مجيد توكلي
masihaneh@yahoo.com
به عكسهاي اين صفحه نگاه كنيد. چرا ميخنديد؟ بابا عكسها كاملا واقعي است. خيال ميكنيد سر سيامك انصاري و پيمان قاسمخاني را روي بدن بازيكنان فوتبال مونتاژ كرديم؟
مگر به اين جماعت نميآيد كه فوتبال هم بازي كنند؟ ما هم باورمان نميشد. ولي گزارش را كه بخوانيد، شما هم باورتان ميشود همانهايي كه چند سالي است 90شب مردم را سرگرم ميكنند و چند تا از پرمخاطبترين برنامههاي تلويزيون را ساختهاند، دور هم جمع ميشوند و فوتبال بازي ميكنند.
شبهاي پاييزي
همه چيز از «شبهاي برره» و از يك پيشنهاد شروع شد. كارها خوب پيش ميرفت و «شبهاي برره» تازه در دل مردم جا باز كرده بود.
در ظهر يكي از روزهاي پاييزي، در اتاقي كه بيشتر اوقات محل تجمع نويسندگان بود، همزمان با پخش يكي از مسابقات ليگ فوتبال، سرپرست نويسندگان اين مجموعه پيشنهادي را مطرح كرد.
يكي از دوستان قاسمخاني به او گفته بود كه ميتواند براي آنها در باشگاه انقلاب، سالن فوتبال كرايه كند. فوتبال، آن هم بعد از گذراندن يك كار روزانة فشرده، خيلي مزه ميداد. 
حالا بايد دنبال يار ميگشت. از آنهايي كه داخل اتاق بودند، حميد مهين دوست(گريم)، امير ژوله(يكي از نويسندگان)، مهراب قاسمخاني (برادر پيمان و همسر شقايق دهقان و يكي ديگر از نويسندگان) بدجوري پايه بودند. قرار شد تا به تعداد قابل قبولي برسند و بعد فوتبال شروع شود.
باورنكردنيها
باورنكردني بود ولي همه آمده بودند، از «پيمان قاسمخاني» بگيريد تا سيامك انصاري، هادي كاظمي، امير ژوله، مهراب قاسمخاني، حميد برزگر (يكي از نويسندگان شبهاي برره)، علي كاظمي (همان بگوري شبهاي برره)، حسن شكوهي و چند نفري از بروبچههاي گروه كارگرداني و تداركات و توليد كه مجموعا 20 نفري ميشدند.
هيچكس از بازي ديگري خبري نداشت و فضا، فضاي بياعتمادي بود! ولي به هر حال تيمها مشخص شدند و بازي شروع شد.
از اين بازي افتتاحيه(!) چند هفتهاي گذشت و چشم بچههاي باشگاه انقلاب به جمال پژمان بازغي و كامبيز ديرباز و پژمان جمشيدي هم روشن شد تا جمع هنريها جمع شود.
خيالتان راحت. دربارة بازي تك تك آنهايي كه اسمشان را برديم در ادامه مينويسيم و پته همهشان را روي آب ميريزيم. ولي فكرش را بكنيد، جماعتي كه به زور صبح ها براي فيلمبرداري آفيش ميشوند و حال و حوصلة اينجور كارها را ندارند، هر هفته دور هم جمع ميشدند و فوتبال بازي ميكردند.
پيمان قاسمخاني مقصر اصلي جمع كردن اين گروه، پاي ثابت فوتبال بود. شايد يكي از عوامل موفقيت اين گروه در كارهايشان هم همين برنامهها و دور هم بودنشان باشد.
وقت استراحت
بالاخره شبهاي برره تمام شد و بعد از چند هفته مهلت كرايه كردن دوبارة سالن به پايان رسيد. كمكم بچهها همديگر را نميديدند و يواش يواش سرد شدند. چند ماهي از داستان فوتبال گذشت و كسي هم سراغش را نميگرفت.
بايد صبر ميكردند تا مهران مديري برنامهاي را شروع كند تا باز همه دور هم جمع شوند. شبها و روزها گذشت و مديري در استراحت به سر ميبرد. يك سال هم گذشت. 
خبرها دربارة كار جديد مديري و گروهش شروع شد. از شايعه تا واقعيت راه زيادي نبود. همان گروه با كمي تغيير دور هم جمع شدند تا «باغ مظفر» شكل بگيرد.
فيلمبرداري شروع شد و دوباره مثل سال گذشته، يك پيشنهاد و باقي قضايا. قرار همان باشگاه انقلاب و همان سالن، رأس همان ساعت. دوباره همه دور هم جمع شدند. البته به غير از چند تغيير.
تغييراتي كه در تعداد نفرات فوتبال پيش آمد، همان تغييراتي است كه در باغ مظفر ميبينيد. يعني از حسنشكوهي، علي كاظمي و يكي دو نفر ديگر خبري نبود. اولين هفته دوباره همة خاطرات گذشته تداعي شد.
اين بار سيامك انصاري بيشتر كري ميخواند، ولي از غر زدنهاي ژوله كاسته نشده بود. پيمان كماكان روي فرم بود و مهراب كمي پا به توپتر شده بود. هادي كاظمي هم دروازهبانياش بدجوري به دل همه نشسته بود. پژمان جمشيدي هم پاي ثابت دورة جديد است.
شوتهاي پژمان
ساعتي كه بايد بازي شروع شود 8 است و ساعت پايان 9:30. ولي بروبچ 8:30 شروع ميكنند و 11 هم بازي تمام ميشود! زودتر از همه پيمان قاسمخاني و ژوله ميآيند.
سيامك انصاري بعد از آنها و هادي هم بيخيالتر از همه از راه ميرسد. پژمان جمشيدي اگر توي هفته تيمش (پاس) برده باشد كه سرحال و سرزنده ميآيد، ولي اگر مساوي كرده باشد يا ببازد، كمي دير ميآيد يا اصلا پيدايش نميشود.
اما اين هفته ميآيد و آماده ميشود. زودتر از همه پيمان و مهراب لباس ميپوشند و دور زمين ميدوند، پشت سرشان هم ژوله. بقيه زياد اهل نرمش قبل از بازي نيستند. چند دقيقهاي بيخود و بيجهت سپري ميشود تا همه وسط زمين جمع ميشوند و ياركشي شروع ميشود.
بيشتر اوقات گروه نويسندگان با هم ميافتند ولي ژوله را راه نميدهند. ژوله اكثرا غر ميزند و پيمان اعصاب درستي ندارد كه اينجا هم بخواهد غر زدنهاي ژوله را تحمل كند! سه چهار تيمي ميشوند و بازي شروع ميشود.
هر مسابقه زمانش 10 دقيقه است و معمولا داور بازي جنجالساز است. حضور پژمان جمشيدي هم يك ذره بقية تيمها را اذيت ميكند، چون توي هر تيمي كه بازي ميكند، آن تيم ميبرد. اگر جلوي شوتهايش قرار بگيريد با تور يكي ميشويد. بازي سيامكانصاري را هم بايد ببينيد
اختتاميه
بعد از گذشت اين مدت كه اين بروبچ فوتبال بازي ميكنند، شايد بتوان يكي از دلايل موفقيت كارهاي طنزشان را حدس زد. دور هم بودن و گفتن و خنديدن و فوتبال بازي كردن يك طرف، ولي همة اينها باعث ميشود رفاقت آنها محكمتر از گذشته بشود و هر كاري كه شروع ميكنند با موفقيت پيش برود.
چون هر كاري كه يك پشتصحنة صميمي و سرحال دارد، معمولا نتيجة جلوي دوربين هم جذاب و موفق از كار در ميآيد. اين هم يك نگاه جامعهشناسانه و روانشناسانه در تحليل موفقيت اين گروه طناز فوتباليست براي اختتامية اين مطلب!
سيامك انصاري: خودتان نگاه كنيد ببينيد اصلا ميتواند بدود. اين هيكل را چه به فوتبال. توپ كه زير پايش ميرسد، معمولا سرش پايين است و دو سه قدم برميدارد و سريع با نوك پا شوت ميكند. البته اكثرا دروازه ميايستد تا كمتر دريبل بخورد.
هادي كاظمي: اصلا بهاش نميآيد كه بتواند خودي نشان بدهد ولي بازي او در دروازه نويد ظهور يك دروازهبان خوب را ميدهد، بروبچ بهاش پيشنهاد ميكنند تا بازيگري را كنار بگذارد و فوتبال و دروازهباني را دنبال كند. بعيد نيست دوبرره يك روزي جاي ميرزاپور را بگيرد.
امير مهدي ژوله: كمي قدش بلند است، همين موضوع باعث ميشود به محض اينكه پايش را دراز كند توپ حريف را بگيرد. همينطور كه گفتيم زياد غر ميزند. ولي از حق نگذريم پاسهاي خوبي ميدهد و همين براي يك بازيكن بس است.
پيمان قاسمخاني: روحيهاش فوقالعاده است و جمع شدن بچهها براي فوتبال هم كار اوست. خوب پا به توپ ميشود و خوب هم پاس ميدهد. بيشتر اوقات دروازه نميايستد و بيشتر بازيكن مياني است. به عكسش نگاه كنيد ميفهميد كه چه بازيكن روفرمي است!
مهراب قاسمخاني: وقتي داخل سالن ميشود، كاملا معمولي است ولي به محض اينكه لباس عوض ميكند، تبديل ميشود به يك بازيكن مكزيكي. شاخصة بازيكنان مكزيكي ميدانيد چيست؟ موي بلند و دستمالي كه به سرشان ميبندند. وزنش زياد است ولي خوب ميدود و هدهاي خوبي ميزند. يكجورهايي «بازيكن خوبه» اين جمع است.
بازيكنان متغير:
كامبيز ديرباز: كامبيز هم دورة قبل ميآمد. از فوتبال فقط افههايش را ياد گرفته.
از آن پرسپوليسيهاي دوآتشه است و هميشه سر دعوا را باز ميكند و دنبال حاشيه است
پژمان بازغي: دورة قبل جزو بازيكنان ثابت بود ولي دورة جديد،
سر فيلمبرداري است و نتوانسته بيايد.
بازياش بد نيست و بدنش روي فرم است.
پژمان جزو معدود بازيگراني است كه درست و حسابي هم ورزش ميكند
پژمان جمشيدي: اگر پاس برده باشد يا مساوي كرده باشد ميآيد.
توي هر تيمي هم كه بازي ميكند، آن تيم ميبرد.
بههرحال بازيكن حرفهاي است و بدناش روي فرم. براي همين شوتهايش باشگاه انقلاب را ميلرزاند.