتم در آن رستوران غذا خوردم. در كارخانه من يك اوستا داشتم كه جفت پاهايش را در جنگ از دست داده بود. خيلي هم من را دوست داشت. يك روز به من گفت فردا ناهار بيا منزل ما، گفتم نه مي‌روم فلان رستوران غذا مي‌خورم. گفت چرا آنجا مي‌روي؟ مي‌داني آنجا چه مي‌دهند بخوري؟ گفتم نه! گفت گوشت اسب! اينها مشكلات خنده‌دار بود.



    شما در كارخانه چه كار مي‌كرديد؟



    كارخانه ذوب‌آهن و ريخته‌گري بود.


    چقدر حقوق مي‌گرفتيد؟



    اوايل ساعتي يك مارك. روزي هشت ساعت كار مي‌كردم. روزانه يك ساعت بيشتر كار مي‌كردم كه روز آخر چهار، پنج ساعت زودتر بروم. روز كريسمس به همه كارگرها خرج مي‌دادند. (آن موقع‌ها ايراني‌ها محبوب بودند. آنجا همه مي‌دانستند كه من هنرپيشه هستم) من را صدا كردند و از من پرسيدند چه كار مي‌كنيد. با آلماني دست‌و‌پا شكسته گفتم هنرپيشه هستم. خواننده هم هستم. خلاصه يك شعر آلماني خواندم. گفتند يك شعر ايراني هم بخوان. من هم شعر «گل گندم شكفته» را با جاز خواندم. آنقدر اينها خوش‌شان آمد. يكي از اين رييس‌ها من را صدا كرد و گفت: فردا بيا پيش من. من رفتم و برايش يك جفت گيوه و پسته و يك جعبه گز بردم (مثل حاجي واشنگتن). خلاصه از من خوشش آمد و حقوق من شد 75/1مارك.



    ايران هم پول مي‌فرستاديد؟



    پولم به خوراك خودم هم نمي‌رسيد. گاهي البته كادو مي‌فرستادم ولي پول نمي‌توانستم بفرستم. با همين پول به كلاس‌هاي سينما تئاتر رفتم. وقتي داشتم مي‌آمدم به من پيشنهاد كردند بمانم و خانواده‌ام را هم بياورم. خرج بچه‌ها را در ايران چه كسي مي‌داد؟ خانه پدرم بودند. حقوق اداره من هم بود. من وقتي به آلمان رفتم مي‌خواستم دست خالي برنگردم. آنجا گواهينامه گرفتم. در يك فيلم كوتاه 16 ميلي‌متري به اسم «دزد قصيده» هم بازي كردم كه عكس‌هاي آن هم در مجلات آلماني چاپ شد.



    در آن مدت چندبار به ايران آمديد؟



    اصلا نيامدم.



    وقتي برگشتيد ايران كار سينما را چطور شروع كرديد؟



    وقتي برگشتم براي اولين فيلم دكتر كوشان با من چهار هزار تومان قرارداد بست. آن موقع نقش هنرپيشه‌هاي زن را خواننده‌ها بازي مي‌كردند. من شاگرد نوشين بودم، در آلمان هم دوره گذرانده بودم و حاضر نبودم هر فيلمي بازي كنم. فرداي روزي كه قرارداد بستم پيش دكتر كوشان رفتم و پرسيدم بازيگر زن اين فيلم كيست؟ گفت: فلاني. گفتم من بازي نمي‌كنم.


    اين كار را به خاطر وجهه‌تان كرديد؟



    آن خانم در تهران معروف بود و در كافه مي‌خواند و من راضي نمي‌شدم در چنين فيلمي بازي كنم. وقتي انسان گذشته‌اش را مرور مي‌كند و فقر و زجر را حس مي‌كند، تغيير مي‌كند به همين دليل است كه من به خاطر بچه‌هاي افغان حركت مي‌كنم. بعضي‌ها گفتند به خاطر شهرت بوده ولي اين كارها براي من شهرت نمي‌آورد. اينها به دليل تجربياتي است كه من در زندگي خودم داشته‌ام. اينها دغدغه‌هاي من است. در اروميه و زنجان هفته‌ پيش براي يك دارالايتام برنامه داشتيم كه كمك خوبي هم جمع شد. وقتي انسان اين تجربيات را داشته باشد به آن حرف اول مي‌رسد كه آدم بايد آدم باشد. من هيچ وقت گول پول فيلم‌ها را نخوردم.


    هيچ وقت نخواستيد خودتان را بفروشيد؟



    نخواستم. براي بهترين سريال‌ها اول سراغ من آمدند. زمان قبل از انقلاب، پرويز صياد سريالي به نام تلخ و شيرين ساخت ولي من گفتم اين كارها توليدي است و من دوست ندارم مردم در خانه‌شان بنشينند من را نگاه كنند.



    در زندگي هيچ وقت از نظر مالي به‌جايي نرسيديد كه بگوييد اين سريال را به خاطر مسائل مالي بازي مي‌كنم؟



    نه، هيچ وقت.



    اين سختي، اطرافيان‌تان را تحت‌تاثير قرار نمي‌داد كه آنها به شما فشار بياورند؟



    من با كسي رو در بايستي ندارم. رك سر حرفم مي‌ايستم.



    يك‌بار هم سر اينكه عكس شما را يك عكاس استفاده كرده بود خيلي ناراحت شديد؟



    آقاي گوهري عكس‌ام را بدون اجازه و موافقت من دو شب گذاشت روي بيلبورد، من هم شكايت كردم و بيلبورد تصويرسازان را پايين آوردند. از اينكه آقاي گوهري بدون اطلاع من اين كار را كرده بود خيلي كلافه شده بودم. به دادگاه شكايت كردم و دادگاه حكم داد كه اگر تا پنجشنبه آقاي انتظامي رضايت ندهد جواز باطل مي‌شود (من آن موقع يونسكو بودم.) وقتي برگشتم آقايي از طرف آنها پيش من آمد و گفت اينجايي كه شما داريد تعطيل مي‌كنيد 50 نفر نان‌خور دارد. خلاصه يك ليست 9 نفره تهيه كردم كه بروند از آقاي راد مدير عامل خانه تئاتر بگيرند براي 9 نفر خانم و آقا. نفري 400 تومان دادند. سه ميليون تومان هم پيش من بود كه از دكتري گرفته بودم و شب عيد سال پيش برديم دم در خانه‌هاي‌شان داديم. ببين بهرام، من زندگي‌ام را در حد و حدود خودم تعريف مي‌كنم و پايم را اضافه نمي گذارم چون اين كار را نمي‌كنم مجبور نيستم هر كاري را قبول كنم. من دلم مي‌خواهد كار سينمايي انجام بدهم. پيشنهاد دادند كار مي‌كنم، پيشنهاد ندادند كار نمي‌كنم. چون من اعتباري به دست آورده‌ام كه آن اعتبار را در مردم و عكس‌العمل‌هاي آنها مي‌بينم. اينكه گفتم نوشين مي‌گفت قبل از اينكه هنرمند باشيم بايد آدم باشيم، منظور اين بود كه بايد شخصيت انساني پيدا كنيم، يعني دل‌مان بايد براي مردم بتپد. همانطور كه مي‌داني در اين موارد من دست به گدايي خوبي دارم. اسمش گدايي نيست. مي‌دانم هديه است. در سفارت فرانسه بودم و همين صحبت‌ها بود. يك آقاي قد بلندي كنار من ايستاده بود. آدرس من را خواست. من آدرسم را دادم. بعد از چهار، پنج ماه يك نفر دم منزل ما آمد. همسرم رفت دم در و با يك پاكت برگشت. پاكت را باز كردم ديدم دو ميليون پول در آن است. بعد آقايي از آمريكا زنگ زد و گفت من همان كسي هستم كه در سفارت با هم صحبت كرديم. اين پول را به كساني كه خودت مي‌داني بده. گفتم لازم است رسيد بدهم؟ گفت نه به خودت اعتقاد دارم. بعدها يك ميليون تومان ديگر هم داد. من اين پول را به خانه تئاتر دادم و كار قشنگي شد. اين پول را به كسي داديم كه هيچ چيز ندارد. مسيحي هم است. وقتي اين پول را به او داديم حيرت كرده بود. يك ميليون هم به يك آقايي در اصفهان داديم. يك صندوق هم در خانه هنرمندان راه‌اندازي كرديم كه متاسفانه پا نگرفت.



    مي‌خواهم كمي هم راجع به بهمن 57 صحبت كنيم. اتفاقاتي كه در پي انقلاب 57 افتاد. شايد بيشترين اثر را روي هنرمندان داشت، روي شما از لحاظ كاري چه اثري گذاشت؟ (شما در همان زمان‌ها دايره مينا و پستچي را كار مي كرديد.)


    قبل از اينها يك گروهي تشكيل شد كه نام آن را هم پيشرو يا چنين چيزي گذاشتند؛ وقتي آقاي مهرجويي گاو را شروع كرد. به نظر من پايه فيلم درست سينمايي قبل از زمان انقلاب با فيلم خشت و آينه ابراهيم گلستان و شب قوزي و فرخ غفاري و فريدون رهنما و بعدها فيلم گاو مهرجويي و قيصر كيميايي گذاشته شد. بعد از آن دوره توقيف اين فيلم‌ها شروع شد. گاو توقيف شد، هالو، پستچي و دايره مينا. دايره مينا كه 9 سال ماند تا اينكه دكتر منوچهر اقبال كه رئيس شركت نفت بود و گاهي نخست وزير مي‌شد، مرد و فيلم اكران شد . آن موقع پايه اصلي فيلم پيشرو گذاشته شد.



    بعد از سال 57 چه كرديد؟



    هيچ چيز. داريوش فيلم «مدرسه‌اي كه مي‌رفتيم» را ساخت و با هم كار كرديم كه آن را هم نمايش ندادند. بعد داريوش به اروپا رفت و از آنجا نامه نوشت و ما فيلم را از طريق كانون پيگيري كرديم. داريوش مدت‌ها اروپا بود و با هم نامه پراكني مي‌كرديم. در همين بين غلام‌حسين ساعدي هم از ايران رفت. من در نامه‌هايم به داريوش گفتم اگر مي‌خواهي برگردي دير نيا. برايم نوشت يك كاري به اسم خانه‌خواران «همين اجاره‌نشين‌ها» نوشته‌ام و بعد به تهران آمد و در سال 64 تمرين را شروع كرديم.



    از 57 تا 64 چه كار مي‌كرديد؟



    بعد از 57 كار من با «مدرسه‌اي كه مي‌رفتيم» شروع شد. براي من پيشنهاد زياد بود ولي خوشم نمي‌آمد.



    آن دوره احتمالا دوره سختي بوده؟



    در آن دوره من ناچار شدم كار دوبله انجام بدهم. زماني كه من از آلمان برگشتم ديدم جاي كار براي من نيست، هنوز هم هنرهاي زيبا تشكيل نشده بود. من پيش ايرج دوستدار رفتم و در مولن‌روژ دوبله كار كردم. صبح مي‌رفتم اداره، سه مي‌رفتم مولن‌روژ تا 8، 9 شب. اول رل‌هاي كوچك داشتم ولي بعدها رل‌هاي بزرگ را هم مي‌گفتم. مثلا پدر هملت را گفتم. به هر حال دوبله براي من هيچ وقت منبع درآمد نبود چون نه رل بزرگ مي‌گفتم و نه كار دائمي من بود. علاقه‌اي هم به دوبله نداشتم.. يك كار با اسكويي انجام دادم به اسم «هياهوي بسيار براي هيچ». «خانه عروسك» را براي همسرش بازي كردم بعد هم يك پيس آلماني كار كردم. بعد به هنرهاي زيبا رفتم. قبل از آن يك كار تلويزيوني با كسمايي انجام داديم كه در تهران پخش شد. پهلبد اين را ديده بود و خوشش آمده بود. من را به دفتر خواست و از من خواست راجع به كارهايم و آلمان و گذشته صحبت كنم. من هم گفتم كه زندان بودم، بعد بيرون آمدم و به آلمان رفتم. گفت از آلمان شرقي پيشنهاد نداشتي؟ گفتم چرا، ولي نخواستم بروم. چون اگر مي‌رفتم ماندگار مي‌شدم. گفت پس من دستور مي‌دهم تو بيايي به هنرهاي زيبا. خلاصه بعد از چهار ماه به هنرهاي زيبا آمدم و كارهاي تلويزيوني شروع شد. بعد هم كارهاي صحنه‌اي در تئاتر سنگلج را شروع كرديم كه در تئاتر سنگلج بود كه غلام‌حسين ساعدي و داريوش آمدند و پشت صحنه ما را ديدند.


    امسال چند سال‌تان مي‌شود؟



    84 سال. 73 سال هم كار كرده‌ام.



    مسعود كيميايي وقتي جايزه را به شما مي‌داد حرفي ‌زد كه خيلي به دل مي‌نشست. گفت آقاي انتظامي مثل تكه‌اي از تخت‌جمشيد است. در تمام اين 73 سال كار آيا لحظه‌هايي بوده كه با خودتان فكر كنيد اگر برگرديد عقب فلان كار را انجام نمي‌دهيد؟ يا تجربياتي داشته‌ايد كه با وجود سخت و بد بودن به نظرتان تجربه لازمي بوده؟ چند تا از اين تجربيات را كه در ذهن‌تان باقي مانده و هم براي جواني مثل من درس است را براي‌مان تعريف كنيد.


    نمي‌دانم. شايد گذشته من درس خوبي باشد. وقتي به عقب بر‌مي‌گردم مي‌بينم چند تا تولد دارم. يكي زماني است كه به دنيا آمدم. بعدي وقتي است كه به تئاتر فردوسي رفتم. به نظر خودم زماني كه به آلمان رفتم و آنقدر تلاش كردم هم يك تولد ديگر است. وقتي به تهران برگشتم و با فيلم گاو اولين جايزه بين‌المللي‌ام را گرفتم. ناگهان يك تولد ديگر برايم پيش آمد. بعد مي‌خواستم به دانشگاه بروم، دانشگاه ديپلم مدرسه صنعتي را قبول نمي‌كرد. ولي دلم مي‌خواست به دانشگاه بروم سه تا هم بچه داشتم. فيلم گاو را هم بازي كرده بودم. تئاتر هم كار مي‌كردم. دكتر نامدار- شهردار تهران- رييس دپارتمان تئاتر بود كه خيلي به دربار نزديك بود. عضو هيات امناي دانشگاه تهران و فن بيان هم درس مي‌داد. به دانشكده و دفتر آقاي نامدار رفتم. آقاي نامدار من را خوب مي‌شناخت. هم پيش‌پرده من را ديده بود هم بازي كردن‌ام را. دكتر نامدار قد بلندي داشت و خيلي هم اخمو بود. گفتم مي‌خواهم به دانشكده بيايم. با عصبانيت گفت برو بيرون. من آمدم بيرون. ساعت 10 صبح بود تا دو بعدازظهر بيرون ايستادم. وقتي از دفتر بيرون آمد من را ديد ،گفت تو هنوز اينجايي؟ گفتم با شما كار داشتم، گفت بيا تو بنشين. دستور چاي داد و گفت چه كار داري؟ گفتم مي‌خواهم در دانشكده درس بخوانم. گفت هر كاري در تئاتر و سينما كرده‌اي بنويس. من همه كارهايم را نوشتم و آخرش هم نوشتم كه مي‌خواهم در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران درس بخوانم. گفت برو خبرت مي‌كنم. بعد از يك هفته زنگ زد كه هيات امناي دانشگاه بالاتفاق موافقت كردند كه شما بدون كنكور به دانشگاه بروي. وقتي رفتم سر كلاس، آقاي سمندريان آمد به ما درس بدهد و بعد بقيه. چهار سال جدي درس خواندم. تمام جمعه‌ها و مهماني‌ها را ترك كردم. مشكل‌ترين كاري كه گرفتاري برايم پيش آورد درس زيباشناسي بود كه دكتر بقايي تدريس مي‌كرد. رفتم گفتم من در اين درس هيچ سوادي ندارم. يك كتاب به من معرفي كرد كه مطالعه كنم. هفته بعد من را ديد و گفت خب چه شد؟ گفتم چيزي نفهميدم. گفت باز هم بخوان. خلاصه هر هفته اين سوال و جواب تكرار مي‌شد. بعد از چهاربار خواندن به دكتر بقايي گفتم فكر كنم منظور اين كتاب اين باشد، گفت بله همين است. دكتر رهاورد كه استاد ادبيات بود و براي درس ادبيات بايد به دانشگاه ادبيات مي‌رفتيم. بايد فيزيك هم مي‌خوانديم. استاد فيزيك يك مرد جواني بود. من كه سر كلاس رفتم چندبار من را نگاه كرد و گفت: آمده‌اي درس بخواني؟ گفتم بله. گفت آفرين و به هر حال از حضور من در كلاس‌ها خيلي استقبال مي‌شد. كلاس بهرام بيضايي خطرناك‌ترين كلاس بود. بهرام بيضايي تاريخ چين درس مي‌داد. سر امتحان هي بچه‌ها مي‌گفتند تقلب كنيم. من مي‌گفتم نه‌بابا سر كلاس بهرام بد است. در همين گير و دار بهرام من را صدا كرد و گفت من به انتظامي نمره مي‌دهم! اما با همه اينها من خيلي درس مي‌خواندم. آخر سر دكتر نامدار من را صدا كرد و گفت 8، 9 شعر دكلمه كن. همه را حفظ كردم و اجرا كردم و با امتياز قبول شدم. به من ماهي شش تومان كمك هزينه مي‌دادند. شب‌ها تئاتر هم بازي مي‌كردم. صبح بچه‌ها را به هنرستان مي‌بردم. بعد تا عصر سر تمرين بودم. ظهر مي‌رفتم دانشكده بعد مي‌رفتم سنگلج بازي مي‌كردم تا 12 شب و بعد مي‌رفتم خانه مي‌خوابيدم. اين يكي از تولدهاي فوق‌العاده من بود كه مسير من را به كل عوض كرد و باعث شد ديد ديگري نسبت به هنر پيدا كنم.


    باز هم تولد داشتيد، نداشتيد؟


    خيلي. مثلا يونسكو براي من خيلي عجيب بود. اصلا باور نمي‌كردم كه يونسكو براي اولين‌بار از يك هنرپيشه تقدير كند. البته اين مراسم با همكاري خانه فرهنگ ايران و يونسكو در پاريس انجام شد. وقتي به من گفتند، باور نمي‌كردم. حتي از جايزه‌هايي كه تا آن موقع برده بودم آنقدر خوشحال نشده بودم. به من گفتند بايد يك سخنراني هم بكني. من هم نگران بودم كه چه بگويم، چون مي دانستم همه ايراني‌ها كه به خارج مي‌روند اگر بخواهند كار كنند مي‌روند آمريكا و روشنفكرها و فرهيخته‌ها هم مي‌روند پاريس. رفتم پيش خانم امامي، گفتم اين اتفاق افتاده ولي نمي‌دانم در سخنراني چه بگويم. به من گفت برو خودت را بنويس. من از تماشاخانه كشور در 1320 شروع كردم به نوشتن. 18 صفحه نوشتم. بعد هي خلاصه كردم تا يك صفحه شد و آن را اجرا كردم. يك ربع، 20 دقيقه قبل از اجرا داشتم سكته مي‌كردم، البته قبلش تمرين كردم. يكي از دختراني كه حركات موزون مي‌كرد را آوردم نشاندم. يكي از آقايان حسابداري را هم صدا كردم. هوشنگ گلمكاني را آوردم كه يك جمله را براي من عوض كرد. من يونسكو را مي‌گفتم «مسجد مقدس» او گفت بگو «معبد» كه تغيير جالبي هم شد. ولي قبل از اجرا واقعا ترس داشتم. شب قبل از آن هم به يكي از دوستانم كه در ايران با او مشورت مي‌كنم SMS زدم كه خيلي نگرانم. او مي‌دانست كه من اعتقاداتي دارم و عبادت مي‌كنم . او از تهران براي من sms زد و نوشت: آقاي بازيگر ، خدا هم مي‌آيد به تماشا امشب. .......... وقتي آخر سر گفتم كه من عزت هستم، عزت يدالله، بچه سنگلج، سكوت كردم؛ حالت خاصي به من دست داد و بعد ‌گفتم ....يونسكو، يكهو ديدم تمام سالن از جا بلند شد. شروع اجرايم خيلي زيبا بود. گفتم خدايا كمكم كن كه بتوانم حرفم را بزنم و گفتم... اگر نيت يكساله داريد گندم بكاريد، اگر نيت 10 ساله داريد درخت بكاريد و اگر نيت 100 ساله داريد آدم تربيت كنيد. سينماتوگراف، آدم تربيت مي‌كند. بعد از اين سروصدا شد و من خودم را تعريف كردم و آخرش هم گفتم من عزت هستم، عزت يدالله، بچه سنگلج كه خيلي هم اثرگذار بود. البته من خودم را در حدي نمي‌دانستم كه اين اتفاق براي من بيافتد. ولي ديدم كه قضيه خيلي جدي است. نماينده يونسكو صحبت كرد. سفير كبير ايران در فرانسه صحبت كرد. دكتر ايوبي، دكتر جلالي نمايده ايران در يونسكو و بقيه. آن شب يك شب فوق‌العاده بود.


    شما با مهم‌ترين كارگردان‌ها كار كرده‌ايد به جز بهرام بيضايي.



    بهرام استاد من بوده و كارهايش را با رغبت ديده‌ام ولي تا به حال پيش نيامده.


    دوست داشتيد با آقاي بيضايي كار كنيد.


    من همه بزرگان هنر را دوست دارم و دلم مي‌خواهد با آنها كار كنم.


    خودتان فكر نمي‌كنيد جاي اين كارگردان در كارنامه‌تان خالي است، تا به حال شما پيشنهاد داده‌ايد كه در كار بيضايي كار كنيد؟


    هرگز. من هيچ وقت چنين فكري نمي‌كنم. من هر رلي را كه بازي كرده‌ام، فيلمنامه را به خانه‌ام آورده‌اند و من آن را خوانده‌ام. از علي حاتمي تا داريوش مهرجويي.


    سنتوري را دوست داشتيد؟


    خيلي، دو بار سنتوري را ديدم، به داريوش زنگ زدم. به خود تو هم زنگ زدم چون بازي تو نسبت به كارهاي اين‌چنيني خيلي صادقانه‌تر و باورپذيرتر بود. نوع نگاهت، بازي‌ات و سنتور زدنت خيلي خوب بود و نكته بازي تو اين بود كه تو سلامت بودي و آن بازي را مي‌كردي. خيلي‌ها خودشان معتاد هستند و اين كار را مي‌كنند. مرسي. كاش دختر داشتيم من در يك كتابي مي‌خواندم كه بعضي‌ها وقت مردن متولد مي‌شوند و خيلي‌ها زمان تولد مي‌ميرند يعني ديگر فرقي نمي‌كند كه 50 يا 60 سال زندگي كنند چون از همان اول مرده اند. خيلي‌ها به دنيا مي‌آيند بدون آنكه از خودشان اثري با ارزش بگذارند. حسن كار ما اين ارث فرهنگي است كه به جاي مي‌گذاريم.


    در تنهايي خودتان از اينكه اسطوره هستيد چه حسي به شما دست مي‌دهد؟


    من هيچ وقت از اين فكرها نمي‌كنم. من هر كاري را كه شروع مي‌كنم اين وحشت را دارم كه آيا مخاطب از كار من راضي هست يا نه!



    سه تا پسر داريد و دختر نداريد. آرزويش را نداشتيد؟


    آخي! اي كاش داشتم. اصلا همين كه زندگي ما يك كم نامرتب است به خاطر اين است كه دختر نداريم. اگر دختر داشتيم به ما مي‌رسيد. دو تا پسر ما آلمان هستند. آن يكي هم كه هست آنقدر گرفتار است كه به من نمي‌رسد. خودش پسر و نوه و مشكلات خودش را دارد ولي دختر يك رحمت و بركت الهي است. هر كس دارد خوش به حالش. حالا كه از ما گذشته ولي بعضي وقت‌ها كه دعا مي‌كردم، مي‌گفتم اي خدا به ما يك دختر بده، نمي‌خواهد خوشگل باشد، يك دختر بده زشت هم باشد عيب ندارد.


    منبع خبر : زندگي ايده‌آل
    سه شنبه,22 مرداد 1387 - 5:51:50

    اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
    آرشيو
    اخبار مرتبط:

    نظرات

    مريم ضيغمي
    سه‌شنبه 22 مرداد 1387 - 8:59
    -2
    موافقم مخالفم
     

    سلام

    جديدترين مصاحبه گوهر خير انديش با ويژه نامه خراسان شمالي در وب سايت مريم ضيغمي خبرنگار ويژه نامه خراسان

    maryamghazal.blogfa.com

    مينا
    سه‌شنبه 22 مرداد 1387 - 19:9
    3
    موافقم مخالفم
     

    چقدر قشنگ بود..... چه قدر صادقانه

    سمانه
    سه‌شنبه 22 مرداد 1387 - 21:29
    3
    موافقم مخالفم
     

    آقاي انتظامي هر چي دختر تو ايران هست دختر شما. قبول مي‌كنيد آيا؟

    ممنونم پدر مهربان سينما كه انقدر صادق و دوست‌داشتني هستيد.

    مرجان
    چهارشنبه 23 مرداد 1387 - 1:24
    2
    موافقم مخالفم
     

    بهرام رادان کارش درسته.واقعا مصاحبه ی توپ و متفاوتی انجام داده عین خودش و کاراش. دمش گرم


    چهارشنبه 23 مرداد 1387 - 4:55
    -2
    موافقم مخالفم
     

    khilyy jaleb bodddd

    بیتا
    چهارشنبه 23 مرداد 1387 - 14:46
    2
    موافقم مخالفم
     

    از کلمه کلمش لذت بردم استفاده کردم

    ممنون ازرادان عزیز

    و ممنون از پدر بی چون و چرای سینمای ایران که فکر کنم هیچ کسی وجود نداشته باشه که ازش بدش بیاد و دوسش نداشته باشه

    دوست دارم استاد انتظامی

    میلاد
    چهارشنبه 23 مرداد 1387 - 16:22
    -5
    موافقم مخالفم
     

    بالاخره بعد از مدتها یک مصاحبه بی ادعا و خالص خواندم.در حالیکه همه جا واژه گان سنگین و تخصصی را بکار میبرند که یعنی خیلی بلدیم، این دو تکخال سینما مثل همیشه بی ریا و ادعا به ما لطف کردند.

    جودی آبوت
    چهارشنبه 23 مرداد 1387 - 18:40
    -1
    موافقم مخالفم
     

    استاد انتظامی همیشه دعایتان می کنم !

    آقای رادان مصاحبه هایتان هم مثل تمام فیلم ها و سایر فعالیت هایتان بی نظیر است ...

    :)


    پنجشنبه 24 مرداد 1387 - 2:13
    5
    موافقم مخالفم
     

    زنده باشی استاد


    پنجشنبه 24 مرداد 1387 - 2:54
    3
    موافقم مخالفم
     

    man hanuz vaght nakardam mosahebe ro bekhunam vali kheili dusetoon darim aghaye entezamiiii

    نوشین
    يکشنبه 27 مرداد 1387 - 21:46
    0
    موافقم مخالفم
     

    استاد بچه محل پدرو پدربزرگم بودن چقدر خوبببببببببببببببببب...

    چه مصاحبه خوب و کاملی...بهرام رادان دیگهههههههههههههه.

    فروزين
    دوشنبه 28 مرداد 1387 - 8:27
    2
    موافقم مخالفم
     

    خيلي عالي بود. آقاي انتظامي خيلي خيلي ماهه.اين فيلم آخريش که خدا بود

    صفورا
    سه‌شنبه 29 مرداد 1387 - 0:6
    -5
    موافقم مخالفم
     

    با سلام و تشکر از آقای رادان و جناب آقای انتظامی بزرگوار که همشه مانند پدری مهربان در سینمای ایران می درخشد. مصاحبه ی جالبی بود . مخصوصاً اینکه با سوالات جالب وبه جای آقای رادان عزیز گذشته ی تاریخ ایران برای ما امروزی ها زنده شد . ای کاش از زندگی هنرمندانی چون ایشان که افتخار سینمای ایران هستند فیلمی ساخته می شد تا بر ماندگاری ایشان بیافزایید. باتشکر

    راضیه
    سه‌شنبه 12 آذر 1387 - 21:2
    -5
    موافقم مخالفم
     

    سلام و برایم جالب بود مدتها بودکه مجله نمیخواندم امشب تصادفی با این مجله اشنا شدم نمیدانم از کامپیوتر تشکر کنم یا از آقای بهرام رادان که مرا اینهمه خوشحال کرد از سالها پیش این ااسطوره سینما را میشناختم و در درونم همیشه ستایشش میکردم بسیار صداقت دارد و اینکه خودش است اینهمه دلنشینش کرده. آقای انتظامی بدور از هنرتان که قابل ستایش است خود خودتان خیلی شیرین هستید و در نگاهتان صداقت نگاه پدرم را میبینم که هم هم سن شماست و هم شکل شماست. چقدر خوبه که ایرانی هستیم و با جملات ایرانی میتوانیم بگوییم دوستت دارم

    اضافه کردن نظر جدید
    :             
    :        
    :  
    :       




    mobile view
    ...اگر از تلفن همراه استفاده می‌کنید


    cinemaema web awards



    Copyright 2005-2011 © www.cinemaema.com
    استفاده از مطالب سایت سینمای ما فقط با ذکر منبع مجاز است
    کلیه حقوق و امتیازات این سایت متعلق به گروه سینمای ما و شرکت توسعه فناوری نوآوران پارسیس است

    مجموعه سایت های ما: سینمای ما، موسیقی ما، تئاترما، فوتبال ما، بازار ما، آگهی ما

     




    close cinemaema.com عکس روز دیالوگ روز تبلیغات