سينمای ما - نوشته پرویز جاهد درباره یادداشت اخیر امیر قادری؛ / خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم
جمعه 28 اسفند 1388 - 14:7

I نظرسنجی I

بهترین فیلم جشنواره 28 را انتخاب کنید




سينماي جهان
من تسلیم شده‌ام
همه چیز با فیلمنامه آغاز می‌شود و به پایان می‌رسد
جورج كلوني این بار واقعا روانه بيمارستان شد
مریل استریپ امسال هم گزینه اصلی اسکار است
جیم شرایدن برای فیلم تازه‌اش دنیل کریگ را انتخاب کرد
سایت‌اند ساند 50 فیلمساز نامتعارف سینما را معرفی كرد
معرفی کامل فیلم «جی آی جو: ظهور کبرا» - حامد مظفری
سال‌هایِ از دست رفته (یادداشت گِئورگ ویلیامسون بر فیلم «تابستان» ترجمه پیمان جوادی)
گفتگویی با استاد ژاپنی انیمیشن جهان به بهانه نمایش فیلم تازه‌اش
قسمت‌های پنجم و ششم «اسپایدرمن» را نویسنده «زودیاک» می‌نویسد
فرار بزرگ (یادداشت برایان لوری –ورایتی- بر مجموعه تلویزیونی «فرار از زندان: فصل اول» ترجمه پیمان جوادی)
معرفی کامل «آدم‌های بامزه» - حامد مظفری


هیچ


  (10 رأي)

گارگردان :
عبدالرضا کاهانی
به رنگ ارغوان


  (6 رأي)

گارگردان :
ابراهیم حاتمی كیا
تسویه حساب


  (6 رأي)

گارگردان :
تهمینه میلانی
پوپک و مش ماشاالله


  (3 رأي)

گارگردان :
فرزاد موتمن
طهران تهران


  (48 رأي)

گارگردان :
داریوش مهرجویی



نوشته پرویز جاهد درباره یادداشت اخیر امیر قادری؛
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم


سینمای ما - من امیر قادری را چندان نمی‌شناسم. نخستین بار او را همراه دوست منتقدم، محسن آزرم در کافی شاپ نشر چشمه که خدابیامرز شد، دیدم و بعد از آن هم چند بار همدیگر را در جاهای مختلف ملاقات کردیم. اما با نوشته‌هایش آشنا بوده و هستم و نثر روان، صمیمی و دلنشین‌اش را دوست دارم. با دیدگاه‌های سینمایی‌اش خیلی موافق نیستم و ستایش‌های اغراق‌آمیزش را از برخی فیلم‌سازان و فیلم‌هایشان دوست ندارم، اما از نوشته‌هایش می‌توانم بفهمم که عاشق سینماست و سینما را با تمام وجودش دوست دارد. به خصوص سینمای کلاسیک آمریکا و آثار درخشان و فراموش نشدنی آن.

سال گذشته که در جشنواره فجر بودم، بعد از دیدن فیلم آتش سبز محمدرضا اصلانی، مطلبی در‌باره‌اش نوشتم که در روزنامه اعتماد همان وقت و رادیو زمانه منتشر شد.

همان زمان امیر قادری هم مطلبی به کنایه در‌باره این فیلم و اصلانی نوشت با حرف‌هایی طعنه‌آمیز در‌باره نوشته من. از آن‌جا که جدال قلمی با دوستان منتقد را دوست ندارم و همیشه سعی‌ام بر این بوده که وارد این بازی‌ها نشوم، اما امروز با خواندن نوشته قادری با عنوان «‌چرا درک هنر عامه پسند اتفاقاً کار مشکل‌تری است‌» در روزنامه اعتماد، در پاسخ به حرف‌های محمدرضا اصلانی، تصمیم گرفتم این یادداشت را بنویسم.

محمدرضا اصلانی را سال‌هاست از نزدیک می‌شناسم. دو سال در مقطع فوق لیسانس دانشکده سینما و تئاتر، دانشجوی او بودم و از کلاس های اوبهره زیادی بردم. اصلانی به ما تحلیل فیلم درس می‌داد‌، با رویکردی ویژه و منحصر به فرد به زیبایی‌شناسی سینما که آمیزه‌ای از عرفان شرقی و فلسفه مدرن غرب بود.

همان موقع یادم هست که برخی از هم‌کلاسی‌هایم که اکنون تعدادی از آن‌ها جزو منتقدان مطرح سینمایی و یا استاد سینما در دانشکده‌های سینمایی هستند‌، با دیدگاه‌های او مشکل داشتند و همیشه بحث‌های تندی بین آن‌ها و اصلانی در کلاس درمی‌گرفت که غالباً بی‌نتیجه بود.

اصلانی مدافع سرسخت و متعصب سینمای هنری و اندیشمندانه اروپایی بود و سینمای آمریکا را به خاطر سطحی بودن رد می‌کرد. برای اصلانی تفاوتی بین هیچکاک، فورد، هاوکز و سیلوستر استالونه وجود نداشت و او همه را با یک چوب می‌راند.

من از نگاه اسنوب و نخبه‌گرای اصلانی به سینما خوشم می‌آمد و رویکرد انتقادی و رادیکال او به سینمای ایران و به‌طور کلی سینمای سطحی‌گرا و عامه‌پسند را می‌پسندیدم، اما از طرفی نمی‌توانستم قبول کنم که سینمای فورد، هیچکاک، هاوکز، هوستون و آلدریچ بی‌معنی و یا بی‌ارزش است.

برای من آنتونیونی، گدار، پازولینی، برسون و درایر به همان اندازه جذاب بودند که بیلی وایلدر، دلمر دیوز، پیتر باگدانوویچ، آرتور پن و فرد زینه‌من. من از دیدن «کلمانتین عزیزم» جان فورد یا «خواب بزرگ» هوارد هاوکز یا «روانی» هیچکاک یا «سانست بلوار» وایلدر به همان اندازه لذت می‌بردم (و می‌برم) که از دیدن «از نفس افتاده» گدار، «دنباله‌رو» برتولوچی، «مصائب ژاندارک» درایر، «موشت» برسون، «انجیل به روایت متی» پازولینی، «نور زمستانی» برگمن و «شب» آنتونیونی.

این نکته جوهر اصلی نوشته امروز امیر قادری نیز هست. او به درستی سینمای هیچکاک، فورد، و یا هاوکز را سینمایی عامه‌پسند می‌خواند که درعین حال دارای کیفیتی هنرمندانه و متفکرانه است.

اما اشتباه بزرگ قادری این است که سینما را به صورت یک‌پارچه می‌بیند و نمی‌خواهد بین سینمای هنری و عامه‌پسند فرق بگذارد. او تنها به نفس لذت توجه می‌کند، آن هم لذتی که عوام از سینما می‌برند.

او لذت‌جویی روشنفکرانه از سینما را نفی می‌کند، در حالی که بین نوع لذتی که عامه تماشاگر از سینمای مثلاً هیجکاک می‌برد با لذت نظریه‌پرداری مثل استیون شارف که به تحلیل زیبایی‌شناختی آثار هیجکاک می‌پردازد‌، تفاوت بسیاری وجود دارد.

قادری مرزبندی سینمای عامه‌پسند و سینمای هنری و اندیشمندانه را قبول ندارد، در حالی که این مرزبندی چه بخواهیم و چه نخواهیم، وجود دارد و نمی‌توان آن را انکار کرد. مطالعات سینمایی امروز جهان این مرزبندی را پذیرفته و سینمای هنری را از سینمای عامه‌پسند تفکیک می‌کند.

این نوع نگرش قادری به سینما باعث شده که او نتواند ارزش و اهمیت سینمای اصلانی و جایگاه منحصر به فرد او را در سینمای ایران دریابد. قادری به جای تحلیل فیلم آتش سبز، با طعنه و تمسخر با این اثر زیبای هنری که علی‌رغم پاره‌ای ایرادهای فنی و روایتی، به اعتقاد من از زیباترین فیلم‌هایی است که در سال‌های اخیر در سینمای ایران تولید شده، برخورد کرده و ارزش‌های زیبایی شناختی آن را نادیده گرفته است.

برخورد قادری با فیلمی مثل آتش سبز، مرا به یاد برخوردهای منتقدان سینمای ایران در دهه چهل با اثر بدیع ابراهیم گلستان یعنی خشت و آینه می‌اندازد.

در آن هنگام نیز منتقدان خوش فکری چون پرویز دوایی و شمیم بهار به دلیل عدم درک ارزش های زیبایی شناختی خشت و آینه و کیفیت روشنفکرانه و غیر‌عامه‌پسند آن، آن را نفی کرده و اثری غیر‌ایرانی که قادر به ارتباط با عامه ایرانی نیست، به حساب آوردند. غافل از آن‌که خشت و آینه علی‌رغم اکران محدود آن، توانست تاثیر خود را بر سینمای هنری و روشنفکرانه ایران بگذارد.‌ فیلمی که تازه دارد اهمیت آن کشف می‌شود.
به اعتقاد من قادری با این نگاه، دقیقاً دارد تجربه همان منتقدان دهه چهل (که شیفتگی و ارادت خاصی هم به آن‌ها نشان می‌دهد) ‌را تکرار می‌کند.

قادری به عنوان یک منتقد حق دارد از اثری خوشش بیاید یا آن را رد کند و از این بابت هیچ کس نمی‌تواند او را سرزنش کند. اصلانی هم در واکنش خشم‌آلود به نقد منفی و ویران‌کننده قادری، نمی‌بایست او را متهم به زدو بند می‌کرد. این نوع نقد و این نوع دیالوگ بین یک منتقد و یک سینماگر، نه تنها راه گشا نیست، بلکه راه را بر هرگونه تحولی در سینمای ایران می‌بندد.


منبع خبر : رادیو زمانه
سه شنبه,17 دی 1387 - 18:21:10

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

اشکان
سه‌شنبه 17 دي 1387 - 20:25
6
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

ممنون آقای جاهد. این نوشته دقیقاً همان چیزی بود که این بحث کم داشت. یعنی حرفی بود که در این میانه گم شده بود.

چه خوشمان بیاید چه نیاید... چه با فلسفه‌ی پسامدرن بسازد چه نسازد هنوز هم تقسیم‌بندی هنر روشنفکرانه و عامه‌پسند وجود دارد. هنوز هم وجود دارند فیلم‌های روشنفکرانه‌ی خوش‌ساختی (بالعکس نظر آقای امیر قادری که تمام فیلم‌های خوش‌ساخت را در یک رده می‌گذارد) که توسط سلیقه‌ی عامه پس زده می‌شوند. در صورتیکه چیزی کم ندارند. البته من هنوز فیلم آقای اصلانی را ندیده‌ام پس صحبتم فارغ از این فیلم خاص است. به عنوان مثال آقای امیر قادری فکر می‌کنند چند درصد مردم با هشت و نیم فلینی یا با کله‌پاک‌کن لینچ حال کنند؟ این هر دو فیلم‌هایی با ریتم بسیار کند و آرام و ضد داستان‌گویی کلاسیک هستند اما هر دو از تعریف داستان خود به بهترین نحو بر آمده‌اند. پس مشکل چیست که این فیلم‌ها تماشاگر خاص و محدود دارند؟ من فکر می‌کنم آقای امیر قادری زیادی از تفکرات شکست‌خورده‌ی پسامدرن که مرزی بین هنر عامه‌پسند و روشنفکرانه وجود ندارد و اتفاقاً هرچه عامه‌پسندتر باشد دشوارتر و بهتر است، ذوق‌مرگ شده است!

سعید
سه‌شنبه 17 دي 1387 - 22:31
6
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

درود بر این جوابیه کامل 100 درصد با اقای جاهد موافقم


چهارشنبه 18 دي 1387 - 0:21
0
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

کلا معنای نقد منفی برای قادری یعنی طعنه و تمسخر و توهین .مگر آنکه اثر متعلق به کیمیایی باشد.

farshid
چهارشنبه 18 دي 1387 - 1:2
2
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

برای سینمایی که قرار است اصلانی نخبه و استاد ان باشد متاسفم .کاش دوستان به جای اصرار به شاهکار بودن اتش سبز نیم نگاهی به سینمای امروز دنیا می کردند تا متوجه شوند سینما چطور فلسفه روان شناسی جامعه شناختی و ... را در خدمت سینما در اورده و به اعتلای امروز رسانده است .

مرز بندی بین سینما ی عامه پسند و نخبه گرا مضحک ترین برداشتی است که میشود از سینما داشت .سینما سینماست وجادوی سینما معنی ظریفی دارد این که یک تماشاگر عامه می تواند کنار یک منتقد بزرگ بنشیند و هر دو فیلم را ببینند ولی فیلم متعلق به هیچ کدام از این دو تا ادم نیست هر کدام فیلم خودشان را می بینند و فیلم را در پایان دوست خواهند داشت یا مزخرف قلمداد می کنند .هر اثری بعد از خلق دیگر متعلق به طبقه یا گروه خاصی نیست .فیلم حتی بعد از اکران متعلق به کار گردان هم نیست .فیلم متعلق به تماشاگری است که شاید گوشه ای ازاین دنیای خاکی توی دنیای خودش فیلم می بیند .

نگاه موشکافانه ی یک منتقد و تحلیل یا انالیز یک فیلم هر گز نمی تواند یک فیلم ضعیف را از ورطه ی شکست نجات دهد .سینما سینماست و هر گز موفقیت اثار هیچکاک مدیون نگاه موشکافانه ی استیون شارف نخواهد بود .

کاش سینمای انتونیونی و برگمان را با سینمای اصلانی مقایسه نمی کردید .نمی دانم اگر قرار بود اصلانی نظرات هایدگر را به فیلم تبدیل می کرد به احتمال زیاد ترجیح می داد از یک کلاس فلسفه دانشگاه فیلمبرداری کند !!

سینما سینماست و به همه ی کسانی که فیلم را دوست خواهند داشت یا بیزارشوند تعلق دارد با سنجاق شدن فیلمساز به فیلم چیزی حل نمی شود.

قصه گویی و روایت در سینما چیزی نیست که هر فیلمسازی صرف مخالفت با شیوه ی رایج ان را از بیخ و بن خراب کند چون ممکن است روایت خود ساخته اتشی باشد که کل اثر را بسوزاند .

توهین اصلانی به قادری و سایت سینمای ما و نیما حسنی نسب و همه ی کاربران سایت فقط شان و منزلت ایشان را زیر سوال خواهد برد .

farshid

مسافران
چهارشنبه 18 دي 1387 - 17:2
1
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

ممنون آقای جاهد

اگر می شود یه سایت جدید بزنید که فیلتر نباشه

negin
چهارشنبه 18 دي 1387 - 19:45
-2
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

khanoom keramati kheili honarmand hastan....arezooye kasbe movaffaghiat haye rooz afsoon baraye ishoon daram

عسل
چهارشنبه 18 دي 1387 - 23:57
0
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

با حرفهای آقای جاهد کاملا موافقم...خیلی روشن و منصفانه حرف زدن.

مائده
پنجشنبه 19 دي 1387 - 2:6
-5
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

این جاهد همان است که کتاب نوشتن با دوربین را نوشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟


پنجشنبه 19 دي 1387 - 2:17
1
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

متاسفانه منتقدینی چون امیر قادر ی و جواد طوسی به علت کم بود سواد هنری و سینمایی با عدم درک فیلم ها روربرو می شوند . اینها بیش از آنکه افرادی با سواد یا هنر خوانده باشند ( نه امیر قادری و نه جواد طوسی سینما نخوانده اند ) عشقه سینما اند و نقد هایی عوامانه دارند.

اگر کسی شعر مولوی یا سعدی را نفهمید ضعف از خالق اثر نیست بلکه ضعف از خواننده است که اطلاعات کافی را برای رمز گشایی نمادهای شاعر ندارد

هاله
جمعه 20 دي 1387 - 11:55
-3
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

فقط يه نگاه به ديالوگهاي آتش سبز بندازين كه چطور در يك صحنه يكي با لحن صد سال پيش حرف مي زنه و يكي(مخصوصا پگاه آهنگراني) مثل جووناي الان.يا به بحثهاي فلسفي!! مهتاب كرامتي و پگاه آهنگراني

و ................نظر آدمايي كه مي گن فيلمو دوست دارن برام محترمه ولي كاش بجاي گفتن "فيلم فلسفي" و "ملي" و از اينجور حرفها بگن مثلا از چي تو فيلم خوششون اومده.نه مثل آقاي طوسي كه تو نقدشون تو ماهنامه فيلم گفتن فيلم باعث شده برن نگاهي به شاهنامه و عطار و...بندازن.

محمد ش
جمعه 20 دي 1387 - 12:6
1
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

وقتي كسي هيچكاك را به عنوان سينماگر قبول ندارد، معني ان اختلاف سليقه هنري نيست. او سينما را نفهميده است.

سایه
يکشنبه 22 دي 1387 - 22:38
4
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

فداتون شم با ین همه اظهار نظرهای فیلسوفانه ! به قول دوستم این فیلم زیر نویس فارسی می خواست ! کاش حداقل رو سردرش می نوشتند فیلم معناگرا ! اونوقت حداقل تکلیف خودتو می دونستی ! بقول اون دوست محترم تکلیف فیلم با زمان و زبان رایج زمانش هم حتی مشخص نبود و از همه مضحکتر اون صحنه ای بود که مهتاب و پگاه مثل مجسمه وسط پارک ژست گرفته بودند !

متاسفم که علیرغم تمام علاقه ام به ادبیات کهن پارسی باید 10 دقیقه فیلم را می خوابیدم و سقلمه های دوست بیچاره ام که به پیشنهاد خودم به دیدن این فیلم آمده بود ، هر نیم ساعت یک بار من را از جا می پراند ! واقعاً که حیف آن همه هزینه !

عاطفه
چهارشنبه 25 دي 1387 - 10:53
-1
موافقم مخالفم
 
خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

فرشید عزیزبسیار سنجیده و دقیق حرف زدی.

متاسفانه عرصه هنر( سینما) در ایران یا به ورطه لودگی میافتد یا آنقدر درگیر فلسفیدن( آری فلسفیدن!) کارگردان میشود که برای درک نگاه مثلا فیلسوفانه او نیاز مبرمی احساس میشه که بعد از هر سانس ایشان بیان و توضیح بدن که منظورشان از فلان چیز چه بوده . اصلا این چه رسمی است که در ایران خالق اثر باید به اثر سنجاق شود تا هر جا که این تماشاگر کند ذهن مغرض بی دانش و دارای سلیقه ای نازل ( چکار کنم؟هر وقت انتقادی به امثال این آثار وارد شده تماشاگر بینوا را متهم به هین صفتها کرده اندو حتی عقل سلیم او و واکنش پیش انتقادی اش را هم زیر سوال برده اند!)کم آورد بلافاصله مثل یک وکیل مدافع از آن دفاع کند .

آقای جاهد بهتر است از شیفتگی خود نسبت به افراد کم کنید و با اثر و خود فیلم روبرو شوید. مقایسه برگمان و اصلانی ....!! یکی از ظالمانه ترین تلقی هاست ! آیا همین که کسی قلمبه سلمبه هایی گفت که به نظر سنگین و دیر هضم است باید با استادان فن همتراز قرار گیرد؟

کار نیکان را قیاس از خود مگیر گر چه باشد در نوشتن شیر شیر!!

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  
:       





             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2009, cinemaema.com
Page created in 0.646566152573 seconds.