در بدترين شرايط ممكن، اين گفتوگو انجام شد. فكرش را هم نميتوانيد بكنيد. ساعت 3 نصف شب، آن هم در سوز بد سرما، در بيابانهاي شهرك سينمايي دفاع مقدس، روي يك تخته چوب كه هر از چند گاهي ميخي به بدن آدم فرو ميرفت. آن هم بين يك سكانس 20 دقيقهاي كه فقط به ما مجال ميداد فكر كنيم كه چه سؤالي بايد بپرسيم. آن هم از بازيگري كه مدتهاست دنبالشايم تا بنشينيم و گفتوگوي مفصلي انجام بدهيم. بازيگري كه در اين چند سال يا دارد فيلم بازي ميكند و يا دارد فيلمنامه ميخواند براي انتخاب فيلم بعدي. روزي هم نيست كه فيلمي از او روي پرده نباشد و او را با شكل و شمايل جديدي در سينما نبينيم. بيشتر فيلمهايش هم كه پرفروش از كار در ميآيند. در نتيجه اصلا فرصتي براي مصاحبه ندارد. فقط هم ما دنبال اين سوپراستار سينما نبوديم، خيلي از دوستان خبرنگار هم در خماري گفتوگو با او هستند. به خاطر همين، به روش خفت كردن متوسل شديم! اين كه برويم سر صحنة فيلمبرداريِ اخراجيها (اولين فيلم سينمايي مسعود دهنمكي) تا بين يك سكانس كوتاه، حتي در بدترين شرايط ممكن او را گير بيندازيم و مصاحبه را انجام بدهيم. باور كنيد گير آوردن حيايي سختتر از پيدا كردن يك وزير است! ساعت از 1 بامداد گذشته بود كه داخل شهرك سينمايي دفاع مقدس شديم. همة اخراجيها جمع بودند. شريفينيا هم گوشهاي نشسته بود و چاي ميخورد. سوز سرما بدجوري اذيت ميكرد و يك ليوان چاي حتما ميچسبيد. خلاصه با پادرمياني شريفي نيا بالاخره روي يك تخته چوب نشستيم و گفتوگو را شروع كرديم. راستي در حين خواندن مصاحبه شايد جاي يك سري سؤالها را خالي ببينيد. ولي فقط خودتان را بگذاريد جاي من، در آن شرايط هولناك و سوز سرما و فشارِ گرفتن پلان بعدي؛ و كمي بهام حق بدهيد. همين!
مجيد توكلي
- انگار نقشت توي اخراجيها را خيلي دوست داري و خيلي برايت مهم است. حتي نسبت به جاي يك ليوان و اين كه صدايت خوب گرفته شده يا نه هم حساسيت نشان ميدهي. اين با تصويري كه آدم از امين حيايي دارد كه در هر كاري بازي ميكند و انگار هيچ وسواسي در انتخاب نقشهايش ندارد خيلي فرق دارد.
اين عشق و علاقهاي است كه در همة كارهايم دارم. سر هر كاري بروم و ببينم فضاي كار طوري است كه همه ميتوانند از نظرات هم استفاده كنند، دوست دارم من هم نظرم را بدهم. ايدة من اين است كه هر كس ميتواند نظر خودش را داشته باشد. وقتي يك ليوان داشته باشيم، هر كس از زاوية خودش به آن نگاه ميكند.
- اين شور و هيجان و دادن نظر و انرژي گذاشتن سر همة كارهايي كه بازي ميكني وجود دارد يا فقط در بعضي كارها اينجوري هستي؟
اينها زماني پيش ميآيد كه ببينم خود كارگردان و گروه اين فضا را ايجاد كردهاند تا بازيگر بتواند نظرش را بگويد. فيلمهايي هم شده كه خود كارگردان احساس ميكرده به تنهايي ميتواند از پس كار بر بيايد و نيازي به ما نداشته و من هم هيچوقت فضولي نكردم.
- يعني ابتداي كار يك جورهايي كارگردان را تست ميزني، اين كه ببيني ايدههايت خريدار دارد يا نه؟
آره، تقريبا توي كار متوجه ميشوم. وقتي دو تا نظر ميدهم و ميبينم خوشش نميآيد ديگر هيچي نميگويم.
- آن وقت به فكر اين نيستي كه اين نگفتن نظراتت، ممكن است بازيات را خراب كند؟
در هر صورت واجبتر از هر چيزي، احترام به خود كارگردان است. ما يا يك كاري را نبايد شروع كنيم يا وقتي شروع كرديم، ديگر مجبوريم قيد خيلي چيزها را بزنيم.
- اين حساسيتي كه امين حيايي به كارش دارد و انرژي كه براي هر چه بهتر شدن بازياش خرج ميكند، از ابتداي دوران بازيگرياش با او بود يا الان به اين قضيه رسيده؟
مسلما پختگي الان، باعث شده تا به اين نتيجه برسم كه اين كار، موفقيت آدم را بيشتر ميكند. سر كما، دختر ايروني و... به اين نوع روش احترام ميگذاشتند. واقعا اگر اين فيلمها در بين تماشاگران هم موفق بوده، اين حس در پشتصحنه هم بوده. من هم سعي كردم سر هر كاري كه ميروم اين حس را منتقل كنم و اين فضا را ايجاد كنم. شده پيش قدم هم شدم تا فضا ايجاد شود. چون بعضي از بازيگران خجالت ميكشند ولي نميدانند كه اين كمكي به كارگردان است و بهخصوص به نقش خودشان.
- پس يك علت اين موفقيتي كه به دست آوردهاي، به گونهاي كه حتي در فيلمهاي نه چندان خوب سينما هم خيلي خوب بازي ميكني، به خاطر همين عشق و علاقهاي است كه از آن حرف ميزني؟
بله دقيقا.
- از مسيري كه تاكنون طي كردي راضي هستي؟
خيلي.
- قبول داري وقتي به كارنامة بازيگري تو نگاه ميكنيم يك سري فيلمهاي سطحي هم به چشم ميخورد كه دليل انتخابش براي خيليها جاي سؤال دارد. شايد اين تلقي به وجود بيايد كه به كمتر فيلمنامهاي جواب منفي ميدهي.
ولي دقيقا همين فيلمها كه خيليها ميگويند چرا بازي كردي، اين تجربيات را به من داده. من هميشه سر هر كاري بودم يك چيزي ياد گرفتم و يك يادگاري برايم مانده و آن فيلمها هم در رشد من نقش داشتند.
- الان به آن پختگي نرسيدي كه در بعضي از فيلمها بازي نكني؟
البته يك سري اعتقادات هم دارم. اعتقادم اين است كه وقتي مسيري برايم باز است و اتفاقي برايم ميافتد، احساس ميكنم همان مسير، مسير من بوده. وقتي هم مسيري جلويش سد باشد و اتفاقي بيفتد كه مثلا سر يك كاري نتوانم بروم، خب با خودم ميگويم آن كار براي من نبوده. مثلا نقش اول من توي كما، نقش سادهاي بود. وقتي موقعيت جور شد و رفتم داخل كار و فيلمنامه به طور كامل شكل گرفت، نقش من عوض شد. ولي من اينجوري نيستم كه وقتي چنين اتفاقي بيفتد بيخيال كار بشوم. با آرش معيريان هماهنگ كرديم و خلاصه نقش به آن شكل درآمد. البته شايد خيليها هم بگويند اين پسره براي انتخاب نقشهايش استخاره ميكند.
- فكر نميكني مخاطب خيال ميكند بازيگر محبوبش به خاطر پول سر هر فيلمي ميرود؟
به هر حال كسي كه امين حيايي را شناخته باشد به اين نتيجه هم ميرسد كه حيايي توي كارش عشق دارد و حتي اگر كاري را به خاطر پول بازي كند سعي ميكند به بهترين شكل آن را بازي كند. حتي اگر ارزش مالياش برايم مهم باشد كاري ميكنم كه بازيام هم برايم اهميت داشته باشد. خيلي موارد پيش آمده كه نياز مالي داشتم و رفتم ولي كاري كردم كه همان كار با آرامش انجام شده و با راحتي بازي كردم تا آن چيزي كه ميخواهم در بيايد.
تو الان معيارهاي يك ستاره را در سينما داري. تا به حال اين موضوع براي تو دغدغه بوده كه مثلا تلاش كني به آن برسي؟
ارزشهايي كه توي زندگيام برايم مطرح هست، ستاره شدن و ستاره ماندن نبوده. اينها چيزي است كه در مراحل پلهپلهاي كارم بهوجود آمده. شهرت، محبوبيت اينها همه يك شبه نبوده و پلهپله آمدم و پلها را پشت سر گذاشتم و رسيدم. ميدانم كه شايد مسير آيندهام عوض بشود، ولي من ياد گرفتم توي زندگيام ايثار داشته باشم و خيلي جاها شده كه خودم را فراموش كردم و به خاطر خانواده و مشكلات دست به هر كاري زدهام.
- مگر يك بازيگري كه لقب ستاره ميگيرد بارش سنگينتر نميشود؟
چرا حتما وظيفهام را بيشتر ميكند. ولي شايد در گذشته نيازمند بودم و واقعا مجبور شدم فيلمنامهاي را قبول كنم كه دوست نداشتم. حالا خدا را شكر، خدا اين نياز ما را هم برطرف كرده و احساس ميكنم يكي دو سالي هست كه اين اتفاق نيفتاده. در اين مدت فيلمنامههايي را كه انتخاب كردم، به نظرم مردم دوست خواهند داشت و حتي نظر منتقدان را هم جلب خواهد كرد.
- خودت را تا به حال با ستارههاي هاليوود مقايسه كردي؟
اصلا قابل قياس نيست. نميتوانيم ستارههاي هاليوود را با ستارههاي خودمان مقايسه كنيم. ستارههاي ما بيشتر ستارههاي اخلاقي هستند تا ستارههايي كه به قول معروف هاليوودي زندگي كنند. ما ستارههايي كه داشتيم بيشتر «محبوبيت» داشتند و از قديم هم همينطور بوده و مردم آنها را دوست داشتند. يعني حتي اگر فيلم ضعيف و سادهاي هم بازي ميكردند آن فيلم پرفروش ميشد. چون فقط به عشق آن بازيگر ميآمدند و فيلم را ميديدند.
- فكر ميكني الان اين اتفاق براي تو افتاده؟
ممكن است افتاده باشد ولي الان به گونهاي است كه من خودم وسواس دارم. من هميشه به بچهها هم ميگويم كه دوست ندارم توي يك فيلم پرفروش بروم و همه بگويند فقط امين حيايي خوب بود. من دوست دارم بگويند همة فيلم خوب بوده و چقدر همه خوب بازي كردند. اين نوع فيلم براي من با ارزش هست. اگر هم توي پروندة من قرار باشد فيلم باارزشي باشد، آن نوع فيلم باارزش خواهد بود. فكر ميكنم «اخراجيها» يك نمونه از همين فيلمها خواهد بود .
- از « اخراجيها» گفتي. نقش تو اينجا يك دزد لات هست. و تو هم نقش لات، زياد بازي كردي...
من همة اين نقشها را متفاوت گرفتم. يعني لاتهاي متفاوتي بودهاند. يكي لات گردن كلفت بوده، يكي جوجه لات بوده و اين هم يك دزدي هست كه در محله پايين بزرگ شده و لات است.
- چطور به اين تفاوتها ميرسي؟
به هر حال چهرههايي هست كه شايد من خودم ديده باشم، قديم و جديد. به دوران مدرسه و سربازي و اينها رجوع ميكنم. بعضي موقعها هم همان موقع توي صحنه، افرادي دور و بر آدم پيدا ميشوند كه از همانها ايده ميگيرم. مثلا سر كما يكي از دوستانمان هم سر صحنه بود كه من خيلي از شخصيتاش استفاده ميكردم، از رفتارش، نوع بيانش،كلامش.
- خودش هم ميدانست؟
آره ميدانست. خيلي هم كمكم كرد.
- وقتي يك نقشي پيشنهاد ميشود تا به حال شده بروي دنبال آن شخصيت تا تمام خصوصياتش را پيدا كني؟
معمولا نه، مگر اين كه خيلي خاص باشد. به طوري كه ما در جامعه آن را نبينيم. مثلا كر و لال يا كور باشد. همچين نقشي هم تا به حال بهام پيشنهاد نشده.
- چقدر فيلم ميبيني؟
سعي ميكنم فيلمهاي روز را ببينم.
- اين به خاطر آشنايي با متدهاي بازيگري روز دنياست يا عشق سينما بودنت؟
فيلمهايي كه ميبينم بيشتر فيلمهاي بخش صنعت سينما است. فيلمهايي كه سينما توي آن پيشرفت كرده. فيلم ديدن براي من مثل تفريح ميماند. هميشه مثل يك تماشاچي فيلم را ديدم. هيچوقت منتقدانه نگاه نكردم و فقط فيلمهايي كه بازيهاي خوبي داشته جذبم كرده و يك چيزهايي هم از آنها ياد گرفتم.
- چه جور فيلمهايي را بيشتر دوست داري؟
فيلمهاي تخيلي.
- چرا؟
ميدانم. شايد تخيلم باز ميشود (با خنده) احساس ميكنم ذهنم را باز ميكند.
- دوست داري يك همچين فيلمهايي در سينماي ما ساخته شود و تو هم بازي كني؟
انشاءالله، مثلا 13 گربه روي شيرواني... اين فيلم يك تجربة خوبي بود. ساخت اين فيلم يك قدمي بود روبه جلو در فيلمسازي در سينماي ايران.
- فكر ميكنم شخصيت خود امين حيايي بيشتر شبيه يك كاراكتر كمدي و طنز باشد تا يك آدم جدي؟
من كلا در بين دوستانم هم طنز هستم، ميگويم، ميخندم و شوخي ميكنم. حتي در محيط كار هم كه كار جدي بوده و نقش هم جدي بوده و اصلا طنز هم نداشته فضاي پشت صحنهمان كاملا طنز بوده. البته بعضي وقتها يك فيلم طنز هم كار كرديم كه پشت صحنهاش جدي بود و اصلا هيچ خندهاي روي لب هيچكس نميديدي.
- و تو هم نميتوانستي خودت را كنترل كني؟
خب اذيت ميشدم. ميگفتم داريم يك فيلم طنز كار ميكنيم و چرا اينقدر همه جدياند و به نوعي سعي ميكردم فضا عوض بشود. به هر حال 50 درصد بخش كاري خودم را ميتوانم به دوش بكشم و 50 درصد مابقي به عهدة فيلمبردار، گروه صحنه و.... است.
اين انرژيات چقدر روي بازيگر مقابلت تأثير ميگذارد؟ يعني چقدر بازي او برايت اهميت دارد؟
من به اولين چيزي كه توي صحنه فكر ميكنم بازي بازيگر مقابلم است. چون وقتي كار آن نقش، درست در نيامده باشد، كار من هم درنميآيد. مثل پينگپنگ ميماند. تو وقتي پينگپنگ بازي ميكني اگر طرف مقابلت ناوارد باشد و توپ را خوب رد نكند، بازي تو هم خراب ميشود. ميگويند هميشه با كسي بازي كن كه بهتر از تو توپ بزند كه تو هم يك چيزي ياد بگيري. من اگر احساس كنم كسي كه با من بازي ميكند، رابطة پينگپنگي با من ندارد، سعي ميكنم حداقل يك رابطة صميمي برقرار كنم تا اعتماد پيدا كند و حس نكند كه من قصد دوربين دزدي دارم يا ميخواهم بيشتر ديده بشوم. اولين چيزي كه براي من مهم است خود كار است. اين كه اجرا زنده باشد. برعكس وقتي حس ميكنم يك جايي بازيها دارد ميافتد، سعي ميكنم پيشنهاد بدهم تا كل كار خوب دربيايد. هميشه هم اين حس را منتقل كردم كه واقعا من يك آدمي هستم كه دوستتان دارم و...
- بعضي از بازيگران مطرح وقتي سر صحنه ميآيند، عوامل به شكلي احساس ميكنند نميشود به او نزديك شد و همه به نوعي از حرف زدن با او واهمه دارند. اين براي تو هم پيش آمده؟
خيلي از اين موارد پيش آمده. اين كه آمدند گفتند ما توقع داشتيم تو قيافه بگيري و تحويل نگيري. در صورتي كه ما جزئي از همين مردم بوديم و من احساس ميكنم برخوردي كه ممكن است درصدي از دوستان داشته باشند درست نيست. چون ما بلند شده از همين مردم و جامعه هستيم و حالا تو مسيري افتاديم كه روش كاري مان اين شده.
- بچه كجايي؟
بزرگ شدة قيطريه و تجريش هستم.
- اوقات بيكاري بين فيلمها را چطور سپري ميكني؟
الان كه اين سؤال را ميكني اين موقعيت خيلي ناملموس شده. چون صبح تا شب سر كارم. يا اينجا يا كلاه پهلوي. ولي اگر وقتي باشد يا ورزش ميكنم يا در حال خواندن سناريو هستم يا به همسرم كمك ميكنم. خودم اگر بيكار باشم خيلي چيزها هست كه بهاش بپردازم.
- با اين همه فيلم كه در سال بازي ميكني و تقريبا در هر فصلي يك يا دو تا فيلم داري چطور به خانواده ميرسي؟
عشق كه باشد همه چيز حل ميشود. من عاشق كارم هستم و اين خيلي به من انرژي ميدهد. من مسؤوليت داشتن را دوست دارم و اين تعهدات، اين عشق را به من ميدهند. مثل همسرم، دوستانم. مگر اين كه خيلي خسته باشم و بيانرژي باشم و تنها انرژي كه مانده باشد براي اجراي پلان باشد، و فقط همان لحظات هست كه ميتواني من را ساكت پيدا كني. چند شب پيش هم اتفاقا اين اتفاق افتاده بود. سر كار كلاه پهلوي، بچهها ميگفتند امين ديگر حرف هم نميتواند بزند. انرژي حرف زدن هم ندارد. يعني از نظر جسميديگر كشش نداشتم.
- اين به كارت لطمه نميزند؟
ديگر مجبورم نهايت انرژيام را براي اجراي پلان ذخيره كنم و از بخشي كه صرف ارتباط با دوستانم ميكنم، كمتر كنم. مرحلة اول كار برايم مهم هست. چون تماشاگر من منتظر هست من را توي صحنه خوب ببيند، درست ببيند، به جا ببيند و كمبودي از من احساس نكند.
- با مردم سينما ميروي؟
بيشتر، اكرانهاي خصوصي بوده.
- برايت مهم نيست بازتاب نقشت را در سينما ببيني؟
بيرون از سينما بازتاب فيلمهايم را ميبينم.
- شده كسي بيايد انتقاد كند؟
آره. منم عذرخواهي كردم.
- فكر ميكني امين حيايي اگر بازيگر نميشد چه كار ميكرد؟
به هر حال يك كار هنري ميكردم. چون فكر نميكنم به غير از هنر كار ديگري را انتخاب ميكردم. يا مجسمهساز ميشدم يا نقاش يا... به هرحال يك كار هنري.
- رشته تحصيلي؟
رياضي فيزيك. مهندسي كامپيوتر هم خواندم، خانواده دوست داشتند بچه يا مهندس بشود يا دكتر. آن دوران، بازيگري خيلي كار حرفهاي و پولسازي نبود و كسي نميتوانست حساب كند كه ميتواند مخارجش را از اين راه تأمين كند. خب، منم توي آن موقعيت وارد سينما شدم. نه كلاسي بود نه دورهاي بود. من در دوران سربازي تئاتر بازي ميكردم كه خانم ثريا قاسمي من را براي يك فيلم معرفي كردند. وقتي عشق و علاقهام را سر كار ديدم فكر كردم اگر اين كار را ادامه بدهم خيلي خوب باشد. اين اتفاق افتاد و كارهاي بعدي و بعدي پيش آمد و احساس كردم مسيرم دارد مشخص ميشود. آن راهي كه خودم فكر ميكردم ميتوانم توي آن موفق بشوم همين راه بود و من اين راه را به همين نيت آمدم. چند سالي هم كه توي اين كار بودم فهميدم بازيگري مقولهاي جدا از اين صحبتهاست. شما ميگويي ستاره شدن، سوپراستار شدن و محبوب شدن ولي واقعا وقتي واردش ميشوي ميفهميكه يك راه تصفية روح است و آدم را به راههاي تعالي ميرساند و يك درونفكني به وجود ميآورد كه آدم منقلب ميشود.
- راستي چرا اهل روزنامه خواندن نيستي و از مصاحبه فرار ميكني؟
براي خواندن روزنامه وقت نميشود. مصاحبه هم دليل دارد. نميخواهم حرفهايم تكراري باشد و مخاطب خسته شود.
- الان اين مصاحبه تكراري شد؟
نه. اتفاقا خيليوقت بود اين حرفها را نزده بودم.