رفاقت از 9 سالگي با كيميايي
"خاچكيان" تنها كسي بود كه ما را تحويل گرفت
دوران كودكي و نوجواني من در خيابان آبشار، بازارچه نواب و كوچه دردار سپري شد و تحصيلات ابتدايي را در دبستان "ترقي" و دوره دبيرستان را در دبيرستان "بدر" طي كردم. از 9 سالگي با مسعود كيميايي رفيق بودم و خانههايمان كنار هم بود و در كوچه با هم بازي ميكرديم و بيشتر اوقات را با هم سپري ميكرديم و در دوران دبيرستان هم با هم همكلاسي بوديم. از 13 سالگي بود كه به سينما علاقمند شدم و به همراه كيميايي و اسفنديار منفردزاده كه او هم در محله ما بود دنبال اين كار راه افتاديم و به دفاتر سينمايي سر ميزديم كه هيچكس هم ما را تحويل نميگرفت. در نهايت در سن 14 يا 15 سالگي بودم كه به "آژير فيلم" رسيديم كه مرحوم خاچكيان فيلمهايش را در آنجا ميساخت و تنها كسي بود كه براي اولين بار ما را تحويل گرفت و استقبال خوبي از ما كرد. البته او هيچوقت به وعدهاش عمل نكرد اما همين كه به ما اميدواري داد بسيار خوشايند و لذتبخش بود. آن زمان هر چه فيلم آمريكايي اكران ميشد به ديدن آن ميرفتيم. سينماهاي "ركس" و "ايران" با كمپانيهاي آمريكايي مانند "متروگلدن" و "برادران وارنر" قرارداد داشتند و فيلمهاي آمريكايي را به صورت منظم اكران ميكردند و پاتوق ما آنجا بود. در كنار آن فيلمهاي فرانسوي، ايتاليايي و روسي را هم كه كارهاي شاخصي بودند ميديديم از ميان فيلمهاي ايراني هم فقط كارهاي ساموئل خاچكيان را كه از نظر تكنيكي يك سر و گردن بالاتر از فيلمهاي آن زمان بودند را تماشا ميكرديم و گاهي هم آثاري از فرخ غفاري و ابراهيم گلستان مثل "شب قوزي" و "خشت و آينه" را ميديديم و انتظار چنين فيلمهايي را ميكشيديم و معتقد بوديم اينها تحولي را در سينماي ايراني بوجود خواهند آورد و واقعا هم آوردند.
ورود به سينما با "بيگانه بيا"
كيميايي قرار بود "زخميها" را به عنوان اولين كارش مقابل دوربين ببرد و من به اتفاق چند نفر ديگر از دوستانمان بازيگر آن باشيم و آگهي هم براي جذب سرمايهگذار در يك مجله سينمايي چاپ كرديم كه در نهايت سرمايهگذاري پيدا نشد تا اينكه آقاي خاچكيان "خداحافظ تهران" را براي "برادران اخوان" در مولن روژ ميساخت و ما هم در سر صحنه اين فيلم حاضر ميشديم و گاهي وقتها كيميايي نظراتي راجع به ديالوگهاي فيلم به خاچكيان ميداد تا خاچكيان از او خواست تا به عنوان دستيار همكاري داشته باشد كه اين باعث آشنايي كيميايي با برادران اخوان شد و مقدمات ساخت "بيگانه بيا" اولين فيلم كيميايي فراهم شد. در آن سالها تعداد محدودي تهيهكننده، كارگردان و بازيگر نقش اول بودند كه اينها با هم كار ميكردند و هيچكس را هم داخلشان راه نميدادند و وقتي چنين موقعيتي براي كيميايي فراهم شد به وارد شدن به سينما اميدوار شدم. چون كيميايي سابقه كار نداشت قرار شد از او تست بگيرند و مقداري فيلم خام به همراه فيلمبرداري در اختيارش گذاشتند تا او يك سكانس را كارگرداني كند و در اين سكانس چند دقيقهاي من و احمدرضا احمدي كه دوستان آن موقع بوديم، براي اولين بار مقابل دوربين رفتيم و بازي كرديم و در حاليكه آن زمان موسيقي فيلمها انتخابي بود، كيميايي از اسفنديار منفردزاده خواست تا براي همين فيلم تست موسيقي بسازد. كيميايي بعدهااز اين فيلم در تيتراژ فيلم "تجارت" استفاده كرد. در نهايت آن كار مورد پسند برادران اخوان قرار گرفت و قرار شد كيميايي "بيگانه بيا" را بسازد اما چون تجربه اول من در بازيگري بود با حضورم در فيلم موافقت نكردند و بهروز وثوقي كه آن زمان بازيگر مطرحي بود و فرخ ساجدي كه ارتباطي هم با تهيهكنندگان داشت به عنوان بازيگران نقش اول و دوم مقابل دوربين رفتند و من هم قرار شد دستيار كارگردان باشم و يك نقش خيلي كوتاه را هم در فيلم بازي كردم. بعد از "بيگانه بيا" نقش جوان اول فيلمي به نام "روزهاي تاريك يك مادر" توسط شخصي به نام زرندي به من پيشنهاد شد كه وقتي قصهاش را تعريف كرد، ديدم همان فيلم آمريكايي "مادام ايكس"است كه خودش هم گفت آن را ايراني كردهايم و ديدم اگر در آن روال كار قرار گيرم مثل بقيه ميشوم و نميخواستم كارم را با آن فيلمها شروع كنم . مي دانستم اگر در آن نوع فيلمها بازي كنم مسير ديگري مي روم كه برايم پذيرفته نبود و ميخواستم تفاوت داشته باشم براي همين تصميم گرفتم براي تحصيل در رشته بازيگري به آمريكا بروم.
تحصيل بازيگري در "مدرسه ويژو آل آرت"
براي رفتن به آمريكا خانوادهام وضع مالي چندان خوبي نداشت و پدر و مادرم نميتوانستند كمك مالي بكنند و كسي هم نبود من را كمك كند. 5500 تومان پول پاسپورت، خروجي و بليط هواپيما را از داييهايم قرض كردم و با 50 دلاري كه از پسر و دختر عمهام كادو گرفتم راهي آمريكا شدم و از روز اولي هم كه رسيدم شروع به كار كردم به طوريكه در تابستانها سه شيفت كار ميكردم تا خرج تحصيل خود را فراهم كنم و با اينكه مشكلات زيادي داشتم اما آنقدر عاشق حرفهي بازيگري بودم كه حاضر بودم هرگونه سختي را متحمل شوم تا به هدفم برسم تا اينكه بعد از سه سال و نيم در ترم آخر رشته بازيگري مدرسه ويژوآل آرت بودم كه نامهاي ازكيميايي كه آن زمان كارگردان معروفي شده بود و چند فيلم از جمله "قيصر"،"داش آكل" و "رضا موتوري" را ساخته بود به دستم رسيد تا براي بازي در فيلم "زخميها" به ايران برگردم و من هم كه عاشق بازيگري بودم فوري تصميم به بازگشت گرفتم. البته قبل از آن هم براي دستياري فيلم "قيصر"به من پيشنهاد بازگشت داده بود كه من قبول نكرده بودم."زخمي ها" داستانش شبيه فيلم "مرسدس" بود كه در نهايت ساخت آن ميسر نشد.
خاك
كيميايي درسال 52 فيلم "خاك" را بر اساس كتاب معروف محمود دولت آبادي ساخت كه من به همراه بهروز وثوقي در يكي از نقشهاي اصلي آن به نام "مصيب" بازي كردم و چون نقش خوبي داشتم مشخص شد كارم را بلدم و با اين فيلم خيليها من را شناختند . بعد از آن هم در فيلم "صلوه ظهر" به كارگرداني سعيد مطلبي بازي كردم. فيلمنامه اين فيلم را كه خواندم ديدم سنگين تر از كارهاي مرسوم آن دوران است ضمن اينكه مي خواستم همكاري با كارگردان هاي ديگر را هم تجربه كنم.
گوزنها و رسيدن به اوج شهرت
در سال 54 و پس از بازي در نقش "قدرت" كه يك چريك شهري در فيلم "گوزنها" بود، به خاطر ويژگيهايي كه اين نقش داشت تمام ايران من را شناختند. به طوري كه بعد از نمايش دوم اين فيلم در فستيوال بينالمللي فيلم تهران در سينما "پارامون" كه با حضور عوامل فيلم انجام شد با وجود اينكه بهروز وثوقي كه آن زمان يك سوپراستار محسوب ميشد و در سالن حضور داشت اما بعد از پايان فيلم جوانهايي كه بودند سراغ من آمدند و روي دوششان بلندم كردند و تا ميدان كاخ بردند و "اسفنديار منفرزاده" با ماشينش دنبالم ميآمد تا من را زمين گذاشتند. يعني آن نقش، آنقدر تأثيرگذار بود كه بواسطهي آن در ايران شاخته شدم. بعد از نمايش فيلم در فستيوال، فيلم توقيف شد و ساواك خواست پايان فيلم عوض شود و صبر كرديم تا تابستان و دوباره صحنه آخر را فيلمبرداري كرديم. آنها ميگفتند اين شخص به جاي "چريك" بايد دزد باشد و براي دزد هم پليس خانه را محاصره نميكند و بايد اهالي خانه باشند و يك افسر با يك پاسبان بيايند و دزد سالم دستگير شود كه با گرفتن اين صحنهها ،فيلم اينگونه اكران عمومي شد، اما با وجود اين تغييرات مردم اين آدم را درك ميكردند. به همين دليل فيلم فروش فوقالعادهاي داشت كه اگر با بليطهاي امروزي و جمعيت امروز سنجيده شود جزء پرفروشترين فيلمهاي تاريخ سينماي ايران خواهد بود و به همين دليل هم فيلم ماندني شد. من براي بازي در اين فيلم 10 هزار تومان دستمزد گرفتم و وثوقي هم 120 هزار تومان گرفت. بعد از "گوزنها" پيشنهادات زيادي به من شد، اما من بازي در آن نوع فيلمهايي كه آن زمان ساخته ميشد را بلد نبودم و خوشم هم نميآمد. آن فيلمها فرمول خاص خودش را داشت و بيشتر عشق و عاشقي و رقص و آوازي بود تنها چند كارگردان مطرح مثل كيميايي، مهرجويي و بيضايي بودند كه كارشان را شروع كرده بودند و كارهاي متفاوتي ميساختند كه بازي در اينها هم هميشه برايم پيش نميآمد. كيميايي كه سالي يك فيلم ميساخت كه به من پيشنهاد بازي ميداد و ساير اين كارگردانها هم يا گروه خودشان را داشتند و يا نقش مناسبي براي من نداشتند. به همين دليل كمتر كار ميكردم و نقشهاي متداول آن روزها را هم قبول نميكردم. سال 56 در اولين فيلم بلند محمدعلي نجفي به نام "جنگ اطهر" در نقش يك آموزگار انقلابي بازي كردم و آخرين كارم در قبل از انقلاب فيلم "سايههاي بلند باد" به كارگرداني بهمن فرمان آرا بود كه فيلمبرداريش ارديهبشت سال 57 به اتمام رسيد.
يك بازيگر كافي نيست، فقط بازيگر خوبي باشد تا مطرح شود
خودم معتقدم كارهاي زير متوسط هم بازي كردم، اما همه اينها آگاهانه بوده و مربوط به حرفه بازيگري ميشود، يك بازيگر هميشه تنها كافي نيست كه بازيگر خوبي باشد تا مطرح شود. بازيگر مسائل جنبي زيادي هم دارد كه بعضيها به آن آگاهند و بعضيها هم نيستند و آنهايي هم كه ميدانند ماندگارتر ميشوند. من فيلمهايي كه خوب نبودند را آگاهانه بازي كردم، اما به دليل اينكه فكر ميكردم فروش خوبي خواهند داشت، آنها را بازي كردم و معتقدم فيلم بايد خوب باشد و اگر فروش نكند، مهم نيست و يا اگر فيلم خوبي نيست اما فروش خوبي دارد، قطعا كمكي براي سينما است اما اعتقادي به فيلمهاي خنثي ندارم.
"جدال در تاسوكي" را براي كارگرداني ساختم
در سال 65 "جدال در تاسوكي" را به اين دليل ساختم كه به نوعي وارد حيطه كارگرداني بشوم و با همه مشكلات آن زمان اين فيلم ساخته شد. در حاليكه نقش اصلي براي خود من نوشته شده بود، اما مسوولان وقت سينما در دوره رياست "آقاي انوار" اجازه نداند، خود من بازي كنم و گفتند يك نفر نميتواند چند كار انجام دهد، بنابراين فقط كارگرداني كردم به هر حال با توجه به اينكه فيلمهايي كه بازي كرده بودم همه سودآور بودند عدم حضورم در فيلم خودم باعث شد كه اين فيلم زياد سودآور نباشد. براي فيلم "قانون" كه كاري پليسي بود به عنوان بازيگر سراغم آمدند و وقتي فهميدم كارگردان چه كسي است، ديدم نميتوانم با آن كار كنم و عذرخواهي كردم بعد از مدتي به سراغم آمدند كه با آن كارگردان به توافق نرسيديم و خودت آنرا بساز كه اين فيلم هم مورد علاقهام نبود، اما فيلم "چشمهايش" را خودم انتخاب كردم و مسعود جعفري جوزاني قرار شد فيلمنامهاي آن را بنويسد كه ساختش در توان من باشد و با توجه به فيلمنامه خوبي كه در اختيار داشتم سعي كردم در حد توان خودم فيلم خوبي ساخته شود، هر چند كه در زمان اكران به خاطر كم لطفي مسوولان خوب نفروخت و به همين دليل نتوانستم فيلم بعديام را بسازم. با "چشمهايش" اولين جايزه بينالمللي خودم را از فستيوال فيلم "زيمبابوه" گرفتم.
بازي در "رقص در غبار"
سينماي ايران به جوانان با استعداد نياز دارد
من هميشه طرفدار جوانها بودهام و معتقدم سينماي ايران احتياج زيادي به جوانهاي با استعداد دارد، به همين دليل هم از افرادي كه فيلم اول خود را ميخواهند بسازند با شناختي كه از سابقه كاريشان دارم و فيلمنامهاي كه در اختيارم ميگذارند استقبال ميكنم. آقاي فرهادي از آن نوع فيلمسازاني است كه از همكاري با او بسيار راضي هستم. "رقص در غبار" فيلم بسيار موفقي است كه همه جاي دنيا هم مطرح شد و خود من سه جايزه براي آن فيلم گرفتم كه مهمترين آن جايزه بينالمللي مسكو بود و در آسيا پاسفيك و جشن خانه سينما هم جايزه گرفت. اما متاسفانه فروش خوبي در ايران نداشت و اين جاي تاسف است كه بايد ببينيم چرا از اين نوع فيلمها، مردم استقبال نميكنند و از فيلمهاي حادثهاي بيشتر استقبال ميشود و متاسفانه فيلمي مثل "رقص در غبار" مهجور ميماند. "شهر زيبا" را هم با فرهادي كار كردم كه آن هم فيلم خوبي است ولي در فروش موفق نبود. در "شهر زيبا" نقشم كوتاه است اما حساس و اصلي است و نميشود يك سكانس از آن را حذف كرد.
در بازيگري اگر كسي سراغت نيايد بسيار دردناك است
بزرگترين بازيگران دنيا هم گاهي مجبور ميشوند....
سال 83 چند فيلمنامه به دستم رسيد كه از هيچكدام خوشم نيامد و در آن سال يك فيلم هم كار نكردم. در سال 84 فيلمنامه "روياي خيس" به دستم رسيد كه ديدم اگر همين را هم كار نكنم، امسال هم كاري ندارم. يك هنرپيشه سينما بايد همه اينها را در نظر داشته باشد و فقط نميتواند فيلم خوب بازي كند. بزرگترين بازيگران دنيا هم گاهي مجبور به پذيرش كارهايي ميشوند. منتقدين و تماشاگران بايد به نوعي حضور بازيگر را حس كنند و اگر قرار باشد بنشينم و كاري كه خوشم بيايد را بازي كنم، ممكن است 2 سال بيكار بمانم و تمام شوم و ديگر كسي سراغم نيايد و در اين حرفه اگر به سراغت نيايند بسيار دردناك است. خودم هم ميدانم ممكن است يك فيلم اصلا مناسب من نباشد اما بعضي مواقع به عنوان بازيگر مجبور هستي بازي كني. در "روياي خيس" بازيگر معروف فقط من بودم و با توجه به فروشي كه داشت بيننده متوجه ميشود كه فيلمهاي من هنوز ضرر نميدهد.
"رييس" بهترين كار كيميايي بعد از انقلاب است
من بعد از انقلاب "تجارت"و"رد پاي گرگ" را با كيميايي كار كردم و بعد از آن ديگر تمام نقشهاي اصلي فيلمهاي كيميايي جوان شدند و به سن من نميخوردند ما رفيقهاي قديمي هستيم و همانطور كه من خوشحال ميشوم فكر ميكنم كيميايي هم خوشحال ميشود هر دو با هم كار كنيم و هيچ وقت مشكلي با هم نداشتهايم. فيلم "رييس" و بازيام در آن را خيلي دوست دارم و فكر ميكنم يكي از بهترين كارهاي كيميايي در بعد از انقلاب است. در اين فيلم صحنهاي است كه به اتفاق امين تارخ به "سينما ركس" ميرويم و در واقع آن دو دوست دقيقا خود من وكيميايي هستيم و در دوران نوجواني چهارشنبهها كه فيلمهاي جديد ميآمد به اتفاق هم بعد ازمدرسه به سينما ميرفتيم. در دورهاي خانه ما از محل خيابان ري به انتهاي خيابان جمهوري تغيير مكان داد و چون با سينما فاصله افتاد همان چهارشنبهها ساعت 4 در دالون سينما ركس قرار ميگذاشتيم و بعد كه همديگر را ميديديم. به داخل سينما ميرفتيم بنابراين آن صحنه را خيلي دوست دارم و واقعا گريهام گرفت. كار با كيميايي بسيار راحت است و او به تمرين كردن زياد اعتقاد ندارد وخود من هم در سينما معتقد به تمرين نيستم بازيگر كارش حسي است و اگر تمرين كند حس از بين ميرود و كار مكانيكي ميشود. كيميايي بازيگرش را خيلي خوب هدايت ميكند و همه بهترين بازيشان را انجام ميدهند، نقشي هم كه براي بازيگر مي نويسد و ديالوگهايي كه در دهان او ميگذارد بسيار مناسب انتخاب ميكند و براي خود من تا به حال پيش نيامده كه به طور مثال اگر قرار باشد در صحنهاي تحت تاثير قرار بگيرم و اشكي در آيد از وسايل مصنوعي استفاده كنم و تمام صحنهها به طور طبيعي اتفاق ميافتد.
خودم را بازيگر سينما ميدانم و از آن لذت ميبرم
هيچ وقت علاقه نداشتم كار تئاتر انجام بدهم و خودم را بازيگر سينما ميدانم، همانطور كه بازيگر سريال و فيلمهاي 90 دقيقهاي هم نميدانم. از بازيگر سينما بودن است كه لذت ميبرم و عشق من به اين حرفه است. تئاتر از حوصله من خارج است و هيچ وقت هم وسوسه نشدم آنرا تجربه كنم.
سينما جاي رقابت دوستانه و سالم است
جوانهايي كه الان كار بازيگري ميكنند با استعداد هستند. بايد جوانها وارد سينما شوند و كساني كه استعداد درست دارند بيايند و نمونه شوند. سينما جاي رقابتهاي درست، دوستانه و سالم است. الان وضعيت براي جوان ها بسيار خوب شده است و مدرسههاي بازيگري متفاوتي بوجود آمده است در زمان ما فقط يك هنرهاي دراماتيك بود كه آن هم به اداره تئاتر مربوط ميشد. خوشبختانه امروز مدارس زيادي باز شده كه راه را براي جوانها باز كرده و سينماي پذيراي جوانها است. سينما متعلق به جوانهاست و جاي ما را آنها بايد پر كنند، الان نوع ديد خانوادهها هم نسبت به سينما عوض شده است. در زماني كه نوجوان بودم مشكلاتي با خانوادهمان داشتيم به خصوص اينكه خانواده من مذهبي بودند و حتي مي گفتند اين حرفه مطربي است. خيليها دوست دارند به سينما بيايند و فكر ميكنند همينجوري راحت است اما كسي كه علاقه و عشق واقعي به سينما داشته باشد خودش راهش را پيدا ميكند همانجور كه ما بدون هيچ كمكي پيدا كرديم.
تدريس بازيگري را دوست ندارم
حرفه من بازيگري سينماست و عاشق اين كار هستم، اما اصلا تدريس را دوست ندارم. البته الان كار تدريس بازيگري بسيار زياد شده و شايد درآمدي هم داشته باشد، اما من آن را يك حرفه ميدانم و معتقدم كار من نيست. من هم دنبال اينكه تدريسي داشته باشم نيستم. آقاي كيميايي بارها اصرار داشته براي من كلاس بگذارد و تدريس داشته باشم، اما گفتم اصلا نميتوانم، من اصلا اهل كلاس نيستم و همانطور كه در دوران دبيرستان شاگرد خوبي نبودم، استاد خوبي هم نميتوانم باشم.
الگوبرداري در بازيگري صحيح نيست
نوع و سبك بازي من آمريكايي است و از دوره نوجواني تا به امروز به چند نسل از بازيگران آمريكا علاقه داشتهام. در نوجواني "اسپنسر تريسي" و "گري كوپر" بودند و در دورههاي بعد "برت لنكستر"، "كرك داگلاس"، "پل نيومن" و "مارلون براندو" و دوباره بعد از آن "آل پاچينو"، "رابرت دنيرو"، "هريستون فورد" بازيگران مورد علاقهام بودهاند اما هيچ وقت از آنها الگو نگرفتم و هميشه سعي كردم خودم باشم. الگوبرداري صحيح نيست و هميشه آدم بايد خودش باشد، بايد فكر كني اين شخصيت چي است و خودت را در آن قالب بگذاري.
همكاري با حاتمي و تقوايي
در فيلم "جهان پهلوان" زندهياد علي حاتمي قرار بود، نقش مربي تختي را بازي كنم كه حتي مهمتر از نقش خود تختي بود كه به سرانجام نرسيد. در فيلم "زنگي و رومي" هم كه نوشته فوقالعادهاي داشت آقاي تقوايي نقش خيلي زيبايي كه خيلي آنرا دوست داشتم به من سپرده بودند تا در كنار آقاي راد و خانم تهراني آنرا بازي كنم كه قبل از اينكه بازيگران اصلي مقابل دوربين بروند فيلم خوابيد. ناصر تقوايي يكي از بهترين كارگردانهاي اين مملكت است و متاسفانه هنوز پيش نيامده با او كار كنم.
محمد سام قريبيان
پسرم محمد سام كه الان 33 سال دارد، پس از حضور در فيلمهايي مثل "گردباد"، "جدال در تاسوكي"، "شكار خاموش" و "ترانزيت" نشان داد كه خيلي به سينما علاقه دارد، ضمن آنكه به عنوان مجري در تلويزيون هم فعاليت داشت. خودش تصميم گرفت به آمريكا برود و در رشته سينما تحصيل كند، من فقط برايش توضيح دادم كه زمانه عوض شده است و به صرف اينكه من پدرت هستم دوست ندارم در اين حرفه باشي و ممكن است بعد از مدتي از بين بروي كه الان در "يوسيل" دوره فوق ليسانس سينما را طي ميكند.
احساساتم در بازيگري را از طريق چشمهايم بروز ميدهم
بروز دادن تمام احساسات و درونيات از چشمهايم را يكي از ويژگيهاي بازي من ميدانند. "چشم" در سينما خيلي مهم است و بازيگران زيادي در دنيا هستند كه باچشمهايشان زياد كار ميكنند. تصوير سينما، چشمها را بهتر از همه چيز ميبيند و شما ميتواني با چشم خود خيلي چيزها را انتقال بدهي كه با چيزهاي ديگر نميتوان انتقال داد.
ترجيح ميدهم در سبك "چشمهايش" فيلم بسازم
ترجيح ميدهم اگر قرار است فيلم ديگري را بسازم در تهيهاش شراكت داشته باشم تا بتوانم مطابق ميل خودم كار كنم. به خصوص بعد از فيلم "چشمهايش" تلاش خواهم كرد كار بعديام در همان سبك باشد واگر بهتر نباشد، حداقل در همان سطح باشد. هنوز سناريويي ندارم اما مسعود كيميايي چند طرح خوب دارد كه قول داده فيلمنامهاي را به من بدهد و خيلي مايلم آنرا بسازم.