سینمای ما - امیر قادری: 1- نکته مثبتاش این است که آقای ابراهیم حاتمیکیا ظاهرا خیلی برای مردم کشورش مهم است. این که فیلمهای حاتمیکیا، نه فقط برای نهادهای رسمی و جمع اندک نخبهها و تماشاگر جدیتر سینما، که برای قشر وسیعتری از سینماروها، اهمیت دارد. داشتن این قشر کار آسانی نیست. تعداد فیلمسازانی که در تاریخ این سرزمین به چنین افتخاری رسیدهاند، به تعداد انگشتهای یک دست نمیرسند و این برای خودش افتخار بزرگی است. به همین خاطر خبر انتخاب بازیگرهای فیلم تازه او، با چنین واکنشهای گستردهای رو به رو میشود. کاربرهای سایت سینمای ما این قدر کامنت میگذارند و دو خبرگزاری مهم کشور، این کامنتها را بازتاب میدهند.
2- از ماجرا اما اگر فاصله بگیریم، میبینیم که ظاهرا اتفاق چندان مهمی نیفتاده. حاتمیکیا سراغ گروهی از بازیگران رفته که تا پیش از این در آثارش حضور نداشتهاند. اتفاقی که مثلا در مورد نیکی کریمی و بازیاش در برج مینو و بوی پیراهن یوسف افتاد. آن زمان هم عدهای شاکی شدند و اعتقاد داشتند حاتمیکیا با این کار، شان خود و سینما و حوزهای را که در آن فیلم میسازد، رعایت نکرده است. ایراد اساسی شاید از جای دیگری میآید. علاقهمندان حاتمیکیا نگرانند که بازیگران جدید، حال و هوا و فضا و داستانهای جدید را با خودشان به همراه بیاورند.
3- به این ترتیب، فیلمساز پرطرفدار سینمای ما دچار یکی دیگر از همان تناقضها در زمانهای شده است که روزگاری خود او ویژگیهای این زمانه را در آثارش با هوشمندی بازتاب میداد. دورانی که اسطورهها به خیابان میآیند و با مردم عادی دمخور میشوند. وقتی آرمانهای دوران قدیم با حال و هوای روزگار تازه پیوند میخورند و همه چیز به هم میریزد. اخلاقیات و اهداف سالهای آرمانگرایانه دهه 1360، به سنگ واقعیت کوبیده میشود و با دورانی گره میخورد که زنده ماندن و منفعت بردن، هدف اصلی آدمهایش میشود. در این جنجال اخیر، ابراهیم حاتمیکیا، خودش در جایگاه متهمان فیلمهایش قرار گرفته است. کسی که برای منفعت بردن، میکوشد از دست آرمانهای دیروزش خلاص شود.
4- فیلمسازهای خوب، اغلب در زندگی واقعی همان اتفاقاتی را تجربه میکنند که شکل دراماتیکترش را در آثارشان بازتاب داده بودند. حالا به نظر میرسد ابراهیم حاتمیکیا، لباس مثلا سلحشور در آژانس شیشهای را پوشیده و دور و بر ما پر شده از حاج کاظمهایی که از حاتمیکیا، توقع آرمانهای قدیم را دارند. او حالا دارد تاوان همان شعارهایی را میپردازد که خودش در بیست سال گذشته و از زبان – اغلب – پرویز پرستویی سر داده بود. همان فرمانهایی را که تبلیغ کرده بود، حالا برگشتهاند و بیخ ریش خودش را گرفتهاند. و گرنه نمایش آرم سامسونگ و پول گرفتن از پارس قائم، آن قدر که سر به نام پدر جنجال به پا کرد، برای هر فیلم و فیلمساز دیگری اگر اتفاق میافتاد، این قدر بازتاب منفی نداشت. حاتمیکیا حالا با حاج کاظمهایی رو به رو شده که در آژانس شیشهای به رویش اسلحه کشیدهاند و میخواهند فیلمساز محبوبشان را از دست حاتمیکیا/سلحشور بدجنس نجات دهند. مریم رحمانی در یکی از کامنتهای سایت سینمای ما، خاطرهای از دیدار با فیلمساز را سالها پیش به یاد میآورد. وقتی سر از کرخه تا راین، حاتمیکیا به عنوان امضا، برای این هوادارش نوشته بود: دعا کنید در کرخه بمانم و در راین غرق نشوم... میبینید؟ از همان زمان، خودش بین این دو مسیر، خط به این محکمی کشیده بود و حالا به دام همین خط افتاده است.
5- واکنش کاربران سایت، اما وجوه جالب دیگری هم دارد. این سوء تفاهم که بازیگرانی مثل محمدرضا گلزار به درد فیلمهای حاتمیکیا نمیخورد. ( واقعا چرا؟ به خاطر دلایل زیباییشناسانه یا اخلاقی؟ ) این جا هم خط محکمی بین دو چیز کشیده شده، درست مثل خطی که کرخه را از راین جدا میکرد و حالا معلوم نیست به چه دلیل گلزار را از مثلا حمید فرخنژاد و پرویز پرستویی جدا میکند. میبینیم که مثل بسیاری از موارد، قضاوتهای زیبایی شناسانه، ریشه در بنیانهای ایدئولوژیک دارند. که اگر به بازیگری باشد، محمدرضا گلزار به نظرم به احتمال زیاد، بتواند در فیلمی از ابراهیم حاتمیکیا بازی کند و خوب هم بازی کند. مشکل اما این چیزها نیست. اتهام حاتمیکیا فعلا این است که چرا میخواهد با چهرههای « تو دل برو »، فیلم بسازد.
6- من اما اگر بخواهم نگران حاتمیکیا باشم، به خاطر استفاده از رادان و گلزار و مهناز افشار نیست. نگرانی من از به نام پدر شروع شد. فیلمی که در آن فیلمساز کوشید از روی دست خودش کپی کند. که الهمانها و مضامین مورد علاقه هواداراناش را به قصد تاثیر بیشتر و ساختن یک فیلم دیگر ( که آگهی گرفتن از سامسونگ، یکی از جنبههایش بود ) در فیلماش بچپاند. تناقضهای ذهنی فیلمساز در این فیلم، به نظرم صادقانه نیامدند و این چیزی است که هواداران حاتمیکیا باید از وقوعاش نگران باشند. این که هنرمند محبوبشان دروغ بگوید. اما این که بخواهد واکنش صادقانهای به محیط اطرافاش نشان دهد، اصلا یکی از ما شود و منفعت گرایی پیشه کند، مشکل اصلی نیست. تازه از این به بعد میتواند بحث تازهای را شروع کنیم در این باب که منفعتگرایی چیست، و این که مطمئنیم در همه وجوه خودش با مثلا ایثار و ایثارگری متناقض است؟
7- ابراهیم حاتمیکیا، به گواهی همین کامنتها و همین اعتراضها، جایگاه غبطهبرانگیزی در کشورش به دست آورده است. تماشاگران شاید حالا اعتراض کنند، اما تهاش صداقت را میپذیرند. تکرار کنم که مشکل اصلی حضور گلزار نیست، عدم صداقت فیلمساز است. کاش به نام پدر تکرار نشود. این جایگاه حیف است.