سینمای ما - مصطفی انصافی: خودرویی با چهار سرنشین در جاده به سمت مقصد (!؟) در حرکت است. پس از یک سری بحث های بی در و پیکر اما جذاب خودرو به تقاضای محسن ( محمود کلاری ) که به یک special place برای قضای حاجت! نیازمند است در کنار جاده می ایستد. سنگ بزرگی که به شکل قائم در لبه ی دره ای مشرف به رودخانه قرار دارد ( این قائم بودن سنگ بر روی زمین به طرز عجیبی حس ایستادگی و مقاومت سنگ را در برابر افتادن به پایین تقویت می کند ) توجه محسن و سپس سه نفر دیگر را جلب می کند. در ابتدا بحث بر سر این است که این سنگ چگونه اینجا ایستاده است؟ چرا در اثر نیروی وزنش به پایین سقوط نمی کند؟ آیا می شود این سنگ را به پایین انداخت یا نه؟ این سوال آخر خط اصلی داستان را شکل می دهد. شخصیت های فیلم برای یافتن پاسخ این سوال به خوبی بیننده را با خود همراه می کنند. اما نکته ی اصلی اینجاست که این برانگیختن حس کنجکاوی در بیننده به تنهایی قادر نیست مخاطب را تا پایان نگه دارد. مانی حقیقی با علم به این مساله از دو عنصر به خوبی کمک می گیرد: یکی استفاده از بازیگران مطرح - که در این میان بازی کوتاه مهناز افشار و فاطمه معتمدآریا و بازی بی نقص آتیلا پسیانی به ویژه در فصل پایانی به شدت به چشم می آید- و دیگری یک فیلمنامه ی خوب که مهم ترین ویژگی اش دیالوگ ها و بحث های جذاب است. به یاد بیاورید بحث محمد ( احمد حامد ) با پیرمرد ( کاظم درویش ) را وقتی درباره ی سقوط سنگ و خر صحبت می کنند، بحث درباره ی مردی که شک دارند جلیل رهنماست یا نه، بحث جلیل ( رضاکیانیان ) با مینا ( فاطمه معتمدآریا ) و مرتضی ( آتیلا پسیانی ) درباره ی اهرم، صحبت های مینا و مرتضی در ماشین درباره ی الهه و...
طنز موجود در دیالوگ ها هم این جذابیت را افزون می کند:
مرتضی- ممد! بپا... ( اشاره به سنگ ) گاز می گیره ها!...
مرتضی- یه دقیقه وایسا... بذارین تا هست من یه استفاده ی اختصاری مختصر بکنم...
مینا- چه طوری ممد!؟... ( اشاره به خر ) از بچه های دانشکده است؟...
اسفندیار- قضیه ی این چیه؟...
محمد- قضیه اش پیچیده است...
نادر- ثقیله برای درک و هضم!...
دوربین کوهیار کلاری در اغلب نماها ثابت است و معدود حرکات دوربین منحصر می شود به پن و حرکت روی دست ( در لحظه ی زخمی شدن محمد که ظاهرا دم دست ترین توجیه آن ایجاد تنش و تشنج در صحنه است! ).
حال از زاویه ای دیگر به فیلم نگاه کنیم. اصولا وقتی کسی بدون انگیزه قصد انجام کاری را دارد از او می پرسند: « کرم داری؟ ». واقعا انگیزه ی انداختن سنگ به پایین چیست؟ بیش از یک شیطنت کودکانه است؟ به شخصه با شیطنت کودکانه مخالف نیستم اما وقتی تب انداختن سنگ به پایین دره همه گیر می شود آن گاه توجیه چیست؟ شخصیت های فیلم به جدالی جبری با سرنوشت محکومند؟ نه خیر... شخصیت های فیلم آن قدر بیکارند که بعد از اسکی تا شب وقتشان را تلف می کنند برای کاری عبث. حتی اگر در پروسه ی عظیم انداختن سنگ به پایین موفق شوند که می شوند باز هم نتیجه هیچ است. این در حالی است در جای جای فیلم بحث از شرکت است و مدیریت و تبلیغات و این حرف ها.
به هر حال « کارگران مشغول کارند » بر اساس طرحی از عباس کیارستمی ساخته شد و چون عباس کیارستمی اعتبار و شهرت دارد نمی توان از او انتقاد کرد که این چه طرحی است. فیلم با این که همچون خانه ای است که بر روی آب ساخته شده اما در کل فیلم خوبی از کار درآمده و می تواند نظر مساعد هر بیننده ای را جلب کند.