*** بخش سوم و پاياني گفت و گوي سعيد مستغاثي با رسول صدر عاملي ***
* در دوراني كه خودتان در جشنواره كودكان و نوجوانان فعال بوديد، دو دوره داور جشنواره بوديد و يكي، دو دوره هم داوري مجمع سيمناي كودك و نوجوان را بر عهده داشتيد. آيا در آثار به نمايش درآمده، چه ايراني و چه خارجي چنان مايههايي را ملاحظه كرديد؟
- فيلمهاي متعددي ديدم در همين جشنواره كه درباره نوجوانان بوده مثلا فيلمي از يونان بود به نام «دوچرخه زرد» يا فيلمهاي ديگري از كشورهاي ديگر. اما از سينماي خودمان كمتر در اين زمينه فيلم مشاهده كرده. يكي، دو كار از آقاي پوراحمد بود و دو، سه كاري از آقاي مجيدي كه بيشتر كودكان فرودست جامعه و روستاييان و مشكلاتشان را به تصوير ميكشيدند. مساله اصلي طبقه عام جامعه كه همان قشر متوسط شهري است را مورد توجه قرار نميدادند.
* حتي فيلمهايي مثل «لاكپشتها هم پرواز ميكنند» يا «زماني براي مستي اسبها» عليرغم همه ارزشهاي هنري و سينماييشان كه شخصا علاقه زيادي به سينماي آقاي قبادي دارم اما چقدر مسائل نوجوانان امروز ما را در كادر دوربين قرار ميدهند؟
- بله واقعا جايگاه چنين فيلمهايي در سینمای نوجوان و البته جشنواره کودک و نوجوان مشخص نيست. يكي از بحثهاي من هميشه همين بود و البته دليل قانعكنندهاي هم براي دست اندرکاران و برگزارکنندگان آن وجود دارد كه همانا فقر موجود فيلمهاي مناسب براي جشنواره است. هميشه وقتي ميخواهند جشنواره را برگزار كنند، تازه نگاه ميكنند كه چه فيلمهايي براي نمايش وجود دارد كه بتوان به يك نحوي آنها را به جشنواره كودكان و نوجوانان ارتباط داد! و در اين ميان فقيرترين بخش جشنواره هم همان بخش نوجوانان است. در همين مجمع سيمناي كودك و نوجوان كه بنده هم عضو آن هستم، بيشتر دوستان مثل خانم برومند يا آقاي نيكخواه، سينماي كودك را مد نظر دارند و حرفي از سينماي نوجوان به جز اسم آن نيست. هيچوقت بهطور جدي به اين سينما پرداخته نشده و مساله نوجوانان مطرح نشده است. اصلا سينماي نوجوانان تعريف نشده است. حتي در نقدها و مجموعه دوستان منتقد و نويسنده هم به سينماي كودك ميپردازند و كسي از سينماي نوجوانان نامي نميبرد. هميشه ميگويند «براي كودك»، «به خاطر كودك»، «درباره كودك» و... و از نوجوان خبري نيست. مساله من اين است كه واقعا باید سينماي نوجوان را جدي بگيريم و به آن بپردازيم، نه بهطور فرمايشي و با يك مصوبه هيات دولت و كمك اساسي وزارت ارشاد. اين يك موضوع خودجوش است. بايد دوستاني كه به نوعي در اين عرصه كار كردهاند و تجربه دارند و علاقهمندند، شناسايي شوند، گردهم بيايند و سينماي نوجوان را رونق دهند. همين الان ميتوانم بيست موضوع جذاب و روز نوجوانان را مطرح كنم كه از هركدام چند فيلم قابل تامل ميتواند ساخته شود.
* واقعا بايستي در اين زمينه توليد انبوه به راه افتد...
- يك توليد انبوه به علاوه فرهنگسازي و آگاهسازي تا زمينههاي آن نيز قويتر شود و قطعا مخاطبپذير هم هست.
* انواع و اقسام ژانرها را ميتوان از دل مسائل نوجوانان بيرون آورد كه اغلب هم پرمخاطب هستند.
- شما عملا ميتوانيد اين تجربه داشته باشيد كه اگر مقابل در سالنهاي نمايش بايستيد متوجه ميشويد، جديترين تماشاگر سينما كه با دغدغه خاص به سينما ميآيد از همين سنين است. ما اين تجربه را هنگام نمايش «دختري با كفشهاي كتاني» و «من ترانه 15 سال دارم» به عينه ديديم. اغلب جوانها كه براي تفريح و مسائل ديگر به سينما ميروند و اين گروه نوجوان خيلي تشنه فراگيري و طالب درك و يافتن خودشان بر پرده سينما هستند.
* سريع هم همذاتپنداري ميكنند...
- شما ببينيد در سريال های تلويزيوني پشت سر هم مسائل تكراري و پيش پا افتاده و غيرواقعي خانوادگي به نمايش گذاشته ميشود و نوجوان را گريزان ميكند. من به عنوان فيلمساز كه سالها با دغدغه نوجوان كار كردم و اين چهار فيلم حاصل شد ، حالا چنان شرايطي پيش آمده كه گويا زبانم هم الكن شده كه چگونه چنين راهي را ادامه دهم،
* يعني واقعا ميخواهيد سراغ موضوعات ديگري برويد؟
- نميدانم، شايد ناچار باشم.
* خيلي حيف ميشود تنها فيلمسازي كه به دغدغههاي نوجوانان امروز ميپرداخت هم از اين عرصه كنار برود .پس پسرها چه ميشوند؟ تا اينجا كه مسائل دختران نوجوان را مطرح كرديد.
- بله واقعا حيف است. بايد به پسرها هم پرداخت. وظيفه دارم مسائل آنها را بررسي كنم.
* خصوصا كه خودتان هم در خانه پسر نوجوان داريد.
- همينطور است و مسائل و معضلات آنها هم بسیار حساس و ظريف و گاهي بااهميتتر از مسائل دختران نوجوان است.
* متاسفانه كمبود فيلمهاي نوجوانان در سينماي خودمان باعث به وجود آمدن يك جريان شايد انحرافي ديگر هم در ميان آنها شده كه شديدا به نمونههاي مختلف خارجي گرايش پيدا كردهاند. نمونههايي كه كمتر سنخيت فرهنگي با روحيات جامعه و عرف ما دارند. فيلمهاي حادثهاي-هيجاني يا خيلي خيالپردازانه مثل «هري پاتر» يا عاشقانههاي آنچناني كه در روابط شرقي ايرانی چندان پذيرفته نيست. تا چه حد اين گرایشات مفيد يا مضر است؟ آيا نوعي دوگانگي روحي و رفتاري براي نوجوانان به بار نميآورد؟
- به نظر من چندان مضر نيست چون فكر ميكنم اگر اين مشغوليات را هم نداشته باشد، ذهنش فقط متوجه دو، سه آيتم ديگر خواهد شد. يا همان معضل و مساله بلوغ و يا حسرت از گذشته و آينده و موقعيتي كه در آن قرار گرفته است.
* يعني ميگوييد منفعت اين سرگرميها بيشتر از ضرر آن دو، سه آيتم است؟
- شخصا ترجيح ميدهم كه نوجوان من درگير ذهني آن فيلمهاي خيالپردازانه و رويايي باشد تا اين مسائل بغرنجي كه هنوز در جامعه ما راهحل عملي برايش وجود ندارد. منظورم در جامعه خودمان است كه خصوصا آنقدر دچار فقر فرهنگي و اطلاعات هستيم كه امثال «هري پاتر» شايد بتواند تخيل نوجوان را فعال كرده و آنها را وادار به فكر كردن بنمايد ، اينكه مسائل متنوع و مختلف را در نظر داشته باشند.
* البته به نظر ميآيد آن تخيل هم جهات منفي و مثبت ميتواند داشته باشد. يك نوع تخيل است فرضا در «برخورد نزديك از نوع سوم» يا «هوش مصنوعي» كه در نهايت آدم را به فكر و تعمق در كائنات، هستي و وجود وادار ميسازد. اين يك تخيل مثبت است ولي آيا مثلا هري پاتر چنين تخيل مثبتي را ايجاد ميكند؟ من گروهي از نوجوانان را كه درسنین طرف كودكي هستند را به عينه ميبينم كه با همين هري پاتر به شدت در دنيايي الينه ميشوند كه اساسا و در نهايت خود هم ، ذهن را به جايي يا حقيقتي سوق نميدهد. كاملا غيرواقعي است. يعني ذهن نوجوان به جايي ميرود كه تقريبا هيچ است. هيچ رهيافت واقعي از آن حاصل نميگردد. اين در حالي است كه شما از يك داستان فانتزي-افسانهاي مانند «ارباب حلقهها» به واقعيت سحر و جادوي قدرت ميرسيد كه چگونه پاكترين انسانها را در خود ميبلعد. اما در هري پاتر هيچ چيز به جز دنياي خيالي كه مثبت و منفي آن نيز با محاسبات همان دنيا بدون هيچ مابهازاي واقعي يا حقيقي سنجيده ميشود، وجود ندارد.
- البته به نظر من ميزان استقبالي كه از مجموعه «هري پاتر» در آمريكا يا اروپا شده در ايران وجود نداشته است. چون نوجوان ايراني شرايط اجتماعي و فرهنگي خاص خود را دارد كه نميتواند اينگونه تخيل و حادثهجويي را بپذيرد. لااقل مانند آن نوجوان آمريكايي يا اروپايي شيفتهاش نميشود. اگرچه به لحاظ تبليغات ممكن است بهطور سرسامآور اذهان همه كودكان و نوجوانان دنيا را تسخير كند ولي آنطور نيست كه نوجوان ما شب خوابش نبرد از نخواندن كتاب يا نديدن فيلم «هري پاتر».
* شايد هم بيشتر در سنين 10-12 سالگي يعني مرز كودكي-نوجواني اين علاقه بيشتر باشد. شايد در سنين 15-16 سالگي نوجوانان بيشتر درگير فيلمهاي حادثهاي يا خشونتآميز يا رمانتيك و عاطفهاي باشند.
- به نظر من به اينها هر فيلمي نشان بدهيد، جذب ميكنند چه خشونتآميز و چه عاطفهاي، در جامعه ما ميبلعند مگر اينكه خودمان با توجه با شرايط فرهنگي جامعه، برايشان خوراك تهيه كنيم. بههرحال در همين معدود كارهايي هم كه شده مثل «قصههاي مجيد» يا «دختري با كفشهاي كتاني» و مانند آن تاثيرات مثبت بسياري ديده ميشود.
* به جز اين راه در قبال اين خيل عظيم محصولاتي كه از آن طرف آبها بدون توجه به شرايط فرهنگي ما در دسترس نوجوانان قرار دارد، چه وظيفهاي داريم؟
- چندان به روشهاي بازدارنده فكر نميكنم. به نظرم قطعا فيلمهاي خشونتآميز تاثير منفي دارند. مثلا تحت تاثير اين فيلمها ، نوجوانان عكسالعملهاي خشونتباري نشان دهند اما آمار آن چندان قابل توجه نيست. طبيعي است وقتي فقط خوراك فرهنگي جامعه ما آن فيلمهاي خشونتآميز باشد و در مقابل هيچ خوراك ديگري وجود نداشته باشد، تنها همانها ديده ميشود و حتما اثرات منفي به جا ميگذارد ولي اين نبايست موجب شود كه كل صورت مسئله را پاك كرد. تنها راهش اين است كه نه فقط در مقابل اينگونه فيلمها بلكه در برابر همه محصولات آمريكايي و هاليوودي كه البته جذاب و سرگرمكننده هستند ولي تاثيرات منفي روحي-رواني و رفتاري در جامعه به جا ميگذارند، بايد اقدام فرهنگي انجام داد و اين وظيفه ماست.
* بههرحال اگر بدبينانه نگاه نكنيم و پشت هر يك از آن فيلمها توطئهاي فرهنگي نبينيم حداقلاش اين است كه آنها فكر و فرهنگ خودشان را با فيلمهايشان به ما ميدهند.
- اگرچه واقعا در پشت هر يك از همان فيلمها هم بههرحال يك حرفي وجود دارد كه اين حرف ممكن است برخلاف تفكر و فرهنگ و ارزشهاي ما باشد. اما حقيقت تلخ اين نيست كه بچههاي ما اين فيلمها را ميبينند، بلكه حقيقت تلخ آن است كه ما در مقابل آنها هيچ عملي انجام نميدهيم. چون ما هيچ كاري نميكنيم دليل نيست كه مانع ديدن آن فيلمها هم بشويم چون حتما اثر عكس خواهد داشت. وقتي پنهان كني، به زيرزمين ببري، قطعا با شرايط پنهاني و زيرزميني ديده ميشوند. يادم هست چقدر پدر من در 14-15 سالگي ميخواست مانع شود كه يك سري كتابها را نخوانم ولي بههرحال حتي شده در زير پتو و با چراغ قوه آنها را ميخواندم. تو هم ميخواندي اگر قرار بود يك رماني را بخواني.
* حالا تكليف ما با اين نوجوانان چيست؟ آيا خود شما كه از اين قشر در خانه داريد اجازه ميدهيد كه هر كتابي بخوانند يا هر فيلمي را ببينند؟
- واقعا هر داستان يا فيلمي را خير. بهخصوص براي دوران نوجواني سعي ميكنم در حد توانم كنترل كنم. اما تلاشم اين است كه توضيح دهم، سعي ميكنم بيشتر حرف بزنيم. نميدانم چقدر موفق بودهام اما تلاش كردهام بچه نوجوانم را بيرودربايستي با خودم بار بياورم كه بتواند حرف بزند، سوال كند و خجالت نكشد. آن ارتباط مناسب را بتواند برقرار كند. اين را بيشتر از اينكه بخواهم مرتبا مانع ايجاد كنم، مفيد ميكنم. اما طبيعي است در صحنهاي كه قرار است در فیلمی زن و مردي به هم نزديك شوند، خود بچه من كانال را عوض ميكند. اين شرم شرقي در خون همه بچههاي ما هست كه در جمع نسبت به خانواده و بزرگترهايشان نوعي حيا به خرج ميدهند.
* در خلوتها چي؟
- تا آنجايي كه بتوانم به عنوان يك پدر سعي دارم رابطهاي با من داشته باشد كه حداقل راست بگويم. وگرنه نميتوانم مسئول خلوت او باشم يا سرك بكشم و يا ناگهان در اتاقش را باز كنم كه مچ او را بگيرم.
* سعي ميكنيد ايجابي هم كار كنيد،؟يعني به او بگوييد حالا كه اين فيلم را ميبيني، اين يكي را هم ببين، خوب است آن فيلم را هم ببيني و...
- دقيقا. يعني وقتي كه علاقهمند است كتابي را بخواند، سعي ميكنم مانع نشوم و به او كتابهای دیگری را هم معرفي كنم. مثلا اگر «هري پاتر» را ميخواند به او «هزار و يك شب» و «شاهنامه» و «قصههاي مجيد» و... را هم معرفي ميكنم كه خودش جواب خود را از درون اين آثار پيدا كند. ولي واقعيت اين است كه بههرحال بين آن نسل و نسل ما خيلي فاصله است. چالشهاي جدي وجود دارد كه در اين چالشها تا يك جايي به شما اعتماد دارند كه حرفشان را بزنند و از يك جايي ديگر نميتوانيد جوابشان را بدهيد. يعني مهمترين مشكل امروز ما اين است كه بچههاي ما سوالاتي دارند در زمينههاي مختلف كه ما پاسخي براي آنها نداريم.
* اين پاسخ نداشتن از ندانستن است يا از عدم تواناييهاي ديگر؟
- نه به دليل تناقضهاي موجود در جامعه است، از مجموعه اين تناقضها كه يا بايد نوجوانها را به يك رفتار ضداجتماعي ترغيب كني كه گويا همه چيز غلط است و دروغ و يا بايد گونه متعادل بودن و عادي فكر كردن را پيشنهاد بدهي و حقيقت را بگويي كه اگر اين تناقض وجود دارد به دليل يك سري شرايط ناگزير است و نه ناشي از دورويي و فريبكاري. چون اين شرايط به خيليها اجازه نميدهد كه خودشان باشند. يادم هست بدترين تناقض در دوران نوجواني ما اين بود كه اگر كسي با پدرمان كار داشت، ميگفت بگو نيست! يا اگر تلفن ميزدند ميگفتند بگو بابات خانه نيست! اينگونه رفتارها امروزه بسيار گسترده شده است و حالا نميدانم چقدر جاي آن در اين بحث وجود دارد و چقدر ميتوان وارد اين قضايا شد. چون به هر صورت خودم را يك روانشناس نميدانم.
* اتفاقا جاي اين بحثها دقيقا همينجاست و به سينماي نوجوانان ارتباط مييابد. چون اينگونه كه شما مطرح كرديد آن تناقض ها تا حدودي ناشي از برخورد اين نسل با آن پيشرفت ناگهاني و شگفتانگيز تكنولوژيك ارتباطات و جهان رسانه هاست از يك طرف كه او را ناگهان با دنيايي از فرهنگها و ارزشهاي مختلف روبرو ميكند و از طرف ديگر زندگي در جامعهاي كه ارزشها و فرهنگ بومياش به شدت با بسياري از آن ارزشهاي فرهنگي ديگر، در تضاد بلكه در تناقض آشكار است و اين در حالي است كه هيچ تلاشي براي تفهيم و توجيه علل اين تناقضها از سوي مربيان و معلمان جامعه از جمله سينماگران نميشود. حتي برخي مواقع به آن تناقضها دامن زده ميشود. همين تناقضهاست كه نوجوان جامعه ما و شايد بسياري از جوامع داراي فرهنگ كهن و باستاني را دچار دوگانگي رفتاري و روحي ميگرداند. مثال براي اين قضيه همين كارتونهاي به ظاهر سادهاي است كه از آن سوي آبها ميآيد و كودكان ما به وفور آنها را ميبينند. فرضا همين «شرك 2» كه شايد به نظر ما اصلا مسالهاي هم نداشته باشد ولي در همان 10 دقيقه نخست خود، كودك ما را با نوعي زندگي غربي مواجه ميسازد كه لااقل در عرف ما، كاملا با آن بيگانهايم و چنين رفتار و سكناتي را اين كودك نه در خانوادهاش و نه در پيرامونش نميبيند و همين او را دچار سوال ميكند در حالي كه توجه داشته باشيم معمولا اين كارتونها در ذهن كودك الگوسازي ميكنند و الگوي كارتون براي او مهمتر و صحيحتر از آنچه است كه در واقعيت پيرامونش ميبيند.
- همينطور است اما متاسفانه تضادهای فکری و رفتاری پدر و مادرها بسیار بیشتر شده تا حدی که نوجوان نمی فهمد این پدر و مادر چطور با هم کنار آمده اند و اصرار دارند زندگی مشترک داشته باشند . ولي به هرحال در کنار آن فیلم ، فيلمي مثل «پنگوئنها» هم تاثير ميگذارد. تاثيرپذيري در ذات كودك و نوجوان است، بستگي به شما دارد كه به عنوان پدر، معلم، فيلمساز يا سينماگر كه در مقابل اين نسل چقدر احساس وظيفه بكني. احساس دين براي انجام يك رسالت انساني بكني.. چقدر بابت اين جايگاهي كه به شما داده شده به عنوان پدر يا معلم يا فيلمساز، شايستگي و لياقت بروز ميدهيد. وقتي به اين مسائل فكر كني، احساس ميكني حالا وظيفه داري و به دليل اينكه به هر علت در اين جايگاه قرار گرفتهاي، وظيفهاي در قبال بچهها داري كه بايد صادقانه با اين وظايف برخورد كني. آن وقت است سراغ هر موضوعي با اين نيت بروي، از پس آن برميآيي. واقعا الان كه فكر ميكنم، به دوران بلوغ اين بچهها كه شايد يكي از اصليترين چالشهاي زندگيشان باشد و هميشه جزو اسرار مگوي آنهاست، چگونه ميتوان پرداخت؟ با كدام قصه و برش از زندگي يك نوجوان ميتوان وارد اين عرصه شد كه تاثير منفي باقي نگذارد و به شكل درست او را وادار به فكر كردن نمايد. دوران بس مهم و پيچيده و خطرناك براي يك نوجوان همين دوران است كه بايد آن را جدي گرفت. به نظرم پس از سالها تنها كسي كه مقوله سينماي نوجوان را جدي گرفته، خود تو هستي كه يقه من را چسبيدي و ميپرسي بايد با سينماي نوجوان چه كرد؟
* اتفاقا من هم وقتي به فيلمهاي شما فكر ميكنم، اين مقوله برايم بسيار جدي ميشود.
- به نظرم در طول اين سالها، هيچكس در هيچ جا حتي به اندازه سه پاراگراف هم به اين موضوع فكر نكرده يا لااقل مطرحش نكرده است. چه به عنوان مسئول فرهنگي در مواضع و سياستهايش، چه به عنوان تهيهكننده و چه به عنوان فيلمساز و فيلمنامهنويس و قصهپرداز. واقعا اگر اين گفتوگو بتواند اين فكر را به جايي برساند كه حداقل جشنواره كودكان و نوجوانان بخشي را به سينماي نوجوان منحصر گرداند، اين يك موفقيت است، شايد يك اتفاق خوبي بيفتد. شايد بتوان به تهيهكنندهها و مسئولان قبولاند كه اين سينما هم قابل توجه است، به لحاظ محتوي و ساختار و هم از جهت بازدهي سرمايه.
* اميدوارم لااقل فيلم بعدي خودتان مقوله نوجوان را به فراموشي نسپرد.
- خودم هم به شدت اميدوارم و اصلا علاقهمند نيستم مجددا خودم را تكرار كنم. خيليها از من ميخواستند باز هم مانند «دختري با كفشهاي كتاني» و «من ترانه 15 سال دارم» بسازم ولي اين با روحيهام جور درنميآيد كه بخواهم خودم را تكرار كنم چون فكر ميكنم مخاطب هم نميپسندد و نميپذيرد. در طول اين سه فيلم اخير بيشتر تلاشم اين بود كه ديدگاه خودم همراه كاراكترهايم به يك نوع بلوغ برسد و حالا ديگر نميتوانم به عقب بازگردم. چارهاي ندارم به جز ادامه راه.
* به نظرم آن فيلم تبليغاتي هم كه براي كانديداتوري آقاي رفسنجاني ساخته بوديد هم به نوعي ادامه همين راه است. عدهاي تينايجر و نوجوان و جوان، بازيگران اين فيلم هستند كه جملگي خواستهها و مسائل و معضلات همين نسل را با كسي مطرح ميكنند كه قرار است مدير جامعه شود.
- واقعا نيت من هم همين بود كه آن بچهها مسائل امروزشان را بيپرده طرح كنند. اگرچه خيليها فكر كردند كه سوال را ما برايشان طرح كرديم ولي واقعيت اين بود كه همه آن سوالها، پرسشهاي واقعي خود آنها بود. هيچكدام ساخته و پرداخته ذهن ما نبود. ما با حدود پنجاه تا از اين بچهها صحبت داشتيم و خودشان همه اين سوالها را مطرح كردند. كاري كه من انجام دادم اين بود كه فقط تعداد سوالها را كم كردم. چون در آن مدت زمان تعيين شده نميتوانستيم بيشتر از 20-30 سوال داشته باشيم.
* حتي آن سوالي كه از آقاي رفسنجاني پرسش ميكرد آيا كاري در كودكي كردهايد كه خجالت ميكشيديد به پدر و مادرتان بگوييد؟
- دقيقا. حتي همان سوال هم از ذهن خود همين بچهها بود و بعد من متهم شدم كه سوالات را به آنها دادهام. در حالي كه اصلا اينطور نبود بلكه فقط من تعداد آنها را محدود كرده و با زمانبندي خودمان هماهنگش كردم. 400 سوال تايپ شده از همين بچهها هنوز نگه داشتهام.
* خود آقاي رفسنجاني در تعيين سوالات نقشي داشتند؟
- خير به هيچ وجه . البته ايشان يكبار سوالات را خوانده بودند و علاقه داشتند كه به همه آنها پاسخ بدهند ولي طبعا با توجه به محدوديت زماني امكانپذير نبود .
* بههرحال در انتخاب طيف متنوعي از اين نسل در آن فيلم موفق بوديد.
- بههرحال مقصود من اين بود كه پيش از همه تكليف اين نسل بايد مشخص باشد و سعي كردم از هر تيپ و قشر و طبقهاي يك نمونه در آن مجموعه داشته باشيم تا آن جمع تقريبا يك اشل كوچكي از جامعه نوجوان و جوان ايران به نظر بيايد.
* به نظرم همين فيلم كوتاه 30-40 دقيقهاي هم، گام ديگري در ارتقا سينماي نوجوان ايران بود به طوريكه هر يك از آن سوالات و مشكلات ميتواند موضوع يك فيلم نوجوانانه باشد. درواقع اين فيلم پايه و اساس و يا حتي مانيفست فعلي سينماي نوجوان ما ميتواند شود كه تا چند سال بر اساس سوژههايش، فيلم ساخته شد.
- همه آن مسائل، معضلات و دغدغههاي شخصي نوجوانان امروز است كه در واقع بر زبان اين عده جاري ميشد و ميتوانستيم از همان طرز گويش و لحن و گفتار به تبعات و عواقب و پيامدها و گستردگي آنچه در ذهنشان است، پي ببريم.دوره نوجواني، دوره تجربه كردن است. همه بزرگترها هم اين را ميدانند و مرتب هم به زبان ميآورند ولي در رودررويي با اين مسئله به شدت بيصبري ميكنند و به نظر ميرسد هيچيك از اين تجربهها را در نوجوان تاب نميآورند و تحمل نميكنند و عصبي و آشفته برخورد ميكنند. و به اين ترتيب است كه نوجوان نيز از خير تجربهكردنهايش ميگذرد و خود را به دست تقدير و قضا و قدر ميسپرد . بخشي از علت حضور انبوه جوانان در رشتههاي دانشگاهي كه هيچ علاقهاي به آن ندارند ولي ادامه ميدهند به همين دليل است. و همه ، بزرگتر كه ميشوند در خيل آدمهاي ناموفق قرار ميگيرند كه حتي حرفهشان را نيز دوست ندارند و...
نوجوانان امروز بسيار بيشتر از همسالان خود در گذشته ، والدين و بزرگترهايشان را به چالشهاي گوناگون ميكشند. ذهن نوجوانان درباره همه چيز و در همه زمينهها گرفتار پرسشهاي جدي است حتي در مورد ارزشهاي اخلاقي و اعتقادي و چنين است كه وقتي پاسخ خود را نمييابد، در خلوت ، خود را سرزنش ميكند و نهايتا به جاي رسيدن به پاسخهاي مناسب و حل سوال اصل صورت مسئله را در ذهنش پاك ميكند چون از طرحش هراس دارد و شايد دليل اصلي عدم استحكام اعتقادات كه امروز در جامعه مطرح ميشود همين است. سينماي خاص و ويژه نوجوانان ميتواند با برنامهريزي و فيلمنامههاي كارشناسي شده در همين زمينهها در طول سال دهها اثر ارزشمند توليد كند و ضمن حفظ همه جذابيتهايش بخشي از اين دغدغههاي ذهني نوجوان را پاسخ گويد. اصلا «دختري با كفشهاي كتاني» با همين هدف ساخته شده كه با همه پيامدهاي آزار دهندهاش در زمان توليد به هدف اصلي خود رسيد.ما از ترس اشتباه كردن نوجوان اجازه ورود به بسياري از عرصهها را به وي نميدهيم و او را سوق ميدهيم به سمتي كه مبادا كاري بكند كه نتيجهاش اشتباه باشد و خداي نكرده كار ممنوعهاي از وي سر بزند ، در نتيجه او را از شوق هر تجربهاي بازميداريم.