Print

هوشنگ گلمکانی درباره مستند « آقای کیمیایی » / نگران اش هستم

بنده که دست‌پخت همکارمان امير قادری را که خودش ادعا می‌کند خوش‌مزه است تا حالا نخورده‌ام، اما اين مستند بلندی که درباره آقای کيميايی ساخته و تجربه اولش در اين زمينه است، فيلم مفرح و جذابی از کار درآمده. البته اشتباه نکنيد؛ اگر انتظار داريد که اين فيلم شناختی از زندگی و آثار اين فيلم‌ساز تاريخ‌ساز سينمای ايران به شما بدهد، آقای کيميايی اين کار را نمی‌کند. اين فيلم نه زندگی‌نامه کيميايی است و نه مروری بر آثار او. فيلم، همچنان که شگرد قادری در نقدهايش است، جنبه‌هايی کم‌تر گفته ‌شده و کم‌تر ديده شده از شخصيت فيلم‌ساز را پيش می‌کشد که ظاهرأ ممکن است کم‌اهميت به نظر برسند، اما همين‌ها هستند که در لايه‌های پنهان‌تر، شخصيت يک آدم و اجزای آثارش را می‌سازند. می‌گويند زمانی آيدين آغداشلو در يکی از کلاس‌هايش گفته بود هنر بعضی‌ها اين است که مثل اغلب مردم از کنار چيزهای ظاهرأ کم‌اهميت نمی‌گذرند؛ قلوه‌سنگی، تکه‌چوبی، شيئی، چيزی که لای انبوهی چيزهای ديگر افتاده چشم‌شان را می‌گيرد، آن را برمی‌دارند، فوتش می‌کنند که غبار از آن بگيرند، پاکش می‌کنند، برقش می‌اندازند، جلايش می‌دهند و آن را به ديگران نشان می‌دهند که: «ببينيد چه‌قدر قشنگ است!»(نقل به مضمون).
قادری هم چنين هنری دارد و اغلب در نقدهايش با اشاره به يک سکانس، يک ديالوگ، يک شیء، يک نما، يک حرکت يا حتی يک لبخند، ضمن تشريح احساس خودش، جلوه‌هايی ناديده از اثر را به تماشاگر نشان می‌دهد و يادآوری می‌کند که همه چيز فيلم در مضمون و داستان و شيوه روايتش نيست. او در آقای کيميايی هم همين رفتار را کرده و فيلمش حتی بيش از آن که درباره کيميايی و آثارش باشد، نشان‌دهنده روحيه و نگاه و دنيای خودش و اصلأ درباره خودش است تا درباره کيميايی. به بهانه يا بی‌بهانه از تماشای صحنه‌ای از يک فيلم کيميايی به ياد صحنه‌ای از يک فيلم محبوب ديگرش می‌افتد، روی صحنه‌هايی از يک فيلم او موسيقی مورد علاقه‌اش را می‌گذارد و با تصويرهايی که از کيميايی گرفته در ترکيب با تصويرهای بی‌ربط ديگر در چند جای فيلم کليپ‌هايی می‌سازد از ترانه‌هايی که دوست دارد. به همين دليل هم سعی نمی‌کند خودش را پنهان کند، زيرا اين فيلم با حضور مؤکد سازنده‌اش معنا پيدا می‌کند.
روحيه بازيگوش و گاه سربه‌هوای قادری در همه جای فيلم پيداست؛ حتی در تدوين. و اين روحيه باعث می‌شود بازيگوشی‌های نهفته کيميايی هم گاهی ظاهر شود. کيميايی آدم طنازی است اما طنز معمولأ در فيلم‌هايش ظاهر نمی‌شود. اين جنبه از شخصيت او را قادری با همين بازيگوشی‌هايش بيرون کشيده. حتی پايان‌های چند گانه فيلم هم از همين روحيه می‌آيد. بارها اتفاق افتاده که خداحافظی کرده و رفته؛ اما چند دقيقه بعد برگشته تا مثلأ ديالوگ بامزه‌ای که از فيلمی به يادش آمده بگويد و عيشش را تقسيم کند. دوباره خداحافظی می‌کند و می‌رود اما هيچ بعيد نيست که دوباره برگردد. آقای کيميايی چند بار به نظر می‌رسد که دارد تمام می‌شود ولی نمی‌شود و ادامه پيدا می‌کند و با وجود فرصتی که معمولأ در ساخت فيلم و تجديد نظر در تدوين آن وجود دارد، قادری سعی نکرده در اين بخش تغييری بدهد، چون خودش هم همين‌ جوری است. آقای کيميايی مثل يک مقاله تصويری است با همان شيرين کاری‌هايی که قادری در نثرش دارد؛ و اين بار به جای تلميح‌های کلامی که او در نوشته‌هايش به کار می‌برد، با ترفندهای تدوينی، تغيير اندازه کادرها، جامپ کات، دست کاری در تصويرهای کلاسيک و از شکل انداختن آن‌ها، فلو-فوکوس، کار با صدا و غيره به بازيگوشی‌هايش ادامه می‌دهد. آقای کيميايی فيلم سرزنده‌ای است که هيچ گاه ملال‌آور نمی‌شود؛ حاصل کار همکار جوان باذوقی که البته نمی‌توانم نگرانی‌ام را از آينده‌اش پنهان کنم.


Print
جمعه,17 فروردین 1386 - 22:15:21