سينمای ما - گفتگوي امير قادري با رضا عطاران درباره مجموعه "بزنگاه" / بالاخره كار خودم را كردم
جمعه 15 آذر 1387 - 20:10
اخبار:      • دومین یادداشت امیر قادری برای ستون جدیدش در روزنامه «فرهنگ آشتی»؛ / شهر امن و امان و البته کمی هم بی‌مزه است/حالا فقط خداداد عزیزی برای‌مان مانده      • به دنبال مجوز نگرفتن کنسرت مهران مدیری، سایت «سینمای ما» پی‌گیری می‌کند؛ / مدیر برنامه‌های گروه دارکوب: نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاد، هم مجوز اماکن را داشتیم و هم حراست ارشاد را      • امیر کاظمی انیمیشن بازی می‌کند؛ / فیلم برداری سریال «همه بچه های من» مرضیه برومند از نیمه گذشت      • یک حرکت پروفشنال؛ / لوکيشن‌هاي "خيلي دور، خيلي نزديک" جاذبه گردشگري مي‌شود      • محمدعلی سپانلو درباره علی حاتمی به مناسبت سالگرد درگذشت‌اش؛ / جوانی بود سبک روح      








نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
هیلاری سوانک «ساکن» می‌شود
بازلورمن برای «استرالیا» تقدیر می‌شود
«شوالیه تاریکی» در صدر 100 فیلم برتر سال 2008 تایمز
«کنگ فو پاندا» نامزد 16 جایزه شد، از «وال-ای» هم بیشتر
نامزدهای جایزه اسپیریت (اسکار مستقل‌ها) اعلام شد
مستقل‌های انگلیسی‌ «میلیونر اسلمداگ» و كارگردانش را برگزیدند
شایعاتی درباره فیلم زندگینامه یان فلمینگ: دی‌کاپریو حتما، ران هاوارد شاید
شایا لابوف و «همدست»اش
تهیه‌کنندگان به بازیگران نامه دادند: اعتصاب به ضرر شماست
گیلرمو دل‌ترو «هابیت»اش را 370 روزه تمام می‌کند
بالاخره اسکاری‌ها اکران می‌شوند
پدرخوانده هندی سوم هم با آمیتاب باچان ساخته می‌شود


آتش سبز


  (23 رأي)

کارگردان:
محمدرضا اصلانی
-------------------------------------
خواستگار محترم


  (9 رأي)

کارگردان:
داود موثقي
-------------------------------------
دلداده


  (72 رأي)

کارگردان:
قدرت الله صلح میرزایی
-------------------------------------
چار چنگولی


  (16 رأي)

کارگردان:
سعید سهیلی
-------------------------------------
محیا


  (124 رأي)

کارگردان:
اکبر خواجویی
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 گزارشی کامل درباره شرایط امروز اکران «به رنگ ارغوان»؛...
 تازه‌ترین خبر؛ / حمید فرخ‌نژاد فردا مهمان برنامه دو قدم مانده به صبح است...
 حرف های مسعود کیمیایی در روزنامه فرهنگ آشتی درباره فعالیت های سینمایی این روزهایش: / «به من و داریوش مهرجویی می‌گویند بیایید درباره تهران فیلم مستند بسازید و آن وقت طرح‌های سینمایی‌مان را بلاتکلیف نگه می‌دارند»...
 فروتن، اسکندری، شاهرخ‌شاهی، ابر، عبدی، مصفا و... / 15 گفتگو با 15 بازیگر سینمای ایران / کجا بازی می‌کنید؟ پیشنهاد جدیدی دارید؟ ...
 حرف‌های مجیدی در برخورد با دانشجوهایی که عکس سروش در دست داشتند...
 یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد...
 به گفته سازندگانش، اين فيلم نسل اول و نسل سوم انقلاب را مورد قياس قرار داده است / «موج سوم» (آرش سجادي‌حسيني) با بازی حامد بهداد و مهرداد صدیقیان در جشنواره فجر...
 علاقه‌مندان سینما خوشحال باشند؛ / ماهنامه دنیای تصویر یک بار دیگر مجوز انتشار گرفت...
 یادداشت مسعود ده‌نمکی درباره ابراهیم حاتمی‌کیا؛ / او از میدان به در نمی‌رود...
 در جستجوی پاسخی بر یک سوال؛ / آیا فیلمبرداری فیلم «یک بوس کوچولو» به آرامگاه کوروش آسیب رسانده است؟...
 حرف‌های مفصل مجیدی درباره فرار مغزها، مسئولان فرهنگی و سه سال میوه‌فروشی؛ / با وجود علاقه‌ای که به شخصیت آقای خاتمی‌ دارم، می‌خواهم بپرسم چرا در زمان ایشان ابتذال در سینما رشد کرد؟...
 همبازی‌اش مرحوم احمد آقالوست؛ / کمال تبریزی بازیگر می‌شود؟...
 اسکرین دیلی پیش‌بینی کرد؛ / «آواز گنجشک‌ها» یکی از بخت‌های اصلی در فهرست 9 نامزد ماقبل نهایی اسکار...



گزارش
 به دنبال مجوز نگرفتن کنسرت مهران مدیری، سایت «سینمای ما» پی‌گیری می‌کند؛ / مدیر برنامه‌های گروه دارکوب: نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاد، هم مجوز اماکن را داشتیم و هم حراست ارشاد را...
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارش مفصل «فرهنگ آشتی» از دلایل لغو مجوز گروه «دارکوب»؛ / دارکوب‌ها به لانه بازمی‌گردند...
 به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛ / گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند...
 بخشی از گفتگوی مصطفی جلالی‌فخر با آیدین آغداشلو درباره سینمایی‌نویسان جوان و سینماگران هم‌نسل‌‌اش؛ / نه کیمیایی روشنفکر است، نه مهرجویی و نه کیارستمی...
 پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر بر اساس فیلم‌های که تاکنون تقاضای شرکت داشته‌اند ...
 گزارش تولید پروژه پرخرج «ملک سلیمان»؛ / همه چیز درباره جلوه‌های ویژه کامپیوتری این فیلم...

آرشيو...



گفتگوي امير قادري با رضا عطاران درباره مجموعه "بزنگاه"
بالاخره كار خودم را كردم
بالاخره كار خودم را كردم


سينماي ما - امير قادري: به عنوان يك علاقه‌مند فيلم و نمايش اين را مي‌گويم؛ و طبعا نه به عنوان يك مصلح اجتماع، يك معلم اخلاق و يك مقام مسئول، كه بزنگاه؛ در همين چند قسمتي كه پخش شده؛ يك اتفاق در سريال‌هاي تلويزيوني است. كلاس‌اش از مجموعه‌هاي قبلي رضا عطاران هم بالاتر است. البته گاهي يك جور شتاب زدگي در كار وجود دارد كه ديگر به خصلت جدا نشدني مجموعه‌هاي مناسبتي تلويزيون تبديل شده؛ اما يك جور پختگي و رواني، در عين پيچيدگي در مضمون و اجراي ظاهرا ساده اثر وجود دارد كه توجه تماشاگر را به آن جلب مي‌‌كند. عطاران دارد پيشرفت مي‌كند و آن طور كه در اين گفتگو مي‌گويد؛ با وجود همه گرفتاري‌ها و تغييرها؛ اين شخصي‌ترين و بهترين كارش است. مزه‌ها و جذابيت‌هاي كارهاي قبلي؛ حالا در مسيرجديد، براي رسيدن به هدف تازه‌اي به كار گرفته شده‌اند.
به اين ترتيب در كنار مهران مديري كه او هم امسال با مرد هزار چهره كامل‌ترين اثرش را ساخت؛ حالا دو چهره اصلي كارخانه توليد محصول تلويزيون را در جايگاه رفيع‌تري مي‌بينيم. فرصتي براي صنعت سرگرمي‌ و انديشه‌ساز بي‌حال و مريض و كم‌تاثير ايران تا از اين دو هنرمند در موقعيت‌ها و فرصت‌هاي تازه‌اي استفاده كند.


اين جور كه معلوم است؛ حساسیت ها نسبت به سریال "بزنگاه" خیلی بیشتر از سریال قبلی ات بوده.




حساسیت ها آره نسبت به سریال قبلی ام خیلی بیشتر بود.




چرا؟ دلیلش چيست؟




کار را كه حتما دیده ای. راستش من در سریال های قبلی ام تجربه کسب می کردم. یعنی می خواستم تبدیل به کسی بشوم که مردم می نشینند و به حرف هایش گوش می دهند و خب حالا دیگر احساس كردم كه می توانم یک حرف هایی هم بزنم. یعنی می شود گفت که در کارهای قبلی ام مشتری جمع می کردم تا این که بتوانم این سریال را بسازم و مردم بیننده آن شوند. قبلي‌ها برای کسب تجربه بودند. این بار شرایط شروع کار من فرق داشت. در واقع قرار بود که من اصلا کار نکنم. چون واقعا خودم نمی خواستم که کار کنم. بعد گفتند که نه تو حتما باید در این مناسبت یک سریال داشته باشی.




چرا نمی خواستی کار کنی؟




دلیل شخصی داشت. حالم خوب نبود. و خستگی هم بود چون به محض این که کار بازی من در یک فیلم سینمایی بعد از عید تمام شد گفتند باید اين سريال مناسبتي را شروع کنی. خلاصه کلی دلیل آوردم که از خیر من بگذرید و بعد از کلی آمد و رفت، آن ها هم قبول کردند ولی بعد نمی دانم چه شد که دوباره سراغم آمدند که باید کار را شروع کنی و من هم گفتم پس حالا که قرار است کار کنم باید شرایط جوری باشد که دوست دارم. در واقع از شرایطی که برایم پیش آمده بود استفاده کردم که کاری را که دوست دارم انجام بدهم. و آن ها هم شرایط را قبول کردند. بعد شروع به کار کردیم. و طرح اولیه هم با محمدرضا آریان برای کار ریخته شد. طرح را هم خیلی دوست داشتم که البته الان از نيمه به بعدش کاملا تغییر کرده است.




خودت خواستی که طرح تغییر کند؟



نه. نمی خواستم. خودش اتفاق افتاد. یعنی آن کسی که الان نقش حاج آقا را بازی می کند و خانه را خریده در طرح اولیه یک فرد ديگر بود که خب درآن صورت شرایط خیلی عوض می شد.




عجیب است که تو اصلا حواست به این مسائل نیست. چون مشخص است که در آن صورت قضیه خیلی تند و حساس می شود. چه طور انتظار داشتی که چنین چیزی اصلا پخش شود؟




خب من که خودم از اول گفته بودم نمی خواهم کار کنم. خواست خودشان بود.




آهان. یعنی نمی خواستی کار کنی و فقط در صورتي ساخت بزنگاه را پذيرفتي كه همان چیزی که می خواهی انجام شود. آن‌ها هم پذيرفتند، ولي وسط کار ديگر قبول نکردند که کار مطابق میل تو پیش برود.




آره. یعنی ما کار را شروع کردیم و حتی تا شروع تصویربرداری هم قرار بود ماجرای کسی که خانه را خریده مطابق طرح اولیه باشد؛ اما دست آخر اين بخش تغيير كرد. حتی دو سه تا سکانس‌اش را هم گرفتیم. آخر سر هم قرار شد که خرید خانه توسط همين حاج آقايي كه مي‌بينيد صورت بگیرد. تقریبا می شود گفت که از نیمه به بعد کل طرح دستخوش تغییرات شده ولی خب در ریزه کاری ها و پرداخت سکانس ها و ماجراها چیزهایی رعایت شده که به نظرم تازگی دارد و مطابق با همان خواسته های اولیه ماست. به همين خاطر قبول کردیم سریال را کار کنیم. یعنی اگر قرار است اعتیاد یک نفر را نشان بدهیم به صرف این که یک بچه هم جلوی تلویزیون نشسته یا چون مثلا شرایط تلویزیون به شکلی است که سیگار را هم نشان نمی دهد، خودمان را محدود نکردیم که حتی سیگار کشیدن طرف را هم نشان ندهیم. گفتیم اگر این آدم معتاد است پس باید یک سیخی چيزي دستش باشد. و معتقدم برخلاف آن چیزی که می گویند ما اعتیاد را زیاد نشان داده ایم، چیزی که ما درباره اعتیاد در این سریال نشان دادیم در حد صفر ماجرا هم نبوده است. یعنی با توجه به واقعیتی که در جامعه وجود دارد ما هیچ چیزی نشان ندادیم. فقط خواستیم تماشاگر باور کند که این آقا نادر معتاد است. خب اگر این آدم سیگار هم نکشد، ديگر چه طور ممکن است این باور معتاد بودن‌اش در تماشاگر به وجود بیاید. یا اگر بددهن نباشد یا خماری نکشد خب این چه جور معتادی می شود؟! البته بودند كساني كه مي‌خواستند در اين زمينه به ما مشاوره بدهند! مثلا گفتند معتادی که صبح موادش را کشیده دیگر نباید دهن دره بکند! و بايد مي‌ديدي‌شان. کسانی این چيزها را يادمان مي‌دادند که اصلا باورت نمی شد اين كاره باشند. یعنی خیلی درست و حسابی هم به نظر می آمدند، و اين يكي از همان مواردي بود که خیلی دوست داشتم در کار باشد. مي‌خواستم معتادمان ظاهر ضايع نداشته باشد. یعنی برای معتاد بودن نرفتم دور حلقه چشمم را سیاه کنم یا لاغر کنم یا چه می دانم خودم را کج کنم. می خواستم درست مثل همین معتادهایی باشد که الان هستند و به قیافه شان هم نمی خورد. الان دوروبر ما خیلی هستند آدم هایی که وقتی می بینی متوجه نمی شوی که معتادند؛ و خب راست‌اش، هستند.


 




یعنی مثلا از یک جزییاتی مثل خمیازه کشیدنشان می فهمی که معتادند.




باور كن حتی خمیازه هم نمی کشند. خیلی هم تپل و سرخ و سفید هستند. تعدادشان هم خیلی زیاد شده. این همه گیر بودن را می خواستم در سریال نشان بدهم و اين یکی از چیزهایی بود که در طرح تغییر کرد. نتوانستيم گسترش اين معضل را نشان بدهيم.




خب، می دانی ملت ما هنوز تحمل دیدن خیلی از این مسائل را ندارند. نكته جالب درباره سريال بزنگاه، اين است كه تا حالا معمولا مسئولان و مميزان با طرح بعضي مسائل مشکل داشتند اما مردم عادی، مشكلي با طرح فلان مسئله در سريال نداشتند. اما اين بار گروه‌هايي از مردم هم اعتراض‌شان به طرح خيلي از اين مسائل را در سريال ابراز مي‌كنند. تماشاي سریالت را دوست دارند و نگاه‌اش مي‌كنند؛ ولی انگار بین چیزی که واقعا دوست دارند و آن چیزی که آگاهانه بايد تماشايش كنند تفاوت‌هايي هست. ندايي را در اعماق قلب‌شان مخفي كرده‌اند که به آن ها می گوید: چیزی که می بینی واقعا وجود دارد، اما بايد بگويي نيست و نگاه‌اش نكني.



آره دقیقا. این حسی که می گویی بزرگترین چیزی است که در این کار با آن مواجه شده‌ام و به‌اش رسيده‌ام. یعنی بازخوردهایی که در بین مردم داشته نشان می دهد که خودشان هم می دانند و می بینند که دوروبرشان اتفاقات بدتری هم می افتد ولی باز از دست كسي كه قرار است اين چيزها را به‌شان نشان بدهد، ناراحت می شوند. حتی یک آقایی به من مي‌گفت که من خجالت می کشم با بچه هایم این کار را ببینم. بعد باید می دیدی دندانهایش همه سیاه بودند جوري که معلوم بود خودش سال هاست می کشد. اما به من اعتراض داشت و مي‌گفت آخر این چه فيلمي است كه ساخته‌اي؟ آدم اصلا رویش نمی شود با بچه هایش بنشيند و نگاه‌اش كند.



خب، اين اتفاقي است كه اولين بار است براي تو مي‌افتد. تا حالا مسئولان تلويزيون بودند كه به‌ات می گفتند طرح فلان مسئله در سریال زشت است ولی حالا به نظر اجتماع و تماشاگران‌ات هم به قدري تند رفته‌اي که خود مردم معترض شده اند.



مردم بيش‌تر از معترض بودن، انگار از تماشاي اين تصاوير شوكه شده‌اند.




آره. شايد كلمه‌اش همين است: شوكه.




اما من قبل از توليد كردن سريال هم حدس‌ بروز چنين واكنش‌هايي را مي‌زدم.



حدس مي‌زدي و باز دست به كار شدي؟




آخر این طرح را خيلي دوست داشتم.. قبل از شروع کار وقتی طرح اولیه را با محمدرضا آریان می نوشتیم گفتم که با این کار کلی دشمن برای خودمان می سازیم. نه حتی فقط سر ماجرای اعتیاد سر قضایای دیگر هم می دانستم که برخی دوستانمان هم دشمن‌مان خواهند شد. حالا در این حد نه ولی کلا می دانستم که تبعات دارد. واکنش مردم عادی را هم حدس می زدم.



چرا؟ چون آینه ای جلویشان گرفته بودی؟




پس زدنشان که معلوم بود ولی نه به اين خاطر که آینه جلویشان گرفته باشم. آن‌ها بخشی را می دیدند که تا به حال ندیده بودند. یا بهتراست بگویم در رسانه نمی دیدند. از تيتراژش معلوم است كه انگار همان چیزی است که برای دل خودم ساخته ام. چون این تیراژ را اصولا کسی دوست ندارد ولی من دوست داشتم.




تیتراژش بیشتر به يك فيلم مستقل مي‌خورد تا سریالی که از شبکه سه برای مخاطب عام پخش می شود. بعضي از صحنه‌هاي خود سريال هم همين طور است. بيش‌تر به طنز موجود در يك كمدي جدي و البته خاص پسند مي‌خورد تا مجموعه‌اي كه بخواهد براي عموم تماشاگران پخش شود.



اول گفتگو هم برايت گفتم كه اين سريالي است كه خيلي شخصي از آب در آمده. اين نكته البته قرار نيست هميشه حسن باشد؛ ولی خودم راضی هستم.




آخر نكته جالب اين جاست كه اثري اين قدر شخصي؛ در پربیننده ترین باكس تلویزیون در طول سال پخش می شود. شانس‌اي است براي خودش. چون بقیه فيلمسازها معمولا تجربه هایشان را می کنند و با استفاده از آن ها یک فیلمی می سازند که در یک جشنواره برای دو هزار نفر پخش مي‌شود. ولی این اولین بار است که یک تجربه خاص شخصی چنین مخاطبی داشته است. حالا خودت کجاهایش را بیشتر دوست داری؟




گفتم که از تیتراژش بگیر تا کل طرح تمام‌اش کاملا دلی است. اول از همه همین تیتراژ....




که موسیقی بعدا به‌اش اضافه شد...



آره . ولي من تيتراژ اولی را بیشتر دوست داشتم. که موسیقی نداشت و فقط تصویر بود با افکت. اول‌اش تصویر خانه خالي را داریم با صدای پرنده ها و صدا چکه های آب که در حوض می افتد. قسمت‌هاي اول روي تصوير می نوشت که: صدای تلویزیون را بلند کنید. تا مردم صدای طبیعت و پاکی را خوب بشنوند که یک دفعه قطع می شد به صداهای گوش خراشی که دیگر از طبیعت نبود و مال ما بود!




خب این را چرا تغییر دادی؟ گفتند جذاب نیست؟




آره دیگر. گفتند مردم پسند نیست. گفتند حالا همه تماشاگرها صدا را کم می کنند تا این تیتراژ تمام شود بعد صدا را زیاد می کنند. گفتم خب پس من به هدفم رسیده ام چون من همین را می خواستم که از فضای سکوت وارد سروصدا شویم ولی گفتند مردم خیلی دوست ندارند. بعد آمدم چيزي شبيه ولوم تلويزيون روي تصوير گذاشتم.




قصد اولیه‌ات همين بود که چنین سریالی بسازی یا در طول زمان پیش آمد؟




در طول زمان اتفاق افتاد. همين طور يلخي. و دیدم که الان وقتش است.




راستی اين مرجانه گلچین چقدر خوب است. با اطمينان مي‌داني كه به عنوان كارگردان، از بازيگر چي مي‌خواهي و اين که برای چه نقشی چه كسي مناسب است. گلچین چه طور به فکرت رسید؟ سال‌ها مي‌شد كه نمي‌ديديم‌اش.




گلچین را خودم هم نمی دانم. خیلی یک دفعه ای شد. راستش من یک ورق كاغذ دارم که رویش اسم بازیگرانی را یادداشت کرده ام که دوستشان دارم. منتها گاهی کسی زودتر از من در کارش از بعضی از آن ها استفاده می کند که من دیگر بی خیالشان می شوم.




خب چه چیزی در ان ها می بینی که تبدیل به بازیگر مورد علاقه ات می شوند؟




بیشتر از همه رئال بودنشان برايم مهم است. اين كه توي صحنه واقعي به نظر برسند و به واقعیت نقش نزدیک تر باشند. گاهی هم که پشت صحنه بعضی فيلم‌ها مي‌بينم‌شان؛ معلوم است كه چه قدر دارند بد بازي مي‌كنند؛ اما مي‌دانم كه آدم‌هاي خيلي جالبي هستند و اگر در جاي درست قرار بگيرند؛ چه خوب مي‌توانند بازي كنند. پس انتخاب‌شان مي‌كنم.



همين نكته مهمي است. كار تو جوري است كه انگار پيدا كردن بازيگر، مهم‌تر از چگونگي بازي گرفتن از اوست. نقش وقتي شكل مي‌گيرد كه بازيگر درست‌اش پيدا مي‌شود.



آره. مثلا همين خانم مرجانه گلچين كه مي‌گويي كارش خیلی خوب است؛ يكي از دلايل‌اش همين است كه دقیقا به واقعیت نقش نزدیک است. اصلا اولین جلسه ای که يك بازيگر می آید و حرف می زند همه چیز مشخص می شود که مي‌‌شود با این بازیگر کار کرد یا می توانی چیزهایی را که دوست داری و می خواهی از این بازیگر بیرون بکشی یا نه. خانم گلچین از لحاظ اخلاقی و پشت صحنه که اصلا محشر هستند. نكته بعدي درباره بازيگران در كارهاي من، شاید پررویی به نظر برسد؛ ولی من عادت دارم که بازیگر کاملا در اختیار من باشد. یعنی اگر جایی می گویم که مثلا عینکت را بزن زمین و بشکن بهانه نیاورد که حالا نه و نمی کنم.




...و مرجانه گلچین كه معلوم است که دارد با تمام وجود بازی می کند و کاملا به سریال دل داده است. از جمله صحنه‌اي كه دارد جلوي عكس پدرش غذا مي‌خورد يا زير صداي جارو برقي، اداي سوسك درمي‌آورد.




آره. بازیگری که این طوری باشد من خودم بیشتر باهاش کار می کنم. ولی اگر بخواهد دائم در جدال باشد و خودش را كنار بكشد و آلوده كار نشود؛ من هم عقب نشینی می کنم و کمتر باهاش کار دارم. خانم گلچین هم یکی از مشخصه هایشان این است که کاملا در اختیار کار هستند خصوصیتی که به خصوص در بازیگران زن کمتر دیده می شود. خيلي از بازيگرهاي زن مثلا روی صورتشان حساسند که البته طبیعی هم هست. من که خودم مرد هستم روی صورتم حساسم چه برسد به آن ها! در مورد خانم گلچين، می دیدم و هنوز هم می بینم که مثلا صحنه ای که یک ذره سخت و حتی غیرمنطقی هست را می رود و انقدر با خودش کار می کند تا بالاخره یک چیزی در می آورد.




اين قدر درباره دلي بودن و شخصي بودن اين سريال صحبت مي‌كني... خب، تو چند مجموعه تلويزيوني ديگر هم ساخته‌اي كه به اندازه كافي محبوبيت پيدا كرده‌اند. ولي ظاهرا متهم گريخت و خانه به دوش و ترش و شيرين را به اندازه اين يكي دوست نداري. کجاهای این سریال هست که در سریال های قبل نتوانسته بودی اجرایش کنی؟ نه فقط به لحاظ عبور از خط قرمزها. کلی می گویم. مثلا به لحاظ اجرايي يا...




به نظر خودم در این سریال در بخش فني خيلي پيشرفت كرده‌ام. ديگر دارم سعی می کنم که روی این چیزها هم دقت داشته باشم. خوب نگاه كني مي‌بيني كه در این سریال حتي کرین هم داشتیم.




و نکته خوب قضيه اين است كه كرين (بازويي جرثقيل شكل براي جا به جا كردن دوربين فيلمبرداري در هوا) هم اگر بياوری، به يك‌دستي كار لطمه‌اي نمي‌زند. به اندازه استفاده مي‌كني و وجه واقع‌نمايانه كار را خراب نمي‌كني.




خلاصه اش این است که در بزنگاه هرچه را که خواسته ام دیگر ساخته ام. همه همان چیزی بوده که می خواستم.




حالا این کار را به لحاظ اجرایی بیشتر دوست داری یا مضمونی؟



مضمونی. حتی شخصیت هایی که در طرح این سریال بودند اما بعدا حذف شدند کسانی بودند که از سر خانه به دوش من دوست داشتم با آن ها داستانی را تعریف کنم مثل حاج آقای ریاکار که بخش مهمی از فرهنگ و وضعیت اجتماعی ماست. و ترسي كه با حضور اين شخصيت ايجاد مي‌شود و مردم از ترس او كارهاي نيك انجام مي‌دهند. البته این شخصیت در همان صحبت های اولیه حذف شد.





یکی دیگر از خصوصيات جالب توجه كارهايت این است که تو در نقش ضایع ترین آدم سریال ظاهر می شوی و از بازی در این نقش نمی ترسی. این که چه طور چنین نقشی را بر خودت می پسندی خیلی جالب است. انگار که خیلی خیالت از نتيجه كارت راحت است. مطمئنی که این شخصیتی است که با همه مشكلات و گرفت و گيرهايش؛ ته‌اش مردم دوستش خواهند داشت.




آره همیشه با این دید نقش هایم را بازی کردم که مردم خواهند گفت اين همان رضا عطاران است که برایش اتفاقی افتاده و مثلا به مشكل برخورده است. اين همان رضا عطاران است که معتاد شده است. گاهی یک جورایی از شخصیت خودم سوءاستفاده می کنم یعنی می دانم که فرضا مردم به عطاران علاقه دارند و من از این علاقه استفاده می کنم تا هنگام مواجهه با چنين شخصيتي با چنين مشكلاتي، پس نزنند و حتي نسبت به او علاقه مند شوند.




یعنی فکر می کنی اگر نقش معتاد را به کس دیگری بدهی مردم ممکن است از آن معتاد بدشان بیاید.




كمي خودشيفتگي است البته، ولی خب واقعا خیلی هم تاثیر دارد.




اصرار داری به مردم نشان دهی این آدم ها هم دوست داشتنی هستند. آدم بد نیستند.




يك بار ديگر هم برايت تعريف كردم. رفيقي داشتم كه دست‌اش كج بود. اما خودش فهميده بود كه ته‌ دل‌اش را مي‌دانم و كاري به كارش ندارم؛ پس مي‌شد كه گاهي وقت‌ها جلوي من هم چيزي را كش مي‌رفت! اگر دقت كني مي‌بيني كه در همین دو هفته که سریال پخش می شود خیلی چیزها عوض شده است. دو سه روز اول بین مردم در حد یک آدم مرتد بودم ولی حالا همه چیز دارد عوض می شود یعنی کلی از نکته های مثبت نادر را می بینند و متوجه می شوند که مثلا این آدم که بچه اش را دوست دارد. پس خیلی هم بد نیست.




نكته ديگر سريال، شکل اجراي آن است. یعنی شوخی‌هايي كه بعيد مي‌دانم روي كاغذ خيلي بامزه باشند و اگر جور دیگری اجرا می شدند خیلی بی‌مزه بود. اولين ويژگي يك شوخي خوب تلويزيوني از طرف تو چيست؟ مثلا وقتی می خواهی یک شوخی را اجرا کنی در وهله ی اول چه چیزی را در نظر می گیری؟




اولين و مهم‌ترين نكته اين است كه هر چیزی را چه شوخی باشد و چه جدی، به واقعیت نزدیکش می کنم.




اعتماد به نفس جالبي است كه فكر كني هر چیزی خودش خنده دار است. آن هم در سريالي پر از شوخي و پر از جزئيات. مثلا يك صحنه خيلي بامزه سريال جایی است که این ها دایی پيرمرد را آورده اند كه مي‌گويد با توفيق رفته كافي شاپ. و وقتي زن توفيق دنباله جمله دايي را مي‌گيرد؛ توفیق اشاره می کند که سکوت کند و در همین حین لولایی انگار كه اصلا متوجه واكنش توفيق نشده؛ وسط حرف‌اش بدون اين كه تن صدايش را تغيير دهد؛ به زن مي‌گويد: صد بار به‌ات گفتم اين شوهرت خيلي عوضيه‌ها! و بعد حرفش را با دايي ادامه می دهد. این همان نزدیکی به واقعیت است که خنده دار است و غلو هم در آن نیست. يك كم اين ور آن ور شود؛ لوس و بي‌مزه از آب درمي‌آيد.




دقیقا اهمیتش همين است که جای این شوخی کاملا درست است. اگر جای دیگری بود یا اغراقش بیشتر می شد آن وقت اصلا خنده دار نبود. الان به واقعیت نزدیک است و درست هم سرجایش است. نهایت واقعیت را استفاده کردن ایجاد خنده می کند. مهم این است که چیزی را که به نظرت بامزه می آید به بهترین نحو ارائه دهی. همین آواز خواندن دم در دستشويي، اگر جاي ديگري باشد خنده‌دار نيست؛ اما اگر به جا استفاده كني بامزه مي‌شود. قبلا هم گفتم به جا بودن شوخی هم خیلی مهم است.



و اين كه انگار اين شوخي‌ها با همه جزئيات‌شان از دل واقعيت بيرون مي‌آيند.




خيلي‌ از اين اتفاق‌هاي بامزه را از آن چه در اطراف‌ام اتفاق مي‌افتد مي‌گيرم. ماشين ندارم و بيشتر پياده راه مي‌روم تا خوب به دور و برم نگاه كنم. مثلا صحنه ای که گربه روی جنازه می افتد را من در یک سفری که دو سال پیش به يك شهرستان كوچك داشتم در یک خاکسپاری دیده بودم. اصلا در آن خاکسپاری ان قدر اتفاقات جالب افتاد که اگر با دوربین ضبط کرده بودم بهترین مستند سال می شد. ماجرای گربه که اصلا در مقابل بقیه ی چیزها مهم نبود. مثلا وقتي مرده را خاک کردند و تلقین را که گفتند؛ رویش را باز کردند که برای آخرین بار دنیا را ببیند بعد دیدیم که به جای سر، پای طرف را گرفته بودند. خب این را اگر من الان تعریف کنم یعنی همین چیزی که با چشمم دیدم، می گویی که امکان ندارد. مگر مي‌شود سر را با پا اشتباه بگيرند. اما گرفته بودند. و من سعی می کنم طوری تصویرش کنم که باور کنی. خلاصه که من آن جا چیزهای باورنکردنی دیدم که کلی الهام گرفتم. در همین سریال خودمان قسمت شب هفت قسمتی بود که من خیلی دوستش داشتم اما همه اش را حذف کردند. گفتند شوخی با مراسم تدفین شده ولی من خودم این ها را با چشم‌هاي خودم ديده دیده ام. يا مثلا مداحي كه رفته بود توي مجلس و داشت براي جماعت وعظ مي‌كرد؛ اما اغلب آمده بودند بيرون و حرف‌هاي ديگري مي‌زدند. اصلا وقتي داشتند جنازه را خاك مي‌كردند؛ زن‌اش اين طرف داشت براي من ماجراي ديگري را توضيح مي‌داد.




بعد از "بزنگاه" و با وجود همه اين اتفاق‌ها باز هم می خواهی در تلویزیون کار کنی؟




واقعا نمی دانم. اگر شرایطش جور باشد احتمالا.




و به نظرم ديگر وقت‌اش است كه بروي سراغ فيلم سينمايي.




حتما. توي فكرش هستم.




توي اين اوضاع و احوال و زير فشار كار و فرصت اندك؛ گفتگوي خيلي بدي هم نشد. معمولا باید با گازانبر ازت حرف کشید اما معلوم است که این سریالت را واقعا دوست داری که درباره‌اش اين قدر با اشتیاق حرف می زنی.




توي همين ده قسمت كار خودم را كرده‌ام. بقيه‌اش هر چي شد، شد.



پنجشنبه,4 مهر 1387 - 2:17:52

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

عمران
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 3:26

دست عطاران با این سریال خوب و معرکش درد نکنه همراه لولایی و گلچین و سایرین...

از آقای قادری هم بابت این مصاحبه ممنون

به واقع عطاران هر سریالش بهتر از قبلی و در حال پیشرفت هست بدون در جا زدن...

بازم ممنون

فرامرز فاتحی
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 10:46

متشکرم آقای قادری که چنین مصاحبه ی زیبایی رو ترتیب دادید

سوالاتتون عالی بود و جواب های عطاران عالی تر!!!

عطاران بهترین کارش رو ساخت و طعنه های خودش رو به عادات مضحک رایج در بین مردم زد و رفت. دمش هم گرم!

باشد که درس بگیریم

خدانگهدار

شایسته
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 10:47

ایول آقای عطاران

گل کاشتی عزیز!

همیشه هوات و داریم

شقایق
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 12:23

عطاران کاراش با ارزشه .چون آروم آروم وبا حوصله مثل غذایی که سر فرصت پخته می شه کارشو ساخت. و حالا داره نتیجه ی اون پله هایی رو که با صبر و حوصله طی کرد ه می بینه.چه خوب که همزمان دیدش ظریف تر و دقیق تر هم می شه .

پروانه
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 13:18

سریال خوب و عالی ساخته این آقای عطاران ... هر جا که میری و از هر کسی که می پرسی می بینی این سریال رو دوست داره و می بینه تو نظر سنجی سایت هم که مشخص شده پر بیننده ترینه .... پس دیگه جای حرفی نمی مونه

بیتا
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 13:19

واقعا مصاحبه ی خیلی خوبی بود..عطاران واقیا هنرمند خیلی خوبیه خیلی دوسش دارم ولی کاش راجع به این کوچولوی نانازی (درسا)هم ازش سوال می کردین..بازم ممنون..عطاران رو خیلی خیلی دوس دارم!! :p!

shahram
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 14:35

به نظر من ضعیف ترین سریال عطاران بود مردم انتظار بیشتری داشتن

وقتی سریال بزنگاه در اول ماه رمضان شروع شد همه به دنبال یک اتفاق یا یک جرقه بودن که در سریال رخ بده ولی بیش از نیمی از سریال پخش شده ولی هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده ومن فکر میکنم اقای عطاران با ساخت این سریال فقط یک سیاست دیرینه ای که اقی مدیری انجام میدهند را دنبال میکند ان هم پایین اوردن انتظارات بینندگان برای سریال بعدی است . من مطمعن هستم که کار بعدی اقای عطاران یک کار خوبی است . و در مقابل بعد از موفقیت سریال مرد هزار چهره کار بعدی اقای مدیری یک کار ضعیفی ست . این سیاست کار طنز است که اقای عطاران ماهرانه به ان عمل کردن بدون انکه بیننده از سریال او زده شود من از این بابت به اقای عطاران تبریک میگوییم

فرناز
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 15:59

ممنون از آقای قادری.

حرفای آقای عطاران جواب خیلی خوبیه واسه خبرگزاری هایی که از روزای اول پخش به سریال حمله کردن!

بزنگاه خیلی تازست.بر خلاف خانه به دوش و متهم گربخت دچار افت ریتم نشده.خوشبختانه...

محمد رضا ف
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 16:2

آقای قادری مصاحبه فوق العاده ای بود. دست شما درد نکنه.بازم از این کارها بکنید (:


پنجشنبه 4 مهر 1387 - 16:41

atran shahkar sakhti damet gam....

کریم
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 16:43

یزنگاه زیباست و بازی بازگرانش زیباتر...

حیف که انسورها سروع شدند و قیچی زدنها...

ولی بازهم خسته نباشید...

کیوان
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 16:49

بزنگاه زیباست و بازی بازیگرانش زیباتر...

ای ول به عطاران و تیمش

اما سانسورها در قسمت شب قبل بدجوری به چشم میخورد و قیچی کردنها...

اما بزنگاه باز هم عالیست...


پنجشنبه 4 مهر 1387 - 16:52

ای ول ای ول داش رضا رو ای ول.....

بزنگاه بزرنگاه ولوم بالا........

عجب مصاحبه ای بود...

حیف نبود ایده های او از تیتراژ تا کاراکترها را سانسور و عوض کردند....

اونا که گفت ولوم بالا و پایین خوب گفت واقعا مردم ایران به نظر من همه این کار را میکردند و ولوم را بالا پایین میبردند...


پنجشنبه 4 مهر 1387 - 17:5

اصلا نمی تونم باور کنم امیر قادری با این همه پز روشنفکری از چنین کار چیپ و مبتذلی این قدر طرفداری کنه مطمئنم یا پای دوستی در میانه یا مسائل دیگه ای هست!!!!خدا اخر و عاقبت همه امونو به خیر کنه !

dorreh
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 20:30

agha amir mamnun az mosahebatoon ba attarane golllllllll. kheiliii dooset daram attarannnn. bezangah harf nadare, dastet dard nakone gol kashtiiiii

sharare
جمعه 5 مهر 1387 - 10:40

chera hamishe aghaye attaran esrar daran began dokhtara ziad shodan? dar halike tebghe akharin amar,tedade pesarane mojarad dar iran 3 milion nafar bishtar az dokhtarane mojarrad hast

oonham dar sene ezdevaj

lmotamennan dar majmooeye badi bayad in didgahe hokoomatishoono eslah konand

سارا
جمعه 5 مهر 1387 - 11:35

خيلي عالي بود آقاي عطاران واقعا خسته نباشي

سريالت معركه ست

مخصوصا بابازي دختر خردسال نقش درسا

آنا
جمعه 5 مهر 1387 - 17:49

رضا عطاران حرف نداره

بزنگاه خيلي واقعي و خوب از آب دراومده و جذابيت هاي زيادي براي تماشا داره

مثل هيچكس كه حرص آدم را درمياره از بس زنها درآن منفعل هستند مثل زن كاظم كه به اون ميگه فقط به خاطر بچه باهات زندگي ميكنم اما بازم انگار نه انگار كه اين كاررا رو كرده صداش ميزنه كاظم آقا!!!!!!!! و بين سه تا برادرش زندگي ميكنه بعد از شوهر درپيت پادوش ميترسه اون هم چه ترس مسخره اي!!!!!!!!!

در بين سريال ها بزنگاه باز لااقل لبخند را روي لب مردم مياره

رولت روسی
جمعه 5 مهر 1387 - 18:16

تنها نکته ی منفی سریال که من به عنوان یه دوستدار عزاران ازش انتظار نداشتم شروع سریال با فصل مراسم ختم و خاک سپاری بود که براساس دیده های خودم سریال تعداد زیادی از تماشاگرانشو تو همون استارت مجموعه از دست داد.اون نوع از شوخی به خصوص با گربه و جسد میتونست یه قصه ی جانبی باشه و نه توی بدنه اصلی ماجرا.البته با این وجود تجربیات عطاران هنوز هم شیرینه و از اون دست هنرمنداییه که بیننده از اعتماد کردن بهشون پشیمون نمیشه(البته به غیر از فیلم هایی مثل کلاهی برای باران و تیغ زن و قرنطینه که به نظرم به خاطر کارکردی که در یادآوری کردن استعداد عطاران به سینماگرها داره،زیاد هم نمیشه بهشون بدبین بود)

mana
شنبه 6 مهر 1387 - 4:41

ممنون از اين گفتگوي خوب

بزنگاه سريال خوبيه به خصوص در مقايسه با سريال هاي ديگه

عسل
شنبه 6 مهر 1387 - 8:53

واقعا ممنون جناب عصاران

انتقاد سیما از شما کاملا نابجاست.

عطاران چیزی رو ساخته که ما همگی در خانه هایمان با آن درگیر هستیم.

ولی می خواهیم درسینما چیزی خلاف واقعیتها ظاهر شویم.


شنبه 6 مهر 1387 - 10:23

مشخصات سریال بزنگاه: بی تربیت، کثیف،

سادیسم در قسمتهای اول، لوس، پررو،

سروش
شنبه 6 مهر 1387 - 10:29

ای کاش دست متعصبین بی مغز و منتقدین بی انصاف از تلوزیون ایران قطع میشد.

عطاران
شنبه 6 مهر 1387 - 13:47

واقعا که من کی مصاحبه کردم که خودم نفهمیدم.

سحر
شنبه 6 مهر 1387 - 14:23

سلام عالی بود به منم سر بزن

نازي
يکشنبه 7 مهر 1387 - 3:32

واقعا ادم اين هنرمند ها رو نمتونه بفهمه اخه اين سريال چي داره غير از درسا

شروین
يکشنبه 7 مهر 1387 - 11:34

سریال نسبتا خوبی است به نظر من درسا یه پدیده است

تایماز
يکشنبه 7 مهر 1387 - 11:37

همه سریال یه طرف، دیالوگهای نادر و درسا یه طرف.خیلی توهمه.

کتی
يکشنبه 7 مهر 1387 - 13:30

خدا پدر عطارانو بیامرزه که راستشو گفت:

حالم خوب نبود... خسته بودم... بهم گفتن حتما باید برای این مناسبت سریال بسازی!

مرد حسابی مگه مجبور بودی وقتی خسته ای قبول کنی؟

خیلی کار افتضاحیه....

آیلار
يکشنبه 7 مهر 1387 - 17:30

محشر است .رضا عطاران را مگم . خیلی دوست دارم آقای عطاران رو یک بار از نزدیک ببینم لطفا من رو راهنمایی کنید .مرسی. خواهش میکنم جواب منم بدید

مجتبی
يکشنبه 7 مهر 1387 - 20:12

سلام

عالی بود آقای عطاران

ولی برای تلویزیون کار کردن هم یک محدودیت ها و سانسورهایی هم دارد.

من واقعاً آقای عطاران رو درک میکنم.

خیلی من دوست دارم در کنار ایشون بازی کنم.

به امید ان روز.

با تشکر.


يکشنبه 7 مهر 1387 - 20:15

با تشکر از آقای قادری

با تمام احترامی که برای آقای عطاران قائلم اما باید خدمت ایشان عرض کنم 1-این سریال چه پیام و بازتابی برای مخاطبانش داشت؟

2-اینها واقعیت های جامعه ما هستند یعنی هر کدام از ما خدائی نکرده پدرمان فوت کند این گونه برایش مراسم می گیریم دختران ما اگه آرایش نکنن و خودشونو در معرض نمایش قرار ندهند رو دست پدر مادرشون میموننکدوم پدری برای اینکه دخترش رو شوهرزودتر شوهر بده اونجوری لحظه شماری میکنه 3-آقای عطاران این سریال در ماه مبارک رمضان داره پخش میشه ماهی که ما آدم ها رو یه جوری تلنگر بزنه که ی ذره آدم باشیم

این سریال غیر از بازی خوشگل نیکی نصیریان دیگه هیچ نقطه مثبتی نداشت.

مردم ما از همه باهوش تران و همیشه بهترین قضاوت ها رو می کنن.

ساناز
دوشنبه 8 مهر 1387 - 12:37

سریال ضعیف و بی سر و ته....بعد از کار قشنگ خانه بدوش جا داره بگم خسته نباشی آقای عطاران!!!

احمد
دوشنبه 8 مهر 1387 - 14:28

رضا عطاران با اين كارش گند زد به تمام كارهاي قبليش

ستاره
دوشنبه 8 مهر 1387 - 16:29

همه سريال خيلي خوبه

كارهاي عطاران هميشه امضاي خودشو داشته

ولي اين رانطه پدرو دختر عاليه

اين درساي شيرين و حوصله ي يك پدر معتاد در برخورد با دخترش

عاليه عالي

shahab
دوشنبه 8 مهر 1387 - 18:13

طرفدارای بزنگاه بخونن

سريال «روز حسرت» با بيش از 2/81 درصد بيننده و 6/83 درصد رضايت در ميان سريال‌هاي روزانه رتبه‌بندي نخست را كسب كرده است.

در رتبه‌بندي مركز تحقيقات صداوسيما از سريال‌هاي ماه رمضان؛

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي سازمان صدا و سيما، طبق نظر سنجي مركز تحقيقات و سنجش برنامه‌‌هاي صدا و سيما، در هفته‌ چهارم شهريورماه، سريال «روز حسرت» با بيش از 2/81 درصد بيننده و 6/83 درصد رضايت در ميان سريال‌هاي روزانه رتبه‌بندي نخست را كسب كرده است

بنابر اين گزارش، پس از سريال «روز حسرت» به ترتيب سريال‌هاي «مثل هيچ‌كس» با 2/71درصد بيننده و 2/78 درصد رضايت و «مامور بدرقه» با 6/72درصد بيننده و 3/67دهم درصد رضايت مقام‌هاي دوم و سوم را كسب كردند.

مجموعه‌هاي تلويزيوني «بزنگاه»، «صاحبدلان»، «زماني براي پشيماني»، «همسايه‌ها»، «اغماء‌»، «بچه‌هاي مدرسه همت» و «فلسطين غريب» ديگر سريال‌هايي هستند كه مركز تحقيقات پس از بررسي مقام‌هاي چهارم تا دهم را براي آن‌ها مشخص كرده است

برید بوق بزنین.........


دوشنبه 8 مهر 1387 - 21:46

خیلی مزخرفه اصلا ارزش دیدن نداره

فقط داداشی خوبههههههههههههه

علی سیاه
سه‌شنبه 9 مهر 1387 - 2:38

فکر کنم میشد بیشتر سریالو به واقعیت نزدیک کرد مثلا" از الفاظ بهتر و رایج تر توش استفاده کرد اما در کل قشنگ بود خدا قوت داش رضا


سه‌شنبه 9 مهر 1387 - 21:22

ای ول عطارااااااااااااااااااااااااان

معرکه ای


چهارشنبه 10 مهر 1387 - 11:50

داداشی دوست داریم

بزنگاه از همه مزخرف تره فقط حسین یاری داداشی محبوب دل ها....

love_bird_iran@yahoo.com
چهارشنبه 10 مهر 1387 - 21:28

من نمی دانم این سایت مال کیه فقط خیلی دوست دارم یک بازی با اقای لطیفی یا یکی از کارگردانهای معروف داشته باشم اگر کار گردانی پیداشه که دمن رابرای بازی دعوت کنه خیلی خوشحالم کرده من مجرد 30 تهران دختر هستم

شرر
پنجشنبه 11 مهر 1387 - 1:24

سریال خوبی بود فقط علی صادقی شکل دیوونه ها شده بود

سمانه
پنجشنبه 11 مهر 1387 - 11:23

سلام به همگی

واقعا سریال خوبی است ولی بستگی دارد چه نگاهی به محتوا و مضمون داشته باشی به نظر من بیان کردن و اوردن صحنه های واقعی جامعه امروز ما نه اینکه کار بدی نیست اتفاقا کار خوبیه

آقای عطاران دستتان درد نکند واقعا عالیه


پنجشنبه 11 مهر 1387 - 17:32

بی مزه ، لوس ، مسخره ، بی محتوا ، فقط برا وقت پر کردن بود...

بیتا
جمعه 12 مهر 1387 - 2:53

عین خونه هزاران خانواده ای که میشناسم

هیچ کس یه من آرایش نداره و لباس عروسی تو خونش نمیپشه و سه رخ به دوربین نگاه نمیکنه و سعی نمیکنه خوشگل باشه

خیلی طبیعی زیر شلواری پاشونه و لباسای معمولی و زنا هم الکی تو خونه چادر سرشون نیست

حرکات و نگاه های کاملا طبیعی

پسر معتادی که روز ختم پدرش براش مهم نیست که لباس مشکی نداره و دخترش باید براش چایی نبات ببره

مردمی که کاملا مرده خورن و به جای این که برن سر خاک یه راست میرن رستوران دامادی که نه تنها اسمش خیلی با حال بودو بازیش فوقالعاده بود خیلی هم واقعی بود

داماد دوروی پررو و موزی که مقابل برادرای زنش کم میاره و مثل ماجرای همین چند وقته همش دنبال کارت سوخته

دختر زشتی که بابابش آرزوی شوهر دادنش رو داره که روی دستش نمونه و تعصب نا به جای دختر کوچیک نباید قبل از دختر بزرگ بره

یه واقعیته واقعیت هایی که هر روز و هر لحظه دور و بر خودمون داریم میبینیم ولی نمیدونم چرا نمیخوایم باور کنیم

همه عالی بودن،نیکی نصیریان از همه عالی تر

واقعا ندیدن این کوچولوی دوست داشتنی از امشب خیلی سخته

امیدوارم هر چه سریع تر تو یه کار دیگه ببینمش

رضا عطاران به خاطر این همه رئال بودن ازت ممنونم

تو خود واقعیه ما هستی

تینا
جمعه 12 مهر 1387 - 16:37

اول از همه سلام , من یه جای دیگه هم تو همین سایت برا قسمت نظر سنجی اعلام کرده بودم که اقای عطاران یه کارگردان استثنایی و ناب هستش . الانم باید بگم عطاران استثنایی ترین کارگردان هستش یا به قول خودشون (خاص)

الانم باید ازاقای قادری بابت مصاحبه شون با کارگردان محبوب من تشکر کنم .

همش به این فکر می کردم که چرا اقای عطاران در مقابل این انتقادای مسخره هیچی نمی گه ؟؟

تا اینکه این مصاحبه رو دیدم . واقعا ممنونم اقای عطاران , نمی دونید چقدر وقتی اون انتقادای مزخرف و می دیدم اعصابم خورد میشد , نمی دونم چه جوری از کار به این قشنگی ( بزنگاه ) تشکر کنم , معرکه بود .

وفتی تیتراژ اول فیلم شروع میشد همه می پرسیدن این چه معنی ای میده و وقتی میدیدن من از این تیتراژ چفدر تعریف میکنم تعجب می کردن , اما من متوجه شدم که اگه تیتراژ تغییر کرد به خاطر انتقادایی بود که به تیتراژ شده بود , باید بگم من تیتراژ قبلی رو بیشتر می پسندیدم , اما ...

کلا باید از شما و تمام هنرپیشه های که تو این سربال بازی کردن تشکر کنم . ( من عاشق نیکی نصیربان شدم )

امیدوارم بیشتر ببینمتون .

sheida
شنبه 13 مهر 1387 - 4:18

alyyyyyyyy va bedoon e naghs , attaran ba shoor tarin kargradane *****

نازي
شنبه 13 مهر 1387 - 21:5

مصاحبه جالبي بود.به نظر من يك سري از مسالي كه در جامه هست خيلي قشنگ گفته شده بود.از اقاي عطاران و بقيه همكارانشون تشكر ميكنم.مرسي.

عباس فولادی
دوشنبه 15 مهر 1387 - 14:47

ای ول اقای عطاران این قدر کارات عالیه که من از طرف همه ایرانیان از شما تشکر می کنم

سحر
چهارشنبه 24 مهر 1387 - 12:11

دست آقای عطاران درد نکنه سریال خیلی عالی بود هم از لحاظ محتوا هم بازیگری خالسه کسایی که انتقاد می کنن مغزشون انقدر کوچیکه که درک کارای آقای عطاران رو ندارن یاهم تو سریال زندگی خودشونو می بینن و میخواهند از واقعیات فرار کنن

خیلی ممنون آقای عطاران که سریالاتون حرفی برا گفتن داره نه مثل چرت و پرتای سریال های کسای دیگه

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




module-htmlpages-display-pid-97.html