سينمای ما - گفت وگو با بيژن ميرباقرى كارگردان ما همه خوبيم؛در ستايش سينما
جمعه 15 آذر 1387 - 20:0
اخبار:      • دومین یادداشت امیر قادری برای ستون جدیدش در روزنامه «فرهنگ آشتی»؛ / شهر امن و امان و البته کمی هم بی‌مزه است/حالا فقط خداداد عزیزی برای‌مان مانده      • به دنبال مجوز نگرفتن کنسرت مهران مدیری، سایت «سینمای ما» پی‌گیری می‌کند؛ / مدیر برنامه‌های گروه دارکوب: نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاد، هم مجوز اماکن را داشتیم و هم حراست ارشاد را      • امیر کاظمی انیمیشن بازی می‌کند؛ / فیلم برداری سریال «همه بچه های من» مرضیه برومند از نیمه گذشت      • یک حرکت پروفشنال؛ / لوکيشن‌هاي "خيلي دور، خيلي نزديک" جاذبه گردشگري مي‌شود      • محمدعلی سپانلو درباره علی حاتمی به مناسبت سالگرد درگذشت‌اش؛ / جوانی بود سبک روح      








نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
هیلاری سوانک «ساکن» می‌شود
بازلورمن برای «استرالیا» تقدیر می‌شود
«شوالیه تاریکی» در صدر 100 فیلم برتر سال 2008 تایمز
«کنگ فو پاندا» نامزد 16 جایزه شد، از «وال-ای» هم بیشتر
نامزدهای جایزه اسپیریت (اسکار مستقل‌ها) اعلام شد
مستقل‌های انگلیسی‌ «میلیونر اسلمداگ» و كارگردانش را برگزیدند
شایعاتی درباره فیلم زندگینامه یان فلمینگ: دی‌کاپریو حتما، ران هاوارد شاید
شایا لابوف و «همدست»اش
تهیه‌کنندگان به بازیگران نامه دادند: اعتصاب به ضرر شماست
گیلرمو دل‌ترو «هابیت»اش را 370 روزه تمام می‌کند
بالاخره اسکاری‌ها اکران می‌شوند
پدرخوانده هندی سوم هم با آمیتاب باچان ساخته می‌شود


آتش سبز


  (23 رأي)

کارگردان:
محمدرضا اصلانی
-------------------------------------
خواستگار محترم


  (9 رأي)

کارگردان:
داود موثقي
-------------------------------------
دلداده


  (72 رأي)

کارگردان:
قدرت الله صلح میرزایی
-------------------------------------
چار چنگولی


  (16 رأي)

کارگردان:
سعید سهیلی
-------------------------------------
محیا


  (124 رأي)

کارگردان:
اکبر خواجویی
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارشی کامل درباره شرایط امروز اکران «به رنگ ارغوان»؛...
 تازه‌ترین خبر؛ / حمید فرخ‌نژاد فردا مهمان برنامه دو قدم مانده به صبح است...
 حرف های مسعود کیمیایی در روزنامه فرهنگ آشتی درباره فعالیت های سینمایی این روزهایش: / «به من و داریوش مهرجویی می‌گویند بیایید درباره تهران فیلم مستند بسازید و آن وقت طرح‌های سینمایی‌مان را بلاتکلیف نگه می‌دارند»...
 فروتن، اسکندری، شاهرخ‌شاهی، ابر، عبدی، مصفا و... / 15 گفتگو با 15 بازیگر سینمای ایران / کجا بازی می‌کنید؟ پیشنهاد جدیدی دارید؟ ...
 حرف‌های مجیدی در برخورد با دانشجوهایی که عکس سروش در دست داشتند...
 یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد...
 به گفته سازندگانش، اين فيلم نسل اول و نسل سوم انقلاب را مورد قياس قرار داده است / «موج سوم» (آرش سجادي‌حسيني) با بازی حامد بهداد و مهرداد صدیقیان در جشنواره فجر...
 علاقه‌مندان سینما خوشحال باشند؛ / ماهنامه دنیای تصویر یک بار دیگر مجوز انتشار گرفت...
 یادداشت مسعود ده‌نمکی درباره ابراهیم حاتمی‌کیا؛ / او از میدان به در نمی‌رود...
 در جستجوی پاسخی بر یک سوال؛ / آیا فیلمبرداری فیلم «یک بوس کوچولو» به آرامگاه کوروش آسیب رسانده است؟...
 حرف‌های مفصل مجیدی درباره فرار مغزها، مسئولان فرهنگی و سه سال میوه‌فروشی؛ / با وجود علاقه‌ای که به شخصیت آقای خاتمی‌ دارم، می‌خواهم بپرسم چرا در زمان ایشان ابتذال در سینما رشد کرد؟...
 همبازی‌اش مرحوم احمد آقالوست؛ / کمال تبریزی بازیگر می‌شود؟...



گزارش
 به دنبال مجوز نگرفتن کنسرت مهران مدیری، سایت «سینمای ما» پی‌گیری می‌کند؛ / مدیر برنامه‌های گروه دارکوب: نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاد، هم مجوز اماکن را داشتیم و هم حراست ارشاد را...
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارش مفصل «فرهنگ آشتی» از دلایل لغو مجوز گروه «دارکوب»؛ / دارکوب‌ها به لانه بازمی‌گردند...
 به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛ / گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند...
 بخشی از گفتگوی مصطفی جلالی‌فخر با آیدین آغداشلو درباره سینمایی‌نویسان جوان و سینماگران هم‌نسل‌‌اش؛ / نه کیمیایی روشنفکر است، نه مهرجویی و نه کیارستمی...
 پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر بر اساس فیلم‌های که تاکنون تقاضای شرکت داشته‌اند ...
 گزارش تولید پروژه پرخرج «ملک سلیمان»؛ / همه چیز درباره جلوه‌های ویژه کامپیوتری این فیلم...

آرشيو...



گفت وگو با بيژن ميرباقرى كارگردان ما همه خوبيم؛در ستايش سينما
گفت وگو با بيژن ميرباقرى كارگردان ما همه خوبيم؛در ستايش سينما


دوربينى كه داراى هويت مى شود و كنار يك خانواده قرار مى گيرد. دوربينى كه قرار است رسالت خود را با ثبت واقعيت ترسيم كند و اين دوربين است كه به عنوان يك پارامتر زنده اين آدم هاى تغيير شكل يافته را كه در عين حال زندگى هم مى كنند تغييراتشان را ثبت مى كند. كه سينما هم قرار است اين دوران را با آدم هايش با واقعيت و آرزو و كمبودها ثبت كند. «ما همه خوبيم» اولين تجربه سينمايى بيژن ميرباقرى است كه آن را در جشنواره فجر، مسئولين و هم منتقدين پسنديدند، اما نتيجه اش شد اكران نامناسب در سينماها و منع پخش تيزر در تلويزيون و انعكاس ضعيف در مطبوعات.



•از اينجا شروع كنيم كه چطور تهيه كننده، اين فيلمنامه را براى ساخت به شما پيشنهاد داد؟ چطور اين شرايط به عنوان فيلم اولى برايتان فراهم شد؟
ماجرا اين طور بود كه تهيه كننده فيلم (تخت كشيان) اصولاً فيلمسازان جوان و فيلم كوتاه برايش مهم است و همواره روند حركتى اين فيلمسازان را پيگيرى مى كند و اين بخش برايش جذاب است. يك فيلمنامه به ايشان ارائه كردم كه قبول نشد و ايشان اين فيلمنامه را پيشنهاد كردند و فكر مى كنم دليل انتخاب اين بود كه اين دو فيلمنامه به لحاظ تماتيك نزديك به هم بود.
•آن فيلمنامه چه بود؟
درباره خانوارى است كه يك پسرشان ژاپن رفته و اين موضوع از زاويه ديگرى بررسى مى شد. به هر حال خيلى برايم بيگانه نبود.
•چطور شد كه موضوع مهاجرت برايتان مهم شد؟
مقوله مهاجرت پديده اى است كه تقريباً با تاريخ تمدن وجود دارد. اصلاً شكل گيرى تمدن به واسطه مهاجرت شكل گرفته است. مهاجرت هم شرايط خودش را دارد كه براى زيست بهتر انجام مى شود. در اين فيلم سعى كرديم موارد مختلف مهاجرت مثل جنگ، اقتصاد، فضاى خالى بعد از جنگ و دلايل سياسى را نشان دهيم. چيزى كه جامعه ما به شكل هاى مختلف با آن دست و پنجه نرم مى كند. البته مهاجرت در اين فيلم بهانه است. نبود يك آدم مهم است. اينكه از يك چرخه كامل قسمتى را برداريم چه اتفاقى مى افتد. در صورتى كه بقيه دارند زندگى خودشان را مى كنند ولى در عين حال چيزى كم دارند.
•نكته اى كه در آثار كوتاهتان و اين فيلم وجود دارد، تاثيراتى است كه نبود يك فرد و يك فقدان بر آدم هاى ديگر داستان مى گذارد. موضوع مهاجرت در «ما همه خوبيم» تاثيراتى است كه نبود جمشيد بر اين خانواده گذاشته و در «دو خواهر» موضوع جنگ را در نبود آن فرد و تاثيرى كه بر روى زن داشت نشان مى دهد...
اين يكى بودن به طور اتفاقى پيش آمده كه شما فيلم ها را ديده ايد. آدم ها يك مجموعه خواسته ها و قصه هايى را به دنبال خودشان در فيلم دارند، حالا نبودها و كمبودها مى تواند مهم باشد كه مى توان آنها را طبقه بندى كرد. در فيلم «خاموشى» كه بعد از «دو خواهر» ساختم هم اينگونه بود و الان كه گفتيد متوجه شدم.
•فيلمنامه از زمانى كه به دستتان رسيد تا اجرا چه مراحلى را در بازنويسى طى كرد و چطور با فيلمنامه نويس به تعامل رسيديد؟
به هر حال هر كارگردانى خواسته هايى نسبت به متن دارد كه اين خواسته ها را در ابتدا به نويسنده _ خانم فرح آور مقدم _ پيشنهاد كرديم و ايشان يك دور آن را بازنويسى كردند. بعضاً نويسنده نسبت به دخل و تصرف در فيلمنامه خودش دچار مشكل مى شود و فكر مى كند كه اثر كامل است. الزاماً اين فكر حركت منفى نيست. به هر حال آن تغييرات مطلوب نبود كه ما با اجازه خودشان شروع به تغييراتى در فيلمنامه كرديم.
•اين تغييرات چه بود؟ در جشنواره گفته بوديد كه بازنويسى را براساس لوكيشن انجام داديد.
بخشى از اين ماجرا براساس لوكيشن بود چون فاصله انتخاب لوكيشن و فيلمبردارى ۱۰ روز بود. فيلمنامه اوليه خيلى بلند بود كه ما از پيش مونتاژ شده نسبت به فيلمنامه برخورد كرديم كه تغييرات در آن انجام شد. حادثه دير شروع مى شد...
•حادثه؟
هر فيلمى بايد براساس يك حادثه شروع شود. بهتر است بگوييم يك اتفاق كه آدم ها حول محور آن حركت كنند در فيلمنامه اوليه در دقايق ۳۰ فيلم دوربين وارد قصه مى شد. الان در دقيقه ۱۴ اين اتفاق مى افتد.
•به نظرم اين اتفاق ورود كامران (دوست جمشيد) است نه دوربين؟
بله، كامران هم دقيقه ۸ وارد قصه مى شود. در آن فيلمنامه همه چيز خيلى ديرتر اتفاق مى افتاد. ماجراى ديگرى كه در بازنويسى اتفاق افتاد اين بود كه معتقد بودم كاراكترها نبايد يك بعدى باشند. در نتيجه سكانس هايى به فيلمنامه اضافه كردم كه تغييرات كوچكى در شخصيت داشته باشند.
•از اين موارد مى توانيد مثال بزنيد.
مثلاً در مورد پدر خانواده تا اواسط داستان تصورمان اين است كه پيرمردى است كه به واسطه مريضى اش زياد غر مى زند ولى هنگامى شخصيتش كامل مى شود كه آخرين سكانس اش را مى بينيم كه با عروس خانواده آن برخورد را مى كند.


آنجا متوجه مى شويم كه اين مرد نگاه واقع بينانه اى نسبت به زندگى دارد. آنقدر كه مى تواند پسرش را كه بخشى از زندگى اش است از ذهن و زندگى اش حذف كند.
•حالا كه در مورد شخصيت ها صحبت شد به يك سكانس كليدى فيلم اشاره مى كنم، جايى كه ويدا (زن جمشيد) مقابل دوربين حرف مى زند و مى گويد كه همه حرف هاى خودشان را زدند، حرف هايى كه دغدغه خودشان بوده، در صورتى كه نبود جمشيد بيشترين لطمه را به ويدا زد و تنها اوست كه منطقى با اين ماجرا برخورد مى كند و كمتر به فكر خودش است.
بله، يكى از موارد بازنويسى و سه مرتبه فيلمبردارى همين سكانس بود. اصلاً نمى خواستم اين شخصيت به زنى كه مدام گريه مى كند و نق مى زند تبديل شود. در اين سكانس متوجه مى شويم كه ويدا چه زن مرموزى است كه با توجه به اين سختى ها اينگونه برخورد مى كند.
•خيلى منطقى با اين موضوع برخورد مى كند به دنبال كار است و تحليل خوبى هم از فاصله نامه هاى جمشيد دارد. حتى ناهيد كه در ظاهر دارد از خودگذشتگى مى كند و خرج اين خانه را مى دهد ديالوگى از اميد (برادر جمشيد) است كه مى گويد اون مى خواد همه را محتاج خودش كنه و بر بقيه منت بذاره.
اگر بخواهيم وارد ماجراى روانى فيلم شويم حس هويت طلبى در ناهيد اين اتفاق را به وجود مى آورد. اصلاً نتيجه گيرى نويسنده روى شخصيت ناهيد است. پايانى هم كه براى شخصيت ناهيد ترسيم كرديم تنها كسى است كه در اين خانه مى ماند آن هم به واسطه مسئوليتش. اميد تصور خودش را از ناهيد مى گويد. در عين حال مى شود اين قضاوت را داشت كه ناهيد در اثر نبود يك آدمى هويت پيدا كرده و خواسته اش اين است كه اين طور شكل بگيرد.
•به نظرم اميد گذشته جمشيد است و به واسطه همين دوربين هم حرف خودش را مى زند كه مى خواهد برود.
درست است. اميد مى تواند گذشته جمشيد باشد. شايد جمشيد هم از اتفاق هايى كه ديده و مسئوليتى كه در اين خانواده بزرگ بر دوش داشته دچار كمبود روانى و شخصيتى شده و تصميم گرفته برود. و اين خطرى است كه براى تك تك افراد خانواده وجود دارد. مثل ويدا كه جمشيد را از ذهنش پاك كرده و با اينكه طلاق نگرفته مى گويد بيوه شده ام. بله، اميد هم اگر به خواسته هايى كه براى يك جوان ترسيم كرديم نرسد به دنبال فرصت است كه برود.
•اما اميد شاهد تمام اين تاثيرات بر خانواده بوده و آن را از نزديك لمس كرده، او هم مى خواهد زن بگيرد و بعد زندگى اش را بسازد اما نمى تواند تصميمى مشابه جمشيد بگيرد با توجه به اينكه مى داند ناهيد هم به زودى ازدواج مى كند و مسئوليت خودش را مى داند.
اصولاً شخصيت ها سعى مى كنند كه بهترين شرايط را براى خودشان فراهم كنند. وقتى خودش اقناع شد براى ديگرى مى خواهد. اين شايد مشخصه تمام جوانان در حال حاضر باشد كه در شخصيت اميد خلاصه مى شود كه خيلى چيزها را براى خودش در نظر دارد. ماجراى خانواده برايش بيشتر يك جغرافيا است. مگر نه اينكه همه افراد خانواده نشسته اند و درباره خواسته هاى شخصى خودشان صحبت مى كنند؟
•نكته شاخصى كه در فيلم وجود دارد صميميتى است كه در آن جريان دارد چطور به اين صميميت موجود رسيديد؟
فيلم با شما صميمى بوده يا آدم ها صميمى هستند؟
•هر دو. چون داستان بالقوه اين پتانسيل را به جهت بودن در يك خانواده دارد. اما اتفاق ديگرى كه بايد به آن برسيم عوامل مختلف اجرايى از جمله كارگردانى و گروه بازيگرانى كه واقعاً همه خوب بودند...
نمى دانم چطور بگويم، پارامترى كه باعث مى شود اين صميميت جلوه كند بخش عمده اش اجرا است. اينكه از بازيگرانى كه فيلمنامه را هم خيلى دوست داشتند خواستم بازى نكنند و اصولاً هر بازى گرفته مى شد.
•البته اين اتفاق مديون انتخاب درست بازيگران است كه واقعاً مثل خانواده كنار هم قرار گرفتند. مثلاً ليلا زارع كه براى اين نقش انتخاب شد قبلاً بازى كرده بود؟
ليلا زارع را امير عابدى به من معرفى كرد. گويا در سكانسى از يك فيلم قبلاً بازى كرده بود. اما به طور رسمى بازيگر نبود. متن را خواند و تست داد و آن هم خوشش آمده بود. چند جلسه با نقش هاى مقابلش تمرين كرد و به اين نقش رسيد. اما عامل ديگر گريم طبيعى على عابدينى بود كه ليلا زارع كمى شبيه آهو خردمند (مادر) شد.
•بقيه بازيگران چطور؟
گروهى كه شكل گرفت منجر به آن صميميتى شد كه شما اشاره مى كنيد. مثلاً وقتى محسن قاضى مرادى فيلمنامه را خواند و قبول كرد كه بازى كند. پيشنهادى كه براى قرارداد اعلام كرد در توان بودجه فيلم نبود. گفتم مگر نه اينكه فيلمنامه را دوست دارى پس براى فيلمنامه تو هم خرج كن، رفت داخل و قرارداد را سفيد امضا كرد. نمونه ديگر اينكه خانم خردمند فكر مى كنم نهم عيد بود كه مادرشان به رحمت خدا رفت اما بعدازظهر خاكسپارى سر صحنه آمدند و كار را ادامه دادند. اين حس خانواده شدن در پشت صحنه هم در بين افراد به وجود آمده بود و همه فيلم را دوست داشتند.
•نقش كمال تبريزى به عنوان مشاور چه بود؟ در چه قسمت هايى با ايشان مشورت مى كرديد؟
شرطى كه كانون كارگردانان براى فيلم اولى ها گذاشته اين شانس را براى من داشت كه از كمال تبريزى استفاده كنم. معمولاً كارگردانان اول از مشاوره مى ترسند. اين تصور وجود دارد كه انگار قرار است او فيلم را بسازد اما ما درباره همه چيز مثل جنس بازى ها و تصوراتى كه براى فيلم داشتيم طى جلساتى مى گفتيم. شايد هم نتيجه نمى گرفتيم كه كدام بهتر است ولى ارائه اين صحبت ها به تصميمى كه بايد گرفته مى شد كمك مى كرد. حتى راش ها را هم با تبريزى مى ديديم و او پيشنهادهاى خودش را داشت.
•مى توانيد از اين پيشنهادها مثال بزنيد.
اگر در كارهاى اخير تبريزى نگاه كنيد مثل مارمولك مى بينيد عمدتاً نماها مديوم است ولى به من پيشنهاد مى كرد كه از نماهاى بسته استفاده كنم. پيشنهادهايى مى داد كه جزء سينماى خودش نبود و براساس تصوراتش از فيلم ارائه مى داد. ما از سكانس هاى اول شروع به كار كرديم كه بيشتر نماها باز و خانوادگى بود؛ به تدريج كه به انتهاى فيلم مى رفتيم. قرار بود نما ها بسته تر شود و در صحبت هاى اوليه اى كه با هم داشتيم اينكه خيلى ساخت و ساز نكنيم و اينكه اين فيلم بازيگر نيست، از مشاوره با ايشان به وجود آمد. و اينكه حركات اضافى در كارگردانى هم حذف شود تا به يك نقطه مطلوب برسيم كه البته سخت بود. به هر حال همكارى خوبى براى من بود.
•از موسيقى در فيلم زياد استفاده شده، خصوصاً در قسمت هاى دوربين ويدئويى كه به نظرم به دليل اينكه اين صحنه ها خودش به لحاظ عاطفى انرژى زيادى داشت احتياجى به موسيقى نبود.
وقتى كه فيلم را مى سازى براساس يك تصور است كه ما آن تصور را مى سازيم. در نمونه هاى فرهنگى مى بينيم كه يك اكران مى گذارند و شروع به نظرسنجى مى كنند كه فيلم را بهتر ارائه دهند. اما ما اين امكان را نداريم. و بايد تصور قوى و حجيمى داشته باشى كه دستكارى در آن نشود. نظرت درست است و خودم هم كه چندبارى با تماشاگران فيلم را ديدم به اين نتيجه رسيدم ولى نتوانستم دوباره آن را ميكس مجدد كنم. البته قرار نبود اين موسيقى به عنوان موسيقى فيلم به نگاه مرسوم باشد و جلوتر از بازيگر حركت كند كه احساس عاطفى به فيلم اضافه كند.
•به نظرم فيلم در موضوعاتى كه مطرح مى كند قصد داورى و نتيجه گيرى ندارد فقط اين قضيه مهاجرت را با نشان دادن يك تقابل به سمت نتيجه گيرى برديد. نمى دانم چقدر اين قصد را داشتيد. جايى كه سربازى را نشان مى دهيد كه به اميد مى گويد بعد از ۱۵ سال برگشتم تا بتونم اينجا براى خودم كسى بشم...
اين يك ديدگاه است و اصلاً سراغ نتيجه گيرى نرفتيم. آن فرد معيار خودش را از كسى شدن داشته مثل ماشين و لباس... كه برگشته. تقابل نيست بلكه آنجا درباره يكى از دلايل مهاجرت حرف مى زند مى گويد جنگ بود كه رفتم و بعد كه تمام شد برگشتم.
•خب اينجا نقطه مقابل جمشيد است كه قبلاً جبهه و جنگ بوده و بعد رفته و عوض هم شده. راستى آن قضيه گرفتن جمشيد كه در فيلم اشاره مى شود چيست؟
توضيح نمى دهيم. آن عوض شدن بعدها اتفاق افتاده ولى قضيه گرفتن شايد در اختلافات فرهنگى كه داشته، قوانين مدنى كه داريم و...
•حالا سئوالم اين است كه چرا بعد از ساخت «ما همه خوبيم» بيشتر كارهاى تبليغاتى، تيزر و فعاليت هاى اجرايى در جشنواره را انجام مى دهيد، اين فاصله اى كه افتاده دليلش اينها نيست؟
اصولاً از اين كارهايى كه انجام مى دهم لذت مى برم. تيزر براى من يك فيلم كوتاه است كه اتفاقاً اين نگاه خيلى به من در اجرا كمك مى كند و باعث شده كه من معمولاً پلان اضافه در كارهايم نگيرم. اين كارها را به اين دليل انجام مى دهم كه دو فرمت جدا هستند و مانع هم نمى شوند.
•راستش نمى شد باور كرد كه آنونس جشنواره امسال سازنده «ما همه خوبيم» بوده تروكاژهاى اين آنونس خوب نبود.
اصولاً براى تيزرسازى در همه جشنواره هاى دنيا با توجه به مواد تبليغاتى جشنواره از يك سال قبل شروع به برنامه ريزى مى كنند. يك ماه مانده به جشنواره سفارش تيزر دادند. چند روزى هم در شورا معطل شديم و در نتيجه بايد به سرعت كار مى كرديم، بعد از آن همه گفتند چرا HT نگرفتى كه كيفيت تروكاژ ها بهتر مى شد. در نظر بگيريد كه آن كارها هم در چهار روز انجام شد.
•فيلم با توجه به موضوعى كه داشت با تماشاگران خارجى چطور ارتباط برقرار كرد؟
هر بار كه فيلم را با تماشاگران ديدم آنها هم خوششان آمده بود ولى مشكلاتى هم با فيلم داشتند و مواردى كه جزء فرهنگ ما است را متوجه نمى شوند. مثلاً يك تماشاچى من گفت: واقعاً اگر كسى در كشور شما جاى ديگرى برود زندگى كند يعنى اينكه مرده؟ و با او مثل يك مرده برخورد مى كنند؟ مى گفت وحشتناك است كه فردى در جايى ديگر زنده باشد ولى به نظر مرده باشد. ولى با همه اينها ارتباط برقرار شد ولى تماشاچى هاى ايرانى خارج از كشور خيلى خوب ارتباط داشتند و تعدادى را با چشم گريان مى ديدم. تجربه خيلى خوبى بود.


منبع خبر : خسرو خسروپرويز، شرق
دوشنبه,14 فروردین 1385 - 12:37:47

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.431604862213 seconds.