Print

پایانی نه چندان دلچسب بر یک سه گانه (نگاهی به فیلم « باد در علفزار می پیچد» )

سينماي ما-  امیررضا نوری پرتو:خسرو معصومی پس از ساخت " رسم عاشق کشی" و " جایی در دور دست" تریلوژی خود را در باب جنگل های برفی شمال و قاچاق چوب و عشق میان یک دختر و پسر در طبیعتی خشن و بکر با ساخت فیلم " باد در علفزار می پیچد" به پایان برد. فیلم در ادامه همان نگاه معصومی قرار دارد و قرار است به تماشای همان آدمها، فضاها و داستان ها بنشینیم و چیز تازه ای را شاهد نباشیم. فیلم داستان دختری به نام شوکا (الناز شاکردوست) است که به دلیل از کار افتادگی پدرش، در فشار تن دادن به ازدواج با شکرالله (کوروش جویباری)- پسر کند ذهن نصیر (جمال اجلالی) که مافیای چوب منطقه زیر نظر اوست، قرار می گیرد. از طرفی عشقی میان او با جلیل (حسین عابدینی) که شاگرد خیاطی ماهر به نام رفیع (رضا ناجی) است، پدید می آید. تماشاگری که دو فیلم قبلی از تریلوژی معصومی را دیده باشد، در همان دقایق ابتدایی همه چیز به نظرش آشنا و حتی تکراری می نماید. پس از آگاهی بیننده از قرار ازدواج اجباری شکرالله با شوکا و ورود جلیل به روستا می توان حدس زد که قرار است شاهد مثلثی عشقی باشیم که البته در اینجا اضلاع آن، قدرت و جذابیت دراماتیک چندانی ندارند. معصومی بار دیگر پرداخت صحیح کاراکترها را فدای تیپ سازی های متداول و عامه پسند کرده است تا بتواند درام بالقوه جذابش را پیش ببرد. حسین عابدینی همان شخصیت فیلم های مجیدی و سرباز فیلم رسم عاشق کشی است. مائده طهماسبی که انگار از دل فیلمفارسی های اخلاقی دهه سی آمده است و بدطینتی او در جاهایی از فیلم کمی آزار دهنده است. جمال اجلالی ادامه دهنده راه عباس امیری در "جایی در دور دست" است و رضا ناجی نیز چیزی بیش از نقش هایش در فیلم های مجیدی ارائه نمی کند. بازیگر نقش یحیی نیز مجبور است همان فیگورهای کاراکترهای مشابه اش را در دو فیلم قبلی معصومی، بی هیچ کم و کاستی، تکرار کند. پس وقتی شخصیت ها پردازش چندان خوبی ندارند و داستان نیز بارها و بارها به شیوه های گوناگون گفته شده است، باید بنشینیم و به مزه پرانی های حسین عابدینی و رضا ناجی بخندیم و بار دیگر شاهد لانگ شات هایی زیبا از تپه های و راه ها و جنگل های پوشیده از برف و صحنه های گشت و گذار دو عاشق در زیر ریزش برف از روی برگ درختان ( که به عینه تکرار سکانسی مشابه در رسم عاشق کشی است ) باشیم و به این امید فیلم را تا پایان تحمل کنیم تا شاید با یک پایان غافلگیر کننده ، تراژیک و ماندگار- به مثابه رسم عاشق کشی- مواجه شویم که چنین نیز نمی شود و تنها چیزی که می ماند لذت نگاه زیبای آمیخته به عشق و بدرقه و حسرت شکرالله به دو عاشق است که به کل فیلم می ارزد. بازی ها- سوای ضعف شخصیت پردازی- قابل تحمل است و الناز شاکر دوست در لحظاتی توانسته است از پس اجرای درست نقش اش برآید. ضمن اینکه زوج حسین عابدینی و رضا ناجی هم می توانند در افزایش فروش فیلم در زمان اکران کمک شایانی به حساب بیایند. به هر حال "باد در علفزار می پیچد" در مقام مقایسه، در رده ای بالاتر از جایی در دور دست قرار می گیرد اما نمی تواند موفقیت رسم عاشق کشی را تکرار کند ، زیرا خود به تکرار آن بر آمده است.


Print
منبع خبر : سينماي ما
دوشنبه,15 بهمن 1386 - 13:2:31