Print

یک روز معمولی از یک زندگی معمولی (نگاهی به فیلم به همین سادگی )

سينماي ما - امیررضا نوری پرتو: از همان ابتدا بگویم که قصد مقایسه " به همین سادگی" را با دیگر آثار رضا میرکریمی ندارم. فیلم از آن دسته آثاری است که از ابتدا تکلیف خود را با مخاطبش مشخص می کند. قرار نیست شاهد گره افکنی ها و نقاط عطف دراماتیک در فیلم باشیم. میرکریمی از همان دقابق ابتدایی به مخاطبش القا می کند که شاهد یک روز از زندگی زنی خانه دار از طبقه متوسط است. زنی که تمام زندگی خود را وقف اداره منزل و نگاهداری از شوهر و بچه هایش کرده است. اگر تماشاگر علاقه ای به تماشای چنین داستانی داشته باشد آن وقت باید دید که کارگردان و فیلمنامه نویس چه قدر در خلق جزییات این زندگی موفق بوده اند. طاهره (با بازی هنگامه قاضیانی) زنی است که آشکارا از روزمرگی های زندگی اش به تنگ آمده اما سعی دارد خم به ابرو نیاورد و سختی های این زندگی کسالت بار را به جان بخرد. بسیاری از سکانس های این فیلم در خلق این فضا موفق عمل کرده اند و بخش عمده ای از این کامیابی را باید به حساب بازی قابل توجه و کنترل شده هنگامه قاضیانی گذاشت که در ترسیم استیصال درونی کاراکتر طاهره نقشی مهم ایفا کرده است(بی شک قاضیانی را یکی از امیدهای کسب جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن می توان قلمداد کرد) . در ترسیم درست جزییات این زندگی ساده و معمولی طراحی صحنه و لباس ژیلا مهرجویی و شیوه درست اسفاده از صداهای خارجی و جانبی نقش بسزایی را ایفا کرده اند. البته فیلم عاری از اشکالات روایی نیست. از زمانی که امیر (مهران کاشانی) - همسر طاهره- پا به خانه می گذارد فیلم دچار افت می شود و اندک تعلیق ایجاد شده در تماشاگر برای دانستن تصمیم مرددانه طاهره مبنی بر ترک این زندگی کسالت بار از بین می رود. ضمن اینکه قضیه آن مرد مجرد همسایه با بافت اثر همخوانی چندانی ندارد. سوای افت کیفی فیلم در یک سوم پایانی "به همین سادگی" دو صحنه خوب در پایان خود دارد : یکی جایی است که طاهره منتظر رسیدن برادرش است و با دلسوزی ناخودآگاهانه لکه غبار روی شمعدانی را پاک می کند و دیگر استیصال و درماندگی او در صحنه پایانی است- جایی که امیر در حالتی میان خواب و بیداری او را صدا می زند و طاهره به مانند زنی مطیع و فرمانبردار جواب همسرش را می دهد. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که میرکریمی در ترسیم دنیای مورد نظرش گوشه چشمی هم به فیلم چهارشنبه سوری (اصغر فرهادی) داشته است که این نزدیکی نگاه در سکانس های مربوط به آسانسور و کنجکاوی های زن همسایه بیشتر نمود پیدا می کند. ای کاش که میرکریمی به مانند اصغر فرهادی برش های جذاب تری از زندگی معمولی یک خانواده ایرانی انتخاب می کرد.


Print
منبع خبر : سينماي ما
سه شنبه,16 بهمن 1386 - 11:16:53