Print

کمدی رومانتیک در ایران؛ آتش بس و دایره زنگی

محمد تاجیک


سینمای ما -  کمدي رمانتيک گونه غالب توليدات سينماي ايران است. از ابتداي پيدايش سينما در ايران تاکنون فيلمسازان با ترکيب اشک و لبخند، شادي و غم، سرنوشت و لودگي، قهرمان و کمدين، حماسه و لطيفه و عشق و خوشحالي گليم خود را از آب بيرون کشيده اند. در اين ميان مخاطبان نيز دوست داشتند در برابر پولي که در گيشه ها مي پردازند، مجموعه کامل تري از زندگي، شامل نهايت سرنوشت ها و خنده ها را ببينند. در نتيجه رد پاي کمدي رمانتيک تاکنون در سينماي ايران محو نشده است. رويکرد دوباره سينماي ايران به توليد انبوه اين گونه فيلم ها بازگشت به شگرد هميشه پاسخ داده يي است که از آن به نام قفل شکن فروش نام برده مي شود. قصد آن داريم که طي يادداشت هايي از سينماگران و فيلمسازان، به تجربيات آنها در ساخت کمدي ك رمانتيک در سينماي ايران بپردازيم. فريدون جيراني از سينماگران مطرح سينما که چند سال پيش با کارگرداني فيلم صورتي، ساخت فيلم در ژانر کمدي رمانتيک را تجربه کرد، تهمينه ميلاني کارگرداني که سال گذشته با فيلم آتش بس رکورد پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران را جا به جا کرد و سيدجمال ساداتيان که با تهيه کنند گي فيلم دايره زنگي پريسا بخت آور قصد دارد در اين گونه سينمايي بخت آزمايي کند، يادداشت هاي کوتاهي نوشته اند که مي خوانيد.





کمدي رمانتيک هيچ وقت کارگردان را مطرح نمي کند

فريدون جيراني

چند سال پيش با کارگرداني فيلم «صورتي»، ساخت فيلم در ژانر کمدي رمانتيک را تجربه کردم.در آن زمان قصد داشتم «صورتي» در ادامه دو فيلم قبلي ام نباشد و مي خواستم يک کمدي رمانتيک بسازم. به همين دليل قبل از ساخت، بسياري از فيلم هاي کمدي رمانتيک سراسر دنيا را ديدم و متوجه شدم در ايران به اين نوع کمدي به صورت جدي کمتر توجه شده است. به عنوان مثال مي توان به کمدي رمانتيک هاي دهه 60 ميلادي اشاره کرد، کمدي رمانتيک موضوع طبيعي و واقعي را مي گيرد اما به شوخي از کنار آن عبور مي کند، يعني خيلي جدي، موضوعي را نگاه نمي کند در عين حال که موضوع خيلي واقعي و جدي است. ما هم در فيلم صورتي يک موضوع بسيار جدي را با پرداخت کمدي تلطيف کرديم. يعني سعي نکرديم موضوع را تراژيک کنيم و ملودرام جلوه بدهيم. البته فيلم صورتي رمانتيک هست؛ يک کمي مايه هاي سوز و گدازي دارد و به رابطه عشقي مي پردازد، اما به سبک ملودرام پيش نمي رود. با همه چيز شوخي مي شود. حتي با قواعد ملودرام هم شوخي مي شود. به همين دليل هم در اين فيلم من در جاهايي با شوخي، جلوي گسترش احساساتي گرايي ناشي از ملودرام را گرفتم. ما در زمان ساخت «صورتي» فکر کرديم در شرايط فعلي، سينماي ايران بايد سينماي اميدوار کننده تر و توام با نشاطي باشد که مردم داخل سالن سينما افسرده نشوند. تصورم اين بود که سينما، بايد مصالح و مسائل اجتماعي را با زبان اميدوارکننده يي مطرح کند. ساخت اين فيلم در آن زمان يک ريسک در سينماي ايران بود که کمتر تهيه کننده يي تن به آن مي داد. از سويي ديگر فيلم هاي قبلي ام موضوعات داغي داشتند که خود اين، تماشاگر را به داخل سينما مي کشاند اما در اين فيلم، موضوع ملتهبي نداشتم. از سويي ديگر بايد اشاره کرد که کمدي رمانتيک هيچ وقت کارگردان مطرح کن نبوده است. اين نوع ژانر، نه تنها در جشنواره هاي ايران که در هيچ جاي دنيا جايزه مهمي نگرفته و حتي در اسکار نيز هيچ فيلم کمدي به معناي کمدي جايزه نگرفته است.«صورتي» مشکل ترين مونتاژ را داشت چون حدود 190 حلقه نگاتيو از صحنه ها و برداشت هاي متفاوت فيلم گرفتيم، چون مي خواستيم لحن کمدي رمانتيک در دکوپاژ نيز به چشم نخورد و مثل خود زندگي باشد. در اين فيلم اگرچه براساس ساختمان کامل فيلمنامه سر صحنه رفتم ولي بعضي جزئيات فيلم سر صحنه پرداخت شد به همين دليل معتقدم که براي «صورتي» اتفاقات خوبي افتاد.





کمدي رمانتيک هاي ايراني تقليدي سطحي از فيلم هاي امريکايي

تهمينه ميلاني

سال گذشته فيلم «آتش بس» اکران شد و توانست با توجه به موضوع و پرداخت فيلم، تماشاگران زيادي را جذب کند. اين اتفاق باعث شد برخي فيلمسازان به تقليد از اين فيلم، دست به ساخت فيلم هايي با اين گونه سينمايي بزنند. اين به خودي خود چيز عجيبي نيست و اشکالي هم ندارد. اما ناراحتي و گله مندي من از آنجايي است که برخي فيلمسازان به جاي بهره گرفتن از خلاقيت و توانايي خود و ساخت فيلمي جديد، صرفاً سعي کردند از فيلم «آتش بس» يک کپي قلابي به تماشاگران غالب کنند. که البته تماشاگر ايراني باهوش تر از آن است که کپي را از اصل تشخيص ندهد. اين را مقايسه فروش و استقبال عمومي از فيلم آتش بس با ديگر کپي ها مي گويد. در همه جاي دنيا هميشه از فيلم هاي کمدي رمانتيک استقبال خوبي مي شود و در هاليوود نيز امريکايي ها استاد ساخت کمدي رمانتيک هاي شاهکار هستند. من در«آتش بس» براي بيان داستان فيلم و بيان محتوا و مفهومي که مدنظرم بود از شيوه کمدي رمانتيک استفاده کردم. يعني پيرنگ داستان که به رشد شخصيت با انجام کار صحيح مي پردازد را در اين فيلمنامه مد نظر داشتم و با توجه به اينکه «آتش بس» کمدي رمانتيک است و مفهوم آن را «شفاي کودک درون» در نظر گرفته اين پيرنگ را انتخاب کردم. کمدي هاي رمانتيک برجسته هاليوود معمولاً در اين قالب پيرنگ قرار مي گيرند، زيرا يکي يا هر دو دلداده به خاطر ديگري از چيزي دست مي کشند. برخي از فيلم هايي که در ايران در قالب ژانر کمدي رمانتيک توليد مي شوند تقليدي سطحي از فيلم هاي امريکايي هستند که فقط براي خنداندن و سرگرمي تماشاگر ساخته مي شوند. البته بايد هشدار داد که تقليد سطحي از کمدي رمانتيک هاي امريکايي در سينماي ايران، در درازمدت به سينماي ايران لطمه مي زند و جلوي نوآوري و خلاقيت را مي گيرد و ديگر کسي به دنبال ايده هاي جديد و تازه نمي رود. البته بايد گفت فيلم هايي که تاکنون در اين ژانر در سينماي ايران ساخته مي شود حتي به جذابيت فيلم هاي امريکايي نيست. اما اگر فيلم هاي خوبي در اين زمينه ساخته شود مي تواند بسيار تاثيرگذار باشد.



کمدي رمانتيک هاي ايراني

کپي برابر اصل

شاپور عظيمي

سينماي ايران تقريباً هيچ گاه استراتژي نداشته است. شکل توليد در اينجا «رفاقتي» است. چند تايي تهيه کننده دور هم جمع مي شوند، گپ مي زنند و در اين گپ زدن ها است که اين استراتژي شکل مي گيرد. به زبان ساده بايد گفت که هيچ برنامه ريزي براي ساخت فيلم وجود ندارد و هر چه که هست شفاهي و نقل سينه به سينه است، بسيار مايلم به اين نکته توجهي درخور شود، چرا که امري مهم در توليدات سينماي ايران محسوب مي شود. از اين تهيه کننده مي شنويم که فلان فيلم الان بازارش گرفته است. از آن يکي مي شنويم که الان وقت ساخت فيلم کمدي است چون بازارش داغ است. آن ديگري معتقد است که بازار ديگر کشش فيلم کمدي را ندارد و بايد سراغ فيلم هاي ديگر رفت. سال ها پيش و در فيلم «سايه خيال» در سکانسي ديده ايم که مرحوم پناهي به همراه فردوس کاوياني سراغ يکي از تهيه کنندگان سينماي ايران مي روند. همه آنهايي که اين فيلم را به خاطر دارند احتمالاً با راقم اين سطور موافق هستند که هيچ ضابطه يي براي انتخاب و ساخت فيلم از سوي تهيه کنندگان سينماي ايران وجود ندارد. اين ساده لوحي است که اولاً به دنبال مقصر در اين مورد باشيم و نکته دوم اينکه خام دستانه است که تنها و تنها تهيه کنندگان را در اين باب دخيل بدانيم. پس فرمولي بسيار ساده رقم مي خورد که «ميزانسن» آن اصلاً پيچيده نيست. بياييم ببينيم که چه فيلمي روانه اکران شده، کمي صبر کنيم تا فروش فيلم مشخص شود. اگر به فروش ميلياردي رسيد، معادله ساخت فيلم هاي مشابه به جواب رسيده است. اگر کمدي رمانتيک از جنس فيلم هايي که مگ رايان و جوليا رابرتز بازي کرده اند توانسته به موفقيت برسد چرا ما چنين فيلم هايي نسازيم. اگر «آتش بس» توانست فروش سرسام آوري داشته باشد حتماً ما هم مي توانيم فيلمي شبيه آن بسازيم. کاري ندارد. بازيگران فيلم که هستند. فضاي کمدي رمانتيک هم که چيزي نيست که کمياب باشد. به اين ترتيب فيلم ديگري به خيل فيلم هاي (فراموش شدني) سينماي ايران افزوده مي شود. سينماي ايران- يا به عبارت ديگر- مخاطبان سينماي ايران به هر نوع فيلمي نياز دارند. اما اين ديگر در سينماي ما به تدريج دارد به يک سنت بدل مي شود که در هر دوره زماني شاهد ساخت فيلم هايي باشيم که دست کم در مضمون بسيار شبيه هم هستند. در سينماي ايران آزمون و خطا يک اصل دست نخورده باقي مانده است. فيلمي موفق مي شود که رکورد فروش را «جا به جا» کند. از آنجا که کمتر تهيه کننده يي در پي يافتن سوژه هايي تازه است و ميل دارد پايش را جاي سفتي بگذارد، آسان ترين راه- به زعم خويش- را انتخاب مي کند؛ فرمولي که امتحانش را پس داده است، باز هم مي تواند چنين کند. بنابراين خيل فيلم هاي مشابه، با بازيگران مشابه، ناگهان پرده سينما ها را به اشغال خود درمي آورند. نکته يي عجيب در اين بين رخ مي دهد و آن اين است که اين «مشابه سازي ها» در برخي موارد جواب نمي دهد و نسخه هاي ژنريکي که روانه پرده مي شوند با موفقيت روبه رو نمي شوند اما همچنان تهيه کننده فرضي ما، تمايل دارد که اين copy/paste را ادامه دهد. هيچ کس هم نيست که بگويد اصلاً، «کپي برابر اصل» چيز غلطي است. اما پرسشي ديگر همچنان خودنمايي مي کند؛ آيا در سينماي ايران، ژانر کمدي رمانتيک به نيازهاي مخاطبان ايراني پاسخ مي دهد؟ بحث اصولاً تقسيم بندي مخاطبان اينجايي و آنجايي سينما، نيست. يکي از مولفه هاي کمدي رمانتيک ها صميميتي است که ميان شخصيت هاي اصلي وجود دارد و نکته بعدي به داستان هاي کمدي رمانتيک بازمي گردد که در آنها عموماً شخصيت ها به نوعي در پي برملا کردن درون خويش و جابه جا کردن نقش خود با ديگر شخصيت ها در داستان هستند. به عبارت ديگر کمدي رمانتيک ژانري اينجايي نيست و مهمترين نمود اينجايي نبودنش را بايد در شخصيت پردازي ها جست وجو کرد. اگرچه در سينماي ايران تلاش هايي براي نزديک شدن به شخصيت هاي کميک- رمانتيک انجام شده که بهترين مثال همان فيلم آتش بس است؛ اما اين مساله مهمترين معضل در ساخت کمدي رمانتيک هاي ايراني هم محسوب مي شود. در کمدي رمانتيک ها همواره اين شخصيت ها هستند که داستان را پيش مي برند يعني کنش به معناي عام آن، محلي از اعراب ندارد. رد و بدل شدن ديالوگ هايي که نمودار زندگي روزمره آدم ها است و باطن آنها را آشکار مي سازد، وجه ديگري از اين داستان ها است. ديالوگ ها در اين ژانر بسيار با اهميت هستند. اما به ساده ترين شکل ممکن مي توان ديد که در ميان مخاطبان اينجايي سينما، حجم سنگين ديالوگ ها حتي مي تواند به واکنش مخاطب منجر شود. مخاطب در اينجا چندان تحمل اين را ندارد که يک داستان با استفاده از ديالوگ به ثمر برسد. او مايل است شاهد کنش هاي بيروني باشد. در حالي که وجه مميزه يک کمدي رمانتيک استفاده از زبان و بازي هاي زباني است. در کمدي رمانتيک نقش شخصيت هاي زن بسيار پررنگ است. او يک پاي مهم داستان است. اين اوست که با شخصيت مرد در داستان دچار سوءتفاهم مي شود. اين اوست که در بسياري از لحظات در پي اين است که مرد را به وادي کلام بکشاند تا به نتيجه يي که مايل است برسد. دلبستگي در داستان هاي اين چنيني نيز يک عامل بسيار مهم است. اين عشقي ناتمام است که در کمدي رمانتيک به عامل محرکه يي بدل مي شود که داستان را «راه مي اندازد». به هر حال چه بپذيريم و چه نپذيريم اين چنين مولفه هايي در سينماي ايران براي ساخت کمدي رمانتيک رعايت نمي شود. خواندن لابه لاي سطور اين نوشته هم با شما،





کمدي رمانتيک کليد رونق سينما بوده است

سيدجمال ساداتيان

ژانر کمدي رمانتيک، همين طور که از اسمش پيدا است، دائم بين يک ملودرام اشک انگيز تا مرز يک کمدي روده برکننده تغيير مي کند. از گذشته هاي دور هم در سينماي ايران، فيلم هاي کمدي، فرصتي بودند تا بتوان حرف هاي جدي خود را در قالب طنز بيان کرد، به گونه يي که به کسي برنخورد. طنز به کار رفته در فيلم هاي کمدي رمانتيک، باعث مي شود تلخي موضوعات گرفته شود. چون هميشه نقد موضوعات اجتماعي، با تلخي و گزندگي همراه بوده، براي بيان اين موضوعات از قالب طنز استفاده مي شود .اما در ايران برخي فيلمسازان به تقليد از فيلم هاي کمدي رمانتيک امريکايي، فيلم مي سازند که بايد با سليقه متفاوت ايراني آداپته شود. در فيلم دايره زنگي که پريسا بخت آور آن را کارگرداني مي کند موضوع داستان يک کمدي رمانتيک است، درباره زندگي پرفراز و نشيب چند خانواده در شهر تهران که در کشاکش سنت و مدرنيته گرفتار شده اند. «دايره زنگي» قصه جذاب و متفاوتي دارد. زماني که فيلمنامه را خواندم احساس کردم اين قصه مي تواند براي مخاطب جذاب باشد. دوستاني که فيلمنامه را خوانده اند با من هم سليقه اند که «دايره زنگي» قصه جذاب و ويژه يي دارد. به نظر من موضوع هاي اجتماعي گسترده اند. اما انتخاب موضوع براي نوشتن فيلمنامه اهميت زيادي دارد. اگر نويسنده موضوعي را انتخاب کند که مساله جامعه باشد و آن را در يک بستر داستاني جذاب روايت کند، قطعاً مخاطب پيدا مي کند. برخي فيلمسازان دوست دارند هميشه کارهاي متفاوت و جديدي انجام دهند و برخي ديگر صرفاً از کارهاي موفق ديگران تقليد مي کنند. در سينماي ايران، توليد فيلم هاي جدي با مشکلات فراواني مواجه است و به رغم شعارهاي مسوولان در زمينه حمايت از سينماي جدي و فاخر، متاسفانه اين سينما با محدوديت هاي بسياري مواجه است و به همين خاطر اغلب به سمت کمدي هاي تقليدي حرکت مي کنند.

کمدي رمانتيک هميشه کليد رونق سينما بوده است. اين اتفاق در اواسط دهه30 که بيکاري و رکود اقتصادي در امريکا به هاليوود هم سرايت کرد کارساز بود. فيلمسازان در آن دوره به اين نتيجه رسيدند که بايد روي پروژه هاي کم خرج که فروششان ردخور ندارد دست بگذارند و براي همين سيل دو دسته فيلم سرازير شد؛ فيلم هاي جنايي معمايي عامه پسند و همين کمدي هاي رمانتيک، که هر دو ژانر، نان فيلمنامه هاي خوب و جذاب شان را مي خورند. در اين فيلم ها هميشه زن و مرد در ماجرايي خيلي اتفاقي با هم برخورد مي کنند اما براي رسيدن به هم، سر راهشان موانع زيادي قرار دارد. اين موانع حتي مي تواند خلق و خوي متفاوت شان باشد. اما دست آخر، جادوي سينما کاري مي کند که با وجود همه موانع ، زوج ماجرا به هم مي رسند. 


Print
منبع خبر : اعتماد
دوشنبه,7 آبان 1386 - 17:19:21