Print

مهر مادر يا بغض پدر؟ (نقدي بر فيلم ميم مثل مادر )

نويسنده : پويان عسگري
pouyan.asgari@yahoo.com


1)موقع نوشتن اين مطلب،مدام جمله معروف پالين كيل«:من عصباني ام ولي آيا انصاف را كنار گذاشتم؟» تو ذهنم وول مي خورد و بالا و پايين مي رود.سعي مي كنم عصبانيتم را كنترل كنم و از روي انصاف به نقد فيلم بپردازم.آن هم فيلمي كه موقع ديدنش،محال است عصباني نشويد و از كوره در نرويد.عصبانيتي كه مدت هاست از طرف فيم هاي رسول ملاقلي پور ايجاد مي شود.
2)ده سال پيش،ملاقلي پور در واكنش به نمايش محدود "سفر به چزابه" و عدم نمايش "نجات يافتگان" فيلمي ساخت به نام؛"كمكم كن".فيلمي پر از داد و فرياد و عربده و جيغ.فيلمي كه قرار بود بازتاب روحيه سازنده اش باشد.ملاقلي پور تمام اضطراب ها و ناراحتي هايش را در آن فيلم ريخت و اصلا هم به فكر تماشاگر بينوايي نبود كه قرار است فيلم را تماشا (تحمل) كند.حالا اين اتفاق بعد از ده سال،مجددا تكرار شده است."مزرعه پدري" نمايش محدود و نااميد كننده اي داشت و اجازه ساخت "خوابگرد" هم صادر نشد.اين ها باعث شد كه ملاقلي پور عصباني،عصباني تر شود و "ميم مثل مادر" به شكل فعلي ساخته شود؛با حجم انبوهي از ناراحتي ها،بدبختي ها،فلاكت ها و داد و فريادهاي بي شمار.طوري كه همه در فيلم مريض هستند و مشكل دارند.عقده و حسرت يقه تمام شخصيت ها را چسبيده و ول نمي كند.انگار كه در باتلاقي از نكبت دارند دست و پا ميزنند و فرو مي روند.ملاقلي پور از ما مي خواهد اين چيزها را ببينيم تا تجربه ديدن فيلم تبديل شود به فرآيندي زجرآور.در واكنش دو راه منطقي وجود دارد؛يا موقع ديدن صحنه هاي آزار دهنده چشم هايمان را ببنديم كه خب مجبوريم كل فيلم را با چشم بسته تماشا كنيم و يا اين كه از همان اول قيد تماشاي فيلم را بزنيم و بي خيالش شويم كه معني اش شكست همه جانبه فيلم ساز است.فيلم سازي كه براي انتقال زشتي ها،پليدي ها و پلشتي ها هميشه مكانيزم غلط را انتخاب مي كند.نشان دادن مشكلات معني اش نيست كه تماشاگر خود دچار مشكل شود.فكر كنم كه بد نباشد كه خود ملاقلي پور اپيزود دوم نسل سوخته را ببيند.اپيزودي كه تمام اين مصيبت ها را در دل خود دارد،اما بيان هنرمندانه باعث شده كه فيلم به طرز معجزه آسايي نجات پيدا كند و تاثيرش را بگذارد.تاثيري كه در "ميم مثل مادر" مطلقا نيست.
3)در اين چند ماهه "ميم مثل مادر" مرتب با فيلم ابراهيم حاتمي كيا(به نام پدر)مقايسه شده است.دلايل زيادي وجود دارد تا اين مقايسه پيش آيد.مثلا شباهت هايي كه فيلم ها و فيلم سازان با هم دارند؛ملاقلي پور و حاتمي كيا هر دو جز مهم ترين فيلم سازان سينماي جنگ هستند و در فيلم هايشان به فضاي جنگ يا بعد از آن مي پردازند.دو فيلم مذكور هم به آدم هاي بعد از جنگ مي پردازند و ملودرام را دستمايه كار خود قرار داده اند.در"ميم مثل مادر" مادري براي نجات جان پسرش خود را فدا مي كند و در فيلم حاتمي كيا پدري براي پاي روي مين رفته دخترش به اين در و آن در مي زند.اما نكته اي كه در هر دو فيلم وجود دارد و آن ها را بااهميت(در حال حاضر،نه بعدا)جلوه مي دهد،حضور فيلم سازان در قالب يكي از شخصيت هاست.انفعال،خنثي بودن و بي تفاوت عمل كردن ناصر شفيعي(پرويز پرستويي)در "به نام پدر" يادآور حاتمي كياي فعلي است.در "ميم مثل مادر" اين همانند سازي شكل كلي تري پيدا مي كند و ديپلمات تماميت خواه فيلم،به تصوير نمونه اي آدم هاي هم سن و سال ملاقلي پور(جوانان دهه شصت)بدل مي شود.سهيل كاويانپور(حسين ياري) كه زن و بچه اش را در بدترين شرايط رها مي كند و به آينده و كارش مي چسبد،نمونه همان كساني است كه جواني شان گره خورد به دهه شصت،به اوج جنگ و مصيبت.آن ها مجبور شدند در جواني كارهايي را انجام دهند كه وظيفه شان نبود و بي خيال جواني اي شوند كه حقشان بود و زمانه ازشان دريغ كرده بود.طبيعي بود كه بعد از پايان جنگ و عادي شدن شرايط،جواني شان را مطالبه كنند.جواني اي كه خواستنش با توجه به شرايط،دور و بعيد به نظر مي رسيد.پس اين تضاد و تناقض به وجهي از درون آن ها قدرت بخشيد كه خواستن همه چيز براي خود بود.به همين خاطر است كه سهيل حوصله ديدن بچه افليجش را ندارد و آرامش و راحتي را بيشتر از ميزان لازم طلب مي كند.مثل هيولايي كه هرچه مي خورد باز گرسنه تر مي شود و اين گونه است كه هيولا براي نابودي بقيه،دليل مي تراشد و كارش را توجيه مي كند.سهيل در جايي از فيلم درباره از بين بردن بچه مي گويد«:ديه شم گذاشتم كنار...»شخصيت سهيل كاويانپور در فيلم،يادآور محمود بصيرت(فريبرز عرب نيا) در فيلم "شوكران" است.در آن جا هم خود خواهي هيولا دو نفر را از بين مي برد،به بهانه اي كه اسمش پيشرفت اجتماعي بود.البته محمود بصيرت در "شوكران" از نظر جزئيات و ريزه كاري هاي شخصيت،در جايگاهي بسيار بالاتر از سهيل كاويانپور در "ميم مثل مادر" قرار مي گيرد.
4)در اين سال ها مرتب گفته اند و شنيده ايم كه رسول ملاقلي پور فيلم سازي غريزي است.كه براساس ديده ها و از روي غريزه صحنه هاي جنگي را خوب از كار در مي آورد.حالا در "ميم مثل مادر" خبري از جنگ به طور مستقيم نيست و مشكل هميشگي ملاقلي پور،يعني فيلمنامه بيشتر از هميشه خود را نشان مي دهد.با شروع فيلم و پيش رفتن آن،انگيزه اصلي كه باعث مي شود تماشاگر فيلم را دنبال كند،مسئله تولد يا سقط جنين است.اين كه مهر مادر پيروز مي شود يا بغض پدر؟.طبيعي است كه چنين نقطه اوجي بايد در انتهاي فيلمنامه باشد و تماشاگر را به دنبال خود بكشاند.اما به دنيا آمدن بچه و ترك پدر مربوط به دقيقه سي فيلم مي شود و معلوم نيست كه اين هفتاد دقيقه باقي مانده را قرار است با چه انگيزه اي دنبال كنيم؟.انگيزه اي كه خود فيلمساز هم آن را نمي داند.آسايشگاه معلولين،مرگ مادر بزرگ،خواستگار سپيده(امير حسين صديق)و بازگشت پدر و عود كردن بيماري سپيده،هيچ كدام نمي توانند هم پاي نقطه اوج اول عمل كنند و در نتيجه هفتاد دقيقه انتهايي فيلم،شبيه به يك لايي طولاني مدت مي شود كه تماشاگر جدي هيچ علاقه اي به دنبال كردنش ندارد.در اين بين چيزهايي وجود دارد كه وضع را بدتر هم مي كند.حضور روبيك(جمشيد هاشم پور) و رابطه او با دخترش،غير از آشفته كردن فضاي فيلم چه كاركرد ديگري دارد؟حضور زن خياباني با نام فرشته،مي خواهد كدام مفهوم را به شكل سطحي منتقل كند كه چنين بي ربط به فيلم سنجاق شده است.اين همه تصادف بي ربط كه حجم انبوهي از سي دقيقه پاياني فيلم را شامل مي شود(دختري در آسايشگاه تصادفا نام پدر سعيد را در روزنامه مي بيند،سهيل تصادفا در روزنامه خبر كنسرت آسايشگاه را مي خواند،تصادفا دختر روبيك در همان آسايشگاهي است كه سعيد آنجا مي رود و تصادفا نام زن خياباني فرشته از كار در مي آيد!)و گره هاي فيلم را به دم دستي ترين شكل ممكن باز مي كند،جز ساده فرض كردن تماشاگر چه معني ديگري مي تواند داشته باشد.مشكل فيلمنامه يكي از صدها مشكل "ميم مثل مادر" است كه حالت اسف بار تري دارد.
5)"سفر به چزابه"،اپيزود دوم "نسل سوخته" و بخش هايي از "مزرعه پدري" نشان مي دهند كه رسول ملاقلي پور قابليت ساخت صحنه هاي تاثير گذار و حسي(به معناي ويران كننده اش)را دارد.شروع "ميم مثل مادر" با يكي از همين صحنه هاست.سپيده(گلشيفته فراهاني)قطعه اي كلاسيك را با ويولون مي نوازد و پيش زمينه سياه تصوير او را تنها،تك افتاده و محزون نشان مي دهد.صحنه اي كه كل فيلم را در دل خود دارد.افسوس كه ملاقلي پور قدر اين صحنه را نمي داند و تمام حرف آن را به شكل رو و سطحي در باقي فيلم بر سر تماشاگر مي كوبد.تماشاگري كه هميشه منصف نخواهد بود.


Print
دوشنبه,13 آذر 1385 - 14:38:2