موسیقی سکوت شب و کمی پنجره*
[ مژگان ایلانلو ]
اکنون که دیگر به لطف دوستان عزیز ماجرای جنجالی انتخاب بازیگر در پروژه سینمایی دعوت با اعلام نتایج نظر سنجی پایان می پذیرد و دریای طوفانی و آسمان پر رعد و تندر این روزها قدری آرام و آفتابی گشته است ،امیدوارم که فضا برای حرفی که سالها است قصد گفتن آن را دارم مهیّا شده باشد .
این روزها که در و دیوار شهر پر شده از مولانا و ذکر بزرگی او ، بیش ازهر لحظه دیگری به یاد خاطرات دوران نوجوانی خویش می افتم که دست گرفتن کتاب مثنوی جرمی نابخشودنی بود،آن هم به یک حکم ساده و درعین حال قاطع ،مولانا درمیان ما منفور بود چون زمان استیلای مغولان در ایران زمین،او درمجالس سماع خود از شمس تبریزی می سرود و بی اعتنا به آنچه بر سر مردمش می آید ،از عشق سخن می گفت و چرخ می زد. هشت کتاب سپهری در پشت ویترین انتشارات طهوری خاک می خورد و هر بار که از پیاده روی انقلاب رد می شدیم و جلد آبی نفتی کهنه کتاب را می دیدیم به همدیگر اشاره می کردیم که اینها باعث عقب افتادگی ما شدند وقتی که در اوج مبارزه از ماهی و حوض و آب سرودند وبه درد و رنج مردم بی اعتنایی کردند . باور کنید ایمان داشتیم به این که ابوذر بیشتر از ابوعلی سینا به درد اجتماع می خورد و ....
چه بهای سنگین و تلخی داد نسل ما تا بزرگ شد و دانست که "واژه باید خودِ باد ،واژه باید خودِ باران باشد" .
چند سال پیش، زمانی که ماجراهای مربوط به فیلم " به رنگ ارغوان " اتفاق افتاد ، خیلی ها دلشان شکست و انتظار داشتند که ابراهیم حاتمی کیا به میدان بیاید و انتقام سالها نظارت ناعادلانه ای که کام اهالی فکر و هنر را تلخ کرده بگیرد . بعضی ها در نامه ها و اظهار نظراتشان نوشتند که تو با نوشتن نامه به وزیر اطلاعات ،قهرمان دنیای ما را ذلیل و خوار کردی ، آن روزها جّو بسیار بدی علیه سید محمد خاتمی که هنوز رئیس جمهور بود وجود داشت و خیلی ها آن دو را با هم مقایسه می کردند و از سکوت و تسلیم آنها دلخور بودند.
این روزها که طوفان دیگری بر پا شد و فرو نشست می توان به طرح این نکته اساسی پرداخت و برای آن چاره ای اندیشید که چرا مردمان ما عادت دارند تصویری از نویسندگان و شاعران و هنرمندان و سیاستمداران خود خلق کرده و آنها را محکوم به پیروی ازآن کنند.وجود این مسئله در فرهنگ ما به قدری همه گیر و ریشه دار است که برای اثبات آن می توان صدها نمونه آورد و بدون شک هر کدام از شما مثالهای با مصداق تری از این ماجرا در ذهن دارید.
تا زمانی که تک تک ما به این باور نرسیده ایم که آدمها باید خودشان باشند نه تصویری که ما از آنها ترسیم می کنیم ،جامعه ما روی نازنین آزادی را نخواهد دید.آزادی در تصویب چند قانون و ماده و تبصره نیست ،در این است که آدمهای یک جامعه ایمان داشته باشند که حق تعیین تکلیف برای دیگری را ندارند حتی اگر آن دیگری نزدیکترین خویشاوند آنها یا محبوبترین هنرمندشان باشد.این باور باید در گوشت و پوست و خون ما بدود ،والاّ تا زمانی که هر کدام از ما همانند یک دیکتاتور کوچک برای دیگران حکم صادر می کنیم و آنها را ملزم به پیروی از راهی که برایشان ترسیم کرده ایم ،یقین داشته باشیم که دیگران نیز در مواجه با ما، خود را سانسور خواهند کرد و این سانسور درونی بسیار وحشتناکتر و خانمان براندازتر از سانسوری است که ديگران انجام می دهند.
فراموش کرده ایم که حاتمی کیا زمانی درخشید که توانست در پَس یک سکوت محض و یک گمنامی شیرین و عزیز با استعدادهای خدادادی اش خلوت کند و هنر بیافریند.فراموش کرده ایم که هنرمند ، بازیکن فوتبال نیست که ما یار سیزدهمش باشیم و برای گل زدنش در زمین چمن نیازمند بوق و شیپور و موج مکزیکی باشد.
تفاوت یک هنرمند با دیگران دراین نکته باریک نهفته است که هنرمند چیزی در درون دارد که می تواند خلق کند ،می تواند جاری کند ،چشمه ای که خود او هم نمی داند چگونه در وجودش به ودیعه نهاده شد. باور کنیم که جاری شدن چشمه های درونی یک هنرمند نه قاعده مند است و نه توصیه پذیر،او باید رها باشد و آرام تا بتواند شرایط جاری شدن چشمه های درون را فراهم کند.این از نکته های تاسف برانگیز و هشدار دهنده در جامعه عزیز ماست که دلمان می خواهد هنرمند ما انتقام تاریخی تمامی واخوردگیهای سیاسی و اجتماعی و مذهبی و اقتصادی و روحی و روانی ..... ما را با یک اثر هنری بازستاند و پاسخ تمامی پرسشهای مکتوم و پیچیده نسل ما را در دیالوگ های قهرمانان قصه اش بگنجاند، در انتخابات به یاری مان بشتابد و در زمانی که به صدها دلیل پیدا و پنهان نمی توانیم یا نمی خواهیم که درباره مسائل دیگری که در جامعه وجود دارد سخن بگوییم و نقد بنویسیم او را سیبل یک سایت پر مخاطب کنیم و درباره ابتدایی ترین حقی که دارد نظر سنجی برپا کنیم و یادداشت بنویسیم.
بیچاره هنرمند که محکوم به بر دوش کشیدن جور تمامی نداشته های ماست و دم دست ترین سوژه برای آزادی بیان در فضایی که صدها حرف نگفته داریم .باور کنیم حاتمی کیا تنها یک هنرمند است نه بیشتر و نه کمتر.اجازه دهیم که او در خلوت موسیقی سکوت شب به صدای چشمه های درونش گوش بسپارد و هر گاه که آماده بود ما را برای تماشای آن به پنجره ای که روبرویمان گشوده است فرا بخواند.آن گاه تک تک ما حق خواهیم داشت که صدای چشمه درون او را دوست بداریم یا دوست نداریم .اما به حرمت اشکها و خونهایی که ریخته شد تا نسل ما بزرگ شود اشتباه ما را تکرار نکنید و اگر چشم انتظار آزادی نشسته اید برای هیچکس تعیین تکلیف نکنید تا برایتان تکلیف تعیین نشود و بگذارید آدمها همان باشند که دوست دارند نه آن چیزی که ما می پسندیم.
*شعری از زنده یاد قیصر امین پور