سينماي ما- آرزو فراهاني: هميشه غصه ميخورديم.غصه ميخورديم كه چرا صحبت از بازيگر كه ميشود، فهرستي از بازيگران مرد را ميتوان به ذهن آورد. هميشه غصه ميخورديم كه چرا تعداد بازيگران (و نه ستارههاي) زنمان كم است. سوسن تسليمي در فاصلهاي كوتاه و فاطمه معتمد آريا چند سالي به تنهايي اين بار را به دوش كشيدند و ميكشد و هرازگاهي همسفري پيدا ميكنند كه همراهيشان كوتاه بود.
چند سالي ميشود كه اميدهايي در دلمان پيدا شده، اما ميترسيديم باز رفيق نيمهراهي پيدا كرده باشيم. براي همين باز هم براي معتمدآريا دست تكان داديم. حالا بعد از گذشت چند سال ديگر مجبور نيستيم بگوييم شايد وقتي ديگر. اشتباه نكنيد! گلاب آدينه را از ياد نبردهايم. مگر ميشود؟ اما صحبت از امروز و اكنون سينماي ايران است و كمبود بازيگر زن خوب و توانا. حالا ديگر غصه نميخوريم، چون بانويي داريم در خور نام و مقام بازيگر هنرمند. با «زندان زنان» شكمان بيرنگ شد، با «كافه ستاره» شاد شديم، «بيد مجنون» هم يادمان هست، اما در تلويزيون و با «مدار صفر درجه» و «ساعت شني» ديگر به يقين رسيديم. حالا ديگر غصه نميخوريم چون بازيگري داريم كه همه چيز تمام است. شايد بگوييد زيادي ذوقزده شدهام اما ميتوانيد به ازاي هر بزرگنمايي بيمورد، يك نمره منفي به اين شوقنامه بدهيد.
اولين پل ارتباطي بازيگر و تماشاگر صداست و رويا تيموريان صداي فاخري دارد، شخصيت و منش و وقارش هم هست، ادا نداشتن و شناختن جنس بازي هم، و يك جور نگاه خاص سينمايي كه از عهده هر نقشي برآيد. براي يك نقش چند كيلو اضافهوزن پيدا كني، براي ديگري چند سال جوانتر شوي و طنازي كني و سختيهاي هر نقش را چنان به دوش بكشي كه انگار راحتترين كار عمرت را انجام ميدهي. كافي نيست؟ و از همه مهمتر اينكه وقتي در نقش رويا تيموريان ظاهر ميشوي، منش دوستداشتني و تشخص هنريات همه را به تحسين وادار كند. حالا ديگر غصه نميخوريم چون بانويي به سينماي ما اضافه شده... خسته نباشيد خانم تيموريان.