حس خيلي بدي دارد كه كنار گود بنشيني و بگويي لنگاش كن. حتي يك روز هم عضو انجمن منتقدان نبودهام ( همان جور كه عضو هيچ جاي ديگري نبودهام ) و حالا كه اين انجمن دارد سر و شكلي پيدا ميكند و حال و روزي، و دوستاني آن جا حضور دارند كه جشني مثل ديشب برگزار ميكنند، بهانه گرفتن و انتقاد كردن، كار خيلي جالبي به نظر نميرسد. ديشب البته خبري از اغلب منتقدهاي صاحب نام نبود. در اين جا هيچ كس، هيچ كس را قبول ندارد و با توجه به تعداد حاضران در جلسه، به نظر ميرسيد كه حتي همه اعضاي انجمن هم در اين مراسم حضور ندارند. اما به هر حال اين انجمني است كه اسم منتقدها رويش است و اين كه چه عضو باشي و چه نباشي، حمايت از چنين جرياني حركت مثبتي است.
اما خوب كه نگاه ميكردي، دليل عدم استقبال از اين مراسم، و هر مراسم اين چنيني ديگري ( چه در سطح سياسي و چه اجتماعي و چه فرهنگي ) ميشد ديد. بزرگداشتها و مسائل مطرح شده در جلسه اغلب محدود بودند به يك محفل خاص. اين كه جلسه با بحث درباره كارمند مقتول سينما بهمن شروع شود و با مشكلات مالي يك هنرمند كه دستفروشي ميكند ادامه يابد، ناشي از همان نگاه محدود است كه وظيفه هنر را در چارچوبهاي محدودي ميبيند و از آن بدتر اين كه همين چارچوبها را درست مطرح نميكند. چرا فكر ميكنيم كه چيزها با تلخي و مرگ و مير ارزش پيدا ميكند؟ خوانندهاي هم كه آمده بود، چند تا انتقاد احتمالا تلخ اجتماعي را در ميان ترانههايش مطرح كرد. اين از اين. اما وقتي هيچ شادي و نشاطي در مراسم وجود ندارد، همه از گذشتهها ميگويند و از چيزهايي كه نيست، حق نداريم به اصل ماجرا شك كنيم؟ زنده بودن و زنده ماندن يك افتخار است. و اين همان چيزي است كه در مراسمي شبيه به اين گرمايش را كمتر ميشود احساس كرد. وقتي نميتوانيم زندگي كنيم به مرگ پناه ميبريم و جشن كه جاي زندگي است. گفتن تلخي هم يك جور زندگي است. مهم فقط اين است كه چه جوري بهاش نگاه كني كه ادا نشود. كه وسيلهاي براي پشت تريبون رفتن نشود.
جشن ديشب متاسفانه در اغلب موارد، چيزي در مايههاي مجلس ختم يا خيلي بخواهيم تخفيف بدهيم، خانه سالمندان بود. اگر سن هنرمندي بالا ميرود، قاعدتا بايد بر شور و نشاطاش افزوده شود، نه برعكس. و گرنه كه اصلا زندگياش را هدر داده. چرا اين قدر كليپها بد ساخته شده بود؟ چرا نور نداشت؟ چرا پوستر مراسم بد و بيسليقه طراحي شده بود؟ چرا تصويري كه روي پرده افتاده بود، اين قدر بد و رنگ پريده بود؟ چرا وقتي خواننده معترض ميخواست ترانه بخواند بايد پشتاش را به جمعيت ميكرد؟
ببينيد، اگر به فرض خود من چنين مراسمي برگزار ميكردم، شايد هزار و يك عيب بيشتر از اين ميداشت، ولي ميخواهم بگويم شور و نشاط چنين جشني را همين چيزهاي كوچك ميسازد و اين از يك جور نگاه به زندگي ميآيد، نگاهي كه به همين جزئيات زندگي روزمره اعتقاد دارد. نگاه ميزباني كه ميخواهد اوقات خوشي براي ميهماناش فراهم كند، نه موضوعي را به رخ بكشد و نه خودش را مطرح كند.
اما آن چه كه از اين جا به بعد ميخواهم بگويم هم شعار نيست. واقعا اعتقاد داريم كه برگزاري چنين جشني، خودش از زندگي ميآيد و از تلاش براي تاثير گذاشتن. برگزار شدن چنين جشني قطعا بهتر از برگزار نشدناش است. از آقايان جواد طوسي، محمد تقي فهيم، مصطفي محمودي، كيوان كثيريان، صادق خاموشي ( همه را گفتم؟ ) خيلي ممنونيم. شخصا منتظر جشن سال بعد هستم كه در آن با اشتياق بيشتر به دل سينما و اجتماع برويم و تاثيرگذارتر جلوه كنيم. از تلخيها حرف زدن هم وقتي تاثير بيشتري دارد كه سرحال باشيم. نه مثل مورد قتل كارمند سينما بهمن كه...