|
سلام. دو تا چيز به نسبت مهم هست كه نتونستم از كنارش بگذرم و توي نظرها ننويسم. اول اينكه نوشته بوديد -چرا مخاطب به یک اندازه با قصهٔ هر کدام از سه خواهر ارتباط برقرار نمیکند؟- به نظرم هنر شايقي توي فيلم (و احتمالا كمتر توي فيلمنامه) همين پرداختن يكسان به هر سه تاشون بوده. شايقي اينقدر موفق بوده كه حتي يه جاهايي كه داره سنگيني فيلم به طرف فريده ميره با وارد كردن فرشته (و بعد فرزانه) و درگير كردن جفتشون با شبه تحول فريده تونست فرشته رو پرت كنه توي فيلم و بعد از يه استراحت به فرزانه دوباره اونو هم بازي بده و اينجور توازن برقرار كردن خيلي خوبه (البته عالي نيست) اما درمورد «آب کم جو تشنگی آور به دست» خوب شد گفتيد - ما به راحتی نمیفهمیم- و اين به راحتي نفهميدن البته جزو مشخصه هاي شايقي نيست اما دليلي هم براي نبودن محلي از اعراب كه فرموديد نميشه، فقط راحت فهميده نميشه و همين. اما با اينكه هنوز هم -باغ فردوس، پنج بعدازظهر- به نظرم توي دلنشين بودن يه شاهكاره اما خواب زمستاني هم ميتونه حداقل انگيزه ي مقايسه رو با باغ فردوس داشته باشه. و ممنونم.
|