| آدم هايى از كهكشانى ديگر (نگاهي به فيلم باغ فردوس، پنج بعدازظهر ) |
|
در مجموعه سينماى ايران گاهى پيدا مى شود فيلمسازانى كه انتظار خاصى از آنها ندارى. آنها هر چند سال فيلمى مى سازند؛ به جشنواره مى رسانند، فيلم آنها بى هيچ بازتابى نمايش داده مى شود و معمولاً جايزه اى هم در كار نيست. به قول تورناتوره «همه حالشان خوب است». بى آنكه بخواهم وارد اما و اگرهاى اين بحث بشوم بايد گفت كه حضور فيلم هاى شايقى در دوره هاى مختلف جشنواره فيلم فجر همواره برايم حسى شبيه اين داشت. اولين فيلمش را دوست داشتم اما فيلم هاى بعدى اش را نه. جهيزيه براى رباب كه شايقى مى گويد دست اندركاران جشنواره در آن سالى كه فيلم در آن به نمايش درآمد مى خواستند تقديرنامه اى به او بدهند ولى ترسيدند (!) كه او مسير كارى اش را گم كند، فيلم جمع و جورى بود از فيلمساز، نه منتقد تازه نفسى كه وارد گود شده بود اما شايقى ديگر نتوانست به فضاى اين فيلم بازگردد و در آثار بعدى اش به آدم هاى طبقه متوسط پرداخت كه دغدغه هايشان معمولاً فقط دغدغه هاى خودشان است و هيچ ربطى به عموم مخاطبان ندارد. در اينجا يعنى در «باغ فردوس، پنج بعدازظهر» همچنان مى توان رگه هايى از اين تعلق خاطر را مشاهده كرد. اما سرانجام در فيلم هاى شايقى اتفاقى رخ داد كه شايد سال ها منتظرش بوديم و آن حديث هميشگى و پايان ناپذير يك رابطه عاشقانه است كه در بسيارى موارد در سينماى ايران «جواب داده» است. شايقى پس از سال ها كار در سينما و تلويزيون در واپسين ساخته اش به سراغ مضمونى مى رود كه در نگاه اول از كليشه هاى جدايى ناپذير سينماى ايران مى توان برشمردش. اما يك كليت در اين فيلم به چشم مى خورد كه بر گ برنده آن است. راستش اينجا و آنجا كه مى خواندم شايقى به فاصله فيلم و فيلمنامه در اين فيلم بسيار تاكيد دارد، حسى دوگانه داشتم. احساس مى كردم با فيلمسازى روبه رو هستم كه به هر حال مايل است تلاش هاى او ديده شود از سوى ديگر اين احساس با من بود كه شايد ديگر داريم زياده روى مى كنيم. با يك ملودرام روبه روايم كه مثل بسيارى از ملودرام هاى ديگر قرار است داستانش را سرراست روايت كند. اما پس از تماشاى فيلم شايد تا حدودى توانستم تاكيد شايقى بر اين فاصله را دريابم. براى نمونه بايد اشاره كرد به پرفرمانسى كه لادن مستوفى و رضا كيانيان در فيلم اجرا كرده اند. از آنجا كه فيلمنامه شخصيت محور است، پس دو شخصيت اصلى اش حرف هاى زيادى براى گفتن دارند؛ رويا و دكتر. دو آدمى كه در ظاهر بسيار از هم دور هستند اما در واقع هر دو ساكن يك كهكشان اند. لادن مستوفى از رويا شخصيتى مى سازد كه به معناى واقعى كلمه روان پريش نيست. جنس بازى مستوفى كه در اين سال ها دارد به بازيگران بزرگ زن در سينماى ايران نزديك مى شود (سوسن تسليمى را مى گويم) در اين فيلم به يارى كارگردان آمده است. رويا تند و تند حرف مى زند، بسيار فعال است و با همان فعال بودن به دكتر ابراز عشق مى كند. پرجنب و جوش بودن رويا در مقابل سنگينى و متانت دكتر (كه محصول اجراى دقيق كيانيان است) توانسته است تركيب دلپذيرى از عشق و عاطفه را به فيلم تزريق كند. اين درست است كه در بسيارى موارد ژن بازيگرى يك بازيگر خود را نشان مى دهد و فيلم را همراه نقش از آن خود مى كند اما نمى توانيم حضور عنصرى به نام كارگردانى را نيز ناديده بگيريم. شايقى موفق مى شود كه از بازيگران بزرگ فيلم اش آن چنان بازى بگيرد كه فاصله ميان كاغذ و قلم (فيلمنامه) تا جان گرفتن قصه و آدم هايش روى پرده باورپذير شود. فيلم هيچ ادعايى ندارد. آمده است قصه اش را تعريف كند و بى ادعا هم چنين كرده است. |
دوشنبه,3 بهمن 1384 - 12:59:45
 | آرشيو |
|
|
نظرات
چهارشنبه 26 مهر 1385 - 3:15
|
من اين فيلم رو دوست دارم و براي كارگردانش اخترام قائلم
|
اضافه کردن نظر جدید
|