سينماي ما - شادي طلوعي: تماشای فیلم های جشنواره به همین سادگی شروع شد. " به همین سادگی" شروع خوبی داشت. دستی را نشان می داد که اسامی عوامل را بر روی کاغذی کاهی می نوشت و پشت تصویر هم تصاویری فلو می دیدید. البته در تیتراژ پایانی فیلم متوجه می شدید که این اسامی با خط عباس کیارستمی نوشته شدند. "به همین سادگی" ماجرای زنی را روایت می کند که زندگی ای معمولی دارد و اینطور که معلوم است با داشتن همسر و دو فرزند از زندگی اش راضی نیست. غذا می پزد و به همسایه اش کمک می کند، برنامه خانواده تماشا می کند، خرید می کند، به بچه هایش می رسد و شاید پیچیده ترین کارش گفتن شعرهایی ساده باشد و یا شک داشتن به خیانتی که شوهرش در حقش انجام می دهد. گویا همسرش هم درگیر یک کار اداری مهم است و او سعی می کند محیط خانه را برای او آرام نگه دارد. حدس هم می زنید که می خواهد به روشی از این روزمرگی خلاص شود.همین. به همین سادگی. به همین سادگی تا پایان فیلم منتظر می مانید تا اتفاقی بیفتد ولی به همین سادگی هیچ اتفاقی نمی افتد و به همین سادگی سالن را ترک می کنید. حتی قرار نیست بازی ای سینمایی، موسیقی ای که یادتان بماند، تدوینی که باعث شود نام تدوین گر را در ذهن تان مرور کنید و یا فیلمبرداری ای که به فیلمبردار آن آفرین بگوئید را شاهد باشید. هنگامه قاضیانی، بازیگر زن فیلم انتخاب مناسب کارگردان در این فیلم است. چهره ای کاملا معمولی و روزمره که دقیقا منظور کارگردان را به بیننده منتقل می کند. چهره ای که هر روز در خیابان آن را می بینیم و قرار نیست این چهره در یادمان بماند ولی گاهی نگاهی کوتاه یا میمیک بسیار مختصر چهره تاثیری برجا می گذارد و باعث می شود باور کنیم پشت این چهره معمولی و به این سادگی روحی به همین سادگی وجود ندارد و می توانیم دنبال کمی ناآرامی و آشفتگی هم بگردیم. انتخاب ته لهجه ترکی برای این بازیگر هم انتخابی کاملا به جا بوده که مخاطب را به این فضا که با کاراکتری معمولی روبروست نزدیک می کند. اگر قرار است زندگی ساده زنی ساده را ببینیم چرا حتی روی گریم این شخصیت درست فکر نشده؟ در همان صحنه های ابتدایی فیلم که کلوزآپی از چهره زن فیلم می بینیم فوم صورت و سایه پشت چشم اش اصلا مخاطب را به یاد زنی معمولی و خانه دار که معمولا هیچ آرایشی در خانه ندارد نمی اندازد. اگر فیلم "ما همه خوبیم" را دیده باشید شاید بتوانید فیلمبرداری این فیلم را با آن مقایسه کنید ولی نه اینکه بتوانید حسی را که این دو فیلمبردار به ما منتقل می کنند را در یک ترازو قرار دهید. فیلم به سادگی پیش می رود ولی آیا دیدن فیلم های ساده برای تماشاگران ایرانی کافی نیست؟ شاید یک تماشاگر غیر حرفه ای سینما، فیلم قبلی میرکریمی، خیلی دور خیلی نزدیک، را هم فیلمی ساده ببیند که ماجرایی خطی را روایت می کند ولی در پشت لحظه لحظه خیلی دور خیلی نزدیک تفکری نهفته است و آنقدر سینمایی است که با آن حرکت می کنید و پیش می روید. ولی به همین سادگی اصلا توقع مخاطبی که کار قبلی این کارگردان را قبول دارد را برآورده نمی کند. آیا بعد از سه سال دید کارگردان خیلی دور خیلی نزدیک به زندگی و سینما به همین سادگی است؟ شاید این جمله خیلی پارادوکس داشته باشد ولی سادگی در عین پیچیدگی معنی پیدا می کند که در مورد سینما هم این مورد بسیار صادق است. به همین سادگی واقعا نام مناسبی برای این فیلم است. ولی به همین سادگی برای تماشاگران بسیار ساده سینما ساخته شده. تماشاگرانی که قرار است عصر یک روز تعطیل تنها وقت خود را به سادگی هرچه تمام تر پر کنند ولی نه تماشاگر حرفه ای و جشنواره روی سینما که درهر روایت سینمایی ساده ای به دنبال نکته ای سینمایی است تا بتواند با یادآوری آن نکته لحظات خود را نه به سادگی بلکه با دشواری پیدا کردن آن نکته ساده شیرین پرکند.