Print

یادداشتی بر فیلم اتوبوس شب: اتوبوسی به نام قفس

«اتوبوسی به نام قفس»


سینمای ما - امیر جلالی:  هرچه فکر می کنم می بینم نمی شود "اتوبوس شب" را همچون یک موجود عزیز پیش چشم همگان گذاشت و برایشان توضیح داد که چرا باید این فیلم را دوست داشته باشند،این هم می رود جزو چیزهایی که دوستشان داریم ولی نمی دانیم چرا. به سراغ فیلمنامه که برویم می رسیم به "داستانهای شهر جنگی" حبیب احمدزاده و داستان 15 صفحه ای "سی و نه و یک اسیر".ظاهرا فیلمنامه را "پوراحمد" و "احمدزاده" با هم نوشته اند و کلی ایده و طرح جدید به داستان کوتاه "احمدزاده" اضافه شده است.به عنوان مثال در داستان اصولا هیچگونه شخصیت پردازی در اسرا دیده نمی شود ولی در فیلمنامه چند شخصیت در بین اسیران هستند که نقش اساسی ای در قصه فیلم دارند و مهمترینشان هم "فاروق"(فروتن) است و اینکه دورگه ایرانی_عراقی است و مرتب با لهجه مخلوطش(که به نظر من خیلی خوب ازآب در نیامده است)از روابط مردم این طرف شط با آن طرفی ها می گوید وعشق پسران این طرف به دختران آن طرف را وسط می کشد و مشخصا دستپخت پوراحمد است. خود "پوراحمد" جایی گفته است که«سبک خاصی در فیلمسازی دارم،نگاهم ساده و بی پیرایه است،سعی می کنم به جزئیات خیلی اهمیت بدهم و ساده ترین صحنه ها و برخوردها پراز جزئیات باشند و البته پراحساس،پیچیدگی را بلد نیستم و اغراق را دوست ندارم،در تمام فیلمهایی که ساخته ام به جز یک پلان در "خواهران غریب" از کرین استفاده نکرده ام و دوربینم معمولا eye level است.» برای اثبات این حرفها یک مثال می زنم:در داستان "احمدزاده" پسرک،یکی از اسرا که قوی هیکل است و لباس کماندویی دارد را به بیرون از اتوبوس می برد تا خلاص کند(چون چشم بندش باز شده و پسرک را شناخته است)ولی فقط تیری کنار گوشش شلیک می کند تا طرف بترسد.همین قضیه در فیلم هم هست ولی به جای آن اسیر قوی هیکل(که معادلش در فیلم افسر بعثی ای است که شورش می کند)فاروق را داریم که اصلا در داستان وجود ندارد،اما اصل قضیه اینجاست که ما فقط می بینیم که عیسی(مهرداد صدیقیان) فاروق را می برد بیرون تا بکشد و بیننده همزمان با کلوزآپ صورت درهم راننده(شکیبایی) صدای تیری را می شنود و مثل راننده در حالیکه از کشته شدن فاروق مطمئن است عیسی و اسیرش را زنده و سرحال می بیند و اگر کمی حواسش جمع باشد از خودش می پرسد پس آن صدای تیر چه بود؟واینجاست که می فهمیم پوراحمد لزومی ندیده است صحنه اکشن شلیک پسر در کنار صورت اسیر و جاری شدن خون از گوشهای وی و خیس شدن شلوارش را(که در داستان پرداخت مفصلی شده است)به تصویر بکشد چراکه چنین صحنه ای را خلاف ساده سازی مرسومش می دانسته است. ایده عشق و عاشقی عماد و آن بهیار کرد هم بالکل مال پوراحمد است و اتفاقا خوب و دلنشین هم ازآب درآمده است،پسر ودختری که در انگلیس تحصیل می کنند و عاشق هم می شوند و علیرغم مخالفت خانواده با هم ازدواج می کنند و حالا که زن(الناز شاکردوست) منتظر است تا خبر بچه دار شدنشان را به همسرش بدهد شوهر روی مین می رود و شهید می شود تا بفهمیم که جنگ عجب چیز ظالمانه ای است وحتی با بچه های هنوز به دنیا نیامده هم کار دارد. اینها همه نشان می دهد که پوراحمد تم های مورد علاقه اش را به داستان تزریق کرده است و "اتوبوس شب" را آنطور که دلش می خواسته ساخته است.در واقع این یک فیلم ضد جنگ به معنای واقعی کلمه است(خصوصیتی که داستان ندارد)،می گوید مردم دو طرف با هم مشکلی نداشته اند(راستی چند جنگ در تاریخ سراغ دارید که بخاطر خصومت مردم درست شده باشد؟واضح است که جنگهارا همیشه حکومتها درست کرده اند ) و تا وقتی که بعثی ها سرکار بودند جنگ هم بود و ارتش عراق پر بود از مزدورهای لبنانی و تونسی و مراکشی و ازاین حرفهای ضد جنگ. در مورد بازی ها هم باید گفت که شکیبایی مثل همیشه خوب است(و متاسفانه این "مثل همیشه"اش خیلی وقت است که از "خوب" بودنش پررنگ تر شده است) و فروتن هم مثل همیشه متوسط است(می دانم که باید به تلاش این بازیگر بزرگ برای دورشدن از شمایل یک ستاره عامه پسند احترام گذاشت و احترام هم می گذارم ولی بازیهای فروتن هیچوقت از یک حد خاص بالاتر نمی رود و اینجا هم نرفته است و مطمئنم که چندسال بعد هیچکس "اتوبوس شب را با فاروق به یاد نخواهد آورد).آس این فیلم "مهرداد صدیقیان" است که نقشش را پخته و بدون اغراق های رایج بازی می کند(چه در body language و چه در لهجه جنوبی اش که خیلی باورپذیر از کار درآمده است)و می تواند پیشرفت هم بکند،الناز شاکردوست هم خیلی کار خوبی کرده است که نقشی چنین کوتاه را پذیرفته است و به فیلم کمک کرده است. اما هیچکدام از اینها را نمی شود فریاد زد و به رخ کسی کشید و مجبورش کرد که قبول کند "اتوبوس شب" فیلم فوق العاده ای است،این همان چیزی است که اول یادداشت هم گفتم،اینکه به نظر من هر تلاشی در جهت توضیح دلایل خوب بودن این فیلم(از جمله همین یادداشت) بیشتر به این درد می خورد که بفهمیم چنین چیزی قابل توضیح نیست. می دانم که مطلب خوبی نشد،قبل از نوشتنش هم معلوم بود ولی نوشتمش چون که دیدم حیف است "توفیق اجباری" و "کلاغ پر" این همه نقد شود و فیلم صادق و صمیمی "اتوبوس شب" نه و این را هم یواشکی بگویم که خیلی غم انگیز است فیلمی از کیومرث پوراحمد با رقبایی که در این چند ماهه روی پرده رفته اند مقایسه شود و بالطبع قدر و ارج ببیند و مطمئنا خود پوراحمد زودتر از همه این نکته را فهمیده است و بیش از همه هم غصه اش را خورده است.


Print
منبع خبر : سینمای ما
جمعه,2 آذر 1386 - 2:10:43