اكنون نزديك به سي روز از آغاز اكران «آتش بس» در سينماها مي گذردواستقبال بسيار خوبي از اين فيلم شده است. به عبارتي مي توان فيلم جديد تهمينه ميلاني را پديده اين روزهاي سينماي ايران دانست؛ پديده اي كه به راحتي با مخاطبانش ارتباط برقرار مي كند و با ايجاد احساس رضايت در آنها هر روزه بر تعداد مخاطبان خود مي افزايد. پيش از آن كه به خود اين فيلم بپردازم، لازم مي دانم قدري مختصر به خود فيلمساز ـ تهمينه ميلاني ـ بپردازم. او فيلمسازي است جسور و نكته سنج كه بر خلاف 85 درصد از همتايانش، از سينما شناخت درستي دارد و كاملا به شيوه هاي استاندارد فيلمسازي ـ بر خلاف همان درصد ذكر شده ـ واقف است. حالا شايد آن 85 درصد زيرآبم را يك جوري بزنند، ولي نمي توان اين حقيقت را انكار كرد كه تنها از لحاظ تكنيك ها و اصول كارگرداني، مي توان تهمينه ميلاني را يكي از برترين كارگردانان تاريخ سينماي ايران ناميد. به همين دليل است كه آن 85 درصد مذكور حاضر به تحمل فيلمسازي چون تهمينه ميلاني نيستند و به طرق مختلف قصد خرد كردن او را دارند كه در اينجا تنها به دو طريق زير اشاره مي كنم ( توضيح : متاسفانه عده اي منتقد قلم فروش و مخالف ازادي بيان و عقيده، اين 85 درصد را همراهي مي كنند و از كوبيدن تهمينه ميلاني، فيلمساز جسور و آگاه به شرايط روز ايران هيچ ابائي ندارند.) (1) اين 85 درصد و اصحاب منتقد! با اشاره به تهيه كننده بودن همسر وي، محمد نيك بين، اذعان مي دارند كه او به دنبال باندبازي و اين قبيل چيزها در سينماست، آنها بهتر است اقدام او را با كار آن كارگردان معروف كه تمام ايل و تبارش را وارد سينما كرده مقايسه كنند و سپس حرف خود را پس بگيرند. در دوره و زمانه اي كه بسياري از تهيه كنندگان آدم را به ياد شوفرها و راننده كاميون ها مي اندازند، با ديدن تهيه كننده با كلاس و موقري ـ و نيز كاربلد و داراي درك بالا ـ چون محمد نيك بين كمي از بدبيني هايمان نسبت به سينماي ايران كاسته مي شود. (2) اين 85 درصد و اصحاب منتقد! اعتقاد دارند فيلم هاي تهمينه ميلاني شعارزده و ... مي باشند. اولا، در كشوري زندگي مي كنيم كه از فلان مقام تا فلان شوفر همه شعار مي دهند. بنابراين، به كار بردن مواردي كه در كوته نظرانه ترين صورت ممكن مي توانند شعار به نظر برسند زياد عجيب نيست. ثانيا، وقتي فيلم هاي ميلاني را با فيلم هاي مخملباف و ... مقايسه كنيم، چندان هم شعاري به نظر نمي رسند! اما حقيقت اين است، كساني فيلم هاي ميلاني را شعارزده خطاب مي كنند كه مضمون هاي تند فيلم هاي وي را بر نمي تابند. آدم هائي كه او در تريلوژي فرشته محورش، و نيز «زن زيادي» ارائه كرده همگي ما به ازاي خارجي دارند. با كمي تيزبيني مي توان حاج صفدرها (واكنش پنجم) را در سطوح مختلف كشور مشاهده كرد، همان افرادي كه طبق سيستم استاليني بار آمده اند و دموكراسي را پيروي آحاد جامعه از عقايد خود مي دانند و اگر كسي به آنها بگويد تلقي شما از دموكراسي اشتباه است، مي زنند توي سرت و دهانت، و مي گويند : «دم درآوردي!» اينها همان هائي هستند كه قانون اساسي كشور را به كرات ناديده مي گيرند و خود را قانون مي نامند و پس از ارعاب و تهديد، كلي هم منت به سر ستم ديدگان مي گذارند!!! پس فيلم هاي تهمينه ميلاني خيال پردازي هاي خام نيستند، بلكه به طرزي استادانه بيانگر شرايط فعلي كشور مي باشند. تذكر ـ از آنجا كه صبر اكبر ( از نوع گنچي! ) ندارم، همينجا اعلام مي كنم كه منظورم سطوح كلان مديريتي و هيات حاكمه بر كشور نبوده است. تهمينه ميلاني با استقاده از متدهاي روان پزشكي به نام كاپاكيونه، محور كار جديدش را بر «شفاي كودك درون» قرار داده است. البته «كودك درون» يك ايراني با يك انسان متمدن غربي فرق مي كند. منظورم اين نيست كه ايران غير متمدن است ( البته ...!) بلكه انسان غربي در محيطي دموكرات پرورش يافته است و كودك درونش با مسائل ديگري كه فراتر از مسائل كودك درون يك ايراني است، سر و كار دارد. سيستم حاكم بر خانواده هاي ايراني ( عنصر اصلي جامعه ايراني ) طي 1500 سال اخير، يك سيستم استبدادي به سبك استالين بوده است. شخص اول خانواده كه به عنوان پدر رهبري خانواده را به دست دارد، همواره زورگو بوده و علاوه بر ناديده گرفتن حقوق همسر به عنوان يك انسان، فرزندان را نيز انسان نمي شمرده و آنها را مورد ظلم و ستم قرار مي داده است، او براي آنها تعيين تكليف مي كرده و به خصوص در مورد دختران، به آنها اجازه نمي داده تا شريك زندگي شان را كه قرار است بخشي يا تمام عمرشان را با او بگذرانند انتخاب كنند. او به پسرانش آموزش توسري زدن، و به دخترانش آموزش سكوت و رضا در مقابل توسري خوردن را مي داده است. جالب آنكه همين دختران وقتي كه مادر مي شدند، از جانب مادران خود توصيه مي شدند كه بسوزند و بسازند. ولي خوشبختانه، به يمن عصر ارتباطات و جهاني شدن، اين سيستم استاليني كم كم دارد رنگ مي بازد و زنان ـ با چنگ و دندان ـ توانسته اند تا حدودي بخشي از حقوق پايمال شده خود را استيفا كنند. در اين ميان، زنان آزاد انديشي چون شيرين عبادي به عنوان فعال حقوق بشر، و تهمينه ميلاني به عنوان يك فيلمساز پيشرو در احقاق حقوق زنان ايراني نقش مهمي را ايفا مي كنند. در حقيقت «كودك هاي درون» اغلب ايرانيان بيمار مي باشند. تهمينه ميلاني با «آتش بس» ما را متوجه بيمار بودن اين كودك درون كرده است. كاري كه ما بايد انجام دهيم، كمك به شفا يافتن آن است. ما بايد به اين كودك درون بياموزيم كه كشوري داشته ايم با گذشته اي باشكوه و كهن كه پادشاهش كوروش كبير بوده، كوروشي كه به آزادي بيان و اديان اخترام مي گذاشته و اولين منشور حقوق بشر متعلق به اوست، در زمان پادشاهي او قوم ها و مليت هاي گوناگوني تحت فرمان وي با صلح و صفا كنار بكديگر مي زيسته اند، بي آنكه در كتيبه ها و نقش برجسته ها به آنها بي حرمتي شود، و با حشرات و حيوانات قياس شوند! ما بايد به اين كودك درون دموكراسي را بياموزيم، بايد به او ياد بدهيم كه قرار نيست همه مثل هم باشند و اين تنوع در سليقه هاست كه باعث جذابيت زندگي و شكوفائي يك جامعه مي شود. بايد به او ياد بدهيم كه استدلال ها و عقايد مخالف را بدون هيچ مقاومتي بشنود و در صورت قابل قبول بودن، آنها را بپذيرد. ما بايد به اين كودك درون ياد بدهيم كه نه مثل استالين مستبد و زورگو باشد، و نه مثل آخرين تزار، نيكلاي دوم، بي اراده و سست كه سررشته امور از دستش در برود و در نتيجه يكي از ننگين ترين و تاسف بار ترين انقلاب هاي تاريخ بشري به وقوع بپيوندد. آيا دليل فروش بالاي اين فيلم، فقط و فقط حضور «رضا گلزار» و «مهناز افشار» در آن بوده است؟ برخي فروش بالاي اين فيلم را به حضور رضا گلزار و مهناز افشار نسبت مي دهند. در اينكه آنها محبوب و دوست داشتني هستند هيچ شكي وجود ندارد، ولي فروش خوب آتش بس تنها يك دليل دارد و آن هم فيلمنامه و كارگرداني درخشان تهمينه ميلاني است. اگر دو هنرپيشه فوق ـ كه مي توان آنها را با اطمينان ستاره ناميد ـ قادر به تضمين فروش فيلم ها بودند، هرگز فيلم هائي چون «گل يخ»، «بالاي شهر، پائين شهر»، «زمانه»، «خاكستري»، «دختري در قفس» و «نگين» در گيشه با ناكامي مواجه نمي شدند. باز هم تأكيد مي كنم، دليل اينكه گلزار و افشار در اين فيلم توانسته اند يك زوج موفق را تشكيل دهند، همه و همه به توانائي تهمينه ميلاني در شناخت قابليت هاي بازيگران و استفاده مناسب از آنها مربوط مي شود. در حقيقت، آنچه كه «آتش بس» را براي مخاطب جذاب و قابل توجه مي كند، فيلمنامه خوب، هدايت درست بازيگران و فضاسازي مناسب تهمينه ميلاني است. اگر هنوز شك داريد، گلزار «گل يخ»را با گلزار «آتش بس»، و مهناز افشار «زهرعسل» را با مهناز افشار «آتش بس» مقايسه كنيد. بررسي مختصر فيلم در روزنامه ها و مجلات نقدهاي زيادي راجع به «آتش بس» به چاپ رسيده است كه احتمالا برخي يا همه آنها را خوانده ايد. تعداد بسيار كمي از اين نقدها، منصفانه و موشكافانه بوده اند، و متاسفانه بقيه همراه با غرض ورزي بوده و شابلون مانند مي باشند (البته از رضا كيانيان، بازيگر بزرگ و تواناي سينماي ايران به خاطر سرقت ادبي از كتاب نخستش پوزش مي طلبم. او در مقاله «بازيگري از ما، نقد از شما» خيلي جالب اين نقدهاي شابلوني را مورد بررسي قرار داده است.) اثر جديد تهمينه ميلاني را زير سئوال برده و او را مثل هميشه متهم به فمينيسم كرده اند. غافل از اينكه سانسوريسم كم سابقه اخير وزارت ارشاد از عبارت «شست پاي برهنه زني چاق» تا فيلم ها و كتاب هاي دربردارنده ايسم ها (از جمله فمينيسم) به هيچ موردي رحم نمي كند. با اين وجود، محال است فيلمي با محتواي فمينيستي مجال اكران عمومي را بيابد. احتمالا اين منتقدان گمان مي كنند هر فيلمي كه زن در آن نقش دكوراتيو و خنثي نداشته باشد، فمينيستي محسوب مي شود! توضيح. برخي شايد به من ايراد بگيرند كه چه شده ناگهان داعيه دار حقوق زنان شده اي؟! در جواب به اينها بايد به اين نكته اشاره كنم كه اغلب مخاطبان اين تارنما را خانم ها تشكيل مي دهند و بالطبع، لزوم پرداختن به موضوعي كه عميقا در ارتباط با آنها باشد، كاملا احساس مي شد. احترام به مخاطب يكي از اصول اين تارنما مي باشد. در ابتدا بهتر است اشاره اي مختصر به فيلمنامه داشته باشيم : «آتش بس» بهترين نمونه فيلمنامه هاي كمدي رمانتيك در ايران مخسوب مي شود. تهمينه ميلاني پيرنگ «رشد شخصيت با انجام كار صحيح» را در خلق اين فيلمنامه مد نظر داشته است و با توجه به اينكه «آتش بس» كمدي رمانتيك است و مفهوم ( يا كانسپت؛ هر كدام را كه ترجيح مي دهيد) آن را «شقاي كودك درون» در نظر گرفته است، انتخاب اين پيرنگ نشان از هوشمندي ميلاني و تسلط بالاي وي بر مقوله فيلمنامه نويسي استاندارد دارد. ( قابل توجه آنهائي كه عقيده دارند ميلاني الفباي فيلمنامه نويسي را بلد نيست!) كمدي هاي رمانتيك برجسته هاليوود معمولا در اين قالب پيرنگ قرار مي گيرند، زيرا يكي يا هردوي دلداده ها به خاطر ديگري از چيزي دست مي كشند. به عنوان مثال در فيلم «كازابلانكا» ريك مي خواهد با ايلسا تسويه حساب كند! اما در پايان، كار صحيح را انجام مي دهد و به او و شوهرش كمك مي كند تا بگريزند. در «زن زيبا» با بازي جوليا رابرتز و ريچارد گير نيز وضع به همين منوال است و آن دو از پيشه هايشان به خاطر يكديگر دست مي كشند. برخي كه در نقدهايشان روان پزشك فيلم «آتش بس» را وصله اي ناجور يا شخصيتي تحميلي به فيلم قلمداد كرده اند، احتمالا چيزي از الفباي فيلمنامه نويسي و كمدي رمانتيك نمي دانند. كاركرد روان پزشك در اين فيلم، كاركرد يك Mentor است، و ما در فيلم هائي چون جنگ ستارگان و ... به كرات از اين نمونه ها ديده ايم. آيا شخصيت هائي چون اوبي وان كنوبي (جنگ ستارگان) ، شان مگواير (گود ويل هانتينگ) ، گندالف (ارباب حلقه ها) ، كنترل چي قطار (قطار سريع السير قطبي) نيز به دليل Mentor بودن اضافي و تحميلي به نظر مي رسند؟ واقعا به درك و شعور دراماتيك چنين منتقداني بايد شك كرد! با قلم زدن چنين افرادي در جرايد سينمائي نبايد انتظار داشته باشيم كه سينماي ما بتواند حركتي به سوي رشد و تعالي ( از هر نظر ) داشته باشد. بالطبع اين شابلون ها كه كاركردشان تنها تعريف . تمجيد، يا كوبيدن سينماگران است، فايده اي براي سينماي ايران ندارند، اميدوارم روزي برسد كه اين دسته از منتقدان گمراه با الگو قرار دادن منتقدان برجسته جهان چون راجر ايپرت، اصول نقدنويسي را آموخته و به جاي فحش دادن به سينماگران نقد هاي سالم و راهگشا بر فيلم هاي ايراني بنويسند. نظر به اينكه كانسپ اين فيلم «شفاي كودك درون» است، حضور يك Mentor براي كمك به دو دلداده كه مي توانند ورژن ايراني آقا و خانم اسميت باشند، كاملا ضروري به نظر مي رسد. مثال بارز در اين زمينه جنگ ستارگان است. در اين هگزالوژي! اوبي وان كنوبي كاركرد يك Mentor را دارد. در سه گانه اول، او تعليم آناكين اسكاي واكر را برعهده دارد، آناكين تحت تعليمات وي، تبديل به يك جداي نيرومند مي شود كه بر force تسلط مي يابد، اما اسير شيطان درون خويش شده و تبديل به دارث ويدر مي شود. در اولين فيلم از سه گانه دوم، «اميد تازه» اوبي وان تعليم لوك اسكاي واكر را بر عهده مي گيرد. لوك بدون تعليمات او و نيز مستر يودا ( در اپيزود امپراتوري ضربه مي زند) هرگز موفق به شكست دارث ويدر و امپراتوري نمي شد و بالطبع، انقلاب كيهاني نمي توانست منجر به سرنگوني امپراتوري شود. در اين فيلم نيز وضع مشابهي وجود دارد. بين دو دلداده ي متخاصم آتش بس برقرار نخواهد شد مگر اينكه آنها به تيمار كودك درون خود بپردازند و اين امر، بدون حضور روان پزشك به عنوان Mentor عملا غيرممكن است. شايد در اين فيلم بتوان كاراكتر «دلارام»با بازي قابل توجه احمد مهران فر را تحميلي انگاشت. اما اين كاراكتر علاوه بر افزودن بر حال و هواي كميك اثر، به عنوان يك دوجنسي مي تواند نماد مشتركي از زنان و مردان باشد. شايد بتوان او را مايكل جكسون «آتش بس» در نظر گرفت. به هرحال، آنچه كه مهم است، اين مسأله مي باشد كه حضورش نه تنها آزاردهنده نيست، بلكه سرگرم كننده نيز به نظر مي رسد و موجبات انبساط خاطر مخاطب را فراهم مي آورد. كارگرداني اين فيلم نيز، بسیار خوب است. خيلي از كارگرداناني كه با رضا گلزار و مهناز افشار كار كرده بودند، اذعان مي كردند كه هيچ قابليت بازيگري در آنها وجود ندارد. ولي «آتش بس» نشان داد كه در آن كارگردان ها هيچ قابليتي در بازي گرفتن از بازيگران، اجراكارها و ستاره ها وجود ندارد. دكوپاژ هوشمندانه ميلاني، با استفاده از اين دو ستاره جوان سينما، قاب ها، فضا سازي ها و نماهاي گاه طولاني و بديع، نشان از تسلط بالاي او بر مقوله كارگرداني دارد. طراحي صحنه ي محمد نيك بين كه سابقا، او را به عنوان يك تهيه كننده و بازيگر مي شناختيم، بسيار عالي است. او تمام فضاهاي كار را در لوكيشني واقع در خيابان نياوران درآورده است. گذشته از اين، با طراحي فضاي زندگي مدرن سايه و يوسف، تضاد آشكاري ميان تفكر سنتي در چارچوب يك زندگي مدرن ايجاد مي كند كه به غناي اثر مي افزايد. فيلمنامه منسجم و كارگرداني درخشان ميلاني به همراه فيلم برداري عالي عليرضا زرين دست و طراحي صحنه بديع محمد نيك بين، از «آتش بس» فيلمي قابل اعتنا و موفق در جذب مخاطب ساخته است. بي گمان مي توان انتظار داشت كه اين فيلم در اكران جهاني ـ به ويژه در آمريكاي شمالي ـ با موفقيت روبرو شود كه در اين صورت، معرفي نكردن اين فيلم به آكادمي علوم و هنرهاي سينمائي آمريكا كاري نابخردانه محسوب مي شود، چرا كه مي تواند از شانس بيشتري براي نامزدي دريافت جايزه اسكار برخوردار باشد.