از نگاه شما

شما مخاطبان سایت سینمای ما مي توانيد عکس‌ها، فیلم و یا فایل‌های صوتی خود را از حوادث و رويدادهای جاري سینمای ایران با نگاهي طنز آميز و نقادانه به اين بخش ارسال كنيد


download block
برای نمایش ویدئو‌ها به صورت آنلاین روی گزینه play کلیک کنید
most disscusion
  • با فضاي مجازي فاصله‌ها را كم كنيد و درباره موفقيت بزرگ كارگردان «جدايي نادر از سيمين» نظر بدهيد
    اين‌جا فضايي براي تبريك و ابراز شادماني‌ كاربران سايت "سينماي ما" به اصغر فرهادي و سينماي ايران است

  • خبر اجراي محمدرضا شهید‌ی‌فر توسط دفتر جشنواره تاييد نشد
    مجری مراسم افتتاحیه جشنواره فیلم فجر هنوز انتخاب نشده است

  • اختصاصی "سینمای ما"؛ مغایرت با شئون اجتماعی ایران، بازیگر را منصرف کرد
    حامد بهداد بازی در فیلم آنگلوپولوس را قبول نکرد

  • واكنش صريح حامد بهداد به حرف‌هاي حسين ياري را هم به فهرست جوابيه‌هايش اضافه كنيد
    شما خود بازیگری را بلد نیستید نه قاعده آن را!/ عشق را خوب می‌شناسم اما نمی‌توانم نقش عاشق را خوب بازی کنم

  • افتخار سينماي ايران در حال تكامل است؛ به بخش اصلي اسكار هم رسيديم
    دو نامزدي براي يك جدايي؛ «جدايي نادر از سيمين» كانديداي دريافت اسكار فيلمنامه و فيلم خارجي‌زبان آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي شد

  • يادداشت نيما حسني‌نسب درباره شرايط سينماي ايران پس از دريافت گلدن گلوب براي«جدايي نادر از سيمين»
    «زيره» را اگر مرغوب باشد، به «كرمان» هم مي‌شود بُرد!

  • تحليلي بر تنش و خشونت جاري در سريال‌هاي شبانه تلويزيون
    مخاطبان و انجمن سریال‌سازان دل‌مرده!

  • باز هم اولين بار در سايت "سينماي ما"؛ اصغر فرهادي از مردم صلح‌دوست‌ ايران مي‌گويد
    فیلم بخش اهداي گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي‌زبان 2012 را اين‌جا تماشا كنيد

  • نگاه هفته؛ پنج‌شنبه‌ها با علیرضا خوانساری
    تهمت به جای مخالفت‌، توهین به جای نقد

  • پیام تبریک داریوش مهرجویی به اصغر فرهادی که برای سایت "سینمای ما" فرستاده شد
    همان طورکه طلسم جایزه نوبل شکسته شد...

  • لحظاتي پيش اتفاق افتاد؛ اصغر فرهادي هنگام دريافت گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي‌زبان 2012 چه گفت؟
    فقط مي‌خواهم از مردم سرزمينم حرف بزنم كه حقيقتاً صلح‌دوست‌ هستند

  • واقعاً تبریک ویژه عادل فردوسی‌پور به اهالی سینما تنها واكنش رسانه ملي به اين اتفاق مهم هنري تا اين لحظه است؟!
    فردوسي‌پور در شروع برنامه «نود» از جایزه گلدن گلوب « جدایی نادر از سیمین» گفت/ برنامه «هفت» سكوت تلويزيون را جبران مي‌كند؟

  • فیلم فرهادی بر سه رقیب اسکاری پیروز شد + عکس اهدای جایزه در هالیوود پالادیوم لس آنجلس
    «جدایی نادر از سیمین» بهترین فیلم خارجی‌زبان انجمن منتقدان فیلم رسانه‌‌‌ای BFCA شد

  • با سايت "سينماي ما" در شصت و نهمين مراسم گلدن گلوب - 8
    اولين بار از "سينماي ما" بشنويد: «جدايي نادر از سيمين» گلدن گلوب فيلم خارجي را گرفت

  • مسعود كيميايي جايزه گلدن گلوب اصغر فرهادي را تبريك گفت
    روزگار ما با شما جان مي‌گيرد، جان كه خاموش نمي‌شود

  • پيام تبريك رخشان بني‌اعتماد و نامه محرمانه كمال تبريزي به اصغر فرهادي
    آخه عزیز دل برادر! الان هم وقت جایزه گرفتن بود؟! اونم از گلدن گلوب؟!

  • آیا دردمندي حاتمي‌كيا به معنای آن‌ست که بقیه اهل رفاه و لذت‌اند؟
    اندر احوالات ابراهيم حاتمی‌کیاي این روزها: دايي‌جان ناپلئون؟!

  • رويه بيهوده بايكوت خبري و پوشش رسانه‌اي تلويزيون در مراسم اسكار هم تكرار خواهد شد؟
    سرانجام تلويزيون پس از چهار روز در برنامه «هفت» جايزه اصغر فرهادي را اعلام كرد!

  • در ستايش بازي‌هاي ليلا حاتمي و حضور تماشايي هنرمندان زن سينماي ايران در «شيرين»
    هميشه پاي يك زن در ميان است

  • بلندترين گام اصغر فرهادي به سوي مجسمه اسكار برداشته شد
    «جدایی نادر از سیمین» نامزد دريافت گلدن گلوب فیلم غير انگليسی‌زبان شد

  • Live Content
  • سيمرغ بلورين فيلم برگزيده تماشاگران به برف روي كاجها تعلق گرفت
  • 2012-02-12 22:03:43
    5 137
    علی :
    تبریک میگم...............:::::::::::::::::::
    2012-02-12 22:17:52
    علی :
    تبریک میگم...............:::::::::::::::::::
    2012-02-12 22:17:58
    حسین :
    از اونجا که جامعه آماری پایینی داره خیلی انتخاب مناسبی از آب در نیومد
    2012-02-12 22:24:41
    حسن پرپشت :
    خیلی جالب بود. نزدیک 7 نفر نبودن جایزشون رو دیگران گرفتند. عجب جشنواره مهمیه!!!
    2012-02-12 22:30:11
    سارا :
    خيـــلي خوشحال شدم..خيلي مبارك خيلي. حق اين فيلم بيشتر از اينها بود. اما بهترين جايزه و بهترين كلام رو پيمان معادي زد.
    2012-02-12 23:46:47
    نام
    ارسال نظر
  • سیمرغ بلورین بھترین فیلم ویژه ھیات داوران؛ نارنجی پوش به کارگردانی داریوش مھرجویی
  • 2012-02-12 21:59:27
    2 49
    مهسا :
    are you kidding me?
    2012-02-12 22:14:47
    :
    به بدترین فیلم جشنواره! سیمرغ دادند! دستشوت درد نکنه!
    2012-02-13 00:11:25
    نام
    ارسال نظر
  • داريوش مهرجويي جايزه ويژه هيات داوران را براي كارگرداني نارنجي پوش دريافت كرد
  • 2012-02-12 21:58:04
    2 42
    :
    چرا!!؟
    2012-02-12 22:27:14
    :
    چرا!!؟
    2012-02-12 22:27:18
    نام
    ارسال نظر
  • پرويز شيخ طادي سيمرغ بلورين كارگرداني اش را به ابوالقاسم طالبي براي قلاده هاي طلا اهدا كرد
  • 2012-02-12 21:55:45
    4 36
    محسن :
    دستش درد نکنه
    2012-02-12 21:57:17
    محسن :
    دستش درد نکنه
    2012-02-12 21:57:58
    حسن کچل :
    معلومه باید هم این کار رو می کرد. نزدیک 5 سیمرغ به عنوان کادو به فیلمش داده شد، خوب یکی رو باید به کسی بده که این 5 تا رو ازش کادو گرفته.
    2012-02-12 22:27:36
    :
    هیچ کدومشون لیاقت سیمرغ نداشتن.
    2012-02-12 23:13:15
    نام
    ارسال نظر
  • جايزه بهترين فيلمنامه اقتباسي به علي مصفا براي فيلم پله آخر تعلق گرفت
  • 2012-02-12 21:51:56
    0 36
  • سيمرغ بلورين بهترين طراحي صحنه و لباس به عباس بلوندي براي ملكه سيمرغ بلورين بهترين فيلمبرداري بهوامير كريمي براي روزهاي زندگي سيمرغ بلورين بهترين تدوين به هايده صفي ياري براي نارنجي پوش
  • 2012-02-12 21:40:41
    3 22
    hamoon :
    خانم صفي ياري! مبارك‌تان باد!
    2012-02-12 21:42:09
    haniyeh :
    baraye aghaye abdi vaghean khoshhalam tabrik migam in jayeze zood tar az inha bayad be ishan dade mishod
    2012-02-13 00:36:05
    haniyeh :
    baraye aghaye abdi vaghean khoshhalam tabrik migam in jayeze zood tar az inha bayad be ishan dade mishod
    2012-02-13 00:36:29
    نام
    ارسال نظر
  • از سايت سينماي ما پيش از اعلام جوايز بخش مسابقه بشنويد: سيمرغ بلورين بازيگر مكمل مرد به اكبر عبدي براي خوابم ميياد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن به يكتا ناصر براي يكي ميخواد باهات حرف بزنه
  • 2012-02-12 21:08:35
    2 69
    :
    آخ خ خ خ جــــووون اکبر عبدی واقــــعا حقش بود ...از معدود جوایزی بود که به حق به یکی رسید تو این جشنواره...
    2012-02-12 21:11:55
    محسن ظهرابی :
    مکمل زن به بیتا فرهی برای در انتظار معجزه!!!
    2012-02-12 21:14:07
    نام
    ارسال نظر
  • از سايت سينماي ما پيش از اعلام جوايز بخش مسابقه بشنويد: سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد به فرهاد اصلاني براي مجموعه كارها سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن به هنگامه قاضياني براي روزهاي زندگي ديپلم افتخار به بهناز جعفري براي تفن همراه رييس جمهور
  • 2012-02-12 21:02:37
    8 57
    رضا :
    دوست داشتم فرخ نژاد بگیرم البته اصلانی هم خوبه شما از کجا خبر دارید زودتر؟! چرا پخش زنده نداره مراسم؟ :(
    2012-02-12 21:07:35
    سیاوش :
    از کجا میدونین آخه؟
    2012-02-12 21:13:15
    فريد :
    بيچاره فرخ ن‍ژاد! البته اصلاني هم به خصوص تو خرس خوب بود
    2012-02-12 21:16:51
    محمد :
    پس حمید فرخ نژاد چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    2012-02-12 21:22:35
    محمد :
    پس حمید فرخ نژاد چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    2012-02-12 21:22:40
    محمد :
    پس حمید فرخ نژاد چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    2012-02-12 21:22:45
    :
    بهناز جعفری؟!؟!؟!؟؟!؟؟!؟؟!؟!؟!چی بگم والا!!!!!!!!!!
    2012-02-12 22:09:24
    حميد :
    حق فرخ نژاد رو خوردند!
    2012-02-12 22:17:26
    نام
    ارسال نظر
  • از سايت سينماي ما پيش از اعلام جوايز بخش مسابقه بشنويد: بهترين فيلم: روزهاي زندگي - ضد گلوله بهترين كارگردان: پرويز شيخ طادي براي روزهاي زندگي بهترين فيلمنامه: مصطفي كياني براي ضد گلوله
  • 2012-02-12 20:59:50
    0 36
  • فيلم برگزيده تماشاگران در بخش بين الملل به ملكه اهدا شد
  • 2012-02-12 20:53:18
    1 21
    :
    ملکه عالی بووووووووووووووووووووووود
    2012-02-12 22:09:00
    نام
    ارسال نظر
  • بهترين فيلم از نگاه ملي: سيمرغ بلورين معاونت سينمايي به فيلم شور شيرين ساخته جواد اردكاني
  • 2012-02-12 20:49:44
    1 15
    فريد :
    واقعا از اين فيلم بهتر نداشتيم!؟!؟!؟!؟!؟
    2012-02-12 21:15:44
    نام
    ارسال نظر
  • تنديس ويژه اخلاق و اميد و آگاهي دبير جشنواره براي فيلم در انتظار معجزه به رسول صدرعاملي
  • 2012-02-12 20:47:06
    0 18
    جدول فروش هفتگی
    فروش کل روزهای نمایش نام فیلم
    741
    41 اسب حيوان نجيبي است
    664 36 اخلاقتو خوب كن
    281 29 در امتداد شهر
    18.5 15 پايان دوم
     
    • ارقام فروش به میلیون تومان است.
    گفت و گو
  • زانیار خسروی از اولین تجربه بازیگری‌اش می‌گوید:
    پیمان معادی ریسک کرد نه من!
  •  
  • ترانه علیدوستی از زندگی و سینما و بازیگری می گوید
    اسم همسرم را گذاشته‌اند تاجر ونیزی! / می‌گویند خاک بر سرت «ابله» را می‌گذاری کنار؟!
  •  
  • واكنش عليرضا سجادپور به بي‌توجهي رسانه ملی و وزارت ارشاد به جايزه گلدن گلوب
    اگر حمایت‌های معاونت سینمایی نبود، فرهادی و فیلمش این همه جایزه خارجی نمي‌گرفت/ سینما به ‌اندازه ورزش و حوزه های دیگر طرفدار ندارد
  •  
  • حمید نعمت‌الله از شرایط پیچیده انتخاب فیلم برای مسابقه جشنواره فجر می گوید
    برای حضور تعدادی از فیلم‌ها خیلی بحث کردم و چانه زدم/ اداره نظارت و ارزشیابی باید پاسخگوی غیبت فیلم‌هایی باشد که مشکل نظارتی دارند
  •  
  • گفت‌وگو با بازيگر توانا و پر كار اين روزهاي سينما و تلويزيون
    مهران احمدی از تجربه دو جنسی شدن می گوید
  •  
  • واكنش اصغر فرهادي به شايعه مهاجرت، فيلمسازي در خارج و داستان فيلم تازه‌اش در فرانسه
    اولين بار خبر مهاجرتم را پشت چراغ قرمز ميدان هفت تير تهران شنيدم
  •  
  • ناگفته‌هاي عطاران از زندگي، تلويزيون، سينما و خيلي چيزهاي ديگر
    زندگي خصوصي، مهران مديري، مرگ و زندگي، دستمزد، ويژگي‌هاي اخلاقي، كلاه، مشهدي‌ها... و زندگی به سبک خیام!
  •  
  • واكنش صريح حامد بهداد به حرف‌هاي حسين ياري را هم به فهرست جوابيه‌هايش اضافه كنيد
    شما خود بازیگری را بلد نیستید نه قاعده آن را!/ عشق را خوب می‌شناسم اما نمی‌توانم نقش عاشق را خوب بازی کنم
  •  
  • گفت‌وگوي مسعود فراستي با سايت اصوالگراي "رجا نيوز" درباره وضعيت سينما و نشر ايران
    برگمان را از هفده سالگي دوست داشتم، هيچكاك بعدها توجه مرا جلب كرد!/ تفاوت حق‌التاليف 13درصد پشت جلد كتاب با دستمزد ميلياردي فلان بازيگر سينما شوخي غم‌انگيزي است
  •  
  • حرف‌هاي تازه محمدرضا گلزار درباره سينما و زندگي خصوصي‌ پر دردسرش
    اگر من نبودم، «شيش و بش» اصلاً ساخته نمي‌شد/ جوانان ایرانی روزبه روز هم دارند خوشگل تر وخوش تیپ تر می شوند
  •  
    آرشيو
    Popular News
  • نيمه شب 25 دي بر اثر برخورد اتومبيل با درخت مقابل حسیینیه ارشاد
    بازيگر زن جوان سينما و سريال «خط قرمز» درگذشت

  • باز هم اولين بار در سايت "سينماي ما"؛ اصغر فرهادي از مردم صلح‌دوست‌ ايران مي‌گويد
    فیلم بخش اهداي گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي‌زبان 2012 را اين‌جا تماشا كنيد

  • واکنش مادر و پدر گلشیفته فراهانی به انتشار عکس‌ دخترشان روي جلد مجله فيگارو
    من گلشیفته را بزرگ کردم و بهتر از هر کس مي‌دانم دخترم اهل این خودنمایی‌ها نیست/ يک آدم مریض عکس فتوشاپي را در داخل اینترنت قرار داده است

  • پيام تبريك رخشان بني‌اعتماد و نامه محرمانه كمال تبريزي به اصغر فرهادي
    آخه عزیز دل برادر! الان هم وقت جایزه گرفتن بود؟! اونم از گلدن گلوب؟!

  • ویدئوی گفت‌و‌گوی اصغر فرهادی و پیمان معادی پس از جايزه منتقدان لوس آنجلس + متن حرف‌هاي كارگردان و بازيگر
    ادعا نمي‌كنم كه فيلم تصوير كاملي از ايران است، ولي سعي كردم تصويرم از يك بخش جامعه شهري صادقانه و بدون اغراق باشد/ اين روزها متاسفانه تصوير نه‌چندان درستي از ايران بيرون از كشور وجود دارد

  • ترانه علیدوستی از زندگی و سینما و بازیگری می گوید
    اسم همسرم را گذاشته‌اند تاجر ونیزی! / می‌گویند خاک بر سرت «ابله» را می‌گذاری کنار؟!

  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری اختصاصی سایت سینمای ما از افتتاحیه سی امین جشنواره فیلم فجر - 1

  • 10 عكس از «خوابم مي‌آد» ساخته رضا عطاران/ اکبر عبدی در نقش مادر رضا!
    اکبر عبدی در فهرست بازيگران زن سينماي ايران به جشنواره فیلم فجر می‌آيد

  • عکس های محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ فیلم «پذیرایی ساده» ساخته مانی حقیقی
    مانی حقیقی و ترانه علیدوستی در برج میلاد حاضر شدند

  • با فضاي مجازي فاصله‌ها را كم كنيد و درباره موفقيت بزرگ كارگردان «جدايي نادر از سيمين» نظر بدهيد
    اين‌جا فضايي براي تبريك و ابراز شادماني‌ كاربران سايت "سينماي ما" به اصغر فرهادي و سينماي ايران است

  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری اختصاصی سایت سینمای ما از افتتاحیه سی امین جشنواره فیلم فجر - 2

  • لحظاتي پيش اتفاق افتاد؛ اصغر فرهادي هنگام دريافت گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي‌زبان 2012 چه گفت؟
    فقط مي‌خواهم از مردم سرزمينم حرف بزنم كه حقيقتاً صلح‌دوست‌ هستند

  • متن و تصوير پيامك‌هاي هنرمندان سينما و تلويزيون و تئاتر + پيشنهاد مديرعامل فارابي درباره اصغر فرهادي
    وقتي اصغر فرهادي به ايران آمد، همه به استقبال او برويم و از نزديك تبريك بگوييم

  • آخرين وضعيت يكي از فيلم‌هايي كه هنوز پشت سد مميزي جشنواره گرفتار مانده است
    تصوير شخصيت زن كه گريمش برای «پریناز» مشکل‌ساز شد! با نمایش نسخه اصلاح‌شده هم موافقت نشد

  • عکس ها: محسن هردان
    در نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «دوباره با هم» چه خبر بود؟

  • عکس ها: سعید عبداللهی
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «گشت ارشاد»

  • حاشیه برای همکاران و مهمانان زن در برج میلاد
    کارت ورود به سالن نمایش برج میلاد به دلیل پوشش نامناسب و بدحجابی ابطال شد

  • يادداشت نيما حسني‌نسب درباره شرايط سينماي ايران پس از دريافت گلدن گلوب براي«جدايي نادر از سيمين»
    «زيره» را اگر مرغوب باشد، به «كرمان» هم مي‌شود بُرد!

  • واقعاً تبریک ویژه عادل فردوسی‌پور به اهالی سینما تنها واكنش رسانه ملي به اين اتفاق مهم هنري تا اين لحظه است؟!
    فردوسي‌پور در شروع برنامه «نود» از جایزه گلدن گلوب « جدایی نادر از سیمین» گفت/ برنامه «هفت» سكوت تلويزيون را جبران مي‌كند؟

  • پروژه پر بازیگر سینمای ایران در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران
    عوامل فیلم «هیس! دختران فریاد نمی‌زنند» به دادگاه رفتند

  • News

  • نمایش و دانلود قسمتهای از نشست رسانه ای «آزمایشگاه»
  •  
  • نمایش و دانلود قسمتهای از نشست رسانه ای «خوابم میاد» را اینجا ببینید + گزارش نشست
    رضا عطاران: متعلق به سینمای سخیف کمدی ام/ مشکل جدی خودم هستم
  •  
  • اختصاصی سایت «سینمای ما»:
    فیلم گفت و گوی دو نفره مریلا زارعی و رضا عطاران را اینجا ببینید
  •  
  • نمایش و دانلود قسمتهای از نشست رسانه ای «برف روی کاجها» را اینجا ببینید + گزارش نشست
    معادی: سیاه و سفید بودن «برف روی کاج ها» ریسک بزرگی بود
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «آزمایشگاه»
  •  
  • فیلم گفت و گوی اختصاصی سایت «سینمای ما» با صابر ابر را این جا ببینید
    صابر ابر از کیفیت حضورش در نقش های متنوع برای کاربران «سینمای ما» می گوید.
  •  
  • اختصاصی سایت «سینمای ما»: فیلم گفت و گوی دو نفره مهناز افشار و صابر ابر درباره بازیگری سینما و تئاتر
    حضور مهناز افشار در تئاتر یک اتفاق است
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «خوابم میاد»
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «برف روی کاجها»
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «ملکه»
  •  
  • فیلم گفت و گوی اختصاصی سایت «سینمای ما» با مهناز افشار را این جا ببینید:
    مهناز افشار از حضور چشمگیر در جشنواره سی ام برای کاربران «سینمای ما » می گوید.
  •  
  • زانیار خسروی از اولین تجربه بازیگری‌اش می‌گوید:
    پیمان معادی ریسک کرد نه من!
  •  
  • برنامه "پرانتز باز" دوشنبه 17 بهمن ماه
    هر شب برنامه سینمایی «پرانتز باز» را اختصاصا در سایت «سینمای ما» بشنوید
  •  
  • موسیقی پایانی فیلم را از اینجا دانلود کنید؛
    دنگ شو با «ضد گلوله» آمد
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «من همسرش هستم»
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «یکی میخواد باهات حرف بزنه»
  •  
  • گزارش تصویری محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ فیلم سینمایی «پل چوبی»
    دغدغه ساخت یک رمانس عاشقانه داشتیم
  •  
  • گزارش تصویری محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ فیلم سینمایی «چک»
    تو را دعوت می‌کنم که با هم فیلم‌های بی‌نام ببینیم، بی آن که بدانیم «روبربرسون» آن را ساخته یا «قدرت الله صلح میرزایی».
  •  
  • گزارش تصویری محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ فیلم سینمایی «آمین خواهیم گفت»
    حرف مشترک دور ماندن انسان‌های معاصر از یکدیگر است
  •  
  • آیین اختتامیه سی امین جشنواره بین المللی فیلم فجر برگزار شد + فهرست کامل برگزیدگان
    داریوش مهرجویی برای «نارنجی‌پوش» دو جایزه برد/ شیرین یزدان بخش برای «بوسیدن روی ماه» و پریوش نظریه برای «در انتظار معجزه» دیپلم افتخار گرفتند
  •  
    I تبلیغات متنی I
    موسسه سینمایی پاسارگاد
    به تعدادی آقا و خانم جهت بازی در فیلم‌های سینمایی و سریال نیازمندیم
    09121468447
    ----------------------------
    روزنامه تفاهم
    اولین روزنامه کارآفرینی ایران
    ----------------------------
    پارسيس
    مشاوره،طراحي و برنامه نويسي  پورتال‌های اینترنتی
    ----------------------------

    موسسه سینمایی پاسارگاد
    ارائه هنرور و بازیگر به پروژه‌ها
    09121468447
    search

    خبر عكس
    I نظرسنجی I

    مایل به تماشای کدامیک از نسخه‌های فیلم «جرم» (مسعود کیمیایی) در سینما هستید؟

    amar
    بازديد امروز: 186704
    بازديد ديروز: 1490465
    متوسط بازديد هفته گذشته: 1001216
    بیشترین بازدید در روز ‌پنجشنبه 6 بهمن 1390 : 1035278
    مجموع بازديدها: 364345896

    natije nazarsanji
       
    jorm-redcaroet
    jashn
    bottom banner


    fajr posters 30

    fajr film 29


    این بخش به زودی تکمیل خواهد شد
    fajr cinema 30
     
    fajr video
      صحنه هایی از فیلم «پله آخر» (علی مصطفا)
      صحنه هایی از فیلم «بیداری» (فرزاد موتمن)
      صحنه هایی از فیلم «روزهای زندگی» (پرویز شیخ طادی)
      صحنه هایی از فیلم «در انتظار معجزه» (رسول صدرعاملی)
      صحنه هایی از فیلم «بیخود و بی جهت» (عبدالرضا کاهانی)

    asrejomeadv
    tablighat











    adv
    در صورت علاقه به درج آگهي در پايگاه خبري تحليلي سينماي ما می توانید با شماره تلفن های دفتر سایت تماس بگیرید.
    تلفن: 88535305 (داخلی 109)
           09386503357 
    آدرس: تهران - خيابان شهيد بهشتي (عباس آباد) - نرسیده به خیابان میرزای شیرازی - ساختمان پارسه - واحد 12
    پست الكترونيكي: info@cinemaema.com

    > برای مشاهده تعرفه آگهی‌ها اینجا کلیک کنید
    Oscar count down
    lg3d

    Nokia

    i news
    سینمای ما- بازیگران زن و مرد سینمای ایران داز نسلها و طیفهای مختاف بازیگری امسال در بخشهای مختلف جشنواره فجر برنده دیپلم افتخار و سیمرغ بلورین شدند. گزیده حرفها و جمله های بازیگران روی صحنه و هنگام دریافت جایزه جشنواره سی ام فجر را اینجا بخوانید: ...
    سینمای ما- ... پیمان معادی پس از دریافت سیمرغ بلورین این بخش، گفت: صحبت خاصی ندارم، من برای ده سال آینده‌ام از شما مردم خوبم سیمرغ بلورین، جایزه و انرژی گرفتم. برای همین لحظه ها به سینما آمدم و در این سینما می‌مانم. نمیدانم چرا، اما ...
    سینمای ما- «هنگامه قاضیانی» پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره فیلم فجر به شهدای کشور ادای احترام کرد. قاضیانی پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، گفت: سلام به همه هم‌قبیله‌های عزیزم. مردم سرزمینم که فکر می‌کنم...
    goldiran
    Main News
     
    سینمای ما- وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در مراسم اختتاميه سي‌امين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر، تاکيد کرد: فکر و انديشه، جوهرة سينماست! فيلمي که پايه‌هايش بر فکر استوار نباشد، تصاويري متحرک است. متن کامل سخنراني سيد محمد حسيني در مراسم اختتاميه سي‌امين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر به شرح ذيل است:...
     
    سینمای ما- در ابتداي مراسم پاياني جشنواره سی ام فیلم فجر که ـ 23 بهمن ماه ـ در تالار وحدت برگزار شد، محمد خزاعي ـ دبير سي‌امين جشنواره بين‌المللي فيلم فجر ـ با اشاره به كليپي كه پيش ازسخنراني‌اش پخش شد، گفت: مي‌خواستم ابتدا گزارشي از كارهاي جشنواره بدهم اما احساس كردم كه بايد در برابر عظمت و شكوه دفاع مقدس كه در اين كليپ به نمايش درآمد، سكوت كنم...
     
    سینمای ما- بازیگران زن و مرد سینمای ایران داز نسلها و طیفهای مختاف بازیگری امسال در بخشهای مختلف جشنواره فجر برنده دیپلم افتخار و سیمرغ بلورین شدند. گزیده حرفها و جمله های بازیگران روی صحنه و هنگام دریافت جایزه جشنواره سی ام فجر را اینجا بخوانید: ...
     
    سینمای ما- رضا عطاران که در بخش نگاه نو سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را دریافت کرد، پس از گرفتن جايزه‌اش ضمن تشكر از هيات داوران گفت:‌ خوب است! البته دوست داشتم در بخش مسابقه سينماي ايران فيلم...
     
    سینمای ما- ... پیمان معادی پس از دریافت سیمرغ بلورین این بخش، گفت: صحبت خاصی ندارم، من برای ده سال آینده‌ام از شما مردم خوبم سیمرغ بلورین، جایزه و انرژی گرفتم. برای همین لحظه ها به سینما آمدم و در این سینما می‌مانم. نمیدانم چرا، اما ...
     
    سینمای ما- «هنگامه قاضیانی» پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره فیلم فجر به شهدای کشور ادای احترام کرد. قاضیانی پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، گفت: سلام به همه هم‌قبیله‌های عزیزم. مردم سرزمینم که فکر می‌کنم...
     
    سینمای ما- ... جایزه‌ام را بارها و بارها از مردم گرفته‌ام اما این جایزه را باید برای «آدم برفی» می‌گرفتم که اصلاً در بخش مسابقه نبود.سالی که من در «هنرپیشه» کاندیدا شدم، در آن سال جایزه را به فرامرز قریبیان دادند برای یک فیلم الکی یعنی «بندر مه آلود» و نه فیلم اصلی اش یعنی فیلم استاد مسعود کیمیایی که باید برای این یکی میگرفت...
     
    سینمای ما - مراسم اختتامیه سی امین دوره جشنواره فیلم فجر یکشنبه شب در حضور سینماگران و مدیران سینمایی و حضور پر شور مردم سینمادوست در تالار وحدت تهران برگزار شد و برگزیدگان چهار بخش مسابقه سینمای ایران، فیلم‌های اول، مستندهای بلند و مواد تبلیغی جوایز خود را دریافت کردند. اسامی برگزیدگان و نامزدهای بخشهای مختلف سی‌امین جشنواره فیلم فجر به این شرح است: ...
     
    سینمای ما- کاربران سایت سینمای ما شرکت کنندگان ویژه مسابقه اس ام اس پرانتز باز هستند. قرعه کشی از میان شرکت کنندگان در مسابقه این برنامه برگزار شد و 2 برنده ی مسابقه روز 21 بهمن میهمان سالن رسانه های برج میلاد بودند.
     
    سینمای ما - فیلم سینمایی «پله آخر» ساخته علی مصطفا امروز 22 بهمن ماه  در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. عکس های محسن هردان همچنین صحنه هایی از فیلم نشست رسانه ای این فیلم را  اینجا ببینید ...
     
    سینمای ما - فیلم سینمایی «تهران 1500» ساخته بهرام عظیمی امروز 22 بهمن ماه  در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. عکس های محسن هردان همچنین صحنه هایی از فیلم نشست رسانه ای این فیلم را  اینجا ببینید ...
     
    سینمای ما - نمایش و دانلود بخش هایی از نشست رسانه ای فیلم «روزهای زندگی» ساخته پرویز شیخ طادی را اینجا ببینید...
     

    + سکانس هایی از 3 فیلم صدر نشین فهرست کاندیداها را اینجا ببینید

    سینمای ما - کاندیداهای بخش نگاه نو (مسابقه فیلم های اول) در بخش های بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر زن، بهترین فیلمنامه و بهترین دستاورد هنری یا فنی به شرح زیر اعلام شد:

     
    سینمای ما - فیلم سینمایی «یک روز دیگر» ساخته (حسن فتحی) دیروز 21  بهمن ماه  در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. عکس های محسن هردان از نشست رسانه ای این فیلم را  اینجا ببینید ...
     
    + صحنه هایی از فیلم را اینجا تماشا کنید
    سینمای ما - فیلم سینمایی «روزهای زندگی» ساخته (پرویز شیخ طادی) دیروز 21  بهمن ماه  در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. عکس های محسن هردان از نشست رسانه ای این فیلم را  اینجا ببینید ...
     
    سینمای ما - اسامی کاندیداهای بخش نگاه نو (مسابقه فیلم های اول) سی امین دوره جشنواره فیلم فجر اعلام شد. اسامی کاندیداهای مسابقه فیلم های اول اعلام شدکاندیداهای بخش نگاه نو (مسابقه فیلم های اول) در بخش های بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر زن، بهترین فیلمنامه و بهترین دستاورد هنری یا فنی به شرح زیر است:
     
    سینمای ما - فیلم سینمایی «بیخود و بی جهت» ساخته عبدالرضا کاهانی امروز 20  بهمن ماه  در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. عکس های محسن هردان همچنین صحنه هایی از نشست رسانه ای   این فیلم را  اینجا ببینید ...
     
    سینمای ما - فیلم سینمایی«در انتظار معجزه» دیروز در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. نمایش و دانلود قسمتهای از نشست رسانه ای «در انتظار معجزه»  (رسول صدرعاملی) را اینجا ببینید ...        
     
    + گزارش - تهیه کننده «بیداری» نتوانست توجیه کند؛ توهین کرد
    سینمای ما - فیلم سینمایی«بیداری» دیروز در سالن برج میلاد تهران برای خبرنگاران و اهالی رسانه روی پرده رفت. فیلم کامل نشست رسانه ای «بیداری» که به جنجال کشیده شد را اینجا ببینید ...
     
    دو برنده امشب، فردا  20 بهمن مهمان ویژه ی سینمای ما و پرانتزباز در سالن برج میلاد خواهند بود
    سینمای ما - چهار قسمت از برنامه ی رادیویی «پرانتز باز» که به پوشش جشنواره فیلم فجر اختصاص دارد، تا به حال روی سایت سینمای ما قرار گرفته و قابل شنیدن است. کاربران سایت سینمای ما تا ساعت 12 نیمه شب امشب (19 بهمن) فرصت دارند با پاسخگویی به سوال مسابقه ی این چهار برنامه در بخش کامنت های سایت (پایین لینک برنامه پرانتزباز) در قرعه کشی ویژه ی سایت ...
    reportpic

                                                                                               

    toptitle
                از سال 1384
    TopFilm
    کارگردان : شهرام اسدی
    (14 رأي)
    کارگردان : علی عطشانی
    (120 رأي)
    کارگردان : مسعود اطيابي
    (82 رأي)
    کارگردان : مهدی صباغ زاده
    (13 رأي)
    کارگردان : يعقوب غفاري
    (89 رأي)
    کارگردان : جميل رستمي
    (17 رأي)
    کارگردان : عبدالرضا کاهانی
    (405 رأي)
    VIDEO BANNER

    bank
    جهت مشاهده تيزر ها به صورت آنلاين نياز به برنامه Flash Player 9 داريد --- Download Flash Player 9 ---
    بخش بانك تيزر سايت مناسب كاربراني است كه از اينترنت پر سرعت استفاده مي كنند

    سفرنوشت دلپذیر و نوستالژیک گلمکانی از حضور در شهر قدیم و دیدار با رفقا؛
    عین «سینما پارادیزو»
    عین «سینما پارادیزو»


    سینمای ما - هوشنگ گلمکانی: طعم شیرین آن سه روز را هنوز در ذهنم مزمزه می‌کنم. موقع رانندگی و به‌خصوص شب که سر به بالین می‌گذارم، فرصت خوبی‌ست برای مرور ششم تا هشتم آذر، و غوطه‌ور شدن در لحظه‌هایی که پس از سال‌ها با روزهای کودکی و نوجوانی پیوندم داد. روزهایی که هرچه بود، بی‌آن‌که از آن‌چه امروز امکانات رفاهی و تجهیزات زندگی مدرن می‌نامند چیزی داشته باشیم، خوش بودیم. به تعبیری هیچی نداشتیم جز دلِ خوش. سهل است حتی شاید بشود گفت الکی‌خوش بودیم. باکی نیست. شادمانی‌های‌مان کوچک و حقیر بود اما دنیای بستة آن روزگار از ما آدم‌های قانعی ساخته بود. به یک بستنی نونی یک ریالی، تماشای یک فیلم، خوردن یک نوشابه، چرخ زدنی با یک دوچرخة کرایه‌ای، یک نگاه گذرای مهربان و اتفاقی، یک قدم زدن تا پارک شهر قانع بودیم و با یک جعبة مداد رنگی و نهایتش یک دوچرخة دست دوم عرش را سیر می‌کردیم. تصویر آن سال‌ها که شفاف‌ترین جلوه‌اش را برای نسل ما عمدتاً در دهة 1340 داشت، به تعبیری در مقیاس‌های جامعة ما می‌تواند همان چیزی باشد که در غرب،belle époque می‌خوانند. در مایة «روزگار خوش». چیزی شبیه نقاشی‌های اوگوست رنوار از مردان و زنان خوش‌بخت و مرفه که در بولوارهای زیبا و در لباس‌های فاخر، پیداست که آرام می‌خرامند، کسانی پشت میزهای کافه‌های حاشیة خیابان نشسته‌اند، بچه‌ها و جوان‌ها شادمانه روی چمن‌ها بازی می‌کنند یا تن به آفتاب سپرده‌اند، و شاید تک‌وتوک درشکه و کالسکه‌ای هم در خیابان باشند. belle époque ما شاید آن لباس‌های فاخر و آن تنعم آدم‌های رنوار را نداشت، آدم‌هایش لباس‌های معمولی یا حتی مندرس داشتند، اما رنگ‌ها به همان تندی و سرزندگی رنگ‌های رنوار بود و چهره‌ها گشوده به خنده‌هایِ از ته دل. تن‌ها پر از هوای سبز و نسیم دیار ما.

    تشویق و اصرار توأمان یک دوست قدیم (غلامعلی رضایی) و یک دوست جوان نادیده (علی نصیبی) باعث و بانی آن سه روزی شد که شاید بشود عنوانش را گذاشت جوانیِ پیرانه‌سر. غلامعلی به تهران که آمد این وسوسه را به جانم انداخت و این آقای نصیبی، دوستِ تا آن زمان نادیده، هم با ایمیل و وبلاگش. هنوز از آشی که دوستان و هم‌محله‌ای‌های قدیم برایم پخته بودند خبر نداشتم، اما آقای نصیبی گفت در این سفر می‌خواهد قرار ملاقاتی بگذارد برای دیدار با عده‌ای از روزنامه‌نگاران شهر. عنوانی که دقیقاً به کار برد، «یک نشست» بود. اصرار کردم که این یک نشست رسمی نباشد؛ فقط مشتاقم تا با همشهری‌های جوانم بنشینیم و دربارة شهرمان و کار مشترک‌مان گپ بزنیم. قول داد. این‌که بعدش چه اتفاقی افتاد، همان چیزی است که می‌خواهم درباره‌اش بنویسم. اما پیش از آن، ظهر همان روز، با چند دوست قدیم هم نشستی داشتیم و غروب که به محل قرار با دوستان نادیده و جوان رفتم، تأثیر آن نشست باقی بود؛ نشستی که بساطش باقالی و تخمه و جوجه‌کباب و میوه و گپ و چای و برگ‌های زرد و قرمز و طلایی پاییزی جنگل النگدره و خاطره بود و خاطره بود و خاطره.

    غروب که رفتم به محل دیدار، دیدم دوستان خلف وعده کرده‌اند. اولش با دیدن ردیف صندلی‌های موازی در برابر «بنر» بزرگی کنار یک تریبون (با دو میکروفن) با عکس و جمله‌هایی از حقیر به اضافة توصیف‌هایی اغراق‌آمیز، خشکم زد و دیدم این‌ها ابزار یک «نشست رسمی» است که نه منتظرش بودم و نه خوشایندم است و نه تناسبی با موقعیت و وضعیتم دارد. به‌خصوص که خودم را برای چنین میزانسنی آماده هم نکرده بودم. اما پیدا بود که دوستان به قصد احترام چنین بساطی چیده‌اند. من هم آدم ناسپاسی نیستم. سرم را پایین انداختم و تحمل کردم تا «سخن‌رانان» در موردم اغراق کنند و دوست جوانی شعری به لهجة شیرین گرگانی بخواند و حتی آقای چراغعلی نمایندة شورای شهر هم جزو سخن‌رانان بود. هیهات! (به قول اهالی برره، من چه‌کاره بیدم؟). این «نشستی» بود که تبدیل به یک «مراسم» شد؛ با قرائت قرآن آغاز و با دریافت لوح تقدیر تمام شد. دست شما درد نکند.

    آخرش هم قاعدتاً نوبت من بود که به قول گزارش این مراسم در نشریات محلی «در میان تشویق شدید حضار» پشت میکروفن بروم! خب البته هیچ آدمی از تشویق و تحسین بدش نمی‌آید. منتها هر کس در برابر چنین وضعیتی یک نوع واکنش نشان می‌دهد. من دلم می‌خواست بروم زیر صندلی پنهان بشوم! دلیل اصلی‌اش هم این بود که به طور عام تحسین رودررو را تاب نمی‌آورم و به طور خاص، آن روز آمادگی‌اش را نداشتم.

    بنده که سخنران و آدم شفاهی نیستم، آن روز فی‌البداهه چیزهایی گفتم که بخشی از آن‌ها عقاید عمومی‌ام است و بخشی حاصل دریافت‌های همان روزم از سفر به گرگان. دلم می‌خواست فقط از گرگان بگویم و نه از سینما یا مطبوعات، مگر این‌که کسی بپرسد. اما پرسشی در کار نبود تا پاسخی بگویم. این بود که پس از ابراز حیرت و سپاس از برگزاری این «نشست»، فقط از گرگان گفتم. از این‌که این گرگان در آن سال‌های کودکی و نوجوانی با ما چه کرد و حالا چه می‌کند. چیزهای پراکنده‌ای از آن حرف‌ها توی همین گزارشی که در نشریات شهر چاپ شده، آمده است (آه... راستی تیتر صفحة اول سه تا از نشریات شهرمان هم شدم؛ با عکس!) اما می‌خواهم حالا شکل شسته‌رفته‌تر و سنجیده‌تر همان حرف‌ها را این‌جا بنویسم. شاید چیزهایی هم به آن حرف‌ها اضافه کنم. این متن می‌تواند به عنوان ضمیمة مکتوب «پیمان النگدره» هم تلقی شود که خواهم گفت چه پیمانی است. همان جا گفتم که در زندگی، همیشه دو چیز منقلب و بی‌تابم می‌کند؛ یکی نوشته‌های پرویز دوایی و دیگر یاد گرگان. امیدوارم امروز بغض امان بدهد که حرفم را ناتمام نگذارم، و خوش‌بختانه امان داد.

    ++++

    در سی سال اخیر، همواره نشست‌ها و مراسم رسمی در کشور ما با قرائت قرآن آغاز می‌شود و این جدا از جنبه‌های اعتقادی، وسیله‌ای‌ست برای رسمیت دادن به آن رویدادها. با این‌که از نشست‌های رسمی گریزانم، اما قرآن‌خوانی امروز برایم تأثیر متفاوتی داشت که با همان روزهای کودکی و نوجوانی معنا و تفسیر می‌شود. همه‌اش هم کار گرگان است این تأثیر متفاوت. امروز که داشتم از خیابان اصلی شهر می‌گذشتم، از کنار «مدرسة سردار» رد شدم و یاد روزهایی افتادم که هیأت خراسانی‌های مقیم گرگان در دهة اول محرم، این‌جا مجلس سخن‌رانی و عزا داشت. پدر من هم جزو گردانندگان هیأت بود و ما هم در عالم بچگی، توی دوست‌وپای بزرگ‌ترها و توی این بساط بودیم و البته اغلب در حیاط پشتی مدرسه وول می‌زدیم. این هیأت شب‌های جمعه، و ماه‌های رمضان هر شب، هر شب خانة یک نفر، مجلس دورخوانی قرآن داشت. من هم با پدر می‌رفتم و کنارش می‌نشستم و چون در مدرسه هم درس قرآن داشتیم (اغلب با «عمه جزء») و قرآن خواندن را آموخته بودم، گاهی در دورخوانی ها نوبت که به من می‌رسید، من هم می‌خواندم و خیلی وقت‌ها کسی یا کسانی از حاضران، انعامی هم می‌داد که خیلی می‌چسبید. حالا اگر این‌جا نبود که این قرآن‌خوانی معنای امروز را نداشت. به‌خصوص در آیه‌هایی که قاری جوان خواند، «انّا اعطیناک‌الکوثر» هم بود... «فصلّ لربک وانحر. ان شانئک هوالابتر»... این‌ها توی کتاب درسی آن سال‌ها ما بود و من از حفظ بودم. یک بار هم توی آن دورخوانی‌ها چندتا از آیه‌هایی که از حفظ بودم به من افتاد و خواندم و بابتش انعام گرفتم. خب همین است که این دفعه فرق داشت.

    امروز ده سال از آخرین باری که به گرگان آمدم می‌گذرد. شاید بپرسید اگر این همه که ادعا می‌کنی گرگان را دوست داری, چرا این قدر دیر به دیر به شهرت می‌آیی. جوابش این است که می‌ترسم! یعنی می‌ترسیدم. ترس از این‌که هر بار می‌آیم می‌بینم این شهر بیش‌تر از گذشته با سال‌های دوران کودکی و نوجوانی ما فرق کرده. این دفعه که دیدم پای ترافیک و راه‌بندان هم به گرگان باز شده. من گرگانِ با ترافیک را درک نمی‌کنم؛ به جا نمی‌آورم، نمی‌شناسم. خوش‌بختانه دیدم بافت و ظاهر خیابان اصلی شهر زیاد تغییر نکرده، اما توی خیابانی که من به اسم «شالیکوبی» می‌شناختم تا چشم کار می‌کند مغازه و پاساژ باز شده؛ خیابانی که آن موقع سی‌چهل‌تا مغازه بیش‌تر نداشت. گرگانی که من می‌شناختم چهار تا سینما داشت و حالا دو تا دارد. آن موقع جادة «ناهارخوران» راه باریک شوسه‌ای بود که دو طرفش زمین و باغ و جنگل و بوته‌های تمشک بود و حالا تا دوسه‌کیلومتری میدان ناهارخوران آپارتمان‌سازی شده. جای شکرش باقی‌ست که ساختمان‌ها تا یک جایی متوقف شده‌اند. امروز صبح با دوستی رفتیم به روستای زیارت، پشت ناهارخوران. خودتان بهتر می‌دانید که آن‌جا چه اتفاقی افتاده و نه‌تنها حاشیة روستا بلکه در دل آن پر شده از آپارتمان‌های چندطبقه و یک قسمتش که انگار مثل محلة یک شهر، ساختمان‌های چندطبقه توی هم تپیده‌اند. این روستا اگر زیبایی و ارزشی داشته، بابت بافت و معماری فدیمی‌اش بوده و دست بالا اگر کسانی می‌خواسته‌اند از زیبایی آن استفاده کنند باید در حاشیه‌اش ویلا می‌ساختند نه این‌که خود روستا را خراب کنند. انگار که برای استفاده از این زیبایی و لذت بردن از آن، خود آن زیبایی را از بین ببری. در حیرتم که چه‌طور کسی به فکر نبوده و چرا مقام‌های شهر اجازة این ویرانگری را داده‌اند یا دست کم مانعش نشده‌اند. روستای زیارت را که زمانی یک میراث ملی تلقی می‌شد، حتی اگر جریان مثلاً «ساخت‌وساز» (و در واقع نابودی‌اش) در همین جا هم متوقف شود، باید دیگر یک ویرانه تلقی کرد که نه روستا است و نه شهر و شهرک و ییلاق و تفرجگاه. این‌جا دیگر هیچ شباهتی با روستایی که دوازده سال پیش در فیلم ابر و آفتاب (محمود کلاری) ثبت شد ندارد. پایانِ زیارت.

    در دائره‌المعارف اینترنتی «ویکیپدیا» جمعیت گرگان 270000 نفر ثبت شده که قاعدتاً رقمی بر اساس آمارهای رسمی است؛ هرچند که هیبت شهر و جمعیت توی خیابان‌هایش بیش از این‌ها به نظر می‌رسید. خب چهل سال پیش جمعیت این شهر چه‌قدر بود؟ شاید حدود صدهزار نفر. فرض کنیم که در این مدت جمعیت سه برابر شده، اما به نظرم می‌رسد که مجموعة آن‌چه که از ساختمان و مغازه و ماشین به این شهر اضافه شده، پنجاه برابر است! دارم اغراق می‌کنم؟ حرف‌های واپس‌گرایانه می‌زنم؟ با پیشرفت و تکنولوژی و آبادی مخالفت می‌کنم؟ خب از خود مردم بپرسید که این همه «چیز» که به شهر اضافه شده حال مردم چه‌قدر بهتر شده؟ چه‌قدر دل‌شان خوش است؟ و از همه مهم‌تر این‌که از آن گرگان آشنا و عزیز ما چه‌قدرش باقی مانده؟ اگر طی چهل سال گذشته شهر به این روز افتاده، چهل سال بعد با این سرعتی که «تحول» پیدا کرده چه اتفاقی خواهد افتاد؟

    همة این چیزها باعث می‌شد که از سفر به گرگان بترسم. حالا دلم می‌خواهد یک شکم سیر حال‌وهوا و جغرافیا و مختصات آن سال‌های شهر را توصیف کنم، اما می‌ترسم بگویید: ای بابا! باز هم نوستالژی! خب شهر عوض شده دیگر... پس نمی‌گویم. اما این را بگویم که این دفعه نظرم عوض شد. نه این‌که نگرانی‌ام رفع شده باشد، اما نگاهم عوض شد. علتش هم همین نشستی بود که امروز با چند نفر از دوستان و هم‌کلاسی‌ها و هم‌محله‌ای‌ها در النگدره داشتیم. غلامعلی رضایی و بهروز بهرامی پنج نفر دیگر را خبر کردند و هشت نفری رفتیم به النگدره. صفر روحی، علا آراسته، صادق امامی، حبیب گلی و طاهر شهراز... غلامعلی که یار و همراه نزدیک و همیشگی بود و حسابش فرق دارد، اما در این میان بهروز چهرة دیگری از خودش نشان داد که در آن سال‌ها ندیده بودم. او خوش‌تیپ محل بود و یکی‌دو سال بزرگ‌تر از من. کم‌تر پیش آمده بود با او نزدیک بشوم. وقتی با زنده‌یاد ناصر آراسته به اصطلاح امروزی‌ها تیپ می‌زدند و راه می افتادند به گشت‌وگذار، خیلی دلم می‌خواست همراه‌شان بروم، ولی آشکارا در کنار آن‌ها کم می‌آوردم؛ از جثه و قد و تیپ و لباس و مهم‌تر از همه تدبیر و جسارت. این بود که به فرمان روحیه‌ام، اغلب خودم را قاطی نمی‌کردم. یعنی خیلی کم پیش آمد. او در این سه روز سنگ تمام گذاشت و شد بخشی مهم از خاطرة این سفر. بقیه هم هر کدام به نوعی بساط عیش را کامل کردند. علا و صادق و صفر و غلامعلی و بهروز را در سفرهای قبلی یا در تهران دیده بودم، اما حبیب را پس از 39 سال دیدم. او در سفرهای قبلی در گرگان نبود. مهربانی‌هایش همیشه در یادم بود و به‌خصوص خاطرة وداع با او در سال 48 از یادم نمی‌رود. مهر و جسارت را توأمان داشت و از آن دوستانی بود که می‌شد به توانایی‌های‌شان تکیه کرد. طاهر را بیش‌تر به عنوان دوست بهروز می‌شناختم، در حد سلام و علیک. همراه پرسه‌زنی‌های او و ناصر، و مایة حسرت من. توی النگدره که بودیم، بهروز گفت زنگ می‌زنم که بیاید. گفتم او که مرا نمی‌شناسد، اما یادگار همان سال‌ها و برایم عزیز است. زنگ بزن، اما اسمی از من نبر. یک ربع بعد آمد و برخلاف انتظارم توی همان دوسه ثانیة اول مرا شناخت و حیرت‌زده‌ام کرد، در حالی که خودم وقتی عکس‌های بیست‌سی سال قبلم را نگاه می‌کنم، خودم را نمی‌شناسم.

    امروز نشست النگدره حادثة مهمی در تاریخ کوچک و حقیر من بود. در خلال خوردن باقالی و تخمه و جوجه‌کباب و چای و شیرینی و شربت، حرف زدیم و حرف زدیم. همه‌اش از خاطره‌های گذشته. اسم‌هایی که چهل سال بود نشنیده بودم و برخی از یادم رفته بود، امروز شنیدم و بیش‌ترشان را به یاد آوردم. در خلال همین شنیدن‌ها، شاید بر اساس قانون تداعی، ناگهان اسم‌هایی به یادم آمد که چهل سال بود از ذهنم نگذشته بودند. و به این نتیجه رسیدم که انگار ما در «گروهبان‌مجله» یک خانوادة بزرگ بودیم که رگ‌وریشه‌های‌مان از گوشه‌گوشة ایران بود اما قلب‌مان همه در این محله می‌تپید، دوستدار یکدیگر بودیم و اختلاف‌های کوچکی هم اگر بود، مثل اختلاف‌های یک خانواده بود. همه از حال هم خبر داشتند و همه یاور همدیگر. مادرهای‌مان می‌آمدند روی سکوی یکی از خانه‌ها می‌نشستند و سبزی پاک می کردند یا کاموا می‌بافتند و با هم گپ می‌زدند. بعد هم که بوی عذای یک خانه بلند می‌شد، بشقابی پر می‌کردند و برای همسایه می‌بردند که مبادا بوی غذای‌شان همسایه را به هوس انداخته باشد. ما بچه‌ها هم مدام توی خانة همدیگر بودیم و ظهر که می‌شد سر سفرة همان خانه می‌نشستیم.




    ... و چه کیفی داشت که وقتی یکی از بستگان بهروز با ماشینش توی النگدره می‌رفت، سرش را از شیشه بیرون آورد، دستی تکان داد و گفت: «خوش باشین جوان‌های قدیمی...» این اصطلاح «جوان قدیمی» شوخی کنایه‌واری است که قاعدتاً نباید چندان خوشایند آدم باشد، اما آن ندایی که لای درخت‌های النگدره پیچید، انگار برایم یک صدای خوشایند آسمانی بود. بعد هم اتفاق عجیبی افتاد که هیچ کدام منتظرش نبودیم. یک ماشین کمی آن طرف‌تر ایستاد، چهار نفر که همه جوان‌تر از ما بودند، یکی‌شان دوربین فیلم‌برداری و یکی‌شان دوربین عکاسی داشت، آرام به طرف‌مان آمدند و گفتند که گزارشگر شبکة دوم سیما هستند و می‌خواهند گزارشی از «نشست» ما تهیه کنند. یکی از بچه‌ها بقیه را معرفی کرد (البته صفر و غلامعلی را که از فعالان تئاتر گرگان هستند و در تلویزیون محلی هم زیاد کار کرده‌اند، همه در شهر می‌شناسند) و فیلم‌بردار شروع کرد به فیلم‌برداری و حرف کشیدن. هر کس چیزی گفت، صفر آوازهای «نوایی» و «شب انتظار» را خواند (شب به گلستان تنها، منتظرت بودم...) و بهروز هم که اصلاً کٌرد است یک ترانة کٌردی خواند. ما با خواندن‌شان دست زدیم و ترجیع‌بندها را دم گرفتیم و همسرایی کردیم. توی همان حرف کشیدن‌های گزارشگران سیما، تحت تأثیر حال و هوای این نشست، رو به دوربین آن‌ها چیزهایی در این حدود گفتم: «می‌گویند یکی از آفت‌های مردم سرزمین ما این است که حافظة تاریخی نداریم. معنایش این است که ما اغلب گذشته‌مان را فراموش می‌کنیم. این درست نیست که بر اساس یک واقعة طبیعی مثل سیل و زلزله، یا حادثه‌ای سیاسی و تاریخی مثل انقلاب، یا رویدادی شخصی، با گذشته قطع ارتباط کنیم، خط‌کشی کنیم. تصور می‌کنم دلیل بخشی از این تنش و خشونت و ریای جاری در جامعة ما، همین خط‌کشی‌ها و قطع ارتباط با گذشته است. می‌شود اسمش را گذاشت انقطاع فرهنگی. ما نیاز داریم که با گذشته‌مان در ارتباط باشیم. به یاد گذشته‌مان باشیم. گذشته را برای همدیگر یادآوری کنیم. نه در خلوت خودمان، بلکه در جمع. مثل یک آیین عزیز و محترم. به‌خصوص که به قول مارتین اسکورسیزی، گذشت زمان حتی خاطره‌های تلخ را هم برای آدم شیرین می‌کند. ما با یادآوری گذشته آدم‌های مهربان‌تری می‌شویم. یاد گذشته، قلب‌ها را مهربان‌تر، زندگی را هموارتر، و مرگ را آسان‌تر می‌کند. همان طوری که ما امروز با یاد گذشته، یکی از مهربانانه‌ترین روزهای‌مان را تجربه کردیم.»

    آن‌ها رفتند و ما ساعتی دیگر تا غروب آن‌جا بودیم و در کنار آتشی که صفر افروخته بود حلقه زدیم، قلب‌هامان گرم از مهر همدیگر و سرشار از یاد گذشته، «پیمان النگدره» را شفاهی امضا کردیم. گفتم آن قدر در این نشست به من خوش گذشت که می‌خواهم از این پس سالی دو بار به گرگان بیایم، و قرار گذاشتیم هر بار بچه‌هایی را که در دسترس هستند، همان جوان‌های قدیمی را، خبر کنیم و دور هم جمع شویم به یاد گذشته. آه که چه‌قدر خوش می‌گذرد.

    حالا دیگر ترسم ریخته است. در عین نگرانی و حسرت، از آن روز این واقعیت را پذیرفته‌ام که گذشتة ما، دنیای شیرین و دوست‌داشتنی ما نابود شده و چیزهایی جایش را گرفته که شاید این‌ها هم برای کسانی شیرین و دوست‌داشتنی باشد یا نباشد. به ما چه؟ ما به همان اندک نشانه‌های باقی‌مانده از دنیای کوچک و شیرین خودمان در این باقی‌ماندة ناچیز عمرمان باید قناعت کنیم. مثل رفتن به سر مزار یک عزیز ازدست‌رفته، که آن هم برای زندگان تسلای خاطر است. من از 37 سال پیش که پدرم مٌرد به سر مزارش نرفتم. در تشییع جنازه‌اش بودم ولی موقع دفن، از محل فاصله گرفتم. نمی‌خواستم چهره‌اش را از لای کفن ببینم و دفن شدنش را تماشا کنم. می‌خواستم همیشه او را زنده به یاد بیاورم. شاید باورتان نشود که در این 37 سال چه‌قدر خوابش را دیده‌ام که زنده است و داریم با هم زندگی می‌کنیم و حتی خواب دیده‌ام که زنده شده و بدون یادآوری مرگش، درست مثل یک مرحلة عادی و طبیعی چرخة حیات، داریم به زندگی ادامه می‌دهیم. گذشته ویران شده و به قول احمد شاملو «این موج سنگین‌گذر زمان است که بر ما می‌گذرد». بگذار که بگذرد.

    پیش از آن‌که به این سفر بیایم، یکی از دغدغه‌هایم این بود که چه‌طور به خیابان دوم گروهبان‌محله بروم. شنیده بودم که چند سال پیش خانة قدیمی ما را مالک کنونی‌اش آقای شکری خراب کرده و به جایش یک آپارتمان چهار طبقه ساخته‌اند. دفعة قبلش که آمده بودم، رفتم به همان خانه، و با اجازة آقای شکری از همه جایش فیلم‌برداری کردم. از در و دیوار و پنجره و موزاییک‌های کف حیاط و گل و گیاه و به‌خصوص آن درخت عزیز انجیرم. با خودم می‌گفتم طاقت ندارم بروم آن‌جا ببینم آن خانه نیست و به جایش یک ساختمان چهار طبقه سبز شده. می‌گفتند برای بیش‌تر خانه‌های محل همین اتفاق افتاده و وحشت داشتم به آن‌جا بروم. اما پس از نشست النگدره حال‌وهوایم عوض شد. فردایش که رفتم به دست‌بوس و دیدار مادر نازنین غلامعلی، «خانة خودمان» را هم دیدم، چون درست روبه‌روی خانة قدیمی «آقا رضایی» است. انگار که آدم سر مزار عزیزی برود، رفتم جلو و از لای نرده‌های پارکینگ چشم دواندم به جایی که زمانی اتاق‌هایی بود که در آن زندگی می‌کردیم، به جایی که آشپزخانه و حوض و حیاط و باغچه و درخت بود، به جایی که بوتة بزرگ یاس روی دیوار خانه را پوشانده بود و هر بهار بوی یاس‌هایش دیوانه‌ام می‌کرد. فاتحه‌ای خواندم نثار روح آن عزیز درگذشته و نابودشده.

    بعد آمدم این ور خیابان و وارد خانة غلامعلی که شدم، همه چیز آشنا و مثل سابق بود، اما نیمه‌ویران و در آستانة فرو ریختن. اتاق‌های سمت راست که متروک بود، پَتَک‌های سقف جابه‌جا ریخته و ستون‌های سقف شکم داده بود. فکر کردم خودخواهی است اگر انتظار داشته باشیم این خانه‌ها، چون ما دوران کودکی و نوجوانی‌مان را در آن‌ها گذرانده‌ایم، همان جوری حفظ شوند. خیلی از این خانه‌ها با ملزومات حالا قابل استفاده نیستند اما فکر می‌کنم این قضیه هم به شکلی با همان ضعف حافظة تاریخی ما ربط پیدا می‌کند.‌ این قوم و ملت، عموماً و منهای استثناها، نه تنها به گذشته که به آینده هم بی‌اعتناست. ما می‌گوییم اگر چیزی می‌سازیم، فقط در زمان زندگی خودمان جواب نیازهای‌مان را بدهد، بی‌خیالِ آیندگان. آن‌ها خودشان مشکل خودشان را حل می‌کنند. همین است که در اروپا خانه‌های بسیاری هست که چهارصدپانصد سال پیش ساخته شده‌اند و هنوز با تغییرات اندکی امروز هم از آن‌ها استفاده می‌شود اما در سرزمین ما، خانة سی‌چهل ساله کلنگی تلقی می‌شود. تازه کلنگ هم که به این ساختمان‌های فرسوده می‌خورد، چیزی به جایش ساخته می‌شود که نه شباهتی به ساختمان قبلی دارد، نه به ساختمان بغلی و نه ساختمان‌های سی و شصت و صد و دویست سال پیش. این جوری هر دهه و هر دو دهه گرایشی متفاوت در معماری شهرهای‌مان می‌بینیم که نه هویت ایرانی دارد و نه اصلاً هیچ هویتی. شهرهای ما شده شبیه شترگاوپلنگی که به وحشتم می‌اندازد. غم‌انگیر است اما مطمئنم اگر به خود مردم واگذار شود و هیچ قید و بند قانونی نباشد، نه‌تنها آن دوسه کیلومتر باقی‌ماندة جادة ناهارخوران، بلکه خود ناهارخوران و النگدره و باقی ماندة زیارت و هرچه جنگل و سبزینه در آن‌جا هست زیر ساختمان های کج و معوج دفن خواهد شد. این خود ما هستیم که کمر به نابودی خودمان، گذشته‌مان و طبیعت پیرامون مان بسته‌ایم.

    «این موج سنگین‌گذر زمان است که بر ما می گذرد». من تسلیم شده‌ام. حسرتش را می‌خورم، اما یارای مقاومت ندارم. اندوهگین مرگ عزیزانم هستم، اما باورش کرده‌ام. دیگر خیال‌بافی و رؤیاپردازی نمی‌کنم. به همین اندک نشانه‌های باقی‌مانده‌اش دل خوش می‌کنم و قطعاً در این چند صباح باقی‌مانده از عمر، هنوز آن‌قدر نشانه‌هایی خواهد ماند که در هر سفر به گرگان، بشود از ورای آن‌ها تصویرbelle époque خودمان را در ذهن بازسازی کنیم. و تازه خاطره‌های ما را که کسی نمی‌تواند نابود کند. هر سال دو بار می‌آیم و هر کسی را که از آن روزها بشود جمع کرد دور هم جمع می‌کنیم و توی النگدره یا جاهای دیگر، مثلاً «دالان بهشت» (که چه اسم بامسمایی است)، می‌نشینیم و بهشت خودمان را می‌سازیم. مثل آخر سینما پارادیزو خاطره‌های شیرین‌مان را ردیف می‌کنیم، پا را دراز می‌کنیم، در صندلی فرو می‌رویم، انگشت‌ها را پشت سر گره می‌زنیم و با چشمانی نمناک، آن‌ها را مرور می‌کنیم. یک بار پاییزها می‌آیم که در ضیافت این رنگ‌های گرم زرد و طلایی و آجری و نارنجی و قرمز و اٌخرایی با باران‌های جان‌بخش غرق شوم؛ و یک بار هم در بهارها برای تماشای آن رنگ‌های انبوه سبز زنده و شفاف و غلیظ که زمین پر از کنگر می‌شود؛ کنگرهایی که هر سال موقع درس خواندن برای ثلث آخر، مقداری از وقتم صرف کندن و خوردن آن‌ها می‌شد. دست‌هایم زخم و زیلی می‌شد ولی آن قدر خوشمزه بودند که نمی‌شد ازشان صرف نظر کرد. چهل سال است از این کنگرهای گرگان نخورده‌ام و دلم برای چشیدن مزة آن‌ها یک ذره شده است.


    منبع خبر : وبلاگ هوشنگ گلمکانی
    چهارشنبه,27 آذر 1387 - 22:49:25

    اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
    آرشيو
    اخبار مرتبط:

    نظرات

    سهراب
    پنجشنبه 28 آذر 1387 - 10:26
    -1
    موافقم مخالفم
     
    عین «سینما پارادیزو»

    دوستان فرهنگی ! لطفا در جنگل آتش روشن نکنید .

    سعدي نژاد
    پنجشنبه 5 دي 1387 - 1:12
    -3
    موافقم مخالفم
     
    عین «سینما پارادیزو»

    طولاني مي نويسد.آن خشت بود که پر توان زد.

    اضافه کردن نظر جدید
    :             
    :        
    :  
    :       




    mobile view
    ...اگر از تلفن همراه استفاده می‌کنید


    cinemaema web awards



    Copyright 2005-2011 © www.cinemaema.com
    استفاده از مطالب سایت سینمای ما فقط با ذکر منبع مجاز است
    کلیه حقوق و امتیازات این سایت متعلق به گروه سینمای ما و شرکت توسعه فناوری نوآوران پارسیس است

    مجموعه سایت های ما: سینمای ما، موسیقی ما، تئاترما، فوتبال ما، بازار ما، آگهی ما

     




    close cinemaema.com عکس روز دیالوگ روز تبلیغات