سینمای ما - امیر قادری: این آقای ناصر تهماسب که گفت و گوی فریدون جیرانی با او، همین یک ربع پیش از شبکه چهار پخش شد، یکی از خاص ترین آدم هایی است که به عمرم از نزدیک دیده ام. نمی دانم توفیق نصیب تان شد که محضرش را با فاصله و از طریق صفحه شیشه ای تلویزیون درک کنید یا نه. هر چه هست اما فرصت نیک کمیابی بوده و برای تان افسوس می خورم اگر چنین فرصتی را از دست داده باشید. ماجرا همه اش این نیست که آقای طهماسب، جای هنری فاندا در آقای لینکلن جوان و جک نیکلسون در پرواز بر فراز آشیانه فاخته و وینسنت پرایس در آواز برنادت و وارن اوتس در سر آلفردو گارسیا را برایم بیاور، محشر، خارق العاده، کولاک و بی نظیر حرف زده، مسئله این نیست که خواب ام نبرد وقتی سکانس معرفی جرج سیگال در رولر کاستر را با صدای او شنیدم، اصل ماجرا این است که حضور این آدم، خودش یک اثر هنری است. طرز نشستن اش، ناز کردن اش، انتخاب کلمات اش، مکث هایش، طفره رفتن هایش، رک گویی هایش، دست روی هم گذاشتن اش، این ها همه آهنگ دارد و وزن دارد و قدر و قیمت دارد. این یک کل با معنی است، در روزگاری که همه چیز معنایش را از دست داده است.
اولین بار و به بهانه یک گفت و گو، با تلاش نیما حسنی نسب و همراه نوید غضنفری، استاد را خانه نیما دیدیم. دو ساعت جادویی. با گازانبر باید حرف از دهان اش بیرون می کشیدیم، ولی وقتی دو کلمه حرف می زد؛ می دیدیم که ارزش اش را دارد. روز غریبی بود و زورم گرفته بود که شناخت تهماسب از معیارهای خلق و سنجش یک اثر هنری، پله ها بالاتر از آن چیزی قرار دارد که من و همکاران منتقدم، درک می کنیم و درباره اش می نویسیم. تهماسب از یک جهان دیگر می آمد. از ساحتی که در آن، به قدری اثر هنری را جدی می گیریم که از روی ظاهر درباره اش قضاوت می کنیم. توجه دارید که. درباره باطن چیزها صحبت کردن خیلی وقت ها کار ترسوهاست. صحبت درباره آن چیزی که نیست. باطن معمولا همان ظاهر است در عیان ترین شکلی که می توانیم تصورش کنیم. طرف خوب است، چون خوب می نشیند، خوب اسلحه دست می گیرد، خوب در را باز می کند و به خانم راه می دهد.
درک بطن یک چیز خوب، نه از راه کند و کاو، که از طریق برخورد مستقیم با آن. و بعد هم این که فلان چیز خوب است، زیباست، چون خود همان چیز است. که پیچ و تاب ندارد. که در لحظه درست در مسیر درست با تصمیم درست، خلق شده است؛ به زبان آمده است، شکل گرفته است، ابراز شده است. همین و تمام. یادگار این دو ساعت در ابرها، رفت و شد یک گفت و گو برای کتاب سال دوبله مجله فیلم که نیما دبیرش بود و امشب که تهماسب داشت حرف می زد، اس ام اس فرستادم برایش که یادت هست رفیق؟ جای فریدون جیرانی عزیز اگر بودم، بیش تر اجازه می دادم استاد حرف بزند. بیش تر حرف نزند. هر کاری دل اش می خواهد در برابر دوربین انجام دهد. سوال درباره ورود جوانان به دوبله و چرا دوبله این سال های ما افت کرده است را می گذاشتم برای مهمان های متوسط تر. در عوض اجازه می دادم ناصر تهماسب، جمله های ظاهرا معمولی و به غایت مهم اش را با آسودگی خیال بیش تری و سر فرصت بگوید. اجازه می دادم که استاد تیرهای بیش تری پرتاب کند، از جمله وقتی ازش دراین باره پرسیدند که یک جوان با استعداد به دوبله برای معرفی خودش باید چی کار کند و آقای تهماسب جواب داد: « لازم نیست خودش رو معرفی کنه. این چیزا معلومه... از طرز واستادن اش معلومه. »