سینمای ما - مثلی هست درباره فیلمها، که آخرش اگر خوب باشد، کل فیلم نجات پیدا میکند. ( اتفاقا دیروز داشتم درباره فیلمهای ریچارد لینکلیتر همین را مینوشتم که با سکانس آخرشان رستگار میشوند ) و این قاعده، درباره جشن دیشب خانه سینما هم صادق بود. سکانس آخر را اگر کنار بگذاریم، باقی جشن خیلی خیلی معمولی میزد. راستاش اغلبمان جا خورده بودیم که چرا هیچ اتفاقی نمیافتد. جماعت میآمدند پشت میکروفن، جایزهشان را اعلام میکردند و میگرفتند و میرفتند. انگار که اگر نتیجهها را از رادیو یا سایت خانه سینما اعلام میکردند فرقی نمیکرد. نه که البته باقی جشنها خیلی خوب باشند. ولی به هر حال در هر کدامشان یک اتفاقی میافتاد، یک شوخی خوب پیدا میشد، هیجانی، اعلام حضوری، چیزی. این بار اما واقعا انگار قرار نبود اتفاقی بیفتد. شب بود و هوا خوب بود و دکور هم شکوه مناسب و به اندازهای داشت، همین. برنامه حسین علیزاده هم در میانه مراسم به قدری طول کشید که به یک کنسرت میمانست. حتی از حضور عزتا... انتظامی و مسعود کیمیایی و آنهایی که میتوانستند قاعدتا روی صحنه حرفی بزنند و واکنشی نشان دهند و گرمایی ایجاد کنند درست استفاده نشد.
خب، به نظرم کم کم باید یاد بگیریم. حالا که قرار است جشنی برگزار کنیم و دور هم جمع شویم و جایزه بگیریم و حالا که برگزاری هر جشنی نسبت به پارسال، جدیتر و گرانتر میشود، باید به هنرمندانمان، به کسانی که میروند آن بالا جایزه بدهند و بگیرند، نوع برخورد را یاد بدهیم. حتی بد نیست برایشان متنی بنویسیم. هنرمندهای ما بلد نیستند روی صحنه شیرین باشند، حرفی بزنند مناسب مجلس و شوری بیافرینند. اینها آموزش میخواهد و ما آموزشاش را ظاهرا ندیدهایم. دریغ از یک جمله جالب، یک نکته به درد خور، یک واکنش جذاب. هر هنرمندی ( گیرم خیلی هم فهمیده و با کلاس )، وقتی نتواند برای چند لحظهای اطرافیاناش را شاد یا غمگین کند، جذبشان کند، پس چه جوری فیلم میسازد؟ بعضی از این آقایان را در خلوت هم دیدهایم. به اندازه کافی دوست داشتنیاند. اما روی صحنه همه فرق میکنیم. باید یاد بگیریم. این جوری انگار خالص نیستیم. چی از این بهتر که آدم بخواهد دل تماشاگراناش را ببرد؟ حالی بهشان بدهد؟ خدا و خلق را خوشحال کند؟ این چیزها البته ربطی به برگزار کنندگان مراسم ندارد. مگر این که فکر کنیم باید عوض دعوت از آدمها که از سر جلسه فیلمبرداری به روی سن بیایند، برایشان کلاسی بگذارند. ( میآیند آن وقت؟ ) متنی بنویسند. هماهنگی برقرار کنند. ناسلامتی اغلب آدمهایی که دیشب آمدند روی سن، بازیگر و نویسنده و کارگردان بودند. آن ذوق کجاست؟ چند تا شوخی خیلی بینمک داشتیم که بیشتر گویندگانشان ضایع شدند. این که امسال یکی از بدترین سالهای سینمای ایران بود و فیلمها رنگ و بوی چندانی نداشتند، در بروز چنین فضایی بیتاثیر نبود.
آخر مراسم البته اوضاع بهتر شد. ترانهای که پرویز پرستویی در وصف شهیدان خواند و تصاویری که پخش کردند، شور و حال نسبی به مراسم داد و کلیپی که سامان مقدم ساخته بود، یادمان آورد که میتوانست چه مراسمی بشود و نشده بود. باید یاد بگیریم؟ داریم یاد میگیریم؟ ظاهرا نه.
جشن خانه سینمای امسال اما مهمترین نکتهاش صحیح و سالم بودناش بود. مراسمی بود که به مهمانهایش، یعنی اهالی سینما، از آغاز داوری تا ختماش، یعنی مراسم امشب، حسی از ایمن بودن و معتبر بودن میداد. جشنی که اسیر بازیهای سیاسی و جنجالی نشد. آرا را چه قبول داشتیم چه نه، میدانستیم نظر واقعی اهالی سینماست. جشنی بود که به سینمای ایران اعتبار داد و به ادامه حیاتاش کمک کرد. در این شرایط، این همان چیزی بود که لازم داشتیم. مراسم مربوط به بزرگداشتهای چند شب قبل، به من یکی که بیشتر خوش گذشت، شاید به این خاطر که جدا از حضور علی کسمایی ( به عنوان یک بچه واقعی نمایش )، این فضای دور همی امن و آرام، بیشتر وجود داشت. همین که همه هستند. این به آدم آرامش میداد.