سینمای ما - رضا نبیزاده: خیلی وقت است که دیگر وقتی به سینما می روم ، می دانم قرار نیست غافلگیر شوم . همه چیز مثل همیشه است و هر چیزی راکه می بینم ، قبلا جایی دیگر دیده ام و هیچ چیز جدیدی وجود ندارد . برای همین دیگر زیادی دنبال نکته ی کلیدی که در پس دیالوگی یا نمایی پنهان شده باشد نمی گردم. می دانم همینقدر که به بزرگترین جسم روی پرده نگاه کنم بس است . فیلم ها هیچ پرسشی را مطرح نمی کنند و هیچ چیز را به چالش نمی کشند . انگار همین اندازه که در فیلم اتفاقی بیفتد تا مردم بخندند کافی است .
کلاغ پر هم درست بر طبق همین قواعد بنا شده . یک فیلمنامه ای که بعید می دانم بیشتر از یک هفته کار برده باشد ، چند بازیگر معروف که حضورشان موفقیت تجاری فیلم را تثبیت می کند و یک کارگردان که تا جایی که می تواند از بازیگرانش ، با لباس های شیک و قشنگ نمای نزدیک بگیرد و هر جا هم کم آورد چند نمای دور هم همراه با موسیقی بگذارد تا موقع تدوین دچار مشکل نشوند . در این بین به خاطر اسپانسرهای فیلم ، هر وسیله ای را بدون اینکه حتی فکر کنند واقعا با عقل جور در می آید یا نه در فیلم می گذارند . از گوشی مبایل و تلویزیون تا مارک لباس و ........ آخرش هم می گویند: "این فیلم برای مردم است ! " نمی دانم واقعا سازندگان چنین آثاری هنوز نفهمیده اند که سینمای به اصطلاح " عامه پسند " چه توانایی دارد ؟ چقدر می توانند موثر باشند ؟ همین چند روز پیش پسری را دیدم به عکس امیر جعفری در فیلم میوه ی ممنوعه اشاره می کرد و می گفت :" آرزو دارم شخصیتم مثل جلال باشد ! " آن وقت سازندگان کلاغ پر از این تاثیر غاقل ماندند و ساده انگارانه ترین نشانه ها را در این فیلم گذاشته اند تا مطمئن شوند همه ی تماشاگر ها موضوع را فهمیده اند . از تسبیح گردن انداختن و صلوات فرستادن رضا ( محمد رضا گلزار ) در اول فیلم ، نوع برخورد کردن با سارا ( مهناز افشار ) و دیگر نشانه ها که در صحنه ی نماز خواندنش به اوج خود می رسد ، نشان می دهد که ما قرار است یک جوان سر به راه شیک نجیب آقا را در فیلم ببینیم . استفاده از دمدستی ترین ایده ها و نشانه ها برای معرفی شخصیت ها . اتفاقی که در مورد باقی بازیگر ها هم افتاد . شخصیت های خود فروخته با کروات و مدل موهای عجیب ( اگر با باشگاه بیلیارد هم قرار داد می بستند مطمئن باشید شخصیت های بد ، آنجا بازی می کردند ) و انسان های خوب با ظاهری ساده و قلبی مهربان که هر لحظه آماده ی بخشیدن نامزد سابقشان هستند .
بیشتر این مشکلات به خاطر فیلمنامه ی فاجعه ی این فیلم است . نمونه ی یک فیلمنامه با داستانی به شدت کلیشه ای و نخ نما و سکانس هایی که مشخص است فقط به خاطر شرایط اسپانسر نوشته شده . چیزهایی که اصلا نه تنها با منطق رئال ، بلکه با هیچ منطق و معیاری جور در نمی آید . آن تلویزیون بزرگ و آن همه امکانت عجیب و غریب تنها با نشان دادن یک آنتن چرخان ( نمی دانم این هم جزو تبلیغ ها بوده یا نه ؟ ) و گفتن این دیالوگ که : مثل اینکه تو فیلم زیاد نگاه می کنی " توجیح می شود ؟ یا آن لوس بازی های گلزار و ماتیک زدنش که یکی از مبتذل ترین و بدترین راه ها برای خنداندن مخاطب است ، با آن جمله که : "من از اینجا رد ماتیک رو روی یقه ی لباس این پسره می بینم " قابل قبول می شود ؟ درست مثل کسی که می خواهد خودش را جای کس دیگری جا بزند و مدام می گوید :" من فلانی نیستم " .
این فیلمنامه ی خیلی بد در اجرا هم به همان بدی در آمد . بازی آدم آهنی وار بازیگران این فیلم آنقدر یک نواخت و بدون انعطاف بود که نه می شد شکست عشقیشان را باور کرد ، نه عاشق شدن دوباریشان را ! گلزار با آن لحن لوس و چهره ی به اصطلاح معصومش فقط با گفتن :" تو می خواستی یه چیزی بگی " می خواست عاشق شدنش را همان طور که خوشحالی اش از دعوا کردن نامزد سابقش و مسعود را با بالا پایین پریدن ها و آن نوع رقص مسخره اش، نشان دهد .
در نهایت هم کلاغ پرنه تنها آن چیزی نشد که مردم می خواستند بلکه آن چیزی که عواملش هم می گفتند نشد ! واژه ی کمدی البته این روزها به خیلی از فیلم ها نسبت داده می شود اما حاضرم قسم بخورم تماشاگران فیلم روز سوم خیلی بیشتر از تماشاگران این فیلم خندیدند !
به هر حال چند هفته ی دیگر کلاغ پر از پرده برداشته می شود . تمام می شود و از خاطره ها ، بدون اینکه حتی گوشه ای از ذهن کسی را اشغال کند ، حذف می شود . مردمی که برای دیدن مدل موی جدید گلزاربه سینما رفتند مطمئنا چیزی از دست ندادند و آنها هم که آمدند سرگرم شوند، اگر به آرشیوشان مراجعه می کردند و یکی از آن فیلم ها را بیرون می کشیدند ، همین قدر ( شاید هم بیشتر ) سرگرم می شدند ، همان طور که اگربه جای دیدن کلاغ پر تلویزیون را روشن می کردند از تماشای یانگوم لذت می بردند !