سینمای ما - پویان عسگری: 1)در اين سالها گفته اند و گفتهاند و بارها تكرار كرده اند كه شطرنج باد فيلم بزرگي است.كه زمان اكرانش كسي آن را درك نكرد.كه از بهترين هاي تاريخ سينماي ايران است.كه الماس است و برليان و ياغوت.سي و يك سال از اولين نمايش فيلم ميگذرد و محمد رضا اصلاني دومين فيلم بلند داستانياش را ساخته است
2)احتمالا الآن هم حكمها در جيب است تا صادر شود.منظورم الصاق الماس و برليان به فيلم جديد است.اما باور كنيد و از ته دل باور كنيد كه آتش سبز بسيار فيلم بدي است.فيلمي است كه مي خواهد قواعد داستان گويي سينما را از نو خلق كند.فيلمي كه هر چه پيش مي رود كمتر فهميدني مي شود و بيشتر ثقيل.به حل يك مسئله ي خسته كننده رياضي مي ماند.ما تماشاگران راحت طلبي نيستيم اما خب آدم به سالن سينما نمي رود كه مسئله حل كند كه ذهنش انباشته از ديالوگ هايي شود كه فهم هر كدامشان يعني جا ماندن از فيلم.فيلم افسانه اي و آييني ساختن هم آدابي دارد.نميشود همين طور هر چه خواستي نشان دهي و از تماشاگر انتظار داشته باشي كه باورش كند.كه بفهمدش و با آن همراه شود.ممزوج كردن واقعيت و خيال هم آداب دارد.از اين به آن رفتن و از آن به اين آمدن بايد روي منطق و اصول باشد.وگرنه نتيجه اش ميشود سكانس دادگاه فيلم كه نمي داني چيست و تازه ميخواهد نتيجه گيري فيلمي باشد كه از اولش هم چيزي مشخص نيست و همه چيز در گنگ ترين شكل ممكن اتفاق ميافتد(البته اگر اسمش را اتفاق بگذاريم!)
3)تماشاگران سي و يك سال پيش را نمي دانم كه حالا چه احساسي دارند.اما حداقل خيالم از خودمان راحت است كه زير بار الماس و برليان بودن اين يكي نرويم و فقط چيزي را باور كنيم كه در سالن تاريك ديدهايم.يعني يك معجون گنگ و سرگيجه آور كه نام فيلم را روياش گذاشتهاند.